سازمان معلمان ایران
سازمان معلمان ایران
  • صفحه اصلی
  • اخبار
    • اخبار استانها
  • سازمان
    • واحدهای ده گانه
      • واحد مالی پشتیبانی
      • واحد آموزش
      • واحد اجتماعی
      • واحد پژوهش ونوآوری
      • واحد توسعه و تشکیلات
      • واحد جوانان و دانشجویی
      • واحد حقوقی
      • واحد رسانه وارتباطات
      • واحد طرح وبرنامه
      • واحد سیاسی
    • اساسنامه و مرام‌نامه
    • جلسات شورای مرکزی
    • اطلاعیه‌های سازمان
    • بیانیه‌ها
    • معرفی اعضای ارکان سازمان
    • فرم عضویت در سازمان
  • گفتگو
  • گزارش
  • یادداشت
  • دیدگاه
  • تشکل ها
  • گالری
    • گالری تصاویر
    • گالری فیلم
  • انتخاب سردبیر
  • باشگاه معلمان
  • پیشخوان روزنامه ها
 نمازِ سبك دو ركعتي و مصايب كتابخواني
تجربه معلمی

نمازِ سبك دو ركعتي و مصايب كتابخواني

by سخن معلم ژانویه 20, 2023

جواد ماهر

دانش‌آموزان دو كلاس سوم را برديم مسجد؛ نماز جماعت بخوانند. در كتاب‌شان آموزش نماز آمده و معلم‌هاي‌شان علاقه‌مندند عملي آموزش ببينند. چندبار در نمازخانه مدرسه نماز خوانده‌اند. بامزه نماز مي‌خوانند. يك‌بار من پيش‌نماز بودم و معلم‌هاي‌شان نبودند. حين نماز از هيچ ادا و اطواري فروگذار نكردند. اين‌بار در مسجد دو صفِ اول، آدم‌بزرگ‌ها و ريش‌سفيدها بودند. بعد، چهار صف دانش‌آموزان. خانم معلم‌هاي‌شان هم پشت پرده پيش خانم‌ها. وسط بچه‌ها ايستادم و نماز را بستيم. دو ركعت آرامش نسبي برقرار بود. ركعت سوم يكهو پس از سجده دو، سه نفر از دانش‌آموزان دست‌ها را به پا كوبيدند و بقيه هم همراه شدند. شلپ شلوپ توي مسجد راه افتاد. نمازم را شكستم و آرام‌شان كردم. نماز ظهر كه تمام شد، ريختند كه از مسجد بروند بيرون. گفتم يك نماز ديگر هست. نشستند. در نماز دوم، هنرشان را باز در ركعت سوم رو كردند.‌ الله‌اكبرهاي نماز را با امام جماعت بلند مي‌گفتند. باز دعوت به خويشتنداري كردم. سلام نماز دوم را كه امام گفت؛ همه كندند سمت در مسجد. امام جماعت قصد وعظ و نصيحت داشت؛ ولي ناكام ماند. از او عذرخواهي كرديم و برگشتيم مدرسه. طاقت دانش‌آموزان كلاس سومي در حد اقامه يك نمازِ سبك دو ركعتي است.
زنگ چهارم براي كلاس اول زنگ مطالعه برگزار كردم. دانش‌آموزان چشم‌هاي‌شان را بستند و نفري يك كتابِ خوشمزه گذاشتم روي ميز يا توي دست‌شان. چشم‌ها را باز كردند. كتاب‌ها را باز كردند. ورق زدند. عكس ديدند و حرف و كلمه‌هايي كه ياد گرفته‌اند را پيدا كردند. بعد كتاب‌ها را جمع كردم و براي‌شان دو تا كتاب داستان خواندم. زنگ خورد. برخي مي‌گفتند كتابي كه دست من بوده را براي‌مان بخوانيد، ولي زنگ خورده بود. يك نفرشان چسبيد كه اين كتاب را برايم بخوانيد. «اژدهاي بدجنسي كه چشم‌هايش آستيگمات… بود/ نبود! نوشته فريدون عموزاده خليلي، تصويرگر غزاله بيگدلو، انتشارات علمي و فرهنگي.» توي كلاس يكي، دو صفحه برايش خواندم، بچه‌ها ريختند سرمان. رفتيم توي حياط دم در نشستيم ريختند سرمان. رفتيم كنار حياط نشستيم و غرق خواندن شديم. دورمان جمع شدند و گوش مي‌دادند كه يك‌هو آب ريخت روي‌مان. روي من و كتاب و بچه‌ها. دانش‌آموزي سُر خورده و بطري آبش روي ما چپه شده بود. ما و كتاب خيس شديم. رفتيم توي سالن. يك دستمال برداشتم و كتاب را خشك كردم. دوباره رفتيم سر كلاس. ته كلاس نشستيم و در حلقه بچه‌ها كتاب را تا ته خوانديم.

منبع: روزنامه اعتماد 29 دی 1401 خورشیدی

مطلب قبلی
مطلب بعدی

ارسال دیدگاه Cancel reply

You must be logged in to post a comment.

Copyright © 2026 Qoxag. All Right Reserved.