سازمان معلمان ایران
سازمان معلمان ایران
  • صفحه اصلی
  • اخبار
    • اخبار استانها
  • سازمان
    • واحدهای ده گانه
      • واحد مالی پشتیبانی
      • واحد آموزش
      • واحد اجتماعی
      • واحد پژوهش ونوآوری
      • واحد توسعه و تشکیلات
      • واحد جوانان و دانشجویی
      • واحد حقوقی
      • واحد رسانه وارتباطات
      • واحد طرح وبرنامه
      • واحد سیاسی
    • اساسنامه و مرام‌نامه
    • جلسات شورای مرکزی
    • اطلاعیه‌های سازمان
    • بیانیه‌ها
    • معرفی اعضای ارکان سازمان
    • فرم عضویت در سازمان
  • گفتگو
  • گزارش
  • یادداشت
  • دیدگاه
  • تشکل ها
  • گالری
    • گالری تصاویر
    • گالری فیلم
  • انتخاب سردبیر
  • باشگاه معلمان
  • پیشخوان روزنامه ها
 مصدق: وظيفه تاريخي خود را انجام داده‌ام
گزارش

مصدق: وظيفه تاريخي خود را انجام داده‌ام

by سخن معلم آگوست 21, 2022

دكتر محمد مصدق در دادگاه نظامي به مناسبت 69مين سالگرد واقعه 28 امرداد:

ضياء مصباح

دكتر محمد مصدق (1345-1258) پس از تحصيلات مقدماتي در تبريز به تهران آمد و به مستوفي‌‌گري خراسان گماشته شد. وي با وجود سن كم در كار خود مسلط بود. در اولين انتخابات مجلس در دوره مشروطيت انتخاب شد ولي اعتبارنامه او به ‌دليل نداشتن 30 سال سن تاييد نشد. در سال ۱۲۸۷ براي ادامه تحصيل به فرانسه و بعد از آن به سوييس رفت و به اخذ درجه «دكتراي حقوق» از دانشگاه «نوشاتل» نائل و با آغاز جنگ جهاني اول به كشور بازگشت و به خدمت در وزارت ماليه گماشته شد.
در حكومت صمصام‌السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه از معاونت وزارت ماليه استعفا داد و هنگام تشكيل كابينه دوم وثوق‌الدوله عازم اروپا شد. پس از كودتاي سيد ضيا و رضاخان، دولت كودتا را به رسميت نشناخت و پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولي به دعوت سران بختياري مجدد به فارس برگشت و كارنامه درخشاني از مديريت خود نشان داد.
دكتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شوراي ملي به وكالت مردم تهران انتخاب شد و در اواخر سلطنت رضاشاه به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد و تحت نظر «در ملك خود در احمدآباد» مجبور به سكوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ايران به‌وسيله نيروهاي شوروي و بريتانيا بتهران برگشت و پس از شهريور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار ديگر در مقام وكيل اول تهران به نمايندگي انتخاب شد. در اين مجلس براي مقابله با فشار شوروي براي گرفتن امتياز نفت شمال طرحي قانوني را به تصويب رساند كه دولت از مذاكره در مورد امتياز نفت تا زماني كه نيروهاي خارجي در ايران هستند منع مي‌شد. 
در انتخابات بعدي، مصدق و چند تن از بنيانگذاران جبهه ملي به مجلس شوراي ملي راه يافتند و طرح پيشنهاد ملي شدن صنايع نفت را پيشنهاد داده و در ۲۵ اسفند ماه ۱۳۲۹ (72سال پيش) به تصويب مجلس رساندند. در پي استعفاي حسين علاء از نخست‌وزيري، جمال امامي نماينده مجلس، پيشنهاد كرد مصدق خود نخست‌وزيري را بپذيرد. مصدق به شرط تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت و آزادي در اجراي آن،  نخست‌وزيري را پذيرفت. اين پيشنهاد با كسب ۷۹ راي موافق در برابر ۱۲ راي مخالف تصويب شد و همان روز مجلس به قانون ملي كردن شركت نفت راي مثبت داد. از همان آغاز نخست‌وزيري شادروان مصدق دسيسه‌ها و تحريكات انگلستان عليه مصدق شدت گرفت.
 اما بعد: در رابطه با انديشه‌ها و برنامه‌هاي اين شخصيت ملي به‌طور فهرست‌وار بايد گفت، اعتقاد به دموكراسي و حقوق ملت به ترتيبي كه در انقلاب مشروطيت تدوين شد، نمي‌تواند از مجموعه مكتب او تفكيك شود. در واقع نهضت ملي از نظر تاريخي دنباله نهضت مشروطيت محسوب مي‌شود. تاييد مبارزات اين چهره ملي بدون توجه يا قبول اين بعد از اعتقادات و منش او قضاوتي نادرست نسبت به تاريخ مبارزات نهضت ملي ايران است. 
«مقايسه‌اي پرسش‌گونه» كه تا حدودي مي‌تواند ويژگي‌هاي چهره ماندگار وطن‌مان را در رابطه با نياز نسل جوان «گرفتار سيستمي كه همه‌چيز را وارونه جلوه مي‌دهد» هر چند مختصر لازم به نظر مي‌رسد: آيا مصدق بدون درآمد نفت با فروش اوراق قرضه، كشور را در دوران سخت آن روزگار و با تدبير اداره نكرد؟ آيا كوچك‌ترين سوءاستفاده «از قدرت و امكانات» در دوران نخست‌وزيري اين رهبر آزاده و بنيانگذار «جنبش عدم تعهد» وجود داشت؟ آيا برگزاري يا مراجعه علني به آراي عمومي، انتخابات و مطبوعاتي آزاد‌تر از دوران زمامداري وي سراغ داريد؟ آيا كابينه‌اي متخصص و تحصيلكرده، وطن‌خواه، نيك‌پندار، منزه و پاكيزه‌دست‌تر از دولت ملي او در تاريخ معاصر وطن‌مان وجود داشته؟ 
 براي مصدق استقلال و آزادي دو روي يك سكه و معتقد بود هيچ ملتي بدون برخورداري از آزادي قادر به حفظ استقلال كشورش نخواهد بود و در نبودِ استقلال و ناوابستگي آزادي در كشور تحقق نمي‌يابد. آزادي انتخابات را براي رسيدن به حاكميت ملي عنوان مي‌كرد و ملي كردن صنعت نفت را براي كوتاه كردن دست وابستگان داخلي استعمارگران عملي ساخت. 
بررسي تاريخ سياسي صد ساله اخير كشورمان نشان مي‌دهد: بدون اغراق اثرگذار‌ترين چهره در زمينه آشنا ساختن مردم به حقوق خود شادروان مصدق است كه با حضور فعال توده مردم و تكيه بر نظر آنان از پايه‌گذاران دموكراسي در منطقه به شمار مي‌رود.
اين چهره ماندگار برنامه‌هاي مناسب براي آينده اين مرز و بوم را كه كماكان در پي آن مانده‌ايم در آن زمان به صراحت مطرح ساخت: 
-استقرار حكومت برمبناي قانون اساسي كه دولت خود را ملزم به رعايت آن مي‌دانست و ميراث مشروطيت ايران شناخته مي‌شد. برنامه‌ريزي در چارچوب ضوابط مدون علمي در دسترس.
– مبارزه براي ايجاد موازنه منفي در روابط بين‌المللي كه در آن زمان نتيجه مطلوب را همراه مي‌داشت. 
– حركت در جهت رشد، توسعه صنعتي و اقتصادي براي فراهم‌سازي بستر مناسب سرمايه‌گذاري ملي كه توانمند شدن را همراه و طبقات اجتماعي را به همكاري، پويايي، خلاقيت و احساس مسووليت تشويق مي‌كند.
– بيمه‌هاي اجتماعي يعني تامين امنيت شغلي براي نيروي كار، توسعه عدالت اجتماعي و مبارزه با فقر و تفاوت شديد طبقاتي
– تشويق به حضور سياسي و اجتماعي تشكل‌هاي مردمي و مشاركت واقعي و جدي مردم در اداره امور كشورشان و آزادي مطبوعات و رسانه‌ها با تعريف آن زمان و…آنچه هنوز با گذشت 7 دهه در اول وصف آن مانده‌ايم.
از همه مهم‌تر مصدق تلاش براي ملي كردن صنعت نفت را در مسير نجات منابع كشور و در تعقيب آن استقلال واقعي را با جلوگيري از غارت منابع ملي به وسيله بيگانگان، اساس مبارزات قانونمند خود قرار داد.
اين بزرگمرد، نهادينه كردن نظام پارلماني از طريق حركت گام به گام در مواجهه با استبداد سياسي با برگزاري انتخاباتي سالم و بدون دخالت در بار و دول خارجي – گزينش و پيشنهاد بهترين‌ها براي داوطلبي مجلس شوراي ملي، برنامه‌ريزي در مسير توسعه و رشد اقتصادي كشور، رويكرد فعال در عرصه سياست‌گذاري اجتماعي و… را مهم‌ترين برنامه‌هاي دوران زمامداري خود مي‌دانست و باور داشت در كشورهاي دموكراسي و مشروطه هيچ قانوني بالاتر از اراده ملت نيست. قانون براي مملكت است، نه مملكت براي قانون، نجات وطن عالي‌ترين و بزرگ‌ترين قانون است. قانون اساسي الهي نيست كه قابل تغيير نباشد، كار بشر است و مي‌شود آن را تغيير داد. ما حرف حق را مي‌زنيم‌. اگر صداي ما يك روز براي اين «گوش‌نواز» و براي آن «گوش‌خراش» است و روز ديگر بالعكس، نبايد خاموش شويم‌. پس از ۵۰ سال مطالعه و تجربه به اين نتيجه رسيدم كه جز با تامين آزادي و استقلال كامل ممكن نيست ملت ايران بر مشكلات پيروز شود، براي نيل به اين منظور تا آنجا كه توانستم كوشيدم.
مصدق در اوج فشار اقتصادي حاضر به مصالحه نشد و هنگامي كه سخن از قراردادهاي يك‌طرفه به ميان آمد صريحا موضع‌گيري كرد و گفت: با وجود تمام مشكلات اقتصادي و مالي، ملت حاضر به قبول شرايط ناروا كه به استقلال سياسي يا اقتصادي يا حيثيت و شرافت ملت لطمه وارد سازد تن در نخواهد داد. يك اصل ثابت و تغييرناپذير براي حكومتي كه به افكار عمومي تكيه دارد، اين است كه هر وقت با مشكلي روبه‌رو مي‌شود به منبع قدرت و سرچشمه لايزال نيروي ملت متوجه مي‌گردد، ملت ما اكنون زبانزد شهامت و مردانگي شده و از او به عنوان مشعل‌‌دار مبارزات ملي ياد مي‌كنند. اين بزرگمرد با اتكا به افكار عمومي و بدون آنكه هيچ قدرت سازماني در پشت سر او باشد با استفاده از شرايط سياسي بين‌المللي كه بر اثر تضادهاي ابرقدرت‌ها و كشورهاي بزرگ به وجود آمده بود، در برابر حيرت و تعجب ناظران سياسي آگاه، مقام نخست‌وزيري را پذيرفت و به مقابله با يكي از قدرتمند‌ترين كشورهاي صنعتي جهان رفت. 
مصدق شخصيتي فرهيخته، حقوقدان، روشنفكر، تحصيلكرده با سوابقي ارزنده و موثر براي خدمت در قامت نخست‌وزير – چون به عنوان فردي آگاه، ميهن و مردم‌دوستي واقعي- به دنبال استقلال ايران و گرفتن حق ملت بود، توسط سازمان سيا با همكاري دولت انگليس همراه با حضور فيزيكي و عدم درك درست گروهي مزدور «به دور مانده از معناي آزادي‌ها و رعايت حقوق مردمان» با كودتايي شرم‌آور، سرنگون شد.
مصدق در دادگاه نظامي گفت: حيات، مال و موجوديت من و امثال من در برابر حيات، استقلال، عظمت و سرافرازي نسل‌هاي متوالي اين مملكت كوچك‌ترين ارزشي ندارد. از آنچه برايم پيش آمده هيچ تاسفي ندارم، وظيفه تاريخي خود را تا سرحد امكان انجام داده‌ام. عمر چند صباحي ديگر به پايان مي‌رسد، آنچه مي‌ماند سرافرازي است. به ملت ايران و به‌خصوص افراد جوان كه چشم و چراغ مملكت و مايه اميد كشورند، مي‌گويم از راهي كه براي طرد نفوذ بيگانگان پيش گرفته‌اند منحرف نشوند، از مشكلاتي كه در پيش دارند هيچ‌وقت نهراسند و از راه حق و حقيقت باز نمانند. چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلكه يقين دارم اين آتش خاموش نخواهد شد. اگر قرار باشد در خانه خود آزادي عمل نداشته باشيم و بيگانگان بر ما مسلط باشند مرگ بر چنين زندگي‌اي ترجيح دارد. هيچ مبارزه‌اي هر چند كوچك و ناچيز باشد به آساني به نتيجه نمي‌رسد، تا رنج نبريم گنج ميسر نمي‌شود، در اين راه نيز سعي ناكرده به‌ جايي نتوان رسيد.


براي مصدق استقلال و آزادي دو روي يك سكه و معتقد بود هيچ ملتي بدون برخورداري از آزادي قادر به حفظ استقلال كشورش نخواهد بود و در نبودِ استقلال و ناوابستگي آزادي در كشور تحقق نمي‌يابد. آزادي انتخابات را براي رسيدن به حاكميت ملي عنوان مي‌كرد و ملي كردن صنعت نفت را براي كوتاه كردن دست وابستگان داخلي استعمارگران عملي ساخت.
مصدق در اوج فشار اقتصادي حاضر به مصالحه نشد و هنگامي كه سخن از قراردادهاي يك‌طرفه به ميان آمد صريحا موضع‌گيري كرد و گفت: باوجود تمام مشكلات اقتصادي و مالي، ملت حاضر به قبول شرايط ناروا كه به استقلال سياسي يا اقتصادي يا حيثيت و شرافت ملت لطمه وارد سازد تن 
در نخواهد داد. 

محمد مصدق در دادگاه نفرت!

ماهرخ ابراهيم‌پور

 ديروز در آستانه 28 مرداد برنامه‌هاي بحث و بررسي اين رويداد در ايران و خارج از ايران برگزار شد. در يكي از شبكه‌هاي فارسي خارج از كشور يكي از محققان شناخته شده تاريخ معاصر به بررسي بركناري دكتر محمد مصدق، نخست‌وزير ملي شدن صنعت نفت پرداخت. اين استاد دانشگاه استنفورد تلاش كرد با نگاهي آكادميك اين موضوع را در پاسخ به پرسش‌هاي مطرح شده بررسي كند. او با زيركي خاصي وقتي سوال شد آيا در قانون اساسي به‌طور صريح مطرح شده كه در غياب مجلس شوراي ملي شاه مي‌تواند نخست‌وزير را بركنار كند؟ به اين نحو پاسخ داد: اين موضوع در قانون اساسي تقريبا مبهم است اما طبق عرف و سنت مشروطه شاه مي‌تواند اين اختيار را داشته باشد. حالا از اين سو موسي غني‌نژاد، اقتصاددان برنامه زنده‌اي درباره 28 مرداد 1332 كه در صفحه اينستاگرام موسسه «هزار آواي تاريخ» در پاسخ به همين پرسش به مجري برنامه گفت: در قانون اساسي به صراحت آمده است كه شاه در غياب مجلس مي‌تواند نخست‌وزير را عزل كند! او به همين بسنده نكرد و از وقايع 28 مرداد دفاع كرد و با نام بردن از شعبان جعفري گفت: طرفداران مصدق سعي دارند كه بگويند در اين روز امثال شعبان جعفري با همراهي اراذل و اوباش به خيابان ريختند و كودتا را پيش بردند. اما اين‌طور نيست، اولا در آن روز شعبان در زندان بود و ديگر اينكه در آن روز مردم ايران به صحنه آمدند و از شاه حمايت كردند، چون از اعمال طرفداران مصدق به ويژه توده‌اي‌ها وحشت كرده بودند. راستي اگر به گفته غني‌نژاد مردم عادي به خيابان آمدند و عليه مصدق شعار سر دادند، اين مردم عادي چه نفرت‌انگيز بودند كه به روايت روزنامه‌هاي آن موقع «دفترهاي كار و اتاق‌خواب مصدق را غارت كردند، ده‌ها هزار سند و نامه بردند يا نابود كردند سوابق و تاريخ [نخست‌وزير] را. كاشي‌ها را از ديوار كندند و سيم‌هاي وسايل ارتباطي را از توي قرنيزها بيرون كشيدند. بعضي غنايم را درجا براي رهگذران همان حوالي حراج كردند. يخچال برقي نوي خانه را ۳۶ دلار فروختند. درِ گاوصندوق نخست‌وزير را از لولا درآوردند و محتوياتش را بردند. هر آنچه را نتوانستند ببرند، تبديل كردند به زباله‌هايي بي‌مصرف. چنان‌كه خبرنگار كيهان گزارش داد: «ظرف چند دقيقه خانه كاملا ويران و با خاك يكسان شد و 
هيچ‌ چيزي كه به كوچك‌ترين دردي بخورد، باقي نماند.» يادم است كه چند سال پيش به ديدن سيد عبدالله انوار رفته بوديم و از او درباره حوادث 28 مرداد سوال كرديم، او كه خود در خيابان و نزديك منزل مصدق حوادث را رصد كرده بود، گفت: «فرداي روز كودتا به منزل دكتر مصدق رفتيم تا از وقايع از نزديك باخبر شويم، وضعيت خانه بسيار غم‌انگيز و اسفبار بود، درِ خانه باز بود و توسط اوباش و ارتشي‌ها غارت مي‌شد، در و پنجره را برده بودند، سرويس غذاخوري توسط اراذل و اوباش غارت و فروخته شد، حتي لوله‌هاي شير آب را باز مي‌كردند و مي‌بردند! منزل غلامحسين‌خان پسر دكتر مصدق كه در پايين خانه خودش بود هم غارت شد…» تصور مي‌كنم همين‌قدر مرور خاطرات كافي باشد تا نشان دهد چه اندازه 28 مرداد 1332 مردم عادي به خيابان آمدند و اعلام حمايت از شاه كردند! غني‌نژاد تا توانست شخصيت مصدق را سياه نشان داد به ويژه با اين جمله «كه ارتباط مصدق با انگليسي‌ها هنوز مشخص نيست!» با همه انتقاداتي كه به لحن و نوع صحبت‌هاي غني‌نژاد وارد است كه در برنامه زنده پربيننده چنين سخناني را بيان كرد اما برخي انتقاداتش از دكتر محمد مصدق پربيراه نبود؛ انتقادي كه به رويكرد نخست‌وزير ملي شدن صنعت نفت در دوره مشروطه مطرح كرد و معتقد بود مصدق در اين دوره هيچ فعاليت مثبتي در همراهي با مشروطه‌خواهان نداشت و حتي در مجلسي كه محمدعلي شاه پس از به توب بستن مجلس ايجاد كرد، حضور داشت. اين سخن غني‌نژاد براساس آنچه در منابع تاريخي آمده قابل تامل است. هر چند بعضي از طرفداران دو آتشه مصدق سعي كردند براي او فعاليت‌هاي خيالي در حمايت از مشروطه رديف كنند، اما اين‌طور نبود. به اين نكته اشاره كردم تا بگويم من طرفدار بي‌قيد و شرط دكتر محمد مصدق نيستم، بلكه سعي‌ام بر آن است كه تا جايي كه مي‌توانم درباره او بخوانم و با اسناد و كتاب‌هايي كه منتشر شده است، تطبيق بدهم. از جمله مطالبي كه جاي بحث و بررسي دارد نوع بركناري مصدق است كه غني‌نژاد با روايتي ساده سراغ آن رفت كه حكم عزل به مصدق داده شد اما هيچ اشاره نكرد به چه شكل و توسط چه كسي؟ بعد هم به نكته‌اي پرداخت كه براي آن منبعي ذكر نكرد: «مصدق حكم عزلش را گرفت و پشت پاكت حكم با عنوان محمد مصدق امضا كرد و از آن روز به بعد از عنوان نخست‌وزير استفاده نكرد!» در اين برنامه زنده گوينده اين سخن طرحي از پاكت مزبور نشان نداد و حتي به بينندگان نگفت كه براي اين موضوع به چه منبعي رجوع كنند!» نكته ديگري كه جالب است اين اقتصاددان هيچ اعتنايي به اسناد زيادي كه طي سال‌هاي اخير از سوي آرشيو بريتانيا و وزارت خارجه امريكا منتشر شده، نكرد و روايت چهره‌هاي سياسي و امنيتي خارجي از 28 مرداد را داستان‌سرايي خواند كه از جمله كروميت روزولت در كتاب خود به آن پرداخته است. شايد در اينجا بتوان تفاوت نگاه يك اقتصاددان به يك رويداد تاريخي را با نگاه يك پژوهشگر تاريخ به خوبي لمس كرد. در نگاه پژوهشگر تاريخ اسناد مهم هستند و مي‌توانند در نشان دادن حقايقي از يك رويداد تاريخي بسيار تاثيرگذار باشند، موضوعي كه براي غني‌نژاد محلي از اعراب نداشت. در پايان به عنوان يك پژوهشگر تاريخ بايد بگويم دو سخنران در نقد محمد مصدق سخن گفتند، سخناني كه در صفحه تاريخ انديشي متعلق به مهدي تديني، مترجم مطرح گذاشته شد و محققي خارج از ايران يك رويداد تاريخي را با لحن و بياني آكادميك نقد كرد، هر چند بعضي از سخنانش جاي بحث داشت، اما نوع نگاهش به رويداد 28 مرداد با عينك يك پژوهشگر تاريخ بود و در داخل يك اقتصاددان مطرح با لحني غيرعلمي و حتي با نفرت از مردي سخن گفت كه از ابتدا همه‌چيزش مشكوك بود و براي سخنانش كمتر شيوه يك پژوهشگر آشنا به تاريخ را رعايت كرد.

نامگذاري 28 مرداد

محسن آزموده

28 مرداد 1332 خورشيدي، يكي از اصلي‌ترين و مهم‌ترين لحظه‌هاي تاريخ معاصر ايران است كه امروز با گذشت قريب به هفتاد سال از آن، همچنان مناقشه برانگيز و محل نزاع است. فارغ از اينكه هفت دهه پيش در اين روز در ايران چه اتفاق‌هايي به وقوع پيوسته، يكي از اصلي‌ترين موضوعات، نحوه نامگذاري اين وقايع است، به گونه‌اي كه نحوه نامگذاري اين رويدادها، نه فقط نحوه رويكرد فرد يا گروه نامگذار به تاريخ ايران را نشان مي‌دهد، بلكه مهم‌تر از آن جايگاه و موضع او در ميدان مناسبات قدرت و نيروهاي سياسي و اجتماعي در ايران معاصر را نشان مي‌دهد و آشكار مي‌سازد كه او در ميان گروه‌ها و جناح‌ها و اقشار سياسي و اجتماعي، كجا ايستاده و چه جهت‌گيري و رويكردي دارد. 
نحوه اين نامگذاري از همان فرداي 28 مرداد محل مناقشه بود. شاه و دربار و طرفداران سلطنت از همان آغاز سرنگوني دولت مصدق توسط نيروهاي نظامي و گروه‌هايي از جامعه به سردستگي لومپن‌ها با حمايت آشكار و پنهان سرويس‌هاي امنيتي بريتانيا و امريكا و بازگرداندن محمدرضا پهلوي، شاه جوان به قدرت، 28 مرداد را انقلاب يا قيام شاه و مردم خواندند و سخني از مداخلات خارجي‌ها يا نقش نظامي‌ها و كارشكني‌هاي نيروهاي سياسي سلطنت‌طلب و ضد جبهه ملي به ميان نياوردند. طرفداران جبهه ملي، چپ‌ها و توده‌اي‌ها و مخالفان سلطنت و دربار هم از همان آغاز تا به امروز، به صراحت وقايع اين روز را كودتايي از پيش طراحي شده ناميده‌اند. 
هر يك از اين دو طرف نيز براي خود استدلال‌ها و دلايل متفاوت دارند. هر دو مي‌كوشند با تعريف -به‌زعم خود- دقيق مفهوم كودتا در علم سياست و تاريخ از سويي و بر شمردن يك به يك وقايع و رويدادهاي آن زمان از ديگر سو، انطباق يا عدم انطباقي ميان اين دو بيابند و به گمان خود، ثابت كنند كه 28 مرداد كودتا بوده يا نهضت مردمي! ترديدي نيست كه در اين فرآيند، يعني تعريف مفهوم كودتا و روايت تاريخ و كوشش براي نشان دادن مطابقت يا عدم مطابقت اين دو، تحريف‌ها و پنهانكاري‌ها يا وارونه‌نمايي‌هاي زيادي صورت مي‌گيرد و طرفين تلاش مي‌كنند با ارايه تفاسير جديد از وقايع تاريخي، خوانش و درنهايت نامگذاري خود بر رويداد را موجه جلوه دهند. هر دو طرف نيز اين نامگذاري را حقيقت مطلق قلمداد كرده و طرف مقابل را به بي‌سوادي، طرفداري، ناآگاهي يا… متهم مي‌كنند. 
نكته جالب توجه آن است كه معمولا در اين تقلاها براي نامگذاري 28 مرداد، پژوهش‌ها و تحقيقات دانشگاهيان و پژوهشگران دانشگاهي كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و معمولا آثار نسبتا مستقل مورخان و تاريخ‌پژوهان حرفه‌اي و دقت‌ها و جزيي‌نگري‌هاي آنها ناديده گرفته مي‌شود. براي مثال درباره 28 مرداد، دانشگاهياني چون فخرالدين عظيمي، يرواند آبراهاميان، همايون كاتوزيان، محمدعلي موحد، سهراب يزداني، مارك گازيوروسكي، مالكوم برن، استفان كينزر معتقدند كه 28 مرداد 1332 و آنچه در آن رخ داده، يك كودتاي تمام عيار است، در حالي كه در جبهه مقابل پژوهشگران و تحليلگراني چون علي ميرفطروس، داريوش بايندر، پيروز مجتهدزاده، مجيد محمدي و عباس ميلاني، از كودتا ناميدن اين رويداد ابا دارند و حتي برخي پا فراتر مي‌گذارند و مدعي‌اند، كودتاچي اصلي محمد مصدق و طرفداران او بودند كه مي‌خواستند سلطنت در ايران را ساقط كنند كه با ضدكودتاي شاه شكست خوردند. 
در اين ميان برخي صاحب‌نظران هم با احتياط و در واقع با شرمندگي به يكي از دو جبهه مذكور گرايش دارند و بعضا بدون اينكه به صراحت از كودتا بودن يا نبودن 28 مرداد سخن بگويند، به نحوي وقايع را روايت مي‌كنند يا اتفاقات را كنار هم مي‌چينند كه درنهايت مخاطب هوشيار، درمي‌يابد كه آنها به كدام جناح تعلق دارند. براي مثال سلطنت‌طلب‌هاي خجالتي يا شرمنده، يعني كساني كه از دفاع آشكار از نظام شاهنشاهي و سلطنت پرهيز دارند، اما در واقع مدافع آن هستند يا لوازم سخن‌شان به آن مي‌انجامد، در روايت‌شان از ماجراهاي مربوط به 28 مرداد، مدام از غيرقانوني بودن اقدامات مصدق، پوپوليست بودن او، اشتباهات عمدي يا غيرعمدي‌اش در مذاكرات نفتي با دولت‌هاي غربي، ناكارآمدي دولت او، خودكامگي‌اش و درنهايت تصميمات غلطش ياد مي‌كنند و ضمن دفاع از اقدام شاه و دربار، سعي مي‌كنند نقش دولت‌هاي غربي در سرنگوني مصدق را كوچك و ناچيز ارزيابي كنند يا آن را نتيجه عملكرد -به‌زعم ايشان- غلط خود او تلقي كنند. 
كوتاه سخن آنكه بحث پرمناقشه شيوه نامگذاري 28 مرداد، فارغ از مباحث دانشگاهي و تلاش‌هاي تحقيقاتي، يك منازعه سياسي است. در يك سوي اين منازعه گروه سلطنت‌طلب قرار مي‌گيرد كه به دفاع از نظام‌هاي شاهنشاهي مي‌پردازد، خواه به صراحت بيان بشود يا خير. سلطنت‌طلبان خود دو دسته‌اند، آنها كه به‌طور كلي مدافع ايده سلطنت هستند و دسته‌اي كه مشخصا از سلطنت و دربار پهلوي دفاع مي‌كنند. در سوي ديگر نيز شاهد طيفي از دسته‌هاي سياسي گوناگون هستيم كه هر يك با انگيزه‌هاي سياسي متفاوتي به اين واقعه مي‌پردازند. يك دسته بر نقش نيروهاي خارجي و مداخلات آنها در سرنگوني دولت مصدق انگشت تاكيد مي‌گذارند، هدف ايشان مشخصا امپرياليسم‌ستيزي يا غرب‌ستيزي است؛ دسته ديگر بيش از همه نقش دربار و سلطنت پهلوي را برجسته مي‌سازند و درنهايت دسته سوم به‌طور كلي بر مخالفت با سلطنت و استبداد تكيه مي‌كنند و مدعي حكومت مردم و مشروطه‌خواه هستند. محمد مصدق و يارانش در ميان گروه دوم، يعني مدافعان كودتا خواندن 28 مرداد، به دسته سوم يعني مدافعان آزادي و استقلال مردم تعلق دارند. بر اين اساس از نحوه نامگذاري 28 مرداد، بيش و پيش از هر چيز، نشانگر رويكرد سياسي نامگذاران است و جهت‌گيري سياسي ايشان را آشكار مي‌سازد. 

منبع: روزنامه اعتماد 29 مرداد 1401 خورشیدی

مطلب قبلی
مطلب بعدی

ارسال دیدگاه Cancel reply

You must be logged in to post a comment.

Copyright © 2026 Qoxag. All Right Reserved.