Home یادداشت بازنشستگي سرنوشت مشترك و دردي كه جدا جدا درمان نمي شود
بازنشستگي سرنوشت مشترك و دردي كه جدا جدا درمان نمي شود
0

بازنشستگي سرنوشت مشترك و دردي كه جدا جدا درمان نمي شود

0

روزگار بازنشستگی

فرج الله محمودوند

عضو سازمان معلمان لرستان
سی سال در امر آموزش و پرورش یا هر نوع شغل دیگر تغییر و تحولات زیادی در روح و روان انسان می گذارد . بعداز سی سال کار و تلاش ، انسان هزینه های زیادی متحمل می شود ازجمله بهترین ایام عمر خود ، ازدست دادن توانایی جسمی ، فکری و به تعبیری شاید بتوان گفت تمام جسم و جان ذره ذره تحلیل می رود .
درخیابان ناگهان جوانی باهیبت و اقتدار ، خندان و مشتاق با تو برخورد می کند ضمن احوالپرسی و ادای احترام رایج و رد وبدل چند جمله ای جوان متوجه می شود که او را نمی شناسی بنابراین خودرا معرفی می کند : من فلانی هستم شما بیست سال پیش در فلان مدرسه معلم ما بودیدو …
ناگهان ذهن شما به 20 سال پیش برمی گردد شکل و شمایل دانش آموزان آن زمان و جوانی پر انرژی و تنومند که هم اکنون در برابر تو ایستاده است تفاوت از زمین تا آسمان است . به هر حال منِ معلم آن زمان و بازنشسته این زمان متوجه اتفاقات زیادی در زندگی خود می شوم ازجمله سپری شدن بهترین ایامِ عمر خود و …
ما آدمها همیشه و در تمام ایام زندگی منتظر فرا رسیدن روزهای خوش و ایده آلهای ذهنی و خیالی خود در آینده می باشیم غافل از اینکه در همین زمان حال همینکه سالم و مشغول کار وکوشش می باشیم بهترین ایام عمر می باشد .
این قافله عمرعجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد (خیام)
و اما در بعد دیگر گذر عمر، وقتی حاصل تلاش و کوشش یک عمرخود را می بینی در عین خستگی و دلگیری از همه ناملایماتی که در این سی سال متحمل شده ای نتیجه کار موجبات آرامش خاطر انسان را فراهم می سازد .
چه زیبا و دل انگیز است دیدن این چهره های بشاش و پرانرژی همراه با خضوع واحترام .
این است توشه راه و اندوخته هر معلم .
تقریبا همه همکاران و بطور کلی تمام افراد شاغل نه تنها زمان بازنشستگی را بیش بینی می کنند بلکه در همه حال درانتظارفرا رسیدن آن می باشند اما موضوعی که بیشتر ما پیش بینی نمی کنیم فضای جدید و تازه ای می باشد که در واپسین سالهای عمر، وارد آن می شویم فضایی مانند گرد و غبارهای امروزی آرام و بی صدا اما خشمگین و مصمم محیط زندگی را احاطه می کند.
شروع زندگی و فضای جدید با مراسمی تحت عنوان : ( مراسم تجلیل از بازنشستگان) آغاز می شود.
مراسم با سخنرانی مقامات و مسؤولین وقت آغاز می گردد در این سخنرانی ها هرچه القاب و عناوین قلمبه سلمبه ودهن پرکن وجود دارد عنوان می شود مانند: پیشکوت ، استاد ، همکار انبیا و… به یکباره همه مردم بنده تو می شوند چون به آنها علم و دانش آموخته ای و سخنرانان یکی پس از دیگری شکرریزان می کنند.
در جایگاه سخنران علاوه بر میکروفن ، چند دسته گل ، پوسترهایی ازمقام والای معلم و بسته هایی در یک طرف جایگاه روی هم انباشته شده . شکل و ترکیب بسته بندی آنها از پلاستیک شفاف می باشد به همین خاطر داخل بسته ها کاملا خودنمایی می کردند.
فضا و جو حاکم بر مراسم با زبان بی زبانی به هریک از شرکت کنندگان می گفت : شما را اینجا جمع کردند که به هر نفر یک پتو تقدیم نمایند و با اهدا آن ازشاغل به بازنشسته نائل آمده اید.
دیگر کار ما و جامعه آموزش و پرورش با شما تمام شده ،سی سال در انتظار اوضاع واحوال بهتر و دهها آرزو و امیال برآورده نشده .
در پایان ، مجری مراسم با ابهت و ذکر القاب گوناگون ، یکی یکی بازنشستگان را فرا می خواند به منظور دریافت لوح تقدیر و یک تخته پتو.
تعدادی آهسته و آرام بدون هماهنگی با هم جلسه را ترک نموده و حاضر نشدند هدایای مادی و معنوی را تحویل بگیرند بقیه هم اما با دست پر به منزل بازگشتند.
جامعه بازنشستگان آرام آرام پذیرای مهمانان تازه وارد می شود . جامعه ای پراکنده ، غیرمتمرکز و ازهم پاشیده، که آموزش و پرورش با برقراری حقوق بازنشستگی، آخرین تعهد خود را به مرحله اجرا درمی آورد.
تقریبا یکسال اول بازنشستگی فرد بازنشسته مشغول و سرگرم دریافت پاداش و برقراری حقوقی قطره چکانی و اندک اندک که طی سه یا چهار مرحله به فاصله یکسال یا بیشتربه حساب جدید وی واریز می گردد.
و اما قبل ازدریافت پاداش برنامه ریزی برای مصرف آن انجام می گیرد . شکافها و خلاء های زیادی در زندگی وی وجود دارد بخش اندک و بسیارناچیزی از نیازمندیهایی که سالیان سال برزمین مانده را ترمیم و بخش عمده نیازها همانطور دست نخورده باقی می مانند. نیازهایی از جمله:مسکن ، بیماریها ، تکمیل لوازم منزل ، وسیله نقلیه ، تحصیل و ازدواج فرزندان و…
همه این مشکلات و کمبودها موجب می شود فرد بازنشسته بعد از سی سال کار و تلاش دوباره به فکر شغل دومی در بخشهای خصوصی و خدماتی با دریافت کمترین درآمد به این امید که بتواند جوابگوی ضروری ترین نیازهای خود و خانواده باشد .
همه کمبودها وتبعیض هایی که دستگاه مربوطه در طول سی سال خدمت به آنها تحمیل نموده یک طرف و بی توجهی در افزایش حقوق آنهاهم از طرف دیگر نشان می دهد که حکومت وقت آنها را به حال خود رها نموده و گویا تورم و افزایش هزینه های زندگی هیچگونه تاثیری در زندگی بازنشستگان نخواهد داشت.
این جامعه فراموش شده وضعیت زندگییشان هر سال از سال قبل بدتر خواهد شد .

این بود گوشه ای از فضای واقعی بازنشستگان فرهنگی جامعه ما که آنها مرتب و بطوردائم با آن در حال مبارزه می باشند ودر این مبارزه طولانی و نفس گیر همیشه مغلوب وزمین خورده اند.
واما با این اوضاع و احوال و شرایط موجود چه باید کرد؟
ما جهت برون رفت از این فضای غم انگیزتا کنون چه اقدامات و فعالیت هایی را به انجام رسانده ایم ؟
با توجه به شرایط سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی جامعه جهت بهبود نسبی معیشت خودمان چه اقدام عملی وموثری را در کارنامه خود داریم ؟
مسلمآ کنش گران سیاسی فرهنگی و مقامات مسئول هر کدام در این خصوص با اهداف خاص خود فعالیتها و اقداماتی را انجام داده اند، بعنوان مثال : نمایندگان دوره های مختلف مجلس بدون استثناء در این خصوص وعده داده و به مجلس راه یافتند احیانآ جهت خالی نبودن به نطق یا سخنرانی در این خصوص بسنده نموده و این دور تسلسل ادامه دارد ، می آیند و می روند و به اهداف خود می رسند و ما همانیم که بودیم هر روز و ماه و سالمان از روز و ماه وسال قبل بدتر و ضعیف تر .
دهها سال شاهد و ناظر وعده و وعیدهای گوناگون هستیم و از هیچ کدام از آنها نتیجه ملموس و قابل ذکری ندیده ایم و همچنان منتظر فریاد رسی هستیم در حالی که تا کنون از خود نپرسیده ایم : خودمان برای خودمان چکار کرده ایم ؟
تک تک زمانی که با همدیگر روبرو می شویم هر کدام اوضاع احوال سیاسی و اجتماعی جامعه را تجزیه و تحلیل می نماییم. اتفاقات و رویدادهای سیاسی را به خوبی پیگیری و دنبال می کنیم ولی متاسفانه هنوز به این نتیجه نرسیده ایم که بیاییم با هم با اتحاد و همبستگی در فکر برنامه و راه چاره ای عملی برای خودمان باشیم .
اگر ما فرهنگیان چه شاغل وبازنشسته با هم متحد شویم ، با تشکیل گروهها و احزاب واقعی صنفی و فعالیت پیگیر در آنها می توانیم از روش های قانونی و مسالمت آمیز احقاق حق نماییم، ولی متاسفانه هنوز ما ید واحد نشده ایم . به قول یکی از اندیشمندان سیاسی ایران : ( ما ایرانیها در تجزیه حرف اول را میزنیم و لی مرده شور ترکیب مان را ببرد )
احزاب وگروههای سیاسی و صنفی زیادی تشکیل داده ایم ولی تا کنون به علت بی توجهی ما تبدیل به وسیله ای برای رسیدن عده ای انگشت شمار و فرصت طلب برای اهداف شخصی خود شده اند .
خلاصه واقعیت امر این است تا زمانی که همه ما با هم متحد نشویم و با هماهنگی یکدیگر گروه ، سازمان و یا حزبی فعال تشکیل ندهیم و آن هم نه حزبی مانند گذشته ،حزب یا سازمانی که منتخبین آنها مهمترین هدف خود را خدمت به همه اعضای آن حزب را اولویت فعالیتهای خود قرار دهند و با تلاش و کوشش پیگیر و مستمر اهداف عمومی را سر لوحه فعالیتهای خود قرار دهند .
و کلام آخر :
حق گرفتنی ست نه دادنی

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − چهار =