Home یادداشت سخنی با وزیر جدید آموزش و پرورش
سخنی با وزیر جدید آموزش و پرورش
0

سخنی با وزیر جدید آموزش و پرورش

0

🔴 سخني با وزير جديد آموزش و پرورش

علي شكوهي

✅ جناب بطحايي، وزير آموزش و پرورش بيش از انتظار همگان از نمايندگان مجلس راي اعتماد گرفت. در جريان راي اعتماد هم افرادي از جريان اصولگرا به ايشان راي دادند و هم اعتداليون و هم اصلاح‌طلبان و اين را مي‌توان يك ظرفيت تازه براي آموزش و پرورش تلقي كرد و از آن يك فرصت براي عملياتي شدن اهداف كلان تعليم و تربيت ساخت.

✅ در اين نوشته نكاتي را برجسته‌تر بيان مي‌كنم كه پيش‌تر در هنگام دفاع از وزارت جناب بطحايي به اختصار نوشتم.

🔹١- تا زماني كه مساله آموزش و پرورش به يك دغدغه و درد مشترك تبديل نشود، عزم ملي براي توجه نشان دادن به آن و سرمايه‌گذاري در اين حيطه هم ايجاد نخواهد شد. همگان از وضعيت خروجي‌هاي آموزش و پرورش شكايت مي‌كنند و محتواي آموزش را متناسب با نيازهاي اين نسل براي زيست شايسته در اين عصر نمي‌دانند. همچنين قبول دارند كه با روش‌هاي جاري نمي‌توانيم در پرورش نسلي باهويت و انگيزه‌مند و مسووليت‌پذير كامياب باشيم و هر روز كه مي‌گذرد شكاف بين‌نسلي بيشتر تشديد خواهد شد و تعلق خاطر فرزندان اين كشور به فرهنگ و ارزش‌هاي اعتقادي و مباني ديني و ملي خودي كاهش مي‌يابد. در عين حال هنوز به صورت جدي اين باور در تمامي سطوح تصميم‌گيري و سياستگذاري كشور اعم از حكومت و دولت ايجاد نشده است كه از لوازم اوليه توسعه كشور و از ضروريات ساختن تمدني مبتني بر فرهنگ ايراني- اسلامي، محور تلقي كردن مساله آموزش و پرورش است. به همين دليل است كه هرگونه سرمايه‌گذاري اساسي در اين زمينه را هزينه‌تراشي معنا مي‌كنند و از ايجاد تحول اساسي در اين حوزه هراس دارند. وزير آموزش و پرورش بايد بخش بزرگي از همت خود را مصروف اين مهم كند و آموزش و پرورش را در جايگاه اصلي و ضروري آن بنشاند و اصلاح روند موجود را در حد باور و عزم ملي مشترك ارتقا ببخشد.

🔹٢- آموزش و پرورش با انسان سروكار دارد و قرار است براي ساختن عالمي نو و تمدني تازه، انساني نو بسازد. ساختن انساني كه مختصات آن در «سند تحول بنيادين آموزش و پرورش» آمده است به مديران و معلماني نياز دارد كه خود بر همين سبك و سياق ساخته شده و توانايي ايجاد اين تحول بزرگ را داشته باشند. آيا مي‌توان از كساني كه دغدغه معيشت آنان را از هويت معلم بودن خالي كرده است، انتظار چنين امر مهمي را داشت؟ آيا معلماني كه قدرت ابتكار و خلاقيت خود را از دست داده و هيچ نقش بارزي در تعيين برنامه‌هاي تعليمي و تربيتي ندارند و توان علمي و مهارتي آنان در حدي نيست كه موجب ايجاد تحولي ولو اندك در برنامه‌هاي آموزشي مدارس شود و انگيزه كافي براي برعهده گرفتن نقشي متفاوت را هم ندارند، توقع پذيرش اين مسووليت مهم را داشت؟ آيا مديران مدارس ما آمادگي اين را دارند كه محور همه تحولات مهم در نظام آموزش و پرورش شوند و همه معلمان و مربيان و مشاوران را به مثابه بازوان اجرايي خود براي تحقق اين هدف به كار بگيرند؟ هيچكس چنين گماني ندارد و به همين دليل اول بايد در كادر اصلي آموزش و پرورش تحول ايجاد شود تا بتوان اين تغييرات ضروري و مفيد را به سراسر نظام آموزش و پرورش تعميم داد.

🔹٣- ايجاد تحول در كادر آموزش و پرورش از نظر گرايشي و انگيزشي، فكري و نگرشي، دانش و معلومات و سرانجام از منظر برنامه‌ريزي و عمل نيازمند يك بستر عيني و عملي است. نمي‌شود در خلأ و بدون وجود بستر عملي به تربيت مديراني توانمند و معلماني باانگيزه مبادرت كرد. اين كار نياز به سپردن اكثر امور مدارس به معلمان و مديران دارد و اين همان چيزي است كه غالب وزرا به عنوان «تمركززدايي» از آن ياد مي‌كنند. تمركززدايي يك شعار صرف نيست و بايد در عمل اتفاق بيفتد. اگر وزير جديد بتواند به معناي درست كلمه اختيارات را به مدرسه واگذار كند و مديران را محور اداره مدارس قرار دهد و از آنان افرادي مسوول و آشنا به امور و توانمند بسازد، قطعا مي‌تواند يك گام بزرگ براي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش بردارد.

🔹٤- براي رسيدن به سطحي از مديريت توانمند در مدارس بايد دو كار را همزمان انجام داد. اول اينكه معلمان و كاركنان آموزش و پرورش در انتخاب مدير – ولو به صورت پيشنهادي- نقش داشته باشند تا مشاركت آنان را از ابتدا در اداره مدرسه داشته باشيم. دوم اينكه همه مديران در يك بازه زماني مشخص بايد يك سلسله آموزش‌هاي مهارتي و مديريتي، روانشناسي و مشاوره‌اي، سياسي و اجتماعي و حتي هنري و زيبايي‌شناختي را ببينند تا قادر باشند مدارس را به شكل مطلوب اداره كرده و هدف اصلي را در جريان اداره روزمره امور فراموش نكنند. اين آموزش‌ها مي‌تواند در قالب دوره‌هاي ضمن خدمت طراحي و اجرا شود و مي‌تواند به صورت يك رشته درسي در دانشگاه فرهنگيان آموزش داده شود. در هر صورت مديران ناتوان و بي‌تدبير و كم‌سواد و بي‌انگيزه نمي‌توانند منشأ ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش شوند.

 

🔹٥- نظام آموزش و پرورش بايد بپذيرد كه هر معلم در بيرون از مدرسه مي‌تواند مواضع سياسي خودش را داشته باشد و هرگز هم به اين دليل مواخذه نخواهد شد. در عين حال فرهنگيان هم بايد كيف مواضع سياسي خود را بيرون مدرسه بگذارند و براي امري مشترك وارد مدرسه شوند و از امكانات مدرسه براي تبليغ مواضع سياسي خود بهره نگيرند.

🔹٦- مشكل مهم در درون ساختار آموزش و پرورش، محروم بودن اين دستگاه از «عنصر رهبري» است. منظور از عنصر رهبري، همان عاملي است كه فراتر از مديريت خرد و كلان، چشم‌انداز حركت يك مجموع را در پيوند با همه نهادهاي ديگر، مشخص و ترسيم مي‌كند و در يك نگاه‏ همه‌جانبه و جامع، هدايت مجموعه را در دست مي‌گيرد. مديريت خرد و كلان‏ فقط درصدد «اداره كردن» حجم عظيم اداري‏ است و در نبود عنصر رهبري، مديريت‌هاي خرد و كلان به روزمرگي دچار مي‌شوند. حاصل اين روزمرگي اين‏ مي‌شود كه سرمايه‌‏گذاري فكري و فرهنگي‏ روي نيروي انساني آموزش و پرورش كه‏ سرمايه‌هاي اصلي اين مجموعه هستند، صورت نگيرد كه متاسفانه تاكنون نگرفته است. دكتر بطحايي بايد از شان رهبري وزير مراقبت كند.

🔹٧- نشاط فكري و تحرك و پويايي اجتماعي از لوازم جدي دستگاه آموزش و پرورش است. در حال‏ حاضر ركود فكري عذاب‌‏دهنده‌اي بر كل‏ آموزش و پرورش حاكم شده و مطالعه و تحقيق و بحث فكري و جلسات پرسش و پاسخ، تقريبا تعطيل است. بر اين مشكل، جهان‌بيني‌هاي تنگ و جناحي و خطي، به ويژه‏ در سطح شهرستان‌ها و تنگ‌نظري‌هاي‏ برخي مديران را هم بيفزاييد تا دريابيد كه‏ چرا آن نشاط فكري و فرهنگي و سياسي در سطح آموزش و پرورش وجود ندارد. از طرفي ايجاد يك فضاي فرهنگي مطلوب، لزوما به حدي از آزادي و امنيت شغلي هم‏ نياز دارد كه اگر نباشد، باعث رشد نفاق و برخوردهاي چندگانه از سوي معلمان‏ خواهد شد كه شد و متاسفانه حاصل همين‏ پديده، بدآموزي‌هاي برخي معلمان در مدارس است. در چنين وضعيتي، معلمان‏ و مربيان از مسائل فكري و انديشه‌اي روز، سال‌ها عقب مي‌‌‌افتند و قادر به مواجهه جدي‏ و موثر با مسائل نسل جوان نيستند. اگر بنا باشد تحولي در اين امر ايجاد شود، بايد در بنيادهاي آموزشي و نوع تلقي ما از معلم و مربي، تحول ايجاد شود و انگيزه و شخصيت فكري و غناي انديشه‌اي آنها مورد توجه‏ بيشتري قرار بگيرد.

🔹٨- هنوز بر آموزش و پرورش ما رويكرد «فردي- روانشناسانه» حاكم است در حالي كه براي ايجاد پويايي در مدارس بايد رويكرد «جمعي- جامعه‌شناسانه» داشت. ما مي‌دانيم كه دانش‌آموزان در سنيني قرار دارند كه بايد در يك بستر اجتماعي وارد عمل شوند تا مسائل آنان سامان پيدا كند. آنان درصدد تعريف «هويت جمعي» خودشان هستند و اين تنها با تعلق به يك «گروه» ميسر است. گروه يعني جايي كه هم به افراد، «هويت» مي‌دهد و هم به آنان «نقش اجتماعي» واگذار مي‌كند. آموزش و پرورش بايد به اين نياز دانش‌آموزان پاسخ واقعي بدهد كه متاسفانه تاكنون نداده است. وجود چندين «اسم» به معناي گروه نيست مگر اينكه كاركرد گروه را پيدا كنند. نهادهايي مانند «شوراي دانش‌آموزي»، «انجمن اسلامي دانش‌آموزان»، «فرزانگان و پيشتازان»، «هلال احمر» و مواردي از اين دست را بايد يك «اسم» دانست كه قادر به ايفاي نقش يك گروه داوطلبانه فعال دايمي نيستند و به همين دليل در جذب و هدايت دانش‌آموزان كاميابي زيادي ندارند. بايد به سراغ موج‌آفريني در مدارس بود و اين كار به نهادهايي نياز دارد كه بر «تربيت سياسي – اجتماعي» دانش‌آموزان متمركز شوند و توجه آنان را از مسائل فردي به موضوعات اجتماعي جلب كنند و انتقال فرهنگ و ارزش‌هاي مورد قبول ما را به نسل نو و جوان كشور ممكن سازند. بايد هراس از عنوان «سياسي» در نظام تعليم و تربيت را كم كرد و با تبيين درست مفهوم جامعه‌پذيري و جامعه‌پذيري سياسي و برنامه‌ريزي ملي و نه حزبي و جناحي در اين باره، نشان داد كه ايجاد حس مسووليت و افزايش مشاركت اجتماعي و افزودن به تعلق خاطر ديني و ملي نسل جوان جز با توجه جدي به تربيت سياسي – اجتماعي (يكي از ساحت‌هاي شش‌گانه تعليم و تربيت) شدني نيست. البته ما به «تربيت متوازن» معتقديم اما بايد كم‌توجهي به اين بعد ضروري تربيت را به شكلي جبران كرد.

🔹٩- تعامل با تشكل‌هاي صنفي و سياسي فرهنگيان بسيار ضروري است و مي‌تواند ضمن تقويت جايگاه اين نهادهاي مدني، به مديريت بهتر وزير جديد كمك كند. نهادهاي سياسي و صنفي فرهنگيان واسطه ميان بدنه آموزش و پرورش با وزارتخانه هستند. يكي از كاركردهاي آنان اين است كه مطالبات غيرقابل تحقق را از همان ابتدا پالايش كرده و مانع طرح آن مي‌شوند. همچنين دلايل موجه مديران در ناكامي احتمالي را براي بدنه فرهنگيان توجيه و تبيين مي‌كنند. اين فرصت را بايد غنيمت شمرد و به تقويت جايگاه اين تشكل‌ها مبادرت كرد.

 

🔹١٠- تفكيك ميان آموزش‌و‌پرورش در عمل ناشدني است و طبعا مطلوب هم نيست. اهداف پرورشي را نبايد به شكلي تدوين كرد كه كاملا جدا از آموزش باشد و در قالب برخي فعاليت‌هاي خاص پيگيري شود. مطابق «سند تحول بنيادين» تمامي فعاليت‌هاي اين وزارتخانه را بايد معطوف به مقوله «تربيت» دانست و طبعا همه آنچه در حوزه آموزش هم مورد پيگيري قرار مي‌گيرد، وجوهي از ساحت‌هاي تربيت است. اين نگاه به همه ما كمك مي‌كند كه از برنامه‌ريزي جداگانه براي آموزش و پرورش خودداري كرده و تمامي فعاليت‌هاي دروني اين وزارتخانه را به شكلي در هم عجين كنيم كه همه آنها در مسير تحقق يك هدف مشترك يعني «تربيت» باشند. تاكيد بر اين امر بديهي به اين دليل است كه وزير محترم بايد با محور قرار دادن «مدير» در مدرسه، او را مسوول استفاده از همه امكانات مدرسه و نيروي انساني شاغل براي تحقق هدف اصلي بداند. ما مخالف تخصصي ديدن امور نيستيم اما معنا ندارد كه معلمان توانمند و كارآمد و مقبول در مدارس تنها به آموزش دروس خاص مبادرت كنند و هدف اصلي يعني «تربيت» را پي نگيرند. تربيت را نبايد تنها از مربيان پرورشي انتظار داشت كه كارشان انجام «فعاليت‌هاي تربيتي» است و نبايد آنان را متولي انحصاري امر تربيت تلقي كرد. همه نيروهاي فعال در مدرسه با محوريت مدير مدرسه بايد به امر «تربيت» و همه ساحت‌هاي آن بپردازند. براي تحكيم اين جايگاه مدير در مدرسه، بايد يكي از ملاك‌هاي گزينش مدير را داشتن همين توانايي در بهره‌گيري از تمامي امكانات دانست و يكي از شاخص‌هاي ارزشيابي مديران را بايد همين ملاك قرار داد.

🔹١١- رويكرد آموزشي موجود عمدتا بر كتاب و محفوظات ذهني و نشستن سر كلاس متمركز شده است در حالي كه اين روش از ناكارآمدترين شيوه‌هاي آموزشي است. در كشورهايي كه نظام آموزشي كارآمد و موفقي دارند به جاي «آموزش» بر «فعاليت» تكيه مي‌شود. در يك مطالعه داخلي در اين زمينه هم به چند اصل زير رسيده‌اند كه براي همه فعاليت‌هاي ما قابل رجوع است:
– فعاليت بيش از آموزش موثر است.
– كار گروهي بيش از كار فردي تاثير دارد.
– فعاليت دايمي بيش از فعاليت گهگاهي مفيد است.
– اقدامات داوطلبانه بسيار موثرتر از كارهاي اجباري است.
– كارهاي غيررسمي بيش از كارهاي رسمي مي‌تواند موثر واقع شود.
با توجه به محورهاي فوق بايد راهكارهاي آموزشي را سامان داد يعني در جست‌وجوي «فعاليت‌هاي گروهي داوطلبانه دايمي غيررسمي» باشيم تا بهتر به اهداف ترسيم شده در سند تحول برسيم. اين امر اختصاص به حوزه آموزش ندارد بلكه در حوزه پرورشي هم بايد اين رويكرد را داشت و كاري كرد كه دانش‌آموزان ما در فعاليت‌هايي وارد شوند كه اين نقاط مثبت را داشته باشد و براي آنان جذاب باشد. اگر با اين رويكرد بتوان فعاليت‌هاي داخل مدرسه را سامان داد طبعا نه افت تحصيلي خواهيم داشت و نه مدرسه‌گريزي را شاهد خواهيم بود و نه تفكيك ميان حوزه پرورش و آموزش را تجربه خواهيم كرد و نه نيروهاي آموزشي ما در مدارس بخش بزرگي از وقت و توان خود را هدر خواهند داد تا تنها بر محفوظات ذهني دانش‌آموزان بيفزايند.

🔹١٢- استفاده از دانش و تجارب كشورهاي ديگر در حوزه‌هاي گوناگون يك ضرورت است. قرار نيست ما خودمان را بي‌نياز از مطالعات و تجارب ديگران بدانيم و احساس استغناي كاذب كنيم. معلوم است كه در جهان معاصر كشورهايي هستند كه در ترسيم اهداف آموزشي و تربيتي و در برنامه‌ريزي براي تحقق آن اهداف از ما موفق‌ترند و ما هم بايد از آن تجارب بهره بگيريم. اكنون با وجود ابزارهاي جديد اين كار سخت نيست و مراودات فراوان ميان ملت‌ها و دولت‌ها اين اجازه را مي‌دهد كه به اين تجارب دسترسي داشته باشيم. به عنوان نمونه اكنون هزاران ساعت فيلم آموزشي و تربيتي در آرشيو جشنواره رشد در طي سال‌هاي مختلف تلنبار شده است كه مي‌توان به آساني به آن دسترسي پيدا كرد و از آنها براي آموزش همه فرهنگيان و مديران و معلمان بهره گرفت. خوب است وزير جديد به اين مهم توجه ويژه نشان دهد و انتقال تجارب و دانش ديگران به درون سيستم آموزشي كشورمان را ميسر كند. طبعا در اين زمينه بايد دست به پالايش زد و متناسب با فرهنگ و اعتقادات و نيازهاي خودمان دست به گزينش زد.

 

🔹١٣- آموزش ضمن خدمت فرهنگيان را بايد جدي گرفت. اين امر يك نياز دايمي است و به هزينه كردن هر ميزان بودجه مي‌ارزد. مي‌شود داشتن بخشي از توانايي‌هاي لازم را شرط استخدام رسمي در آموزش و پرورش قرار داد. مي‌شود در دانشگاه‌هاي تربيت معلم و دانشگاه فرهنگيان بخشي از آموزش‌هاي مورد نياز را گنجاند. مي‌توان به مطالعات شخصي و توانايي‌هاي فردي افراد هم تكيه كرد اما هيچكدام از اين موارد ما را از آموزش مستمر معلمان و مديران بي‌نياز نمي‌كند. در يكي از شركت‌هاي توليدي داخلي شاهد بوديم كه هر كارگر ساده در سال حدود ٦٥ ساعت آموزش ضمن خدمت را بايد طي كند كه بخشي از آن به وسيله مدرسان كره‌اي (شركت مادر) آموزش داده مي‌شد. اين امر طبعا براي معلمان و مديران آموزش و پرورش به شكل مضاعفي مورد نياز است. آنان بايد دايما با روش‌هاي جديد آشنا شوند، به انتقال تجارب خود به يكديگر مبادرت كنند، با دستاوردهاي جديد كشورهاي ديگر آشنا شوند و اين همه يعني آموزش ضمن خدمت را بايد به يك امر مستمر تبديل كرد. سخن خود را خلاصه كنم. وزير جديد كار دشواري در پيش دارد اما اگر روي سرمايه انساني درون مدارس و آموزش آنان سرمايه‌گذاري كند، كار بزرگي را به انجام رسانيده است.

علی شکوهی روزنامه نگار

🔹 به نقل از روزنامه اعتماد / سه شنبه ۳۱ مرداد تا پنجشنبه دوم شهریور ۹۶

 

 

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه + یک =