Home انتخاب سردبیر معلمان و نقش های اصلاح طلبانه ی جامعه محور 
معلمان و نقش های اصلاح طلبانه ی جامعه محور 

معلمان و نقش های اصلاح طلبانه ی جامعه محور 

0

شب خود را برافروز از دم خویش

✍🏿محمد داوری
اشاره
اصلاح طلبی که در پایان قرن چهاردهم هجری شمسی دو نظام سیاسی شاهنشاهی خاندان پهلوی و نظام جمهوری اسلامی را در خود جای داده است، در میان دو راهی یا دوگانه جدی اصلاح طلبی حاکمیت محور یا جامعه محور قرار دارد و به تبع آن، همه ایرانیان در معرض این انتخاب هستند. اما در این انتخاب کنشگران جامعه ی معلمی در کنار دیگر کنشگران مدنی مسئولیتی دو چندان دارند تا به عنوان عاملان و حاملان مسئولیت اجتماعی و سیاسی در این مسیر سرنوشت ساز و در این مقطع حساس، در سپهر عمومی بتوانند به مردم برای انتخاب درست یاری رسانند.

مقدمه
معلمان، به عنوان یکی از اصناف مؤثر و به عنوان یکی از گرو ه های مرجع، با توجه به نقش آفرینی کنشگران جامعه معلمی بی تردید بیش از سایر افراد می توانند مؤثر باشند. لذابه همین دلیل در این نوشته به ابعاد ویژگی های کنشگران این صنف و جایگاه آنها در سپهرعمومی پرداخته شده است و تلاش شده تصویری از سیر تحولات این حضور ارائه شود و پتانسیل های مدنی موجود در این طیف به تصویر کشیده شود.
بی تردید هر صنف و قشری ویژگی هایی جامعه شناختی و رواشناختی دارد که آن صنف یاقشر را از سایر اصناف و اقشار متمایز می کند، تمایزی که وقتی با مصادیق رفتاری و گفتاری فردی مواجه می شویم او را منتسب به صنف و یا قشری می نماییم که احتمال می دهیم آن فرد متعلق با آن صنف باشد.
گرچه در دنیای جدید و متأثر از تکنولوژی و فناوری ارتباطات و امکانات و تجهیزات مربوط به آن تکثرگرایی و فردیت بیشتر شده است و مرزهای هویتی تغییرات عمیق و گسترد ه ای داشته است، اما، هر چند خیلی کم رنگ تر از گذشته، می شود با فهرست کردن ویژگی هایی محدوده های هویتی ملی، قومی، مذهبی، صنفی و قشری را مشخص کرد و در این راستا معلمان نیز در هر کجای دنیا باشند دارای یک هویت شغلی و صنفی هستند؛ معلمان ایران هم از این قاعده مستثنی نیستند. البته این نکته را نباید دور از ذهن داشت که متأثر از تحولات
اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و حتی اقتصادی هویت شغلی و صنفی هم دچار تغییراتی خواهد شد. لذا وقتی از معلمان سخن به میان می آید تصاویر متفاوتی از معلمان در دوره های تاریخی در ذهن نقش م یبندد.

تمایز آماری و پراکندگی جغرافیایی
در این نوشته متمرکز هستیم بر جامعه معلمانی که در حال حاضربه گفته ی رئیس مرکزآمار و فناوری ارتباطات و اطلاعات وزارت آموزش و پرورش، تعداد کل معلمان و کارکنان، یک میلیون و ۱۳ هزار و ۶۵۵ نفر است که از این تعداد ۴۸۱ هزار نفر را معلمان و کارکنان مرد و ۵۳۲ هزار نفر را کارکنان و معلمان زن تشکیل می دهند )ایسنا، 12 / 6/ 1392 (. به گفته ی مسئول کانون بازنشستگان آموزش و پرورش 850 هزار بازنشسته فرهنگی در سطح کشور داریم وپیش بینی می شود تا چند سال آینده آمار بازنشستگان از تعداد شاغلین پیشی بگیرد )اقتصاد
آنلاین، 10 / 7/ 1398 (. همه شاغلان و تقریبا بیش از هشتاد درصد بازنشسته ها نیروهای گزینش و جذب شده پس از انقلاب هستند. در اینجا باید به نسبت جنسیت جامعه معلمی هم توجه کرد که بیش از حدود 50 درصد آنان را زنان و حدود 45 درصد را مردان تشکیل می دهند. از آنجا که بیشتر کسانی که از طریق دانش سراها و مراکز تربیت معلم قدیم و دانشگاه فرهنگیان فعلی جذب می شوند در سنین زیر پنجاه سال بازنشسته می شوند، جمعیت معلمان بازنشسته به نسبت سایر کارمندان و کارگران جوان تر است و معلمان دوره بازنشستگی طولانی دارند، گرچه به طور معمول تا سا لها بعد از بازنشستگی معلمان مشغول کار هستند؛ برخی به مشاغل مرتبط و برخی هم به مشاغل غیرمرتبط می پردازند.
از دیگر مشخصه های این صنف حضور در همه مناطق کشور و پراکندگی آنها است. حدود105 هزار مدرسه کانون های فعالیت معلمان است؛ کانونی که نه تنها هویت بخش حرفه معلمی بلکه هویت بخش و پیونددهنده نزدیک به 15 میلیون دانش آموز و کودک و نوجوان است و این دو صنف به شکل معنا داری 12 سال از عمر خود را در این فضای منحصر به فرد سپری می کنند و اگر پیوند والدین را هم با محوریت کانون مدرسه اضافه کنیم می بینم معلمان یک
ضلع از ضلع های سه گانه مدرسه هستند که با دانش آموزان و والدین آنها یک مثلث ارتباطی ویژه ای را شکل می دهند.

خاست گاه طبقاتی و ویژگی های روانشناختی
خاست گاه طبقاتی و اجتماعی و خانوادگی معلمان نیز قابل توجه و تأمل است. بیشترمعلمان از طبقات متوسط به پایین جامعه هستند؛ طبقاتی که از نظر اقتصادی معیشت خود را در درآمد و حقوق ثابت جست و جو می کنند و قناعت اقتصادی و سطحی از رفاه را مورد رضایت می دانند که شاید به پشتوانه حقوق معلمی که کمتر از سایر حقوق بگیران دولت است از سطح رفاه و آسایش والدینشان کمی بالاتر است. البته در سا ل های اخیر به دلیل شدت بیکاریکمی این وضعیت تغییر کرده و شاهد ورود افرادی از طبقات نزدیک به متوسط و حتی متوسط هستیم و به دلیل وضعیت اقتصادی طبقه اجتماعی معلمان است که همواره معیشت این صنف یکی از مطالبات مشترک در دور ه های مختلف بوده است.
از لحاظ ویژگی های فردی و روانشناختی بیشتر معلمان محافظه کار و اهل سازگاری هستند و به همین دلیل است که اعتراضات و اعتصابات صنفی آنها با مشارکت درصد کمی شکل می گیرد و در اوج اعتراضات صنفی حضور ده درصدی آنها را هم نداشته ایم. در همین زمینه محمد مالجو در پژوهشی که انجام داده آورده است: “کمتر از سه درصد از پرسش شوندگان در فعالیت های تشکل های صنفی به طور منظم شرکت می کنند حال آن که حدود ۴۶ درصد از معلمان هرگز مشارکتی در این زمینه ندارند (مالجو 1383 )
به دلیل ساختار مدرسه و فرصت های گفت وگوهای جمعی، به ویژه در زنگ های تفریح،گفتمانی خاص و سبکی از گفت وگو در جامعه معلمان حاکم شده است که تا حدی می شود گفت یک فرهنگ سازمانی را در مدرسه به صورت فراگیر در کل کشور شکل داده است و صرف نظر از تفاو ت های جزئی مقاطع مختلف و مدارس پسرانه و دخترانه، اگر گفت وگوهای معلمان را در زنگ های تفریح ضبط کنیم و تصادفی از مناطق کشور چند مدرسه را انتخاب کنیم به احتمال زیاد 70 تا 80 درصد تشابه شکلی و محتوایی را شاهد باشیم.
در همین زمینه به استناد پژوهشی چنین آمده است که “با توجه به ابعاد شناختی و هنجاری فرهنگ سیاسی، میانگین جهت گیری فرهنگ سیاسی معلمان در حد متوسط است. نیمی از معلمان مورد بررسی، در گونه فرهنگسیاسی دموکراتیک قرار دارند و پس از آن، اکثریت با گونه بی اعتنا، به نوعی بازنمای وضعیت فرهنگ سیاسی جامعه ایران است. یافته ها نشان می دهدنوعی ناهمسویی و رشد نامتوازن، در ابعاد شناختی و کنشی فرهنگ سیاسی معلمان دیده می شود.
برمبنای یافته های تبیینی، فرهنگ سیاسی معلمان،با متغیرهای سن، پایگاه اقتصادی و سیاسی تجارب مشارکت اجتماعی یادشده ارتباط دارد. رابطه معنادار و مثبت مذهبی و قومی درجهت گیری های معلمان 52 درصد از تغییرات جهت گیری های فرهنگ سیاسی معلمان را تبیین می کند (قادرزاده و دیگران، 1396 )
هر چند نباید از این واقعیت تعیین کننده در واکنش های معلمان هم صرف نظر کرد که دست کم 40 درصد از معلمان رضایت شغلی ندارند.(مالجو 1383) البته واکنش به این نارضایی ها به قول آقای مالجو متفاوت است و “اصولا اتخاذ چهار نوع گزینه ی رفتاری در واکنش به نارضایی از سوی معلمان قابل تصور است. اول، معلم در مقام عضو سازمان گسترده ی آموزش علیرغم نارضایی از امور معیشتی اش چه بسا نسبت به مدیران سازمان وفاداری به خرج دهد و به رغم نارضایی شغلی سکوت پیشه کند: این یعنی اتخاذ گزینه ی رفتاری سکوتِ وفادارانه؛ دوم، معلمان به طور فردی یا دسته جمعی چه بسا نارضایی شان را به صورت های مختلف خواه مستقیم و خواه غیرمستقیم به مدیران مافوق و مقامات سیاسی و افکار عمومی اظهار کنند: این یعنی اتخاذ گزینه ی رفتاری اعتراض که کنشی عمیقا سیاسی است و سطوح مختلف دارد؛ سوم، معلم به طور فردی چه بسا از شغل معلمی یکسره خارج شود و به هوای کسب درآمدی بالاتر به مشاغل دیگری روی بیاورد: این یعنی اتخاذ گزینه ی رفتاری خروج که کنشی کاملا اقتصادی است؛ و چهارم، معلم چه بسا نه دست به خروج از شغل خویش بزند و نه اظهار نارضایی کند بلکه، در عوض، ضمنِ ماندن در شغل معلمی عملا سازمان آموزش را دور بزند و به طور فردی در زندگی روزمره ی خویش به سایر فرصت های درآمدزا در بازار نیروی کار رسمی یا غیررسمی روی بیاورد: این یعنی اتخاذ گزینه رفتاری شبه خروج که کنشی کاملا اقتصادی است . درهمین زمینه نتیجه یک پژوهش دیگر نیز تأییدکننده حالت چهارم است و در این تحقیق آمده اخیرا بسیاری از هموطنان ما ]خاصه معلمان[، به داشتن چند شغل روی آورده اند،چندان که شاید بتوان گفت که «چندشغلی » به صورت پدیدهای مهم در زندگی اجتماعی ما داخل شده است (پرهام و رئیس دانا، 1371 )

عدالت طلبی و محافظه کاری
متأثر از جایگاه اجتماعی، روحیه عدالت طلبانه در بیشتر معلمان برجسته است لذا تبعیض بیش از هر چیز دیگری برایشان محرک است. به همین دلیل است که وقتی در فراخوان های اعتراضی بر تفاوت پرداخت میان معلمان و سایر کارکنان دولت تمرکز می شود، معلمان بیشتری همراهی می کنند تا زمانی که مثلا به مشارکت ندادن معلمان در فرایندها و یا سلب آزادی های حرفه ای تمرکز شود. گرچه معلمان در زمره درس خواندگان جامعه هستند، اما به دلیل ممنوعیت استخدام زیرلیسانس میانگین سطح تحصیلات معلمان افزایش یافته است. از آن جا که حرفه معلمی به آنها اجازه ادامه تحصیل را می دهد، تعداد زیادی موفق به گذراندن تحصیلات تکمیلی شده اند،این صنف را در میان تمامی اصناف جامعه موقعیت ویژه ای بخشیده است و به تبع شغلشان نیز به نسبت سایر اقشار جامعه اهل مطالعه هستند و میزان آگاهی عمومی آنها بسیار بالاتر از میانگین جامعه است. مرجعیت اجتماعی معلمان به ویژه در روستاها و شهرهای کوچک و
حتی شهرهای بزرگ موقعیت اجتماعی و منزلتی خاصی به آنها بخشیده است؛ مرجعیتی که نظرسنجی ها نیز مؤید آن است و علیرغم اینکه منزلت معلمی به نسبت گذشته آسیب جدی خورده است و رابطه معلم و شاگرد فضای منزلتی گذشته را نمایان نمی سازد، اما همچنان در سطح جامعه معلمان به لحاظ اجتماعی، در زمره ی اقشار مورد اعتماد و با منزلت هستند.
مجموعه ای از ویژگی های جامعه شناختی و روانشناختی موجب شده است معلمان بیش از سایر اصناف و اقشار در کنش های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی حضور داشته باشند. درصد زیادی از نمایندگان مجلس در هر دوره یا معلم بوده و یا پیشینه معلمی دارند و نسبت معلمان حاضر در جبهه ها در زمان جنگ و نسبت معلمان شهید قابل توجه و تأمل است. حضور در فعالیت های انتخاباتی و تبلیغاتی و نقش آفرینی کلیدی در ستادهای انتخاباتی بسیار پررنگ است و آمار بالای معلمان عضو شوارهای شهر و روستا، خود شاهد گویاتری بر این مدعا است

منتقدان اصلا ح طلب و کنشگران تعامل محور
آنچه که معلمان را در گرایش ها و کنش های مدنی متمایز می نماید متأثر از ویژگی های است که شمرده شد، لذا منش و بینش اکثر آنها اصلاح طلبانه است هر چند این مدعا به آن معنا نیست که در میان معلمان افراد موافق وضع موجود و افراد انقلابی وجود ندارد. اما منظور این است که در دو سر طیف موافقان وضع موجود و مخالفان انقلابی درصد کمتری را شکل می دهند که در این میانه 70 تا 80 درصد معلمان خواستار اصلاحات جدی در ساختار و فرایندهای حاکمیتی هستند. به طور کلی روحیه مدنی در معلمان قوی تراست. کمتر به خشونت می پردازند و از چالش های فرسایشی و هزینه بر پرهیز دارند و ترجیح می دهند تغییر در حرکت و تحول در ثبات را جست و جو کنند هر چند پیشتازان رادیکال را تحسین و تشویق می کنند، اما خود اهل کنش های رادیکال نیستند. در موارد زیادی معلمان اعتراض سیاسی خود را به صورت نارضایتی شغلی بیان می کنند.
البته باید توجه داشت که در مواقع زیادی ابراز نارضایتی شغلی یک حرکت تاکتیکی یا پوششی برای حرکتی سیاسی نیست، بلکه واقعیت این است که نابسامانی ها در کنار فشار سیاسی معلم را نسبت به شغل خود کم انگیزه می کند. اگر افول سرمایه ی اجتماعی را از آثار نابسامانی ها و فضای بسته ی سیاسی ارزیابی کنیم، باید به نتایج پژوهشی در این مورد توجه کنیم که نشان
می دهد ارتباط معناداری میان بالا رفتن یا افول سرمایه اجتماعی با ازدیاد کاسته شدن رضایت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان و معلمان وجود دارد.(فخرایی و اسدی 1387) معمولا در نهایت اعتراضات معلمان شکل اعتراضی عمودی به خود می گیرد. اعتراض عمودی طیف وسیعی از کنش ها را دربر می گیرد که به منظور اعمال فشار بر مراکز تصمیم گیری پدید میآیند. … اعتراض عمودی به منزله ی تکامل یافته ترین شکل عکس العمل سیاسی به نارضایتی شغلی و حد اعلای بهره گیری از گزینه ی اعتراض از زمستان 1380 به بعد میان معلمان دست بالا را داشت. چهار تجمع خیابانی اعتراض آمیز معلمان تهرانی در اواخر دی ماه سال 1380 ، تحصن ها معلمان در دفتر مدارس خاصه در اسفند 1382 ، و عریضه نویسی های معلمان خطاب به مقامات بالاتر از رده های مختلف در سال 1383 از جمله جدی ترین مصادیق اعتراض عمودی معلمان بوده است. این اقدامات اعتراض آمیز در واقع واجد مهم ترین ویژگی های یک کنش سیاسی است.(مالجو، 1383 ) اصلاحات و اصلاحطلبی بیش از اینکه یک انتخاب سیاسی برای معلمان باشد یک منش و سبک زندگی است منش و سبکی که صبوری، سازگاری و تعامل را برجسته می سازد و سبکی که حتی زندگی شخصی و کاری آنها را جهت و معنا می دهد به همین دلیل مخاطب بیشتر معلمان رفته رفته روشنفکران و فعالان مدنی است برای همراهی در این مسیر اصلاح و تمرکز آنها برجامعه و طبقه متوسطی است که اگر دامنه آن را قدری گسترش دهیم می شود حالا معلمان را هم جزو این طبقه دانست.

از انقلابی گری تود هوار تا اصلا ح طلبی تشکل محور
اواخر پهلوی دوم و در آستانه انقلاب 57 و در اوایل دهه چهل صنف معلمان انسجام توده ای و تا حدی تشکلی به خود گرفته بود و کشته شدن یکی از معلمان در اعتراضات خیابانی نقطه عطفی شد در پیوستگی صنفی و هویت بخشی شغلی که پیروزی معترضان و به وزارت رسیدن یکی از رهبران اعتراضات، اعتماد به نفس آنها را افزایش داد و این صنف را تبدیل به یک جریان نمود. تا اینکه این جریان به جریان برزگ تر انقلاب 57 پیوست و انجمن های معلمی و دانش آموزی و مدارس حالا در پیوند با مساجد، یکی از کانون های تحولات انقلابی
شدند و دبیرستانی های سال های 56 و 57 از احزاب و جریان های مختلف سر در آوردند و از چپ های مذهبی و غیرمذهبی گرفته تا راست های ملی و مذهبی و غیر مذهبی تنوعی بی نظیر را به سپهر عمومی بخشیده بودند.
اما از فردای پیروزی انقلاب معلمان نیز همانند سایر مردم فراتر از صنف به کنشگری متأثر از دهه شصت پرداختند و هویت صنفی در ذیل دوگانه انقلابی و ضد انقلاب محو شد و جنگ موجب شد تا این محوشدگی به طول انجامد، اما کم کم با پایان جنگ و آغاز دوره اصلاحات دوم خردادی دوباره جانی تازه به صنف معلمی دمیده شد و در حالی که رسیدن جمعیت دانش آموزی به مرز 20 میلیون نیاز به حرفه معلمی را چند برابر کرده بود، جمعیت معلمان کشور نیز به یکباره افزایش چشمگیری یافت و این کمیت این صنف را متوجه خود نمود و فضای نسبتا باز سیاسی و اجتماعی آنها را به فکر استقلال هویتی و صنفی و کنشگری مستقل انداخت. لذا معلمان فعال در احزاب و جریان های دیگر را به اندیشه راه اندازی تشکل مستقل انداخت.
انجمن اسلامی معلمان یکی از تشکل های معلمی شکل گرفته قبل از انقلاب بود که با دوم خرداد راه خود را از دیگر معلمان انقلابی جدا کرد و خود را در جریان اصلاح طلبی قرار داد، اما از آنجا که هویت انقلابی نمی توانست توجیه گر اصلاح طلبی باشد تعدادی از معلمان تشکل های تازه ای را تأسیس کردند. سازمان معلمان ایران نخستین نامی بود که تعدادی از معلمان را برای متشکل شدن با هویت صنفی و سیاسی و اصلاح طلبانه گردهم آورد و چنان عطشی برای مطالبه گری وجود داشت که این تشکل با عضویت گسترده معلمان در تهران مواجه شد و در نخستین فراخوان چنان تجمعات گسترده ای شکل گرفت که سرریز این حضور به وجود آمدن تشکلی متمایل به مدرسه را منجر شد؛ و کانون های صنفی معلمان کشور از دل آن تولد یافت؛ کانون هایی که خود را صنفی تر و به عبارتی، معلم گچ به دست دانسته، تلاش داشتند خود را فقط کنشگرصنفی بدانند که مطالبات معلمان و بهبود وضعیت حرفه معلمی را فریاد کنند و پی بگیرند. از لابه لای تجربه کارهای حزبی و سیاسی سایر احزاب، تشکل دیگری به نام مجمع فرهنگیان ایران اسلامی سر برآورد تا کسانی را که به هر دلیل سازمان معلمان یا
کانون صنفی برایشان جذابیت ندارد گردهم آورد و با نام و هویت معلمی، کنشی کاملا سیاسی داشته باشد.

اقلیت های ماندگار و اکثریت منزوی و ساکت
تجربه کنشگری این تشکل های معترض و منتقد و اصلاح طلب، به موازات تشکل های اصولگرا که کمتر حضور عمومی و میدانی داشتند و به پشتوانه نهادهای ثابت قدرت به حیات خود ادامه می دادند در یک فضای سیاسی و اجتماعی متغیر و متأثر از دولت ها و ورودهای امنیتی و قضایی به تحرکات معلمان، از نیمه های دهه هشتاد شرایط را برای فعالان معلمی متفاوت تر نمود. برخی به تناسب تغییر آب و هوای سیاسی مهاجرت سیاسی کردند به جریان
رقیب و قدرتمند؛ برخی انزوا و سکوت را پیشه کردند و عده کمی هزینه دادند و در صحنه ماندند. علاقه مندان با انگیزه و توانمند، همچنان مسیر کنشگری مدنی و اصلاح طلبانه را در قالب تشکل،ترجیح دادند و برخی کنشگری فردی و رسانه ای را برگزیدند و عده ای یک پا در تشکل و پای دیگر در رسانه داشته و هر دو را به موازات یک دیگر پی گرفتند.
شرایط سخت امنیتی و قضایی و ناامن شدن حریم شغلی و شخصی روزبه روز از تعداد کنشگران می کاست، اما عزم و اراده معدود افراد باقی مانده را افزایش می داد و در روزنه هایی که گشوده می شد گاهی امکان ظهور و بروز اعتراضی را به همراهان و هواداران می داد. هرگاه هزینه ها و مخاطرات افزایش می یافت عقب نشینی های تاکتیکی میدان اعتراض و اعتصاب را خلوت تر می کرد. چنین شرایطی می تواند نتایج مخربی برای جامعه دربر داشته باشد. اولین
تخریب در کیفیت نظام آموزشی دیده خواهد شد. هنگامیکه معلمان از اعتراض نسبت به مشکلاتشان منع شوند، به جز معدودی که در خط مقدم مبارزه می کنند، بقیه، به دلیل خوی مدنی اعتراض در فضای بسته ی سیاسی را مناسب برای فعالیت های خود نمی بینند و اغلب سکوت پیشه می کنند. سکوت در چنین شرایطی خود فریادی است نسبت به اعلام نارضایتی نسبت به وضعیت خود. در حالی که “ایجاد کردن فضای باز سیاسی برای فعالیت های اعتراض آمیز صنفی و امکان دادن به تأسیس و استقرار و استمرار تشکل های صنفی مستقل را می توان ابزاری محسوب کرد که واکنش های معلمان به نارضایتی شغلی و تعقیب مطالبات اقتصادی شان را به مجاری نسبتا کم ضررتری هدایت می کند” (مالجو، 1383 )

دو گانه حاکمیت یا جامعه و استمرار فعالیت های تشکلی و رسانه ای
تجربه های کنشگری معلمان چه در تشکل های معلمی و چه در احزاب سیاسی و چه در رسانه ها همچنان آنها را با پرسشی کلیدی مواجه ساخته است: اصلاح طلبی چرا و چگونه؟
به ویژ اینکه در پاسخ به این پرسش مهم ترین دوگانه اصلاح طلبی دولت محور یا جامعه محور بیش از هر چیزی پیش روی کنشگران است. امید به اصلاحات در قلمرو دولت یا حاکمیت یا به عبارتی اصلاحات قدرت محور در دولت روحانی بیش از پیش کمرنگ شده است و اگر هنوز رمق و امیدی برای اصلاحات در معلمان دیده می شود بیشتر متوجه اصلاحات جامعه محور است. نشانه های این گرایش را در فاصله گرفتن فعالان معلمی از احزاب حاکمیت یا دولت محور و حضور در شبکه های اجتماعی و تغییر گفتمان آنها می توان مشاهده نمود هر چند چشم انداز روشنی از این تغییر زمین کنشگری وجود ندارد، اما در حال حاضر غلبه نظری اصلاحات جامعه محور به روشنی قابل تشخیص است و اکثریت جامعه معلمان مثل اکثریت جامعه سرخورده و ناامید هستند و اقلیت امیدوار روزنه های اصلاح را در جامعه جست وجو می کنند.
تشکیل گروه های کتابخوانی، گردشگری، گفت وگوهای مجازی و بازگشت به محفل از مصادیق مورد توجه در کنشگری اصلاح طلبانه جامعه محور معلمان است. آنها تغییرات جامعه محور را با نگاه به طبقه متوسط و تغییرات فرد به فرد ترجیح می دهند و با معرفی کتاب و فیلم و موسیقی های خوب به یکدیگر در صدد پیوند دادن مهره ها به یکدیگر هستند تا از گسست اجتماعی جلوگیری کنند. به بیانی دیگر، اصلاحات را در اصلاح فلسفه و سبک زندگی افراد پی می گیرند و برای حرف ها و ایده های خود مخاطبانی را جست و جو می کنند که در جست و جو و پذیرای چنین اصلاحاتی هستند.
البته ناگفته نماند وقتی از این دسته از معلمان سخن به میان می آید لایه نازکی از جامعه معلمان مد نظر است یعنی همان معدود کسانی که در طول چند دهه گذشته، به ویژه دو دهه اخیر، تجربیات کنشگری صنفی و سیاسی داشتند و تا حدی در صحنه ی عمل با شرایط جامعه و ویژگی های حاکمیت آشنا هستند و در نتیجه این تجربیات، بیش از گذشته واقع بین تر شده اند و این واقع بینی آنها را به جامعه متمایل کرده است.
جامعه ای که کودکان و نوجوانان و الدین آنها بخش وسیعی از مخاطبان و مرتبطان با این دسته از معلمان هستند آنها در محیط کار و مدرسه ای که اشتغال دارند افرادی تأثیرگذار و مورد احترام و اعتماد همکاران خود و مقبول و محبوب دانش آموزان و والدین هستند. مرجعیت آنها در کانون مدرسه برای نیروهای امنیتی و حراستی حساسیت برانگیز است و معمولا مزاحمت هایی برای آنها ایجاد می شود. البته این مزاحمت ها برای معلمانی که شهرت صنفی ندارند و در غیرسیاسی معرفی کردن خود موفق بوده اند کمتر است.

مخاطبانی به گستره ایران از کودکان تا بزرگسالان
در کنشگری مدنی و اصلاح طلبانه ی جامعه محور معلمان، علاوه بر دانش آموزان و والدین و همکاران خود بر سایر افراد و اقشار مرتبط با خود هم تأثیرگذار هستند. در میان اعضای خانواده و اقوام و اطرافیان و دوستان و آشنایان مورد توجه قرار می گیرند و تحلیل ها و تفسیرهای آنها گوش شنوا دارد. در شکاف نسل ها، معلمان بیش از سایر اصناف و اقشار به نسل جدید نزدیکتر هستند و زبان آنها را بیش از سایرین می فهمند.
حرفه معلمی بیش از هرچیزی در شخصیت معلم تبلور می یابد و مهارت و دانش معلمی مکمل و در درجه اهمیت بعدی قرار دارد. ذات معلمی در خود اصلاح و تغییر را دارد و فرد از همان کودکی که به کمک معلم خواندن و نوشتن را می آموزد بزرگترین تغییر و اصلاح را ممکن می سازد تا سال های بعد که مفاهیم را در ابعاد مختلف برای شناخت آنچه برای زیستن لازم است می آموزد. دوران کودکی و نوجوانی بهترین فرصت برای درک اصلاحات جامعه محور است
و مدرسه در صورت برقراری تعامل پویا و سازنده میان معلم و دانش آموز، بهترین کانونی است که می تواند اثرات ماندگاری را در دانش آموزان به جای بگذارد. معلمان از این منظر می توانند پرچمدار اصلاحات جامعه محور باشند، چرا که علاوه بر دانش آموزان در ارتباط مستقیم با والدین هستند؛ والدینی که از اقشار و اصناف مختلف هستند و چنین فرصت بی نظیری برای هیچ یک از کنشگران مدنی فراهم نیست؛ فرصتی که جدای از تربیت نیست و تربیت چیزی غیر از تغییر و اصلاح و بهبود و توسعه نیست. این گستره مخاطبان و این جمعیت
میلیونی می تواند نقش آفرینی معلمان را به گستره ایران توسعه بخشد و معلمان را منزلتی بیشتر از جایگاه معلم ببخشد تا آنان اصلاح گران جامعه برای گذار به فردایی باشد که کودکان و نوجوانان در مدارس به آن چشم دوخته اند.

معلمان و سپهر عمومی ایران
یکی از وجوه بسیار اساسی برای گذار و یکی از ضرورت های اصلاحات جامعه محور شکل گیری گفتمان اصلاحی در سپهر عمومی است که معلمان در این راستا می توانند نقش کلیدی داشته باشند؛ گفتمانی که یک فرهنگ سازی است برای توسعه و تقویت جامعه مدنی و گفتمانی که ارزش های اصلاح طلبانه نظیر آزادی و حقوق بشر و دموکراسی را با تمرین گفت وگو نهادینه سازد. قبل از اینکه دولت و دولتمردانی داشته باشیم با این ویژگی ها باید شهروندانی
داشته باشیم با این ارزش ها و این مهم باید از مدارس آغاز شود و معلمان خود پیشتاز عملی و نظری آن باشند. اصلاح طلبی جامعه محور می تواند درس مشترک همه معلمان باشد چرا که اصلاح طلبی یک ایدئولوژی نیست بلکه یک سبک زندگی است و ربطی ندارد که معلم چه درسی باشی و ارتباطی به دین و مذهب و وابستگی های فکری و عقیدتی ندارد. می شود برای بهتر شدن فردا به نسبت امروز اصلاح را در دستور کار خود قرار بدهیم تا بتوانیم گذشته را نقد کنیم و آینده را بهتر از دیروز و امروز بسازیم.
سپهر عمومی جامعه ایران می تواند با معلمانش رنگ و بوی مدنی تری به خود بگیرد، مشروط به آن که معلمان اصلاح را از خود شروع کنند و کانون های مدرسه را به عنوان نبض تپنده جامعه به میدانی برای تمرین اصلاح و تغییر تبدیل کنند و تلاش برای آگاهی و تمرین گفت و گوی معلم و

🔹تربیت سیاسی و آشتی با سیاست به مثابه علم
سال های آخر دبیرستان و یا همان متوسطه دوره دوم که سه سال آخر از دوازده سال تحصیلی دانش آموزان را تشکیل می دهد فرصتی است تا در آستانه سن رأی دانش آموزان برای ورود به اجتماع و نقش آفرینی سیاسی در کنار نقش های دیگر خود آماده شوند و این فرصت هم بی نظیر است تا معلمان با نگرش اصلاحات جامعه محور به ایفای این نقش عمومی خود برای تربیت سیاسی دانش آموزان بپردازند. بسیاری از درس ها فرصت هایی هستند برای گریز زدن به این مهم؛ آن هم سیاست به معنای عام کلمه همان معنای که جامعه مدنی را از جامعه بدوی متمایز می سازد همان سیاستی که در دانشگاه های جهان به عنوان یک علم عرضه می شود و همان موضوعی که رابطه دولت و ملت را تعریف و تبین می نماید. تربیت سیاسی برای همه شهروندان یک ضرورت است و معلمان در ایفای نقش اصلاح طلبانه خود می توانند دانش آموزان را با مفاهیم عمومی این علم آشنا سازند. چرا که آموزش عمومی 12 ساله باید دانش آموزان را برای ورود به جامعه آماده سازد.

پیوستگی صنفی و تعامل فراتر از صنف
بی تردید معلمان برای تحقق ماندگار و استمرار ثمربخش کنشگری اصلاح طلبانه
جامعه محور باید با سایر اصناف و اقشار و احزاب و نهادها و سمن ها تعامل مکمل و سازنده داشته باشند تا این حرکت در پیوستگی معنادار بیشتر ماندگار شود و امکان بازگشت به عقب را سلب کند و انباشت سرمایه های مدنی را تضمین کند.
از آنجاکه معلمان با سایر اصناف و اقشار، از قبیل کارگران و کارمندان و نیز کنشگران سیاسی و فرهنگی در ارتباط هستند می توانند اهداف اصلاح طلبانه جامعه محور را فراتر از صنف جست و جو کنند و عملی سازند. تجربه تعاملات فراتر از صنف در سال های گذشته نیز تأییدکننده این توصیه است. البته این به معنای توده گرایی کورکورانه نیست و به عنوان یک تاکتیک مد نظر نمی باشد، بلکه یک ضرورت مدنی و یک وظیفه شهروندی است که در زیست
مدنی و دموکراتیک نیازمند آن هستیم و نظام سیاسی مطلوب و کارآمد با گذار به دموکراسی از این مسیر قابل تحقق است.

منبع: شماره 12 فصلنامه پویه

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 4 =