Home یادداشت یک تجربه از یک تجمع
یک تجربه از یک تجمع
0

یک تجربه از یک تجمع

0
0

یک تجربه از یک تجمع
(شیرودی 96.2.19)

وقتی می رفتیم در بین مسیر به این فکر میکردم که کسی هم جز ما می رود؟ آیا اصلا کسی خبردار هست که مراسم هست؟ یکی از دوستان پیشنهاد کرد که موقع پیاده شدن بگوییم که کجا می رویم و من با تردید از اینکه کارش موثر باشد نگاهش کردم.
تعجب کردم وقتی دختر جوانی بعد از اعلام دوستم از من آدرس ورزشگاه را پرسید. حیرت کردم وقتی خانمی که با متانت و ساکت مدتها کنار ما ایستاده بود با لبخند به ما گفت که او هم همانجا می رود.
حیرتم با نزدیک شدن به ورزشگاه افزون و افزون تر می شد از دیدن جماعتی که بیشتر و بیشتر می شدند. تازه نیم ساعتی از اعلام شروع برنامه گذشته بود ولی داخل سالن جا نبود و درهای ورزشگاه را بسته بودند و سیل مردم بود که جلوی سد در ورزشگاه تقاضای ورود به حیط را داشتند.
بالاخره با اصرار مردم، سد در ورودی! شکست و مردم جاری شدند. به یک چشم بر هم زدن حیاط داخل ورزشگاه شیرودی مملو از جمعیت شد. جمعیتی با تنوعی ستودنی.
سه تا خانم چادری که دو تای آنها فرزندان کوچک داشتند یکی در بغل و یکی خردسال با ما وارد حیاط شدند و من در ضمن تحسین از حضورشان، نگرانی خودم را در مورد مراقبت از فرزندانشان ابراز کردم. عجیب بود که انگار همه با هم احساس نزدیکی و مودت می کردیم. شکل و نوع پوشش مانع ارتباط ها نبود.
چنین یک دلی و یک پارچگی و صمیمیت را بعد از مدتها در یک فضای عمومی احساس می کردم.
فضایی که شادی اش با معنویت و البته نوعی دلشکستگی همراه بود و شعارش با رنگین کردن لباس و دست. بنفش رنگ معنوی و سبز رنگ شفا بخش.
جمعی که می شد در آن تذکر به پایمال نشدن گلهای باغچه را دید.
جمعی که علیرغم ازدحام بسیار شدید و آزار دهنده هیچ کسی به دیگری پرخاش نکرد.
جمعی بسیار صمیمی و دوستانه.
موقع خروج فقط می دیدم که مردمی که از این گرما و ازدحام تشنه شده بودند به مغازه ها برای خرید آب مراجعه می کردند.
نجابتی در این جماعت که حتی از مسئولان آب هم نخواستند.
در مورد نان هم شعار ندادند.
اما برای آزادی و عدالت
صلح و امنیت
بسیار مطالبه داشتند.
فرزانه دشتی 96.2.20

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *