Home دیدگاه گفتگو با عباس عبدي درباره آموزش و پرورش
گفتگو با عباس عبدي درباره آموزش و پرورش
0

گفتگو با عباس عبدي درباره آموزش و پرورش

0
0

در همه دنيا اين نوع شبکه هاي اجتماعي وجود دارند و اتفاقا دسترسي به اين شبکه‌ها براي آنها هم از ما راحتتر است. پس چرا براي آنها تهديد نيست ؟ ما به شيوه‌هاي ارتباطي ديگر اجازه استفاده نمي دهيم و به اين دليل فرزندانمان به شبکه هاي اجتماعي هجوم مي آورند . در کجاي دنيا شبکه هاي اجتماعي شبکه خبررساني هستند ؟ خبررساني وظيفه تلويزيون و خبرگزاري و … است چرا که ما نمي دانيم کدام خبر راست است وکدام دروغ. اما چون راديو و تلويزيون و روزنامه ها محدود هستند، مردم به اين شبکه ها هجوم مي آورند و در نتيجه اين ابزار که در اصل فرصت بوده، تبديل به يک تهديد مي شود. اين موضوع در مورد دانش آموزان هم صدق مي کند و آموزش و پرورش هم نمي تواند در اين زمينه کاري بکند و حتي اگر در محيط مدرسه هم از دسترسي به اين شبکه‌ها ممانعت مي کنند، از منظر برقراري نظم است و بعد از مدرسه هم کاري از دستش ساخته نيست. موضوع بايد در کليت جامعه حل شود و اگر رسانه ها حداقلي از آزادي را داشته باشند ، آنگاه اين شبکه هاي اجتماعي هم تبديل به فرصت مي شوند
عباس عبدي تحليلگر مسائل اجتماعي در گفتگو با فانوس و در پاسخ به سوالي در مورد افزايش آسيب هاي اجتماعي اظهار داشت ؛جداي از اينکه آسيبهاي اجتماعي واقعا بيشتر شده يا خير ، مي توان مطمئن بود که اين آسيبها محصول اتفاقات و تحولات ديگريست، از جمله اينکه انسجام جامعه و کارکرد نهادها تا حدودي از دست رفته و شرايطي پيش آمده است که افراد منفردتر شده و نظارت اجتماعي تقليل يافته است. اگر به حيطه هاي ديگر هم نگاه کنيم ، از يک طرف مردم براي بهبود وضعيت اقتصاديشان تحت فشار هستند و از يک طرف هم بيکاري در حال افزايش است.اشتغال کم ميشود و درآمدها ثابت ميماند و اين فشارها براي دستيابي به يک هدف وقتي که با امکانات نا هماهنگ باشد، طبق نظريه مورتون، ممکن است به منزوي شدن عده اي بينجامد، عده اي گوشه گيري کنند و يه عده اي هم ممکن است جرم و جنايت مرتکب شوند. يکي از چيزهايي که خيلي اثرات منفي داشته و به نظر من در اين يکي دو سال اخير مقداري بهبود پيدا کرده، مسئله ي تورم است.ما از بس که در چهل سال گذشته با تورم زندگي کرده ايم، درک درست و روشني از يک فضاي غير تورمي نداريم. تورم در واقع پديده اي بنيان برانداز است. شما وقتي که هر لحظه مي بينيد که پول و ارزش پول در حال سقوط است، بايد هر لحظه به فکر افزايش آن باشي. اصلا خود اين دغدغه ويرانگرست، چه برسد به آنکه براي آن بخواهي اقدامي هم انجام دهي. اين مسئله فرد را در موقعيتي قرار مي دهد که کارهايي انجام دهد و خيلي هم در بند قضاوت ديگران نباشد.
وي در ارتباط با پديده طلاق اعتقاد دارد که طلاق با بقيه آسيبهاي اجتماعي فرق دارد چرا که ميزان طلاق در ارتباط با روند تحولات ساختار خانواده است. البته برخي طلاقها آسيب است و بعضي ها هم نه.دو نفر که نمي توانند با هم زندگي کنند جدا مي شوند.علتش هم اين است که در گذشته به دليل فشار اجتماعي و قدرت هنجارها نمي‌توانستند از هم جدا شوند، بنابر اين از روي اجبار يکديگر تحمل مي کردند. مانند کسي که يک دردي را دارد اماتوان درمانش را ندارد و به ناچار تحمل مي کند و اين حُسن نيست.
در مورد ميزان و افزايش اين آسيبها ، عبدي معتقد است که دسترسي به شبکه هاي اطلاع رساني ِ متعدد، اين حس را به شهروندان منتقل مي کنند که آسيبهاخيلي بيشتر از قبل در حال وقوع است.«الان به خاطر وجود شبکه هاي اجتماعي، مثل تلگرام،ماهواره و … که به راحتي در دسترسهمگان هست، ممکن است اين اتفاقها بيشتر برجسته شوند و حساسيتها را بيشتر برانگيخته کند.اگر در گذشته يک نفر مرتکب قتل چهار انسان هم مي شد، ممکن بود خبر آن پخش نشودو کسي هم اطلاع نداشته باشد.اماامروزه با انتشار فراوان اينگونه اخبار،فکر مي کنيم اين اتفاقات به وفور در حال وقوع و افزايش است. اما با اين حال در برخي زمينه‌هادر مجموع اين آسيبها در حال افزايش هستند.
عباس عبدي در پاسخ به اين سوال فانوس که اگر فرض را بر افزايش آسيبهاي اجتماعي در سالهاي اخير بگذاريم، اموزش و پرورش چه نقشي بازي کرده ، اينچنين گفت : اموزش و پرورش در مجموع دو کارکرد اصلي دارد. يکي ارتقاي سطح علمي و اموزشي دانش آموزان و ديگري رشد و تربيت اجتماعي آنها از طريق حضور در مدرسه و ارتباط با معلمان و محتواي درسي. اما واقعيت اين است که آن کارکرد اول را مي توانيم بگوييم هر مدرسه اي کم و بيش انجام داده است و مي دهد. ولي کارکرد دوم که جز وظايف آموزش و پرورش هست، را نمي تواند انجام بدهد. به عنوان نمونه اگراز دانش آموزان بپرسند که چه درسهايي را قبول دارند و يا از چه درسهايي لذت مي برند و از چه درسهايي تنفر دارند،دانش اموزان از همان درسهايي نفرت دارند که آموزش و پرورش انها را انتخاب مي کند تا براي اجتماعي کردن دانش اموزان و مطابق ارزشهاي رسمي آنها را تربيت کند.چندي پيش مدير کل آموزش و پرورشاستان تهران گفته بود که ما زماندرسهايي مانند ديني،علوم اجتماعي و تاريخ را بايد بيشتر کنيم. ولي بايد پرسيد که آيااين ميزان ساعتي که اکنون براي اين درسها هست کارايي مثبتي دارد يا ندارد؟ اگر کارايي منفي است ،هر چه زمان را بيشتر کنيم اثرات منفي بيشتري دارد.شما بهترين دوران زندگي يک فرد را در اختيار آموزش و پرورش قرار داده ايد.البته اموزش و پرورش تنها نيست و خانواده و جامعه نيز تاثير دارند. ولي در همين حد هم چند سال هرروز و روزي ? يا ? ساعت اين دانش اموزان در مدرسه هستند. براي ارزيابي نتيجه و کارآيي تربيتي و اجتماعي کردن آموزش و پرورش مي توانيم ديپلمه ها را ارزيابي کنيم. ببينيم که چگونه هستند و چقدر با اهداف آموزش و پرورش فاصله دارند؟ قطعا خيلي زياد! و قطعا بخش عمده اين افراد متضاد با آن آموزشهاي رسمي رشد کرده اند. يعني اينکه اموزش و پرورش اثر مثبت چنداني روي اينها نداشته است. مانند يک بيمارستان که بيماراني را داخل بياورند و قرار باشد که از ان طرف سالم بيرون ببرند و بعد مي بينيم که افراد بيمارتر بيرون مي روند. معلوم است که يک جايي گير دارد. يا مثلا يک مجتمع ورزشي را در نظر بگيريم که هدفش اين است آدمهاي کم تحرک بروند داخل براي اينکه ورزش کنند و شاداب تر باشند اما مي بينيم خروجي ان افراد بي تحرک تر و ناشاداب تر است. اينجا هم معلوم است که مشکلي وجود دارد. اموزش و پرورش به دليل همين مسائلي که هست و مسائل مالي هم که خيلي موثر است. نتوانسته کارکردش را به درستي انجام دهد. اگر نگاه کنيم به نسبت قيمت ثابت، سهم اموزش و پرورشسرانه و سهم معلمان نسبت به قبل کم شده است. البته دلايل خاص خودش را هم داشته است البته.ولي در مجوع فکر کنم که آموزش و پرورش ما عملا نمره اش منفي باشد.در بهترين حالت صفر است!

اين پژوهشگر مسائل اجتماعي بر اين باور است که اگر ارتباط موثر اجتماعي بين دانش آموزان و مدرسه و معلمانشان برقرار نشود،آموزش و پرورش هم نمي تواند رسالت خود در جامعه پذير کردن آنها و کنترل آسيب هاي اجتماعي را به درستي انجام دهد . «بايد ببينيم يک دانش اموز چقدر با نظام اموزشي احساس همدلي، همسويي کرده و تعلق خاطر دارد. بايد تحقيق کرد که آيا دانش اموزان معلمانشان را دوست دارند؟ محيطشان را دوست دارند؟ مدرسه شان را دوست دارند؟ اگر يک روز مدرسه نيايند ناراحت مي شوند يا نمي شوند. يا اينکه کتابهايشان را«غير از فيزيک و رياضي و شيمي و درسهاي تجربي و …» که بيشتر با ارزشهاي فرهنگي مربوط است دوست دارند يا دوست ندارند؟من اصلا خوش بين نيستم و معتقدم فرايند اجتماعي شدن دانش اموزان به صورت کامل صورت نمي گيرد. وقتي که اين فرايند کامل صورت نگيرد، آن وقت دانش اموز رفتار خودش را دارد و هر رفتاري که بخواهد انجام مي دهد.اجتماعي شدن يعني اينکه ما يک سري رفتارهاي خوب و ارزشمند را به فرزندانمان ياد بدهيم . اگر دانش آموز به مدرسه تعلق خاطر نداشته باشد، هر چه که مدرسه برايش بگويد،عکس ان را انجام مي دهد.ضمنا اين درست نيست که فکر کنيم اين نسل جديد نگاهشان منفي است و فرق مي کند، بلکه اين اموزش و پرورش است که درجا زده است. الان در کشورهاي پيشرفته بخش مهم و حياتي هر دولتي آموزش و پرورش آن است. اينجا به آموزش و پرورش اهميت نمي دهند.ما انقلاب کرديم و مي گوييم کار فرهنگي کنيم اما به تنها جايي که اهميت نمي دهيم اموزش و پرورش است. آن اهميتي هم که داده مي شود چنان نابخردانه است که نتيجه عکس دارد.
او در باره برخي اظهارنظرها در روزهاي اخير که مضمون آنها تشويق و ترغيب ازدواج هاي دانش آموزي بوده، بيان کرد؛ درک اين افراد از جهان اين است که هيچ تغييري نبايد رخ دهد و هر تغييري هم که رخ دهد الزاما چيز بدي هست. آن دوراني که دختران در سن ?? سالگي ازدواج مي کردند ، تا قبل از ?? سالگي همه چيز را از مادران خود آموخته بودندو تا ?? سالگي هم نزد خانواده خود به ضروريات همسرداري دست پيدا کرده بودند. بعد از ازدواج هم در زندگي مشترک خود هم کاري غير از بچه آوردن و پخت و پز نداشتند و فاقد هر گونه اراده و خواسته اي از جنس امروزي بودند. با لباس سفيد هم بايد ميرفتند و با لباس سفيد هم برمي گشتند.دختر امروزي چنين شرايطي ندارد و چنين کارهايي نمي کند. در خانواد هايي که تک فرزند و يا دو فرزندي هستند، چنين دختراني آموزش متناسب با زندگي قديم و آمادگي آنگونه زندگي کردن را ندارند و اصلا شرايط ماهيتا متفاوت است.بعد هم چرا نبايد شرايط زمان را در نظر بگيريم؟ چطور وقتي در قرآن آيه «و اعدو اللهم … درباره آمادگي و مهيا نمودن اسب و ابزار جنگي را تفسير مي کنيم، به اين نتيجه مي رسيم که منظور از اينها در زمان حاضر موشک و سلاح و … است. اما در مواردي چون سن ازدواج همچنان بر عرف آن دوران تاکيد مي کنيم و مقتضيات زمان را در نظر نمي گيريم؟
عباس عبدي در باره دسترسي دانش آموزان به گوشي هاي هوشمند و شبکه هاي اينترنتي و نوع برخورد آموزش و پرورش با اين مساله بيان کردند : «ممنوعيت ورود گوشي به مدرسه کار درستي است و دانش آموزان هم معمولا اين را مي پذيرند چون ورود گوشي به کلاس کاملا محيط را تحت تاثير قرار داده و نظم و تمرکز را به هم مي زند و فکر نمي کنم حتي در کشورهاي غربي هم اين آزادي وجود داشته باشد. ولي اين ممنوعيت صرفا بايد از موضع نظم اجتماعي باشد و نه از منظر بد بودن حضور در اين شبکه‌ها.در همه دنيا اين نوع شبکه هاي اجتماعي وجود دارند و اتفاقا دسترسي به اين شبکه‌ها براي آنها هم از ما راحتتر است.پس چرا براي آنها تهديد نيست ؟ ما به شيوه‌هاي ارتباطي ديگر اجازه استفاده نمي دهيم و به اين دليل فرزندانمان به شبکه هاي اجتماعي هجوم مي آورند . در کجاي دنيا شبکه هاي اجتماعي شبکه خبررساني هستند ؟ خبررساني وظيفه تلويزيون و خبرگزاري و … است چرا که ما نمي دانيم کدام خبر راست است وکدام دروغ.اما چون راديو و تلويزيون و روزنامه ها محدود هستند،مردم به اين شبکه ها هجوم مي آورند و در نتيجه اين ابزار که در اصل فرصت بوده، تبديل به يک تهديد مي شود. اين موضوع در مورد دانش آموزان هم صدق مي کند و آموزش و پرورش هم نمي تواند در اين زمينه کاري بکند و حتي اگر در محيط مدرسه هم از دسترسي به اين شبکه‌ها ممانعت مي کنند، از منظر برقراري نظم است و بعد از مدرسه هم کاري از دستش ساخته نيست. موضوع بايد در کليت جامعه حل شود و اگر رسانه ها حداقلي از آزادي را داشته باشند ، آنگاه اين شبکه هاي اجتماعي هم تبديل به فرصت مي شوند چرا که مردم ويرانگر خودشان نيستند که بخواهند اين شبکه ها را عليه خودشان استفاده کنند. مردم هر زمان که يک امکاني پيش مي آيد ، سعي مي کنند از آن به نفع خودشان و به عنوان يک ابزار ارتباطي استفاده کنند. ولي الان اين شبکه ها هم نقش فرصت و هم نقش تهديد را بازي مي کنند.
اين تحليلگر اجتماعي بر اين باور است که سيستم بسته آموزش و پرورش و نيز عدم تحرک نيروهاي نخبه درون آن،در مجموع باعث ايزوله شدن اين نهاد و قطع ارتباط آن با جامعه شده است: «نظام آموزش و پرورش بسيار بسته است و ديگران را چندان در خود بازي نمي دهد. شما اگر بخواهيد برويد و در يک پادگان تحقيق کنيد، احتمالاً کارتان راحتتر است تا در يک مدرسه!! خودم در يک مورد تحقيقم را در اين حوزه از طريق رابطه و با کمک دوستان و اقوام انجام داده ام و ناچار بودم نتايج نسبتا غير قابل تعميم آن را بپذيرم چرا که راه حل ديگري نداشتم.اين واقعا فاجعه است و نشان مي دهد که اين سيستم اصلا اعتماد به نفس ندارد.اگر سيستم و مديريت خوبي داشته باشند اتفاقا خودشان درخواست مي کنند که محققان بيايند و تحقيق کنند.معلوم است که وضع آموزش و پرورش در يک جايي مي لنگد و گرنه در را به روي محققان باز مي کرد. دسترسي به اطلاعات آسيبهاي مدارس تقريبا غيرممکن مي نمايد با نامه که سهل است با پارتي هم نميتوان به آنها دسترسي داشت! بعد فکر مي کنند هنر کرده اند که کسي مطلع نمي شود. اينها نشان مي دهد که آموزش و پرورش خودشهم به خروجي اين نظام آموزشي اعتماد ندارد. از طرفي هم اين تحولات تا حدي بايد از دل خود آموزش و پرورش به وجود بيايد. ما الان يک ميليون معلم داريم. اگر ده درصد اينها هم دست به قلم شوند ، مي شوند ??? هزار نفر و اگر يک درصد هم دست به قلم شوند ، يعني ده هزار نفر. ده هزار نفر عدد کمي نيست و اگر اين افراد هر روز يک خاطره از مدرسه خود را در سايتي بنويسند و مسائل کلاس و مدرسه اعم از مشاهده فقر، فساد، ناهنجاري اجتماعي بيم و اميد و … را مکتوب کنند، خيلي موثر مي شود. بيش از ??? هزار کلاس درس در کشور آيا روزي ??? تا اتفاق جالب در آنها نمي افتد؟ اگر اينها مکتوب شود آيا هنرمندان و کارگردانان و نويسندگان تمايلي براي ورود به عرصه آموزش و پرورش پيدا نمي کنند؟پس قدري از مشکلات متوجه شاغلان اين حوزه است که بايد تحرکي پيدا کنند.
به نقل از سایت خبری فانوس

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *