Home یادداشت گردش نخبگان
گردش نخبگان
0

گردش نخبگان

0
0

سر کاو غفاری

مسئول سازمان معلمان کردستان

در یک دهه گذشته در رسانه ها ومطبوعات بارها با این جمله مواجه شده ایم که”عدم گردش نخبگان در مدیریت کشور باعث زیانهای فراوان شده است ” برای بررسی این موضوع در این اندک نوشتارلازم است به معنی کلید واژه های “نخبه” ،”نخبگان”،”نخبه گرایی” و”گردش نخبگان” بپردازیم: در فرهنگ معین نخبه به معنی برگزیده و انتخاب شده از هرچیز آمده است و معادل انگلیسی آن “elit” است که از واژه “Eligere” به معني انتخاب و يا انتخاب كردن، گرفته شده است. نخبه به كلي‌ترين مفهوم آن به گروهي از اشخاص گفته می‌شود كه در هر جامعه‌اي مواضع رفيع را در اختيار دارند. به بيان جزئي‌تر، نخبه مشتمل بر گروهي از افراد است كه در رشته‌اي خاص برتري دارند. به اعتقاد پارتو، نخبه كسي است كه ذاتاً داراي امتيازات هوشي، جسمي و رواني است. اين مواهب را طبيعت در وجود يك شخص به عاريت نهاده است محمود سریع القلم در کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران در مورد نخبگان چنین اظهار نظر می کند« لغت نخبگان به معنای بزرگان، صاحبان فکر، شخصیت و تواناییهای وسیع فکری و سازماندهی می باشد. نخبگان به دو گروه کلی تقسیم می شوند: نخبگان فکری و نخبگان ابزاری، نخبگان ابزاری صاحب قدرت سیاسی و اقتصادی هستند و نخبگان فکری افرادی هستند که اندیشه، فکر، روشهای بهینه، تئوری، آینده نگری و دوراندیشی تولید می کنند. اینان روشهای عقلایی تحقق اهداف را مشخص می کنند. البته نخبه ابزاری می تواند در عرصه سیاست و یا نظام اقتصادی، از تواناییهای فکری نیز برخوردار باشد.». نخبه گرايي به عنوان يك نظريه پرقدرت اجتماعي توسط كارل ماركس، ويلفرد، پارتو، گائتانوموسكا و رابرت ميخلز طرح گرديده است. ديدگاه مشترك اين گروه از متفكران بر اين مبنا استوار بود كه حاكميت در جامعه به دست گروه كوچكي از نخبگان مي‌چرخد. امروزه نخبه گرایی یکی از الگوهای رایج در جامعه شناسی سیاسی است که بر وجود نخبگان حاکم در جامعه تأکید دارد. مهمترین مسأله برای نظریه پردازان نخبه گرا این بود که اساساً «چه کسانی حکومت می کنند» و یا «قدرت در دست چه کسانی متمرکز است». در پاسخ به این مسأله، مکتب نخبه گرایی بر تمرکز قدرت- و نه بر پراکندگی آن- در جامعه تأکید دارد و استدلال نخبه گرایان در ساده ترین شکل خود بیان می دارد که در هر جامعه ای قدرت سیاسی، در دست گروهی نسبتاً کوچک – گروه نخبگان- متمرکز است و بر این باور هستند که در سراسر تاریخ قدرت سیاسی مؤثر همواره در دست یک اقلیت خاص بوده است. از این منظر است که تقسیم اصلی در جامعه سیاسی را، تمایز میان صاحبان قدرت و توده های فاقد قدرت می بینند. نظریه پردازان نخبه گرا، جامعه را به دو قسمت نخبه و توده تقسیم می کنند و توده ها را جماعاتی سازمان نیافته و بی نظم می شمارند که فرودست تر از نخبگان هستند؛ در حالی که نخبگان به عنوان طبقه خودآگاه محسوب می شوند که در رفتار منسجم و دارای احساس مشترکی هستند.

گردش نخبگان سیاسی امری لازم و شایسته است؛ به آن معنی که نخبگانی در چرخة مدیریت سیاسی قرار گیرند که ضمن برخورداری از توانایی و تخصص، از ایمان و تعهد به اصول اساسی و ارزشی که تحت عنوان شاخص‌های شایستگی از آن یاد شده اند، برخوردار باشند. هرچند عوامل متعددی در حفظ ثبات سیاسی مؤثر است ، گردش نخبگان نیزدر سطوح مختلف مدیریتی هر کشور موجب ثبات سیاسی می شودامروزه ثبات و آرامش از الزام‌های نظام‌های سیاسی است؛ به‌عبارتی هر نظام سیاسی برای دستیابی به اهداف خود، نیازمند ثبات است. از این‌رو، حفظ آن از جمله دغدغه‌های اصلی رهبران و حاکمان سیاسی است.بنابراین برای اینکه کشورها دچار بی‌ثباتی نگردند یکی از راه حل ها این می تواند باشد که باید گردش نخبگان بر اساس مکانیزمهای پیش بینی شده در قانون اساسی (انتخابات و…) ،انجام گیرد.که این مهم در محقق شدن این ثبات سیاسی نقش بسزایی دارد.واضح است که هر نظام سیاسی به گردش نخبگان متعهد و هم‌سو با خود نیاز دارد. وباید گروه‌های نخبگان را در مدیریت های کلان وخرد کشور مشارکت دهد تا افکار این قشر نیز وارد جریان تصمیم‌گیری‌ها شود؛ که البته این مهم با مشارکت وحضور احزاب قوی واعضاء آنهادر فعالیت های سیاسی ومدیریتی کشور محقق خواهد شد. حال با این پرسش مواجه هستیم که در بدنه مدیریتی کشور ما نخبگان تا چه حد سهیم هستند وآیا گردش نخبگان صورت می گیرد ویا با طی زمان شاهد الیگارشی در مدیریت کشور شده ایم؟ در کشور ما متاسفانه استفاده از نخبگان وگردش نخبگان یا به فراموشی سپرده شده است ویا خیلی اندک به آن پرداخته شده است.ومتاسفانه به جای گردش نخبگان شاهد چرخش نخبگان هستیم بدین معنی که مدیران بعد از مدتی که یک پست را در اختیار دارد طی یک پروسه زمانی دوباره آن پست را دریافت می کند وبه نحوی ما شاهد جابجا شدن مدیران ودست به دست کردن پستها در میان عده ای افراد خاص هستیم . استفاده از مدیران رده بالا یا مدیران میانی که چند دهه از عمرشان را در یک پست گزارنده اند شاهدی بر این ادعا است. در کشورهای پیشرفته کسی که بیش از 10 سال بر ریاست سازمان یا وزراتخانه ای تکیه کرده ودوران مسئولیت وی به پایان رسیده باشد بکار گیری مجدد وی در دوران بازنشستگی به جرات می توان گفت که امری محال ونشدنی است و نهایتا در پژوهشگاه ها و یا دانشگاه ها مشغول به کار علمی میشود.گرچه استفاده از نیروهای کارآمد و کارکشته و باتجربه امری است پسندیده و در راستای شایسته سالاری، اما اگر یک نظام جانشین پرور کارآمد در سازمانها حاکم بود ترکیب مدیران فعلی خصوصا” مدیران ارشد ترکیب جوانتری می بود و راه برای گردش نخبگان وحضور جوانان نخبه در سطوح مختلف مدیریت کشور باز می شد. برای برون رفت از این دور باطل یک راه حل می تواند این باشد که مدیران سطوح مختلف همواره دو یاچند جوان مستعد وکار آمد را که مورد شناسایی قرارگرفته اند بعنوان مشاور در کنار خود بکار گیری کنند تا از ابتدا به علوم و فنون میدانی در مدیریت آشنا و با مهارت های مدیریتی آشنا شوند تا در آینده آن سازمان و نهاد با خلا مدیریت کارامد مواجه نشود اما متاسفانه مشاهده می شود که پست مشاور نیز جنبه صوری پیدا کرده ,و صرفا یک ردیف سازمانی محسوب می شود تا مقام مشورتی! اگر سیستم های ارزیابی وجانشین پروری ایجاد وکارشان را دقیق و ضابطه مند انجام دهند میتوانند روزنه ای برای برون رفت از این فضا باشند ودر مدیران توانمند و ضابطه مند انگیزه بیشتری ایجاد کند ومسیر ارتقاء آنها را هموارتر نماید و از طرفی مدیرانی که تمام هم و غمشان رابطه بازی و وصل نمودن خود به لابیگران قوی و مقامات مافوق است و کمتر دغدغه کار خالصانه و رعایت قوانین و مقررات را دارند آسیب پذیر می شوند و دیگر احساس مصونیت نمی کنند وشایستگان رشد می کنند و از این طریق سازمان یا دولت کارآمد می شود و آحاد ملت از این کارآمدی بهره مند می شوند.

 

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *