Home انتخاب سردبیر يك سوءتفاهم سياسي
يك سوءتفاهم سياسي

يك سوءتفاهم سياسي

0
0

واكاوي مفهوم «مستقل» در فرهنگ سياست ايراني

عليرضا كيانپور

«مستقل» بودن در فرهنگ سياسي كه «تحزب» و حتي گرايش به جناح‌هاي سياسي را ناپسند و بعضا اگر نگوييم در مقام «فحش سياسي»، دست‌كم به‌مثابه امري نامطلوب در سياست‌ورزي و كنشگري روي زمين سياست قلمداد مي‌كند، مي‌تواند در حكم برگ برنده عمل كند. احتمالا بارها و بارها از تريبون‌هاي رسمي، به‌خصوص تريبون صداوسيما شنيده و ديده‌ايم كه از زبان اين كارشناس و آن شهروند، عليه جناح‌هاي سياسي بحث و صحبت شود. اينكه مسوولان به‌جاي پيشبرد اهداف حزبي، به‌فكر ملت باشند. تو گويي احزاب تشكيل شده‌اند كه عليه ملت فعاليت كنند!

مي‌گويند «حزب، خانه قدرت است.» احزاب هم البته تشكيل مي‌شوند كه قدرت را تصاحب كنند. اما اين تصاحبِ قدرت به‌خودي خود امري مذموم و ناپسند نيست؛ چراكه به هر حال هرجا قدرتي هست، صاحب‌قدرتي هم هست. به بيان ديگر چه فلان حزب با فعاليت و كنشگري حزبي دست به تصاحب قدرت بزند، چه برخلاف آن‌چه فلسفه وجودي‌اش ايجاب مي‌كند، گوشه‌اي نظاره‌گر بازي قدرت و سياست باشد، آن‌چه اجتناب‌ناپذير است و انكارناشدني، اين است كه قدرت خواه‌ناخواه قبضه مي‌شود و افسارش به‌چنگ قدرقدرتي مي‌افتد تا با رام كردنش، جامعه و مملكت را آرام كند. اين حقيقت سياسي اما به‌دلايلي كه كمتر مورد آسيب‌شناسي و واكاوي قرار گرفته، معمولا ناديده گرفته شده و بالعكس، طوري با موضوع مواجه مي‌شويم كه تو گويي اگر عنصري حزبي پس از پيروزي در يك انتخابات، راهبردهاي توسعه‌اي حزبش را در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مدني دنبال كند، مرتكب خطايي نابخشودني شده و حتي دستش به خيانت عليه ملت آلوده است.

حال آنكه از آن‌سو بسياري از ناظران و تحليلگران سياسي معتقدند فقدان راهبردهاي حزبي و عدم وابستگي سياسيون و به‌خصوص منتخبان ملت به احزاب عملا به‌معناي آن است كه هر يك از اين عناصر سياسي، برفرض به عنوان يك نماينده منتخب ملت در مجلس بايد به‌تنهايي همه امور سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مدني را تمشيت و ضبط و ربط كند؛ اما اگر به‌پشتوانه حزبي سياسي وارد عرصه فعاليت سياسي در قامت نماينده مجلس شود، مي‌تواند هر زمان كه نياز بود، از توان كارشناسي و تخصصي حزب متبوع خود در اين و آن حوزه بهره‌برداري كند و فراتر از آن، اگر تحزب به‌معناي واقعي كلمه در جريان باشد و احزاب آن‌طور كه از يك حزب سياسي انتظار مي‌رود، فعال باشند، طبيعتا اتاق‌هاي فكر تخصصي در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و مدني در آن حزب فعالند و خروجي مطالعات و بررسي‌هاي‌شان در قالب برنامه‌هاي مدون و ساختارمند كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت در اختيار اعضايي خواهد بود كه به‌نمايندگي از آن حزب في‌المثل راهي پارلمان شده‌اند. در آن صورت است كه اتفاقا منافع اين رابطه دوسويه ميان سياستمدار و حزب مستقيم به حساب ملت واريز شده و اين شهروندان هستند كه از قبلِ اين فعاليت نظامند و معقول حزبي منتفع مي‌شوند.
اين ديدگاه اما عملا در فرهنگ سياسي ايراني خريدار ندارد و در حالي كه هم اصلاح‌طلبانِ معتقد به «توسعه سياسي» طي دو، سه دهه گذشته سعي كرده‌اند با نوعي فرهنگ حزبي وارد كار سياست شوند و هم حتي اصولگرايان و محافظه‌كاراني كه دست‌كم در گذشته كمتر از تحزب مي‌گفتند و هنوز هم بيش از رقيب سياسي‌شان در تريبون‌هاي رسمي همچون صداوسيما در مذمت تحزب و حزبي‌گري داد سخن سر مي‌دهند، حالا سال‌هاست كه در قالب ده‌ها حزب و تشكل سرگرم فعاليت سياسي شده و ازجمله در آستانه هر انتخابات با احزاب‌شان گردهم آمده و سعي مي‌كنند در قالب فعاليت جبهه‌اي كه به‌تعبيري مي‌توان آن را فعاليت فراگير حزبي باتوجه به مناسبات خاص سياست ايراني دسته‌بندي كرد، در روند انتخابات ايفاي نقش  مي‌كنند اما در مجموع هنوز نگاه رسمي به تحزب ، نگاهي است منفي.
اما اساسا معناي فعاليت «مستقل» سياسي در مناسبات سياست ايراني چيست و وقتي يك سياستمدار از اين مي‌گويد كه قائل به فعاليت «مستقل» از احزاب و جناح‌هاي سياسي است، دقيقا از چه مي‌گويد! آيا به‌واقع به هيچ بخشي از احزاب منتسب به بخش‌هاي مختلف حاكميت وابسته نيست؟! آيا او وراي تعلقات و گرايش‌هاي جناحي و وراي جناحين سياسي رسمي ايراني دست به كنشگري سياسي و سياست‌ورزي مي‌زند؟! آيا اساسا در فرهنگ سياست ايراني، امكان فعاليت مستقل از احزاب و جناح‌هاي سياسي و فراتر از آن، امكان كنشگري سياسي به‌طور مستقل از حاكميت فراهم است يا اين ادعاي «استقلال» صرفا شعاري است براي جلب‌توجه افكار عمومي و برافراشتن تابلو و پرچمي متفاوت در آستانه هر انتخابات تا مگر مردمي كه حالا آن‌طور كه خروجي بررسي‌ها و آسيب‌شناسي‌هاي حوادث و اعتراضات سياسي- معيشتي چند سال اخير نشان مي‌دهد، از هر دو جناح عبور كرده و آينده و زيست سياسي- مدني‌شان را وراي فعاليت احزاب و جناحين رسمي مملكت دنبال مي‌كنند، به اين دليل كه سياستمداري «مستقل» از احزاب و جناحين هميشگي وارد ميدان شده، به او اعتماد كنند و پشت سرش راهي كارزار انتخابات شده و پاي صندوق‌هاي انتخاباتي بيايند.
براي يافتن پاسخ اين پرسش‌ها اما شايد لازم باشد كه ابتدا نگاهي بيندازيم به سابقه و گذشته اين مفهوم سياسي در مناسبات و ادبيات سياسي ايراني دست‌كم طي دوران حكومت جمهوري اسلامي. همين‌جا لازم است به ياد داشته باشيم كه اولا تحزب در ايران ‌نسبت به كشورهاي همسايه و هم‌سطح به‌لحاظ ماهيت  فرهنگ سياسي حاكم بر جامعه دست بالا را در اختيار دارد و واقعيتي است انكارناپذير كه تحزب ايراني  با سابقه‌اي بيش از يكصدسال  از جمله موارد سرآمد در منطقه و فرهنگ‌هاي سياسي به‌نسبت مشابه فرهنگ سياسي ايراني بشمار مي‌رود. ثانيا همانطور كه تحزب ايراني در مقاطع و ادواري پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وضع و حالي بهتر به خود ديده و بعضي مواقع و بزنگاه‌هاي سياسي نيز به محاق رفته، پيش از پيروزي انقلاب نيز اين شرايط نامتوازن و ناپايدار بر تحزب ايراني حاكم بوده و همانطور كه به عنوان نمونه در مقاطعي همچون سال‌هاي پاياني عمر حكومت پهلوي، ساختار تك‌حزبي و فعاليت حزب رستاخيز، عملا «تحزب» را از محتوا تهي ساخته بود، در بزنگاه‌ها و مقاطعي نيز كه شايد طلايي‌ترين دورانش همان دوران اوج مشروطه، پيش از كودتاي 28 مرداد 32 باشد، شاهد اعتلاي فعاليت احزاب بوديم؛ دوراني كه احتمالا استقلال سياسيون از اين حزب و آن تشكيلات سياسي، نه‌تنها مايه افتخارشان نبوده، بلكه ضعفي در سياست‌ورزي حرفه‌اي آن سياستمدار به حساب ‌مي‌آمده است.
اما فارغ از فراز و فرودهاي روند تحزب ايراني – چنان‌چه اشاره شد- بحث اساسي آن است كه مقصود از «مستقل» چيست. گفتيم بسيارند سياستمداراني كه در چارچوب نظام سياسي حاكم بر ايران، دم از استقلال سياسي از احزاب و جناح‌هاي مسلط مي‌زنند. سياستمداراني كه اگرچه شايد در هيچ‌يك از احزاب رسمي و فعال در كشور عضويت نداشته باشند اما اين استقلال از عضويت در احزاب، به هيچ عنوان به‌معناي استقلال تام و تمام سياسي آنان از جناح‌هاي رسمي چپ و راست وميانه نيست. نكته‌اي كه البته شايد نتوان به‌طور دقيق و با عدد و رقم از آن گفت اما با نگاهي عام به فضاي سياست ايراني بايد به آن اعتراف كنيم، آن است كه درمجموع اغلب چهره‌هاي سياسي كه مدعي استقلال سياسي از احزاب رسمي مملكتند، در زمره اصولگرايان قرار مي‌گيرند. علت چيست، قطعا نياز به بررسي و مداقه كارشناسي دارد اما مي‌توان گفت كه گفتمان مطلوب اصلاح‌طلبان كه عمدتا بر «توسعه سياسي» و توجه به «آزادي‌هاي اساسي» ازجمله آزادي احزاب متكي است، باعث شده اغلب اصلاح‌طلبان كنار تحركات جناحي سياسي خود، در قالب احزاب رسمي اصلاح‌طلب نيز فعاليت كنند. هرچند هستند اصلاح‌طلباني كه عملا بيرون از احزاب رسمي دست به كنشگري سياسي مي‌زنند و جالب آنكه بعضا حاضر به پذيرش قيد و قيود تحزب هم نيستند. با اين همه اما چنان‌چه اشاره شدكنار معدود اصلاح طلبان بي‌اعتماد به تحزب، عمده سياسيون فراري از تحزب را اصولگرايان تشكيل مي‌دهند. همين ديروز حميد رسايي، نماينده جنجالي سال‌هاي نه چندان دور پايتخت و ازجمله اعضاي پيشين تشكيلاتِ جبهه پايداري در اظهارنظري مطبوعاتي، ضمن اعلام كانديداتوري براي انتخابات ميان‌دوره‌اي مجلس يازدهم، مدعي شد كه قصد دارد در اين انتخابات به‌صورت «مستقل» كانديدا شود. او البته هم‌اكنون به‌طور رسمي عضو هيچ حزب و دسته‌اي نيست اما آن‌چه از اين جالب‌تر است آن‌است كه جبهه پايداري يعني همان حزبي كه رسايي زماني در آن عضويت داشت، صراحتا در سطور مختصر مرام‌نامه خود تاكيد كرده كه تشكيلاتي است، «تشكل‌گريز»؛ تو گويي تشكيلات سياسي، انگ و عار است! نكته ديگر در بحث از مفهوم فعاليت سياسي «مستقل» اما كمي بيش از ديگر مباحث طنزآميز است. اينكه حالا «مستقلين» نه صرفا به‌معناي چهره‌هاي سياسي كه در احزاب عضويت ندارند، بلكه فراتر از آن، عملا در اين سال‌ها به جناحي قدرتمند در مناسبات سياسي ايران تبديل شده است. چنان‌كه حالا در خانه احزاب، علاوه بر دو فراكسيون «اصلاح‌طلبان»  و «اصولگرايان» با فراكسيون سومي موسوم به «مستقلين و معتدلين» نيز روبرويم؛ فراكسيوني كه همچون آن دو فراكسيون ديگر، عملا از ده‌ها حزب و دسته سياسي نمايندگي مي‌كند. احزابي كه البته همگي مدعي‌اند حاضر به پذيرش قيد و بند كار حزبي و تشكيلاتي نيستند و آنقدر همه فكر و ذكرشان ملت است و بس كه حاضر نيستند تن به عضويت در اين جناحين مدعي قدرت بدهند. راه‌حل‌شان اما براي تن ندادن به اين انگِ سياسي (تحزب)آن است كه در قالب احزابي فعاليت ‌كنند كه صفت «مستقل» را در جايگاه «نام و عنوان» بر حزب و دسته سياسي خود گذاشته‌اند ونه بيشتر.
بحث از مستقلين سياستِ ايراني و اساسا مفهوم استقلال سياسي و جناجي و حزبي در فرهنگ سياست ايراني، بحثي است مستوفي و پيچيده كه قطعا پرداختن به آن در يك نشست و يك منزل ممكن نيست. با اين همه آن‌چه تا همين‌جا مي‌توان گفت به‌نحوي اين است كه آن‌چه در فرهنگ سياست ايراني «استقلال حزبي» و فعاليت «مستقلِ سياسي» خوانده مي‌شود، در قياس با آن‌چه اين تعابير و مفاهيم داعيه‌دارش هستند، به‌قول جوان‌ترها «سوءتفاهمي» بيش نيست!

منبع: روزنامه اعتماد 13 اسفند 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *