Home دیدگاه مقابله با لشكر ابتذال
مقابله با لشكر ابتذال
0

مقابله با لشكر ابتذال

0
0

سيدعلي ميرفتاح

امروز به ضميمه روزنامه، سالنامه‌ هم چاپ شده است. اين افزايش قيمت بابت همين سالنامه 250 صفحه‌اي است. در اين بلبشوي كاغذ و در اين بازار كساد مطبوعات راحت‌تر اين بود كه از خير سالنامه مي‌گذشتيم و به همين انتشار روتين روزنامه بسنده مي‌كرديم. كافي بود كمي اين روزهاي آخر پر و پيمان‌تر كار كنيم و سنت سالنامه را ناديده بگيريم. بهانه هم داشتيم. بهانه كاغذ؛ بهانه «كي تو اين روزگار سالنامه مي‌خونه؟» و بهانه «شما قاچ زين روزنامه را بچسب، سالنامه پيشكش». حتي يكي از دوستان پيشنهاد كرد امسال اينترنتي منتشر كنيم. تا شب چاپ سالنامه قيمت كاغذ كنتور مي‌انداخت و دقيقه به دقيقه بالا مي‌رفت. من چون سر «كرگدن» شخصا از نزديك دستي بر آتش بازار كاغذ و فيلم و زينك دارم، خيلي خوب مي‌دانم جفت و جور كردن هزينه‌هاي چنين سالنامه‌اي چقدر سخت است. با اين حال سختي كار را برخود هموار كرديم و با هر مصيبتي بود از پس چاپ و كاغذ برآمديم تا نگذاريم سنت سالنامه فراموش شود و صنعت روزنامه نحيف‌تر از قبل شود. امروز دو تكليف بر دوش ما سنگيني مي‌كند. اولي‌اش همين است كه چراغ روشنفكري را نگذاريم كه خاموش شود. باد تند است و چراغم ابتري/ زو بگيرانم چراغ ديگري. باد اينترنت و باد گوشي موبايل به هيچ‌كس و هيچ‌چيز رحم نمي‌كند. رفته رفته مردم دارند عادت مطالعه روزنامه و مجله و كتاب را از ياد مي‌برند و به جاش سرگرم خبرهاي تكراري، كامنت‌هاي چشم گشادكن، عكس‌هاي عجيب و غريب و فيلم‌هاي هيجاني مي‌شوند. همين امروز كه اين ديوانه استراليايي مسلمانان نيوزيلند را به خاك و خون كشيده، ببينيد فيلمش چند بار دست به دست شده. بعضي‌ها دو بار و سه بار مي‌بينند تا بهتر متوجه شقاوت قاتل شوند غافل از اينكه ديدن شقاوت، قساوت قلب مي‌آورد. بازي كامپيوتري كه نيست. گلوله است و خون است و مردم بي‌گناهي كه مثل برگ خزان بر زمين مي‌ريزند. اشتباه نشود. من دشمن موبايل و اينترنت نيستم. باشم هم اين دشمني راه به جايي نمي‌برد. دنياي مجازي واقعي است و ما بايد آن را به عنوان يك امر واقعي بپذيريم و با آن كنار بياييم. منتها اتفاقي كه افتاده اين است كه ما به جاي «كنار آمدن» به اسارت آن درآمده‌ايم. دنياي مجازي آنچنان سراپاي وجود ما را احاطه كرده كه عملا فرصت كتاب خواندن و بحث كردن و ديدن را، از اينها مهم‌تر فرصت فكر كردن را از كوچك و بزرگمان سلب كرده. دنياي مجازي بيشتر آدم‌ها را تا موجوداتي مقلد تنزل داده و كاري كرده كه در راي و نظر و گفتار، عين هم شوند، عين هم زندگي كنند و عين هم بخوانند و بنويسند و ببينند. حتي عين هم كامنت بگذارند و عين هم روي گوشي‌هاي موبايلشان عيد را به دوست و آشنا تبريك بگويند.

كسي با دنياي مجازي دشمن نيست من هم نيستم. غالبا اينقدرم عقل و كفايت باشد كه خودم را با تكنولوژي درنيندازم. اما جا دارد كه از اين رشد عجيب و غريب و از اين سرسپردگي گروهي به موبايل و تلگرام و اينستاگرام نگران باشيم و دوستان و آشنايان خود را انذار دهيم كه لااقل كتاب و مجله هم كنارش بخوانيد كه صنعت به يك‌باره فراموش نشود. يك دليل اصرار بر انتشار روزنامه و مجله، آن هم در اين سختي روزگار و كسادي بازار، آن است كه نگذاريم حرفه روزنامه‌نگاري متروك شود و چراغ روشنفكري به پت‌پت بيفتد. بچه‌ها بايد كه دست والدينشان كتاب و مجله ببينند. بچه‌ها بايد بدانند كه غير از تلويزيون و كامپيوتر و گوشي موبايل، چيزهاي ديگري هم هست كه شايسته توجه و عنايت باشد. نسل آينده بايد بفهمد، خواندن داستان روي كاغذ چه طعم و مزه‌اي دارد. بايد بفهمد كه خواندن تحليل سياسي در روزنامه، صبح اول وقت، توي مترو و پشت ميز كار چه معني و مفهومي دارد. بچه كه بودم، هر روز تا دم دكه مي‌رفتم و روزنامه عصر را براي پدرم مي‌خريدم. او مي‌خواند، من هم براي اينكه عقب نمانم شبيهش رفتار مي‌كردم و چيزهايي را كه به سختي مي‌فهميدم و سر درمي‌آوردم، مي‌خواندم. بعدها فهميدم بيشتر هم‌سن و سالانم عادت خواندن را از پدرشان يا از برادر بزرگ‌ترشان ياد گرفته‌اند. حالا اما بچه، پدرش را مي‌بيند كه دايم سرش توي موبايل است و گاهي مي‌خندد به جوكي تكراري، گاهي هم سر تكان مي‌دهد به خبري دروغ. پسر كو ندارد نشان از پدر/ تو بيگانه خوانش نخوانش پسر. پسر هم ياد مي‌گيرد و تا كمر فرو مي‌رود در گوشي موبايل هوشمندش. پس كي مي‌خواهد بلكه كي بايد از دنياي واقعي سر دربياورد طفلك بيچاره؟ پس كي مي‌خواهد كتاب بخواند اين بچه با استعداد كامپيوتر زده… طفلي دست چه كسي كتاب ديده كه تمناي خواندن در دلش بيدار شود؟ فقط اين نيست. بحث تفكر از اين هم مهم‌تر است. تا همين چند سال پيش متفكران، روزنامه‌ها را دست مي‌انداختند و تحقيرشان مي‌كردند. روزنامه‌نگاران را معروف بود كه مي‌گفتند، اقيانوسي به عمق يك بند انگشت. به هر كس مي‌گفتند ژورناليست، منظورشان اين بود كه طرف متفكر نيست و عمقي ندارد. يك جور فحش بود. حالا اما فضاي مجازي عمقي را به نمايش گذاشته كه ملت راه افتاده‌اند با چراغ دنبال ژورناليست‌ها مي‌گردند تا بپرسندشان «دنيا چه خبر است؟» بر همين منوال پيش برويم بايد به هزار پله پايين‌تر از سايبرمن‌ها هم رضايت بدهيم… اين بحث سر دراز دارد و من قبلا در اين باره به وفور سخن گفته‌ام. حتي خاطرتان باشد، بحث فارنهايت 451 را هم مطرح كردم. اين اصرار ما بر انتشار روزنامه و سالنامه يك‌جور تداعي آن سكانس آخر فارنهايت است: آنجا كه در جنگلي متروك هر كسي كه از دنياي مدرن بي‌روح الكترونيك گريخته و خود تبديل به كتابي شده از نويسنده‌اي بزرگ. ما هم خود تبديل به روزنامه شده‌ايم؛ روزنامه‌اي براي بحث سياسي؛ براي صحبت از مسائل جامعه، براي گفت‌وگو و براي نقد و براي ترويج ارزش‌هاي مردم‌سالارانه و براي احقاق حقوق و براي رعايت اخلاق و ادب و… سالنامه اعتماد را به چند دليل توصيه مي‌كنم كه بخريد و بخوانيد. شايد بگوييد گران است اما- خداوكيلي- آنقدر گران نيست كه از پس خريدنش برنياييد. اين سالنامه باعث مي‌شود، تصوير واضح‌تري از سال گذشته جلوي چشمتان بياد، ايضا كمك مي‌كند هوشيارانه سال آينده را به نظاره بنشينيد. در اين سالنامه مباحث بسياري مطرح شده. نه فقط درباره سياست و جهان و ادبيات و هنر حرف زده‌ايم و گفت‌وگو كرده‌ايم بلكه درباره «ابتذال» هم پرونده درآورده‌ايم. اين سالنامه كمك مي‌كند، ابتذال عيد و ماهواره كمتر روانتان را مكدر كند. عيد‌ها معمولا تلويزيون و موبايل و تعطيلي كشدار دست به يكي مي‌كنند تا كرختي و سستي و تنبلي را دور از جانتان به جانتان بيندازند. تنها چيزي كه با آن مي‌شود لشكر ابتذال عيد را به عقب راند همين كتاب خواندن و ورق زدن سالنامه و خواندن كرگدن و انديشه پويا و آنگاه و بخارا و ناداستان و تجربه و مجله‌هايي از اين دست است. اسم بقيه را هم نوشتم تا فكر نكنيد فقط مي‌خواهم براي خودمان بازار‌گرمي كنم. البته كه در صدرش اعتماد و كرگدن بخريد و بخوانيد اما خدا را شكر مجله و كتاب خوب كم نيست. آنقدر هست كه اگر مشغول شويد حتي اين تعطيلي كشدار را نيز براي خواندنشان كم مي‌آوريد.

منبع: روزنامه اعتماد 25 اسفند 97

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *