Home گزارش مظلوميت علم، بالاترين مظلوميت‌هاست
مظلوميت علم، بالاترين مظلوميت‌هاست
0

مظلوميت علم، بالاترين مظلوميت‌هاست

0
0

نگاهي انتقادي به وضعيت آموزش در ايران به عنوان يكي از عوامل موثر در توسعه- بخش اول

دارالفنون؛ الگوي توسعه آموزشي ايران

حسن بلورچي

پرسشي داريم زين راه نهان

از براي درك اسرار جهان

مشي خود را از فضا آغاز كن

در جوار ماجراهاي زمان

(مولوي)

پيشنهاد شده است در صورتي كه به وسيله تلسكوپ فرهنگستان با نگاهي جامع‌نگر به مجموعه مراحل آموزش و پرورش نگاه شود، نتايج جالب توجهي به دست مي‌آيد. هم مي‌توان مسائل و هم راه‌حل‌هاي مختلف را ديد. اين ديدگاه كمتر مورد توجه قرار گرفته است. نگارنده نيز پيشنهادهايي در اين زمينه مطرح كرده است. بعضي از آنها آنقدر روشن است كه بلافاصله مي‌تواند مورد استفاده قرار بگيرد. همچنين پيشنهاد شده است يك گروه پژوهشي مولتي ديسيپلين زير نظر فرهنگستان علوم با استفاده از اين روش به مطالعه دقيق‌تر مسائل مطرح شده در سازمان تاليف كتاب‌هاي درسي بپردازد.

پيشرفت كنيم يا نكنيم؟

من هميشه علاقه‌مند بوده‌ام كه بدانم كشورها چگونه توانسته‌اند پيشرفت كنند. با كمي تامل درمي‌يابيم غالبا از راه رجوع به علم بوده است. ابتدا ملت‌ها سعي مي‌كنند شرايط علمي خود را بهبود بخشند. سپس به كشورهاي ديگر توجه مي‌كنند و به آنها سفر مي‌كنند تا هر آنچه خود ندارند از ديگر كشورها بيابند. مثلا معروف است كه ژاپني‌ها با يك دوربين در دست به همه جا سفر مي‌كنند و هر چه را هر جا ديدند عكس مي‌گيرند، كپي مي‌كنند. همچنين از آنجا كه آموزش و پرورش موتور پيشرفت يك كشور است، بسياري از كشورها در دهه‌هاي اخير توانسته‌اند از اين طريق راه پيشرفت را بپيمايند. از جمله گفته مي‌شود كه كشور برزيل توانسته است در ظرف سي سال از اين راه و كاربرد علوم شناختي و روش‌هاي تفكر نقادانه خود را از يك كشور جهان سوم به پنجمين قدرت صنعتي جهان برساند. من خود در كشور‌هاي مختلف شاهد بودم كه برزيلي‌ها در اين سي سال اخير بيشترين سفر‌ها را بين مراكز پژوهشي و دانشگاه‌ها و صنايع و هر جا كه بتوانند چيزي را بياموزند، داشتند .

يعني هر كشوري كه بيشتر به عمق علم غور كند و روش‌هاي آموزشي بهتري داشته باشد و بيشتر به گرد جهان بچرخد تا همه سخنان را بشنود و از ميان آنها بهترين را انتخاب كند، شانس موفقيت بيشتري دارد.

در توضيح اينكه ما چگونه بايد پيشرفت كنيم و چگونه صاحب صنعت و تكنولوژي شويم، هرگز نفهميده‌ام استراتژي ما چيست؟ حتي از زبان مسوولان هم نشنيده‌ام؛ يعني حتي آرزو و روياي پيشرفت را هم نشنيده‌ام؛ يعني آن روياي كره شدن يا ژاپن شدن را.

اما در ميان انواع هياهوها، عموما دو نظريه شنيده مي‌شود:

1) دشمناني وجود دارند كه از پيشرفت ما جلوگيري كرده‌اند. اگر راه اين دشمنان سد يا به‌طور كلي حذف شوند، پيشرفت ما به صورت خودكار محقق خواهد شد.

2) عده‌اي از روشنفكران براي رسيدن به توسعه، بازگشت به خويشتن خويش را پيشنهاد داده‌اند. اما آنها نه متخصص توسعه بودند و نه ملزومات اين پيشرفت را تعيين كرده‌اند؛ نگفته‌اند براي تهيه ملزومات توسعه به كدام‌يك از مشخصه‌هاي خويشتن خود بايد باز گرديم.

ما حتي خود نيز درصدد آن بر نيامديم كه دريابيم آيا در گذشته خود نمونه‌هايي از پيشرفت وجود داشته است كه ما بتوانيم به آن رجوع كنيم يا درصدد آن بر نيامده‌ايم، بدانيم كه دشمنان ما چگونه ملزومات توسعه خود را فراهم كرده‌اند كه به سبب آن توسعه بر ما فائق آمده‌اند.

جست‌وجوي عناصر پيشرفت در گذشته

من مي‌خواهم در اينجا به چند نمونه از عناصر پييشرفت در قرون طلايي تمدن اسلامي كه به‌ كار آموزش و پرورش ما هم مي‌‌آيد، اشاره كنم:

1- استفاده از خودآموزي در آموزش

2- امكان قدرداني از دانشوران؛ تعزز علم و عالم

3- امكان تبادل آزاد ايده

4- امكان استفاده از فرصت‌هاي يادگيري بين‌المللي

5- امكان دستيابي به كتاب‌ها و مدارك علمي بين‌المللي

من در يك دايره‌المعارف به زبان انگليسي ديدم كه پورسينا را بزرگ‌ترين دانشمند تاريخ خوانده‌اند. چون توانسته بيشترين حجم اطلاعات را در زمان محدودي مرتب كند. بايد توجه داشته باشيم پورسينا از همه اين ملزومات مورد نياز توسعه علم در زمان خود بهره برده است. به‌طور مثال اگر مي‌شنيده دانشمندي در بغداد ايده يا نظريه جديدي مطرح كرده است از سمرقند راه مي‌افتاده، دو ماه هم در راه بوده تا به بغداد برسد. حالا بايد سوال كنيم آيا دانشوران كنوني ما، امكانات مشابه را دارند؟ مثلا يك استاد دانشگاه فني مي‌تواند از لابراتوار تحقيقاتي مشابه كار خود در آلمان يا در هندوستان بازديد كند؟ در ضمن شايد بتوانيم نتيجه‌گيري كنيم كه اگر در يك زمان ما توانسته‌ايم به قله علم جهاني صعود كنيم هم اسلام و هم ايران ظرفيت رشد علم را تا بالاترين سطح دارد. اگر تا به حال به اين سمت حركت نداشته‌ايم، اين اشكال نه از اسلام است نه از ايران.

دو بال ابن‌سينا

پورسينا پرنده‌اي بوده است داراي دو بال؛ يكي علم و ديگري دين و با هر دو بال تا بالاترين اوج تاريخ پرواز كرده است. او توانايي عجيبي در گريختن از تصلب فكري ديني و روي‌آوري به دينداري اصيل داشته است. در سفرهاي علمي هميشه مغرضان در تعقيب او بوده‌اند و او به چابكي از آنها مي‌گريخته است. او تعصبي در انتخاب منابع خود نداشته و از همه منابع موجود از هندي گرفته تا يوناني و غير آن بهره مي‌برده و در سفرهاي علمي خود به دامنه دانسته‌هاي خود مي‌افزوده است. هنر اصلي او توانايي نبوغ‌آميز در دسته‌بندي اطلاعات بوده و هنر محيط پرورشي او از دربار ساماني تا خاندان دانش پرورش، حفاظت از خلاقيت‌هاي متنوع او بوده است. او هرگاه محيط را مناسب نمي‌ديده به جاي ديگر مي‌رفته و چندين بار محل زندگي خود را عوض كرده است. استراتژي غالب او اين بوده است كه همه ‌چيز را همگان دانند و همگان هنوز به دنيا نيامده‌اند. اكتشافات او پس از جمع‌آوري اطلاعات از منابع متنوع و دسته‌بندي آن صورت مي‌گرفته است. او نه خود افكارش را غالب‌سازي مي‌كرده و نه اجازه مي‌داده محيط اطرافش اين كار را بكند. او از دينداري متصلبانه گريزان و به دينداري اصيل روي آورده است. بايد ببينيم پور سينا براي محافظت از خلاقيتش از چه مي‌گريخته است؟ اكنون هم علت گريز مغز‌ها از همان قسم است.

من واژه الگو را در آموزش و پرورش نمي‌پسندم، چون الگو بيشتر در خياطي كاربرد دارد. اما پورسينا مي‌تواند براي توسعه علم و دين مورد توجه قرار گيرد. علم و دين وقتي كاربرد حداكثري دارند كه به صورت مستقل از هم عمل كنند. وقتي سعي مي‌كنيم دو بال پرنده را به هم بچسبانيم، پرنده ابتدا ضعيف مي‌شود و در نهايت مي‌ميرد.

عناصر پيشرفت در دارالفنون و تدبير اميركبير

آنچه از مشاركت در باب آموزش و پژوهش در مدرسه و آموزش فعال صحبت مي‌شود، در اولين مدرسه يا دانشگاه ايران، دارالفنون وجود داشته است.

دارالفنون در سال 1228 به دستور اميركبير تاسيس شد. شش نفر استادان خارجي از اتريش به خواست اميركبير استخدام شدند. اميركبير استادان بي‌طرف اتريشي را به انگليسي و فرانسوي ترجيح داد تا مبادا مطامع استعماري آنها بر وجدان انساني و علمي‌شان تاثير بگذارد. اين استادان كه هر يك در زمره دانشمندان عصر خود بودند، دانش اروپايي را كه براي توسعه صنعتي آماده شده بود به ايران آوردند. آنها استراتژي توسعه صنعتي اروپا را مي‌دانستند. هم علم را مي‌شناختند و هم روش توسعه آن را. هم روح علم را مي‌شناختند و هم روح انسان را. اين استادان به كمك مدير دانشمند مدرسه و استادان ايراني و مشاركت مستقيم شاگردان، اين مدرسه را به يك مركز مهم انتقال دانش و تكنولوژي تبديل كردند. آموزش دريافتي بلافاصله مورد بهره‌برداري عملي قرار مي‌گرفته است. بعضي نتايج به دست آمده به صورت ذيل بوده است:

الف) دانش‌آموزان دارالفنون به راهنمايي معلم علاقه‌مند خود كرشيش اتريشي، اولين فرستنده و‌ گيرنده تلگراف را در سال 1236 ساختند و با سيم‌كشي آزمايشي بين دو كلاس خود آزمايش كردند.

ب) نخستين نقشه‌اي كه به دست ايراني تهيه شده، نقشه‌اي است كه شاگردان مدرسه به راهنمايي كرشيش اتريشي از تهران و اطراف آن تهيه كرده‌اند.

پ) دو بالون از دارالفنون به هوا صعود كرد.

ت) عكاسي و نگارگري از درس‌هاي دارالفنون بود. شاگردان مدرسه كه نزد مسيو كارل‌يان عكاسي مي‌آموختند، توانسته بودند از خطوط «مسير عماد» چنان عكس‌هايي تهيه كنند كه هيچ فرقي با اصل آن نداشت.

د) در اين مدرسه يك چاپخانه براي چاپ كتاب‌هاي درسي و غير درسي وجود داشته است.

ذ) در آزمايشگاه مدرسه اولين اسيدها و مواد مورد لزوم براي كشف معادن ساخته مي‌شده است.

ج) نخستين مايه‌كوبي آبله در دارالفنون و نخستين عمل جراحي سنگ مثانه و چشم و بعضي سرطان‌ها در بيمارستان وابسته به اين مدرسه انجام مي‌شده است.

ح) در دارالفنون كتابخانه‌اي براي نگهداري كتاب‌هاي خطي و چاپي وجود داشته و كتابخانه به روش باز اداره مي‌شده است.

در واقع، مثل آن بود كه همه‌ چيز در اين مدرسه به سوي ساختن كشوري بزرگ نشانه رفته بود. پيشرفت دارالفنون چنان چشمگير بود كه گفته مي‌شود، ماموران ژاپني با ديدن آن، بيست سال بعد از گشايش دارالفنون به فكر تاسيس سازمان مشابهي در ژاپن افتادند.

دكتر رضا منصوري مي‌نويسد: «تقي اراني در دانشگاهي كه در طبقه دوم دارالفنون بوده، مشغول پياده كردن علم مدرن به جاي نقل علمي كه مرسوم آن روز بوده و تاكنون ادامه دارد، بوده است.» او مي‌نويسد: «سخت است اين باور كه او در سال ۱۳۱۱ كتابي در زمينه فيزيك نوشته كه در آن بخش‌هايي به مكانيك كوانتوم و نسبيت خاص و عام پرداخته است (جلد سوم فيزيك، رساله در فيزيك مدرن با مفاهيم و رياضيات نسبيت و مكانيك كوانتوم، يونسي، ص ۱۸۳)؛ موضوع‌هايي كه حدود ۴۰ سال بعد از تاسيس دانشگاه تهران تازه در دانشگاه‌هاي تهران يا شريف يا شيراز به تدريس آنها پرداخته شد و به هنگام تاسيس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ هيچ خبري از آن نبود! او درست در زماني كه پلانك و اينشتين و بسياري ديگر از فيزيكدانان و شيميدانان مهم قرن بيست در آلمان و در برلن بودند در كلاس آنها نشسته بوده، گرچه رشته او شيمي بوده و رساله‌اش هم همين‌طور و چه خوب اصالت اين علوم را درك كرده بوده كه براي من بسيار شگفت‌انگيز است. او را مقايسه كنيد با هر ايراني ديگر كه در تاسيس دانشگاه تهران يا رشته‌هاي آن موثر بوده است. اراني به وضوح علم را از دانش مكتوب آن زمان جدا مي‌كند. بينش او در مورد علم همان چيزي است كه امروزه فقدان آن را به ‌شدت حس مي‌كنيم. اگر بينش اراني در علم بر ايران آن زمان حاكم مي‌شد به‌طور قطع ايران الان وضع ديگري داشت و پيشرفت و توسعه آن شكل ديگري به خود مي‌گرفت. اينكه بينش اراني حاكم نشد و اينكه تصور غالب چيز ديگري بود، لابد ناشي از عقب‌افتادگي عميق تاريخي ما بوده است؛ از جنس تصور عصر بهت و حيرت (ر.ك. به: كتاب معماري علم) و تازه الان پس از ۹۰ سال به مرور داريم متوجه مي‌شويم كه علم مدرن ديناميكي دارد كه در دانش نيست و نقل علم هم به آن بي‌توجه».

دكتر رضا منصوري ادامه مي‌دهد: «او شخصيت علمي پر رنگ و شخصيت سياسي كم رنگ داشته است. اراني ايراني در سال‌هاي ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۶ هم علم و هم درد جامعه را درك كرد و صابون داروگر را براي صنعت توليد كرد (يونسي، ص ۱۸۳)».

مطلب ظريفي كه در اينجا وجود دارد اينكه اميركبير مي‌توانست انتخاب‌هاي زير را داشته باشد:

1) محصولات را از خارج وارد كند.

2) تكنولوژي‌ها را از خارج وارد كند.

3) مهندساني را استخدام كند تا تكنولوژي‌هاي نوين را وارد كنند.

4) استادان خارجي را استخدام كند تا ملزومات ايجاد تكنولوژي را تهيه كنند.

اما اميركبير راه چهارم را انتخاب كرد كه از همه ارزان‌تر و مطمئن‌تر بود. او براي انتقال تكنولوژي راه دست يافتن به سرچشمه علم را انتخاب كرد؛ آنگاه كه سرچشمه علم بجوشد، همه ‌چيز را به دنبال خود مي‌آورد.

خلاصه اينكه در اين مدرسه هم نظام علم مدرن و هم نظام آموزش و پرورش مدرن در حال شكل‌گيري بوده است. به نظر من بهترين انتخاب ما براي توسعه، پيگيري روش كار اين مدرسه يا دانشگاه است، زيرا همه انتخاب‌هاي آن درست بوده است.

عناصر پيشرفت در حوزه‌هاي علميه

شما وارد هر حوزه علميه‌اي كه بشويد، مي‌بينيد چند نفر طلبه دايره‌وار دور هم نشسته‌اند و مشغول يادگيري دروس و مباحثه هستند، اين همان شيوه آموزش مشاركتي است كه ما الان مي‌خواهيم پياده كنيم.

سابقا من نزد يك روحاني عاليقدر براي آموزش مي‌رفتم و مي‌ديدم روشي كه او در آموزش به‌ كار مي‌برد همان روش دانشجو‌محوري است كه هم اكنون در بهترين دانشگاه‌هاي امريكا به‌كار مي‌رود. آيت‌الهش سوژ‌ه‌هايي به طلاب داده بود و آنها رفته بودند مطالب خود را آماده كرده بودند و ارايه مي‌دادند و او در موارد كمي دخالت مي‌كرد و تذكراتي مي‌داد و در نهايت خضوع گوش مي‌داد. عجيب است كه من عين اين صحنه را در دانشگاه بركلي ديدم؛ نزد يك استاد هفتاد ساله كه او را پدر مهندسي شيمي مي‌خواندند.

او يك دانشجوي 22 ساله را مامور كرده بود كه مطلبي را تحقيق كند. دانشجو گزارش مي‌داد. استاد گفت يك مطلب را نمي‌فهمد. دانشجو دوباره تكرار كرد. باز گفت نمي‌فهمد. بار سوم دختر دانشجو عصباني شد و نام كوچك او را صدا زد و گفت اين بار آخر است كه توضيح مي‌دهم خوب گوش كن بفهمي!

من يقين دارم اگر تحقيقي صورت گيرد، ما نمونه‌هاي زيادي را مي‌يابيم كه مي‌توانيم از آن استفاده كنيم و در حوزه‌ قرن‌هاست انجام مي‌شود. اما كنجكاو نشده‌ايم. البته اين يك فرضيه است؛ از اين نظر كه اگر مطالعاتي شده بود ما زودتر از اينها بايد به فكر آموزش مشاركتي و دانشجومحور مي‌افتاديم.

عناصر پيشرفت در عرفان فعال

به نظر من نوعي عرفان فعال در آثار عارفان ما از فردوسي تا حافظ و به خصوص مولوي وجود دارد كه با صوفي‌گري منفعل و منزوي كاملا تفاوت دارد. حتما ما آثار بسياري داريم كه اين را توضيح دهد. من يك كتاب در زمينه آموزش تفكر نقادانه در زمينه آموزش مهندسي ترجمه كرده‌ام. اين كتاب به صورت خلاصه و با كدهايي در جمله‌هاي كوتاه آموزه‌هاي خود را ارايه مي‌دهد كه به سرعت مي‌تواند تبادل ايده صورت گيرد. اما حيرت‌انگيز است. به نظر من مي‌رسد كه تقريبا براي هر يك از اين كدها مي‌توان يكي از شعرهاي مولوي را آورد. چون امروزه ساده‌سازي و تلخيص را مي‌پسندند. البته نبايد آثار بزرگان ادب خود را جايگزين آموزش‌هاي مدرن كنيم. اما مي‌خواهيم نشان دهيم كه آموزش‌هاي مدرن در فرهنگ گذشته ما وجود داشته است هرچند ما نتوانسته‌ايم آنها را فرمول‌بندي كنيم.

دكتراي مهندسي شيمي از فرانسه، فوق دكتراي علوم مواد و نانو كوتينك از كانادا

عضو پيوسته انجمن آموزش مهندسي


آموزش و پرورش موتور پيشرفت يك كشور است، بسياري از كشورها در دهه‌هاي اخير توانسته‌اند از اين طريق راه پيشرفت را بپيمايند. از جمله گفته مي‌شود كه كشور برزيل توانسته در ظرف سي سال از اين راه و كاربرد علوم شناختي و روش‌هاي تفكر نقادانه خود را از يك كشور جهان سوم به پنجمين قدرت صنعتي جهان برساند. من خود در كشور‌هاي مختلف شاهد بودم كه برزيلي‌ها در اين سي سال اخير بيشترين سفر‌ها را بين مراكز پژوهشي و دانشگاه‌ها و صنايع و هر جا كه بتوانند چيزي را بياموزند، داشتند .

در خصوص اينكه ما چگونه بايد پيشرفت كنيم و چگونه صاحب صنعت و تكنولوژي شويم، هرگز نفهميده‌ام استراتژي ما چيست؟ حتي از زبان مسوولان هم نشنيده‌ام؛ يعني حتي آرزو و روياي پيشرفت را هم نشنيده‌ام؛ يعني آن روياي كره شدن يا ژاپن شدن را.

عده‌اي از روشنفكران براي رسيدن به توسعه، بازگشت به خويشتن خويش را پيشنهاد داده‌اند. اما آنها نه متخصص توسعه بودند و نه ملزومات اين پيشرفت را تعيين كرده‌اند؛ نگفته‌اند براي تهيه ملزومات توسعه به كدام يك از مشخصه‌هاي خويشتن خود بايد باز گرديم.

دارالفنون در سال 1228 به دستور اميركبير تاسيس شد. شش نفر استادان خارجي از اتريش به خواست اميركبير استخدام شدند. اميركبير استادان بي‌طرف اتريشي را به انگليسي و فرانسوي ترجيح داد تا مبادا مطامع استعماري آنها بر وجدان انساني و علمي‌شان تاثير بگذارد. اين استادان كه هر يك در زمره دانشمندان عصر خود بودند، دانش اروپايي را كه براي توسعه صنعتي آماده شده بود به ايران آوردند. آنها استراتژي توسعه صنعتي اروپا را مي‌دانستند؛ هم علم را مي‌شناختند و هم روش توسعه آن را.

هنر اصلي ابن‌سينا توانايي نبوغ‌آميز در دسته‌بندي اطلاعات بوده و هنر محيط پرورشي او از دربار ساماني تا خاندان دانش پرورش، حفاظت از خلاقيت‌هاي متنوع او بوده است. او هرگاه محيط را مناسب نمي‌ديده به جاي ديگر مي‌رفته و چندين بار محل زندگي خود را عوض كرده است.

پورسينا پرنده‌اي بوده است داراي دو بال؛ يكي علم و ديگري دين و با هر دو بال تا بالاترين اوج تاريخ پرواز كرده است. او توانايي عجيبي در گريختن از تصلب فكري ديني و روي‌آوري به دينداري اصيل داشته است. در سفرهاي علمي هميشه مغرضان در تعقيب او بوده‌اند و او به چابكي از آنها مي‌گريخته است. او تعصبي در انتخاب منابع خود نداشته و از همه منابع موجود از هندي گرفته تا يوناني و غير آن بهره مي‌برده و در سفرهاي علمي خود به دامنه دانسته‌هاي خود مي‌افزوده است. هنر اصلي او توانايي نبوغ‌آميز در دسته‌بندي اطلاعات بوده و هنر محيط پرورشي او از دربار ساماني تا خاندان دانش پرورش، حفاظت از خلاقيت‌هاي متنوع او بوده است. او هرگاه محيط را مناسب نمي‌ديده به جاي ديگر مي‌رفته و چندين بار محل زندگي خود را عوض كرده است.

نگاهي انتقادي به وضعيت آموزش در ايران به عنوان يكي از عوامل موثر در توسعه- بخش دوم

چوب‌هايي كه لاي چرخ نظام آموزش‌مان مي‌روند

حسن بلورچي

«پرسشي داريم زين راه نهان / از براي درك اسرار جهان / مشي خود را از فضا آغاز كن / در جوار ماجراهاي زمان» مولانا

پس از تشكيل دارالفنون، پيشرفت آن مورد نارضايتي دربار قرار گرفت.

ناصرالدين‌شاه مي‌گفت «نوكرهاي من و مردم اين مملكت بايد جز از ايران و عوالم خودشان از جايي خبر نداشته باشند و بالمثل اگر اسم پاريس يا بروكسل نزد آنها برده‌ شود، ندانند اين دو خوردني‌است يا پوشيدني». برخي توطئه انگليس را هم موثر مي‌دانند. در نتيجه ابتدا دارالفنون تضعيف سپس تعطيل شد و آموزش در مكتب‌خانه‌هاي سنتي ادامه يافت.

ميرزا حسن رشديه موسس نظام آموزشي ايران

پس از آن مدارس جديد توسط ميرزا حسن رشديه درست شد. البته ميرزا رشديه متوجه فلسفه وجودي مدارس جديد نشده بود. او يك ماه به تركيه رفته بود، از پنجره كلاس نگاه كرده بود و شمه‌اي از آنچه ديده بود را در اينجا پياده كرد. مدارس جديد و دانشگاه‌ها به همت استادان و دانشجويان زبده و بااستعداد پيشرفت‌هاي خوبي داشتند ولي استراتژي خاصي در آنها وجود نداشته است. استراتژي غالب آنها همواره همان استراتژي مكتب‌خانه بوده است.

بازگشت به كدام خويشتن خويش؟ چگونه؟

نظريه بازگشت به خويشتن خويش روشنفكران ما همه‌ چيز را در بر‌مي‌گيرد؛ از سياست تا مسائل امنيتي، آموزش و پرورش، فرهنگ و حتي علم. بازگشت به خويشتن خويش چگونه مي‌تواند مشكلات را حل كند؟ در موارد زير حل مسائل قابل درك است:

– روزي كه دكتر فاطمي را براي اعدام مي‌بردند، او به سرهنگ بختيار مسوول هيات بدرقه كننده خود گفت: من مي‌دانم گناه من چيست. گناه من اين است كه سفارت انگليس را در ايران بستم ولي نمي‌دانستم كه انگليس نزد هر وزير و وكيل ما يك سفارتخانه دارد.

– بازگشت به هويت ديني، ملي، فردي و دوري از خودبيگانگي. گسستگي فرهنگي و روانشناختي هم قابل درك است.

اما تعميم نظريه بازگشت به خويشتن خويش در مورد علم قابل درك نيست. علم هميشه جهانشمول بوده است. هر چه مشكلات ما بيشتر مي‌شود، ما بيشتر به درون خود فرو مي‌رويم. بيشتر به درون حافظه شهودي تاريخي خود مي‌رويم و حتي به حافظه‌هاي دوردست اساطيري خود پناه مي‌بريم.

ما به راستي فرزندان تاريخيم. زماني صاحب امپراتوري‌هاي با شكوه بوده‌ايم كه نيمي از جهان آن روز را در برمي‌گرفته است. ما طاقت واقعيت‌هاي استخوان‌شكن دنياي امروز را نداريم. در حال بازگشت به يك دايره رمانتيك و نوستالژيك هستيم.

در جنگ‌هاي ايران و روس ميرزا ابوالقاسم قائم مقام از طرف عباس ميرزا به فتحعلي شاه نامه مي‌نويسد كه اسباب جنگ بفرستيد، وضع جنگ خوب نيست. او پاسخ مي‌دهد، تكيه ما به مسبّب‌الاسباب است. ما نيازي به اسباب نداريم. تاريخ تكرار مي‌شود. همان افكاري كه ما را به جنگ ايران و روس فرستاد، ما را به رويارويي با علم جهان مي‌برد بي‌هيچ تدارك اسـباب.

مي‌گويند عربستان به واسطه موقعيت تاريخي، خود را مركز جهان اسلام قرار داده است. ما بايد به واسطه علم، مركز جهان اسلام شويم. محق دانستن خود براي تسلط بر جهان از يك طرف و گريز از علم از طرف ديگر، همه ما را به گونه‌اي روان‌پريش كرده است. حوصله تدارك اسباب را نداريم و خود را به دست خيال داده‌ايم. اينكه ما بتوانيم علم توليد كنيم و آن را با ايدئولوژي غني‌سازي كرده سپس به سرتاسر جهان صادر كنيم، احساسات روانشناختي تاريخي هر يك از ما را قلقلك مي‌دهد.

بعضي از پژوهشگران تاريخ، ما را مبتلا به افسردگي مرزي مي‌دانند. تصور جماعتي خواب‌آلود بنشسته بر مرز دايره رمانتيك و نوستالژيك و در حال انديشيدن، اين عارضه را توجيه مي‌كند. جماعتي كه بي‌هيچ ضابطه مشغول انديشيدن پيوسته هستند و حاصل آن را توليد انديشه مي‌نامند. در دنياي وهم‌آلود خود از انديشه‌اي به انديشه ديگر مي‌پرند، بي‌هيچ انتظار اقدامي. در دنياي صنعت و مهندسي اين گونه انديشيدن را نمي‌پسندند؛ زيرا هدف صرفه‌جويي در كاربرد ذهن براي حل يك مشكل در كمترين زمان لازم (Economy of Thinking) است. هدف به دست آوردن خرد فعال و نقادانه است.

چوب‌هايي كه لاي چرخ نظام آموزش مي‌روند

پناه بردن به دنياي‌هاي خيالي، ما را به دست طمع طراحان سراب و علم فروشان مقابل دانشگاه داده است. اينها چوب لاي چرخ نظام علم و آموزش مي‌نهند. مانع كار خيرخواهان و پيشرفت مي‌شوند. باعث نوميدي و بي‌انگيزگي جوانان مي‌شوند. ما را به مجلس شهرزاد قصه‌گوي اساطيري‌مان مي‌برند!

بازگشت به خويشتن خويش اما چگونه بازگشتي؟

درست است بايد به خويشتن خويش بازگرديم ولي براي خودشناسي، براي مطالعه تاريخ و يافتن نقاط ضعف و قوت، قبل از هر چيز بايد به دنياي واقعيت‌ها برگرديم. آثار فردوسي خرد فعال را و آثار مولوي طريقه برون‌رفتن از ذهنيت‌هاي خيال‌پردازانه را به ما مي‌آموزد. اولي شجاعت خردورزي را و دومي شهامت نوآوري و قدم نهادن در راه‌هاي تازه را فراهم مي‌كند.

علم به كجا مي‌رود؟

علم «ما قول» محور است؛ آويخته در سخن اين و آن. هيچ فرق نمي‌كند، ژان پل سارتر چه گفته باشد. ممكن است خواجه‌نصير طوسي برعكس آن را گفته باشد. ما مي‌گرديم و از ميان اقوال بزرگان آنها را انتخاب مي‌كنيم كه به كار قلقلك دادن احساسات روانشناختي تاريخي ما بخورد.

علم امروز فعال و پوياست. كاربرد چنين علمي است كه ما را از مصلوبيت تاريخ مي‌رهاند. اين علم همواره جهانشمول است. وقتي سعي مي‌كنيم علم را با خود هم‌ هويت كنيم از كارايي آن مي‌كاهيم. ترموديناميك همواره ترموديناميك است. ترموديناميك اسلامي يا مسيحي وجود ندارد. وقتي سعي مي‌كنيم ترموديناميك را تحت كنترل خود قرار دهيم و به داخل خانه خود بياوريم ديگر نمي‌تواند از كاركرد يخچال خانه ما سر درآورد. يخچال از كار مي‌افتد.

خروج علم از جاده اصلي

برخي پژوهشگران تاريخ ما را دچار خودشيفتگي فردي و اجتماعي مي‌دانند. شايد به اين علت است كه مغرورانه مي‌كوشيم، علم را به خانه روستايي خود آوريم و از آنجا ادعاي كدخدايي دهكده جهاني را بكنيم.

وضعيت علم ما (فرهنگستاني، آنچه مربوط به نظام علم، درخت علم است) مطلوب نيست. علم از راه اصلي خود خارج شده و بيشتر ما را به طرف دنياهاي خيالي، ناكجا آباد پيش مي‌راند.

كار بدين‌گونه است كه براي مسائل واقعي راه‌حل‌هاي خيالي درست مي‌كنيم. گاهي وقت‌ها هم براي مسائل خيالي راه‌حل خيالي داريم. به ‌طور مثال نظريه توليد انبوه علم منجر به تاسيس دانشگاه‌هاي ميليوني شده است. تعداد دانشجويان مهندسي هم‌اكنون بعد از امريكا و روسيه در جهان سوم است. ولي آيا نتايج به دست آمده هم در آن حد است؟! وقتي مي‌بينيم نصف دانش‌آموختگان اين دانشگاه‌ها بيكارند و اين امر هم براي خود آنها و هم براي كشور مشكلاتي به وجود آورده است، مي‌گوييم كميت را به كيفيت تبديل مي‌كنيم اما نمي‌پرسيم كه آيا اين كار تا چه حد شدني است. دست‌كم مي‌دانيم كه كميت و كيفيت دو مقوله متفاوت هستند و آنها را نمي‌توان به هم تبديل كرد. وقتي مي‌بينيم در اين دانشگاه‌ها حتي يك پتنت (ثبت اختراع) هم ثبت نشده است؛ مي‌گوييم خلاقيت را ايجاد مي‌كنيم. ولي نمي‌گوييم خلاقيت از آن خداست؛ كسي نمي‌تواند آن را ايجاد كند. تنها بايد از بدو تولد تا پايان دانشگاه از آن محافظت كرد.

از اين واژه‌ها، اصطلاحات و راه‌حل‌هاي خيالي ارايه‌شده بسيار است. در يكي از دانشگاه‌ها گروه پژوهشي توليد علم درست كرده‌اند. در جاي ديگر نشريه توليد علم. شايد به زودي گروه پژوهشي ايجاد خلاقيت هم تاسيس شود. علم بيش از اين طاقت نامهرباني‌هاي ما را ندارد. در علم همه ‌چيز به همه ‌چيز وصل است. اگر در پايتخت يك بنر با اطلاعات غلط درباره علم به تير سيماني برق بزنند، ممكن است تيرك چوبي يك چادرنشين در يك روستاي دور دست سيستان ترك بردارد.

تعابير ابداعي نظير توليد علم، توليد انديشه، توليد فناوري، توليد فرهنگ، توليد عالم، ايجاد خلاقيت و… اشتباه‌اند. به واسطه اينها مفاهيم اشتباه زيادي وارد مباحث علمي شده است. ما هم اينك با زباني گنگ و نامفهوم با يكديگر سخن مي‌گوييم كه ديگر نمي‌تواند ايده‌ها را به خوبي منتقل كند، گوينده چيزي مي‌گويد، شنونده چيز ديگر مي‌شنود. هر چه بيشتر سخن مي‌گوييم، هم خود بيشتر گيج مي‌شويم و هم شنونده و اصلا برايمان مهم نيست، ايده چه باشد و كاربرد آن چه چيز. من فراوان ميزگردهايي را ديده‌ام كه اشخاص مي‌آيند و سخن مي‌گويند و مي‌روند بدون هيچ‌گونه تبادل ايده‌اي. هيچ تفاوت نمي‌كند با ميزگرد لال‌ها و كرها. به اين مي‌گويند علم «قول محور» بدون هيچ هدف.

آيا علم قابل توليد است؟

به گفته دكتر رضا منصوري 10 الي 12 سال نياز داريم تا ساحت علم را از اين اشتباهات پاك كنيم. او مطالعات و تحقيقات گسترده‌اي در زمينه علم و علم‌شناسي داشته است. برخي فرازها از گفته‌هاي او از اين قرارند:

– توليد علم، واژه و مفهومي است كه ما ايرانيان و فارسي‌زبانان ابداع كرده‌ايم و براي آن واژه‌، معادل انگليسي Science production را ساخته‌ايم.

– علم قابل توليد نيست بلكه علم برآمده از يك اجتماع علمي است و رويكرد ما مغاير با مفهوم علم مدرن است.

– در ايران از ميان حدود 20 شاخص علم‌سنجي تنها يك يا دو شاخص را پايش كرده‌ايم و آن را «توليد علم» ناميده‌ايم كه كاملا اشتباه است. در مورد توليد انديشه حتي چنين ابهامي هم نداريم و تاكنون هيچ تعريف و شاخصي بيان نشده است.

هميشه براي من اين سوال مطرح بوده كه چرا با وجود سنجشگري‌هاي بسيار، ما متوجه اينگونه مسائل و بسياري مسائل ساده ديگر نمي‌شويم.

مثال ديگر؛ هنوز زيرفصل‌هاي استادان دانشكده فني را برايشان مي‌فرستند. يعني سيستم كنترل از بالا به پايين. در صورتي كه اين غير از الفباي آموزش و پرورش نوين است. يعني چيزي شبيه به ابر در بالاي سر ما قرار دارد كه بر سر ما مي‌بارد و آنچه را كه از دانش و حكمت و تعليم و تربيت نياز داريم به ما مي‌رساند. اين سيستم مركزيت محور اكنون دگرگون شده است. اكنون منشأ خلاقيت‌ها، ميليون‌ها سرچشمه جوشان است كه از ذهن هر دانش‌آموز سرچشمه مي‌گيرد. حالا شما در نظر بگيريد كه چگونه سيستم مركزيت محور، ابر محور ما مي‌تواند با سيستم دانشجو محور ديگران رقابت كند؟!

ميكروسكوپ‌هايي بدون تلسكوپ

من شخصا فكر مي‌كنم كه يك مشكل اساسي در نحوه سنجش‌گري‌هاي ما وجود دارد. يعني تعداد زيادي ميكروسكوپ دقيق به كار بررسي مشكلات ما مورد به مورد مي‌پردازد ولي هيچ تلسكوپي نداريم؛ تلسكوپي كه بتواند به دور از شرطي شدن‌ها، هم‌هويت شدن‌ها و احساسات به رصد كارها بپردازد، كارساز است.

شما نگاه كنيد، فايده تلسكوپ چه اندازه است. يك تلسكوپ 70 سانتي‌متري گاليله سرنوشت بشريت، علم و تاريخ را عوض كرد. حال چرا ما از تلسكوپ استفاده نكنيم. اين تلسكوپ كدام است؟ من از قبل از انقلاب دنبال اين تلسكوپ مي‌گشتم. (چون سنجش‌گري‌هاي ميكروسكوپي از دهه‌هاي قبل از انقلاب در كشور ما انجام مي‌شد). اين بار كه به فرهنگستان آمدم، متوجه شدم كه اين تلسكوپ در اختيار فرهنگستان است. فرهنگستان‌ها هستند كه از عمق تاريخ علم و فلسفه و در وسعت جغرافيايي همه عالم به مسائل نگاه مي‌كنند. چون كار فرهنگستان به گفته رييس آن ديد‌باني علم است. حالا اجازه بدهيد من چند نمونه از اين رصدها را از زبان رييس فرهنگستان بيان كنم:

– نظام علم در كشور ما پريشان بوده و هم‌اكنون پريشان‌تر شده است.

– علم كالا نيست و آن را در بازار نمي‌توان خريد. جايي كه اين اصطلاح به‌ كار مي‌رود اين امكان هم وجود دارد كه پيشرفت علم را با توليد بيشتر مقاله اشتباه كنيم.

– در فلسفه خوانده‌ام كه تعابير ايجاد و ابداع و خلق و جعل و انشا و صنع و توليد، مترادف نيستند.

– ترسم اين است كه توليد مقاله را تمام پيشرفت بدانيم و تمام هم خود را مصروف افزايش تعداد مقالات و پرداختن به شرايط صوري و ظاهري و تشريفاتي چاپ و انتشار آنها كنيم. پيشرفت علم با توليد علم يكي نيست.

چه حاجتي به وجود يك تلسكوپ در نظام آموزشي داريم؟

ما از بد حادثه روزگار وارد اين جاده انحرافي شده‌ايم. اشكال كار اينجاست كه از تلسكوپ فرهنگستان استفاده نشده است. چندي پيش دكتر داوري‌اردكاني در سايتشان با كسي مصاحبه كردند وگفتند من 40 سال است كه حرف مي‌زنم و 40 سال است كه كسي به حرف من گوش نداده است. اشكال كار اينجاست.

اينكه تنها اين دو شخصيت علمي(داوري و منصوري) در كشور ما به مشكلات عمده علم پي برده‌اند، نظر نگارنده اين سطور را در باب نياز به يك تلسكوپ مشاهده‌گر تاييد مي‌كند. اولي مجهز به تلسكوپ فرهنگستان است و دومي تخصص اصلي‌اش نجوم است. كساني كه عادت دارند از زمين به نقطه‌اي در آسمان نگاه كنند داراي اين توانايي هم هستند كه خود را در همان نقطه فرض كنند و از آنجا به كار ما در زمين بنگرند. مثال خوب گاليله است.

به خاطر بياوريم كه گاليله در دادگاه به اهالي كليسا گفت بياييد از درون تلسكوپ من نگاه كنيد و به من بگوييد آيا همان چيزي را كه من مي‌بينم شما نيز مي‌بينيد؟ كشيشان نپذيرفتند و در واتيكان رصدخانه مخصوص خود را ساختند و خود به رصد ستارگان پرداختند. مطالعه كشيشان در رصدخانه واتيكان 400 سال به طول انجاميد و سرانجام تنها در چند سال قبل بود كه آنها نظريه گاليله را پذيرفتند و به تاوان سال‌هاي از دست رفته و تشكر از او، مجسمه‌اش را در مقابل دادگاهي كه او را محاكمه مي‌كردند، نهادند.

نوآوران علمي چه شكل و شمايلي دارند؟

راستي آدم نوآور چه شكلي دارد؟ بلند است، كوتاه است، چاق است، لاغر است؟! يادمان باشد، نوآور ممكن است شبيه هيچ‌كس كه ما تا به حال ديده‌ايم، نباشد و چيزي بگويد كه با آنچه همه مي‌گويند، متفاوت باشد.

از كجا مي‌دانيم؟! ما كه هنوز از درون تلسكوپ اين دو منجم يا هيچ تلسكوپي نگاه نكرده‌ايم. شايد آنها درست بگويند. بايد واقع‌بين باشيم.

با استفاده از تلسكوپ فرهنگستان و اين شخصيت‌هاي علمي بايد به وضع علم سر و سامان داده شود. متاسفانه تا انبوه توهمات پاك نشود، پيشرفتي را نمي‌توان متصور شد. به گفته دكتر منصوري اين كار به 10 الي 12 سال زمان نياز دارد. انقلابي‌گري در اينجا به كار مي‌آيد. ابتدا بايد همه واژه‌هاي ابداعي را از مدارك علمي پاك كرد. شجاعت علمي اين است.

مساله يك واژه نيست. هر يك از اين واژه‌ها ما را در يك شاهراه اشتباه مي‌اندازد. اشتباه پشت اشتباه صورت مي‌گيرد. هر اشتباهي زنجيره اشتباهات ديگر را به دنبال مي‌آورد. به اينترنت نگاه كنيد. با استفاده از اين واژه‌ها چه ميزان لاطائلات بافته شده است. كم كم دارد نظام همه ‌چيز به هم مي‌خورد؛ هم نظام ذهن‌هاي ما و هم نظام علم. كم كم توليدات انديشه‌هاي‌هاي وهم‌آلود دارد به هذيان‌گويي‌هاي پريشان بدل مي‌شود.

آموزش شناساندن علم

در كشورهاي پيشرفته تعريف علم، روش علمي و شناساندن علم در همه سطوح آموزش داده مي‌شود. گفته مي‌شود چيزي به نام نظام علم وجود دارد. يعني نظم و نظامي هم در ذهن افراد و هم در جامعه وجود دارد. شما اگر به دانشجوي‌تان طرحي داديد ساختار علمي- ذهني او اطلاعات را به شيوه علمي پردازش مي‌كند. وقتي شما بودجه مي‌خواهيد و به دولت يا صنعت يا پژوهشگاهي مراجعه مي‌كنيد، همه كارها بر مبناي علم پيش مي‌رود. شما در هيچ كجا اگر سخني بر مبناي علم داشته باشيد با مانعي برخورد نمي‌كنيد. اينجاست كه كارها خودكار مي‌شود.

اين سخن را به چه كسي بايد گفت! اگر شما طرحي داريد و آن را به زبان علمي نوشته‌ايد؛ مصلحت‌جويان به شما توصيه مي‌كنند ابتدا بايد آن را بدهيد يكي به زبان معاصر ما ترجمه كند؛ يعني زبان عجيب ساخته شده بر اساس واژه‌هاي نوظهور. اگر دنيا را آب ببرد ما را خواب مي‌برد.


ناصرالدين‌شاه مي‌گفت «نوكرهاي من و مردم اين مملكت بايد جز از ايران و عوالم خودشان از جايي خبر نداشته باشند و بالمثل اگر اسم پاريس يا بروكسل نزد آنها برده‌ شود، ندانند اين دو خوردني‌است يا پوشيدني».

روزي كه دكتر فاطمي را براي اعدام مي‌بردند، او به سرهنگ بختيار مسوول هيات بدرقه‌كننده خود گفت: من مي‌دانم گناه من چيست. گناه من اين است كه سفارت انگليس را در ايران بستم ولي نمي‌دانستم كه انگليس نزد هر وزير و وكيل ما يك سفارتخانه دارد.

ما به راستي فرزندان تاريخيم. زماني صاحب امپراتوري‌هاي با شكوه بوده‌ايم كه نيمي از جهان آن روز را در برمي‌گرفته است. ما طاقت واقعيت‌هاي استخوان‌شكن دنياي امروز را نداريم. در حال بازگشت به يك دايره رمانتيك و نوستالژيك هستيم.

درست است بايد به خويشتن خويش بازگرديم ولي براي خودشناسي، براي مطالعه تاريخ و يافتن نقاط ضعف و قوت، قبل از هر چيز بايد به دنياي واقعيت‌ها برگرديم. آثار فردوسي خرد فعال را و آثار مولوي طريقه برون رفتن از ذهنيت‌هاي خيال‌پردازانه را به ما مي‌آموزد. اولي شجاعت خردورزي را و دومي شهامت نوآوري و قدم نهادن در راه‌هاي تازه را فراهم مي‌كند.

به گفته دكتر رضا منصوري توليد علم، واژه و مفهومي است كه ما ايرانيان و فارسي‌زبانان ابداع كرده‌ايم و براي آن واژه‌، معادل انگليسي Science production را ساخته‌ايم. علم قابل توليد نيست بلكه علم برآمده از يك اجتماع علمي است و رويكرد ما مغاير با مفهوم علم مدرن است.

علم كالا نيست و آن را در بازار نمي‌توان خريد. جايي كه اين اصطلاح به‌ كار مي‌رود، اين امكان هم وجود دارد كه پيشرفت علم را با توليد بيشتر مقاله اشتباه كنيم.

چندي پيش دكتر داوري‌اردكاني مصاحبه‌اي كردند وگفتند من 40 سال است كه حرف مي‌زنم و 40 سال است كه كسي به حرف من گوش نداده است. اشكال كار اينجاست.

نگاهي انتقادي به وضعيت آموزش در ايران به عنوان يكي از عوامل موثر در توسعه- بخش سوم

مظلوميت علم، بالاترين مظلوميت‌هاست

حسن بلورچي

«پرسشي داريم زين راه نهان / از براي درك اسرار جهان / مشي خود را از فضا آغاز كن / در جوار ماجراهاي زمان» مولوي

از فلسفه تنها حيراني آن به ما مهندسان رسيده است. از علوم انساني چيز چنداني درنمي‌يابيم. تنها خاطره‌اي از بازي‌هاي زباني و تصاوير ذهني غيرمرتبط كه پياپي تكرار مي‌شوند. جست‌وجوي تمايلات ذهني در ميان منقولات. در مورد ما مشتري پشت در ايستاده است. اگر بگوييم لاوازيه اين را گفته است و نيوتن آن را و اينشتين چيز ديگر، تو برو و مشكلاتت را با اينها حل كن از ما نمي‌پذيرند. در اينجا حرف و حرف‌تراپي مشتري ندارد. در اينجا از منقولات، معقولات را برمي‌كشند سپس با استفاده از روش علمي به علم مي‌رسند. در دانشگاه‌ ام.‌آي.تي 3 لابراتوار در زمينه علوم‌ شناختي با سرعت در كار تبديل شبه علم به علم‌اند. لورا شولتز در يكي از اين لابراتوار‌ها با آزمايش‌هايي كه روي كودكان انجام مي‌دهد، مي‌خواهد بداند با شناخت روي انگيزش‌هاي طبيعي كودكان چگونه مي‌توان از خلاقيت‌هاي آنها محافظت كرد. نتايج بلافاصله در اختيار استادان قرار مي‌گيرد و آنها در آموزش از اين آموزه‌ها استفاده مي‌كنند. در آينده مهندسان ما بايد با مهندسان آنها كه در اين شرايط تربيتي قرار مي‌گيرند، رقابت كنند.

علوم شناختي و تفكر نقادانه

در كشورهاي پيشرفته از تركيب فلسفه، علوم رفتاري و روانشناسي، علوم شناختي را پديد آورده‌اند سپس تفكر نقادانه از آن به دست آمده است. آنها را به ساده‌ترين شكل به ما آموزش مي‌دهند و ما همه را مي‌آموزيم و با آنها بهترين اتومبيل‌ها را مي‌سازيم. من در يكي از مراكز تحقيقاتي اتومبيل‌سازي واقع در ايالت ميشيگان امريكا كار مي‌كردم در متن اين ماجرا قرار داشتم.

مديران صنايع اتومبيل‌سازي امريكايي در توضيح اينكه چرا تعداد اتومبيل‌هاي ژاپني اطراف كارخانه‌هاي آنها از تعداد اتومبيل‌هاي امريكايي بيشتر است، دريافته بودند كه هر چند بهترين ابزارهاي توليد را در اختيار دارند اما مهندسان ژاپني به واسطه داشتن ابزار فكري برتر بر آنها فايق آمده‌اند. آنها دريافته بودند كه مهندسان ژاپني به نوعي خرد نقاد پيشرفته دست يافته‌اند كه آن خرد هر لحظه هم خود را تصحيح مي‌كند و هم آنچه را در اختيار دارد. آنها دريافتند كه آموزش تفكر نقادانه به مهندسان به سرعت مي‌تواند آن خرد نقاد كارساز را در اختيار توليد محصولات برتر قرار دهد. وقتي مشكل را دريافتند، دروس تفكر نقادانه را به درس‌هاي دانشگاه مهندسي وين استيت اضافه و در هر كدام از صنايع اتومبيل‌سازي آموزش تفكر نقادانه تدريس كردند. اتفاقا رييس دانشگاه و مسوول آموزش تفكر نقادانه در فورد هر دو ايراني هستند. دكتر فتوحي، رييس دانشگاه وين استيت به روش خودآموزي، تفكر سيستماتيك و نقادانه را آموخته است و هم‌اكنون در مديريت دانشگاه از آن استفاده مي‌كند و موفقيت‌هاي زيادي به دست آورده است. او از راه تحقيقات بين‌رشته‌اي و همكاري‌هاي بين‌المللي 80 ميليون دلار بودجه براي دانشگاه خود اخذ كرده است.

كاركرد آموزش تفكر انتقادي در صنعت

آنها در حيراني نمي‌مانند. در امريكا هم‌اكنون 200 شركت خصوصي در زمينه مطالعات تفكر نقادانه فعال هستند. مي‌آيند از صنعت و شركت شما بازديد مي‌كنند، با شما قرارداد مي‌بندند، مبلغ را تعيين مي‌كنند، مشكل شما را حل مي‌كنند و مي‌روند.

ياد دادن يا ياد گرفتن؟ مساله اين است

ما بيشتر به دنبال بين‌المللي كردن ياد دادن هستيم تا بين‌المللي كردن ياد گرفتن. ما بايد هم به دنبال ياد دادن بين‌المللي و هم يادگيري بين‌المللي باشيم.

اما واقعيت‌هاي جهان امروز با ذهنيت‌هاي ما فاصله زيادي دارد. در امريكا پژوهشگران خارجي در لابراتوارهاي دانشگاهي بين 50 تا 100 درصد هستند. يك دانشجوي اسپانيايي مي‌تواند به راحتي دو هفته كارآموزي خود را در كانادا بگذراند. در قبرس از 300 هزار جمعيت آن 100 هزار نفرشان دانشگاهي هستند كه در دانشگاه‌هاي بين‌المللي به زبان انگليسي مشغول كار و تحصيل‌اند و اكثر پروژه‌هاي آنها مشترياني در اروپا دارند. بدون تبادل ايده با دنياي خارج هرگز نمي‌توان براي ما پيشرفتي تصور كرد. اما پذيرش واقعيت دنياي كنوني براي ما چگونه ممكن است در حالي كه وقتي يك دانشجوي خارجي به يكي از كتابخانه‌هاي ما مي‌رود، او را همسان يك سوار توراني كه به سرزمين ما حمله كرده است، مي‌پنداريم.

بايد بدانيم هر اندازه در بين‌المللي كردن ياد گرفتن غفلت كنيم به همان اندازه ملت خود را از دسترسي به دانش جهاني محروم كرده‌ايم.

آيا علم را مي‌توان صادر كرد؟

منطقه چابهار آب و هوايي معتدل مثل سنت خوزه كاليفرنيا دارد. سنت خوزه يكي از مراكز مهم دانشگاهي امريكاست. اين منطقه استعداد تاسيس دانشگاه‌هاي بين‌المللي به زبان انگليسي با ده‌ها هزار دانشجوي خارجي و ايراني را دارد. ما علم را نمي‌توانيم صادر كنيم، اما خدمات دانشگاهي را مي‌توانيم. جوانان ما بسيار به درس خواندن علاقه دارند، چرا آنها را به كار تربيت دانشجويان خارجي نگماريم. بازگشت به منطق و واقعيت‌ها مساوي است با پيدا شدن راه‌حل‌ها.

نسبت علم با غرب‌زدگي

قبل از انقلاب كتاب‌هاي كشورهاي ديگر در اختيار موسسه تاليف كتاب‌هاي درسي بوده است. در ابتداي انقلاب و در بحبوحه تلاطم حوادث عده‌اي آمدند و به خيال اينكه غربزدگي از راه اين كتاب‌ها وارد فرهنگ ما مي‌شود، آنها را كنار گذاشتند. اگر از ما (استادان آموزش مهندسي) پرسيده بودند، مي‌گفتيم كه ما همه عمر كتاب‌هايي نظير آنها را تدريس كرده‌ايم و مي‌دانيم كه در آن كتاب‌ها غير از يكي، دو مورد اصولا ايدئولوژي‌اي وجود ندارد. از كتاب جبر و مثلثات و فيزيك و شيمي چگونه مي‌تواند، غربزدگي سرايت كند؟ و اگر از فرهنگستان پرسش مي‌كردند، شايد آنها مي‌گفتند مگر نه اين است كه علم آنان سكولار است؟ شما از منابع علمي سكولار آنها استفاده كنيد و هر ايدئولوژي كه مي‌خواهيد به آن اضافه كنيد. يا اينكه مي‌گفتند، مگر نه اين است كه علم درختي دارد؟ آن كتاب‌ها يك ريشه تنومند درخت علم‌اند شما با اين كارتان درخت علم را ناقص كرده‌ايد. حال چه شده است؟!

حجم بالاي دروس رسمي؛ آفت نظام دانشگاهي‌ ما

در همايش‌ها و نشست‌ها با استادان مكرر شنيده‌ام كه مي‌گويند، دانشجويان در بدو ورود به دانشگاه دچار افسردگي هستند. يكي از دلايل اين است كه گفته مي‌شود، حجم دروس درسي 40 درصد بيشتر از متوسط جهاني است. به‌ طور مثال درس معادلات ديفرانسيل سابقا در دبيرستان نبود. آن را از كتاب‌هاي فيزيك سال دوم كتاب‌هاي دانشگاهي خود به كتاب‌ها وارد كرده‌اند. اگر كتاب‌هاي درسي كشورهاي ديگر در دسترس بود آنها مي‌توانستند جست‌وجو كنند كه در هيچ يك از آنها معادلات ديفرانسيل وجود ندارد و يا حجم درسي مورد نياز دانش‌آموزان را از روي كتاب‌ها مي‌توانستند، حدس بزنند. تا يكي، دو سال قبل تعريف علم در كتاب‌هاي درسي وجود نداشت. شايد به اين علت كه هيچ‌كس تعريف علم را نمي‌داند. اگر تعريف اشتباهي ارايه داده شده و چون ما به لحاظ تاريخي همگي صاحب طرز فكر انفعالي هستيم پس همه يك اشتباه را تكرار مي‌كنيم.

موارد زياد است و مطالعه تلسكوپ فرهنگستان در سازمان كتاب‌هاي درسي مي‌تواند به سرعت اين موارد را پيدا كند.

اگر 100 سال ديگر تاريخ آموزش و پرورش ما را بنويسند شايد اعتراف كنند كه واقعه حذف اين كتاب‌ها به اندازه قرارداد تركمنچاي به كشور ما آسيب رسانده است.

تاسيس كتابخانه‌هاي عمومي و تخصصي

كتابخانه‌هاي ما براي يك جهش صنعتي طراحي نشده‌اند. حداقل يك كتابخانه فني با ظرفيت ميليون‌ها كتاب و امكانات مولتي مديا بايد تاسيس شود.

بايد يك راز را براي دانشجويان مهندسي فاش كنم. اكثر واحدهاي صنعتي كوچك تنها به واسطه دست يافتن به يك يا چند كتاب خارجي صاحب كارخانه شده‌‍‌اند و كتاب‌ها را براي خود مخفي كرده‌اند و به هيچ‌كس نشان نمي‌دهند. من كتابخانه‌هاي فني را يك به يك گشته‌ام؛ كتاب‌هاي لازم براي توسعه صنعت به خصوص در زمينه فناوري وجود ندارد.

ضرورت تشكيل بسيج اطلاع‌رساني علمي- فني در دانشگاه‌ها

از قديم تجار و صاحبان صنايع موفق، مي‌دانسته‌اند كه راز موفقيت دو چيز است؛ اول به دست آوردن اطلاعات فني و تجاري، دوم حفاظت از آن. در كشور اسلامي اطلاعات علمي و فني مثل اكسيژن هوا بايد در اختيار همه باشد. پيشنهاد مي‌شود براي اطلاع‌رساني علمي- فني از نيروي‌هاي انقلابي بسيج دانشگاه (استادي، دانشجويي) استفاده شود. يعني يك اتاق نزديك درِ دانشگاه در اختيار بسيج قرار دهند كه عموم بتوانند به آنها مراجعه كنند و در زمينه يافتن اطلاعات فني به آنها كمك شود. يا شايد مهندس يا استادي را در داخل يا خارج از كشور براي ياري‌رساني معرفي كنند. شايد هم بعضي از صاحبان صنايع حاضر باشند، وجهي را هم براي گرفتن مشاوره بپردازند. در امريكا ادارات مشابهي در تمام شهرها وجود دارد كه به مراجعين در مورد شركت‌هاي تازه تاسيس اطلاع‌رساني مي‌كنند.

تقويت اداره ثبت مالكيت معنوي

تعدادي پتنت‌هاي بين‌المللي به نام من ثبت شده است. با روش نوشتن پتنت آشنا هستم. اداره ثبت پتنت در ايران بسيار ابتدايي است. ثبت مالكيت معنوي يك كار علمي و حقوقي است. نياز به كارمندان ثبت و وكلاي متخصص دارد. اينها معمولا يك ليسانس مهندسي يا علمي دارند و بعد فوق‌ليسانس تخصصي حقوق مي‌گيرند.

پيشنهاد تشكيل فرهنگستان علوم مهندسي

مهندسان به يك فرهنگستان علوم مهندسي نياز دارند. چون در اين حوزه منازعاتي بر سر تعريف علم وجود ندارد، كارها بهتر پيش مي‌رود. پيشنهاد شده فرهنگستان علوم مهندسي تشكيل شود.

در حال حاضر يك گروه مهندسي در فرهنگستان وجود دارد كه بيشتر به كار توسعه علوم مهندسي مشغول‌اند. در فرهنگستان غير از رييس آن هيچ‌كس دغدغه علم ندارد. كمتر شنيده شده كه يكي از آكادميسين‌ها، كلمه‌اي درباره دفاع از علم گفته باشد. شايد همه مي‌پندارند كه اشتباهات پيش‌آمده در علم جزيي از ارزش‌هاي انقلاب است. آقاي دكتر عاملي در سخنراني‌اش در فرهنگستان گفت كه در دانشگاه او در امريكا دو نفر از دانشمندان به مدت 8 سال در مورد نظام علم گفت‌وگو مي‌كرده‌اند. شايد بايد به آكادميسين‌ها گوشزد كرد كه هيچ چيز در علم ايستا نيست و وظيفه آنها ديده‌باني علم در مهندسي است. بايد چيزي بگويند و شايد بايد از متخصصان علم‌شناسي مثل دكتر رضا منصوري بخواهند تا به آنها كمك كنند. بنابراين در بهترين حالت لازم است يك فرهنگستان علوم مهندسي تاسيس شود. در همه كشورهاي پيشرفته چنين فرهنگستاني وجود دارد.

آموزش قوه قضايي، نيروهاي انتظامي و امنيتي براي حفاظت از علم

هيچ چيز به اندازه علم در كشور ما مظلوم واقع نشده است. قوه قضايي و اين نيروها بيش از دانشگاه‌ها هم مي‌توانند، امكانات توسعه علم را فراهم آورند و هم بيشتر مي‌توانند مانع پيشرفت آن شوند. لازم است در دانشگاه‌هاي آنان درس‌هايي براي شناسايي علم گذارده شود. لازم است بعضي از رييسان و فرماندهان آنان به همان اندازه علم‌شناسي و فلسفه بدانند كه دانش اختصاصي خود را. لازم است اتاق‌هاي فكري با شركت آنها و دانشگاهيان تشكيل شود تا آنها بدانند كه چگونه بايد از علم محافظت كنند.

فراهم كردن امكان تبادل ايده بين دانشوران

تاريخ‌شناسان مكرر گفته‌اند كه در دوره‌هاي مختلف تاريخ، وقتي تبادل ايده بين دانشوران آزاد بوده، علم پيشرفت كرده است. آيا تبادل ايده بين دانشوران ما به اندازه زمان ابوعلي سينا فراهم است؟ آيا دانشگاهيان ما به اندازه رازي مي‌توانند بي‌پرده سخن بگويند؟ درست نمي‌دانم. از زبان بعضي از استادان شنيده‌ام كه محذورات آنقدر است كه ديگر كسي هيچ نمي‌گويد. كسي چه مي‌داند! شايد همه راه‌حل‌ها در آنجا باشد كه كسي از آن سخن نمي‌گويد. فاش بگويم: علم ما به همان اندازه توسعه خواهد يافت كه امكان تبادل ايده بين دانشوران ما فراهم شود. فاش بگوييد كه انسان جايزالخطاست و انقلاب وظيفه پوشش خطاهاي هيچ‌كس را ندارد. زبان‌ها باز مي‌شود و خواهيد ديد، راه‌حل‌ها از ميان ناگفته‌ها آشكار مي‌شوند.

آستانه آسيب‌پذيري جامعه در مقابل دگرساني و دگرانديشان

اين مهم‌ترين مساله توسعه علمي ماست. وقتي يك ايراني را براي يك سخنراني علمي از خارج دعوت مي‌كنند بايد بدانند قبلا در كدام مدرسه ايران تحصيل ‌كرده است. اين مشكل تنها مربوط به خارجيان نيست. ما از هر نوع تنوع سليقه و تفكر گريزانيم. نوعي هراس از تمام دگرسانان و دگرانديشان. اين به‌ شدت با واقعيت‌هاي چهان امروز متفاوت است. توسعه علمي به صورت مطلق نياز به پذيرش گوناگوني افكار دارد.

نورآوري چيست؟ نوآور كيست؟

يك ‌بار ديدم در يكي از دانشگاه‌ها آگهي زده‌اند كه هزينه ثبت پتنت پرداخت مي‌شود. اين خوب است. اما مشكل اصلي نبودن زمينه پذيرش نوآوري و نوآور است. اين زمينه قبلا به علت ساختار روانشناختي- تاريخي جامعه ما اندك بوده ا و حالا هم در اثر الگوسازي و قالب‌سازي‌هاي فكري فراوان، كمرنگ‌تر شده است. مطالعات و فرهنگ‌سازي‌هاي فراوان لازم است تا مشكلات كمتر شود.

طرح بررسي سازمان كتاب‌هاي درسي

اگر قرار باشد نظام علم مناسبي در كشور پديد آيد و پرسيده شود كدام سازمان مي‌تواند بيشترين نقش را در اين زمينه داشته باشد، من فكر مي‌كنم بايد از سازمان تاليف كتاب‌هاي درسي نام برد. اما چگونه است تا يكي، دو سال قبل حتي يك تعريف ساده از علم در كتاب‌هاي درسي وجود نداشت؟ البته حالا اضافه شده است حتي روش علمي هم معرفي شده است. اگر آنها بخواهند با همين سرعت پيشرفت كنند به چندين قرن زمان نياز دارند تا به پديد آوردن نظام علم و آموزش و پرورش مناسب موفق شوند. اينجاست كه تلسكوپ آن دو منجم (منصوري و داوري) به‌ كار مي‌آيد.

من خود داوطلب هستم كه تلسكوپ آن دو منجم را به دوش بكشم و به همراه چند نفر از متخصصان به سازمان كتاب‌هاي درسي و ساير جاهايي كه لازم است، ببرم. زمان زيادي طول نمي‌كشد. براي منجمان گرامي گزارش‌هاي جالب توجه دارم تا خود به قضاوت نهايي بنشينند. من در اينجا چند پيش‌فرض را كه خود به كمك تلسكوپ فرهنگستان يافته‌ام، مطرح كردم. به كمك اين گروه پژوهشي مولتي ديسيپلين در نظر است اين پيش‌فرض‌ها و احتمالا فرضيات ديگر مورد مطالعه قرار گيرد.

ضرورت انقلابي‌گري در علم

در مهندسي براي توسعه يك فرآيند ابتدا آن را در آزمايشگاه بررسي مي‌كنند سپس روي يك پيلوت كوچك و احتمالا يك پيلوت بزرگ آزمايش مي‌كنند. آنگاه در سطح واقعي صنعتي پياده مي‌شود.

اگر بپذيريم كه آموزش و پرورش يك فرآيند است و نه فرآينده، نظريه‌هاي جديد ابتدا بايد در سطح كوچك مورد آزمايش قرار گيرد. اين كار دست‌كم 30 سال طول مي‌كشد. آنچه بر ما رفته اين است فرضيه‌هايي كه نه سابقه عملي براي آن در جهان و نه تاريخ وجود داشته در سطح جامعه مورد آزمايش قرار گرفته است. ما ريسك بزرگي را پذيرفته‌ايم. در اينجا پيشنهاد شده كه اين نظريه‌ها نه بر اسلام تكيه دارند و نه بر علم جهاني و بيشتر از انگيزه‌هاي روانشناختي تاريخي و حتي اساطيري ما نشات گرفته است. علم ما متكي بر علم «قول محور» و نه علم مدرن و نه دانش سامانه‌ها(سيستم‌ها) است. نه سرعت پيشرفت جهان معاصر را مي‌دانيم و نه برنامه زمان‌بندي شده متناسب با اين پيشرفت را داريم.

آنچه كه مربوط به حوزه مهندسي است، اين است كه علم را نه مي‌توان بومي كرد و نه لزومي به بومي كردن وجود دارد. براي به دست آوردن مرجعيت علمي بايد رزومه علمي و متكي بر نتايج عملي در حد ژاپن يا كره جنوبي را ارايه كنيم. بهتر است ابتدا با تكيه بر علم كلاسيك و جهانشمول به پيشرفتي در حد كره جنوبي برسيم سپس به فكر نوآوري در بنيان علم جهاني باشيم.

توسعه، علم و آموزش و پرورش در پيچ تاريخي خطرناكي قرار گرفته است؛ يا همچنان به خيال‌پردازي‌ها ادامه مي‌دهيم و به سمت قهقرا مي‌رويم و يا به منطق و واقعيت بازمي‌گرديم و راه پيشرفت را در پيش مي‌گيريم. در اينجاست كه انقلابي‌گري به‌ كار مي‌آيد. لازم است، تصميمات متهورانه بگيريم و قدم‌هاي غول‌آسا ‌برداريم. نويسنده از دانش‌پژوهان و دانشجويان عزيز كه مايل هستند زيرفصل‌هاي اين پروپوزال را مورد پژوهش قرار دهند و توسعه دهند، در خواست دارد با او تماس حاصل كند.

منابع؛

1- داوري‌اردكاني، رضا، درباره علم، هرمس.

2- رضا قلي، علي، جامعه‌شناسي نخبه‌كشي: قائم مقام، اميركبير، مصدق: تحليل جامعه‌شناختي برخي از ريشه‌هاي تاريخي استبداد، نشر ني ,1397.

3- منصوري، رضا، معماري علم در ايران، نشر ديبايه، ۱۳۸۹.


در كشورهاي پيشرفته از تركيب فلسفه، علوم رفتاري و روانشناسي، علوم شناختي را پديد آورده‌اند سپس تفكر نقادانه از آن به دست آمده است. آنها را به ساده‌ترين شكل به ما آموزش مي‌دهند و ما همه را مي‌آموزيم و با آنها بهترين اتومبيل‌ها را مي‌سازيم.

مديران صنايع اتومبيل‌سازي امريكايي در توضيح اينكه چرا تعداد اتومبيل‌هاي ژاپني اطراف كارخانه‌هاي آنها از تعداد اتومبيل‌هاي امريكايي بيشتر است، دريافته بودند كه هر چند بهترين ابزارهاي توليد را در اختيار دارند اما مهندسان ژاپني به واسطه داشتن ابزار فكري برتر بر آنها فايق آمده‌اند.

در همايش‌ها و نشست‌ها با استادان مكرر شنيده‌ام كه مي‌گويند دانشجويان در بدو ورود به دانشگاه دچار افسردگي هستند. يكي از دلايل اين است كه گفته مي‌شود، حجم دروس درسي 40 درصد بيشتر از متوسط جهاني است. به ‌طور مثال درس معادلات ديفرانسيل سابقا در دبيرستان نبود. آن را از كتاب‌هاي فيزيك سال دوم كتاب‌هاي دانشگاهي خود به كتاب‌ها وارد كرده‌اند. اگر كتاب‌هاي درسي كشورهاي ديگر در دسترس بود آنها مي‌توانستند جست‌وجو كنند كه در هيچ يك از آنها معادلات ديفرانسيل وجود ندارد و يا حجم درسي مورد نياز دانش‌آموزان را از روي كتاب‌ها مي‌توانستند، حدس بزنند.

از قديم تجار و صاحبان صنايع موفق مي‌دانسته‌اند كه راز موفقيت دو چيز است؛ اول به دست آوردن اطلاعات فني و تجاري، دوم حفاظت از آن. در كشور اسلامي اطلاعات علمي و فني مثل اكسيژن هوا بايد در اختيار همه باشد. پيشنهاد مي‌شود براي اطلاع‌رساني علمي- فني از نيروي‌هاي انقلابي بسيج دانشگاه (استادي، دانشجويي) استفاده شود. يعني يك اتاق نزديك درِ دانشگاه در اختيار بسيج قرار دهند كه عموم بتوانند به آنها مراجعه كنند و در زمينه يافتن اطلاعات فني به آنها كمك شود.

منبع: روزنامه اعتماد 12 بهمن 98

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *