Home گفتگو ماركسيستي كه ماركس را قبول نداشت!
ماركسيستي كه ماركس را قبول نداشت!
0

ماركسيستي كه ماركس را قبول نداشت!

0
0

مصطفي شعاعيان به روايت بهزاد نبوي، لطف‌الله ميثمي و …

ماركسيستي كه ماركس را قبول نداشت!

ماهرخ ابراهيم‌پور

نوشتن نامه به رهبران و مسوولان سياسي كار مسبوق به سابقه است و بسياري از افراد مشهور سياسي به يك شخصيت نامه نوشتند كه در همان زمان يا بعدها آن نامه بازتاب خاصي داشته است. در ايران نيز در برهه‌هاي مختلفي نامه نوشتن به يك رهبر يا فعال سياسي ديده شده و در تاريخ نمونه‌هايي از آن ثبت شده است. اما موضوع كتابي كه به كوشش بهروز(امير) طيراني گردآوري شده، «نامه يك سرباز» نامه‌اي است كه مصطفي شعاعيان، فعال سياسي منتسب به چپ براي دكترمحمد مصدق پس از كودتاي 28 مرداد 1332 نوشته است و دكتر مصدق نيز در متني قابل تامل پاسخ وي را داده است. پاسخ رهبري كه پس از كودتاي 28 مرداد ماه در احمدآباد در حصر است و با نامه شعاعيان نسبت به آينده ايران و جوان‌هايي كه توانايي تجزيه و تحليل قضاياي كشور را دارند، ابراز اميدواري مي‌كند؛ جمله‌اي كه نشان مي‌دهد، رهبر نهضت ملي شدن نفت از انتقادهاي جوان مبارز دلخور نشده و نسبت به نحوه تجزيه و تحليلش اظهار رضايت مي‌كند و بيش از همه براي وطن«ايران» براي داشتن چنين رجالي خوشحال است. 46 سال از نوشتن نامه مصطفي شعاعيان به دكترمحمد مصدق مي‌گذرد و نشريه صمديه در كتاب «نامه يك سرباز» آن را به چاپ رسانيد. كتابي كه عصر جمعه 11 آبان ماه 1397 دوستان و فعالان سياسي در نشستي كنار هم آمدند تا ضمن نگاهي به محتواي نامه، يادي از مبارز تنهاي سال‌هاي دور كنند. در نشست رونمايي كتاب «نامه يك سرباز» مهندس بهزاد نبوي، عضو سازمان مجاهدين، لطف‌الله ميثمي، عضو سازمان مجاهدين، علي كمالي، دوست و همرزم مصطفي شعاعيان، فروتن، يار شعاعيان و امير(بهروز) طيراني، تدوين‌گر كتاب سخنراني كردند.

انزواي شعاعيان پس از انتقاد به لنين

لطف‌الله ميثمي، فعال سياسي و مديرمسوول دو ماهنامه چشم‌انداز در بخش ديگري از اين نشست گفت: بهرام آرام نقل مي‌كرد كه مصطفي با احمد رضايي و شعاعيان خيلي دوست بود و براي چاپ كتاب «نگاهي به روابط شوروي و نهضت انقلابي جنگل» تلاش بسياري كرد و وقتي احمد شهيد شد و شعاعيان خواست كه پنهان شود، رضا بسيار به او كمك كرد. در عين حال رضا براي كتاب «دفاعيات مجاهدين» وقت بسياري گذاشت و در مقدمه آن نيز شعاعيان كمك بسياري كرد. يادم مي‌آيد كتاب «امام حسين (ع)» را چاپ كرديم و تقريبا 20 نسخه براي بچه‌هاي فداييان خلق فرستاديم، آنها كتاب‌ها را پس فرستاده بودند با اين انتقاد كه كتاب خيلي ايده‌آليستي است. اما مصطفي كتاب را خيلي پسنديد و به نقد از فداييان خلق پرداخت. او گفت كسي كه سمبل ضديت با ظلم است و شعار عدالت مي‌دهد، ما بگوييم ايده‌اليست است! وي افزود: بعدا كه مصطفي را تحويل فداييان خلق داديم در همان زمان بحث‌هاي ميان آنها شروع شده بود و كتاب «تحكيم سوسياليست» را نوشتند مبني بر اينكه كار استالين پايه‌هاي سوسياليسم را تحكيم كرده است. اما مصطفي به آنها انتقاداتي داشت؛ انتقاداتي كه منجر به انزوايش شد. انزوايي كه باعث جدايي از فداييان خلق شد و عاقبت تنهاي تنها شد و بعدها ماجراي كشته شدنش پيش آمد. اما يكي از ويژگي‌هاي شعاعيان، نقد به دگماتيسم اصالت ابزار بود و مي‌گفت ما از دو چيز رنج مي‌بريم؛ دگماتيسم چپ و دگماتيسم راست.

ماركسيستي كه ماركس را قبول نداشت!

بهزاد نبوي، فعال سياسي با اشاره به خاطراتي از مصطفي شعاعيان گفت: در سيلي كه در تهران به وجود آمد به جنوب تهران آسيب بسياري رساند، عده‌اي از دانشجويان دانشگاه پلي‌تكنيك به همراه برخي از دانشجويان ساير دانشگاه‌هاي ديگر سراغ مردم جواديه رفتند تا بلكه بتوانند با ترميم برخي از خرابي‌ها به مردم كمك كنند. در اين سيل كه برخي معابر و آبراه‌ها آسيب ديده بود، دانشجويان فني تلاش كردند با ساختن چند پل و سازه رفت و آمد مردم را تسهيل كنند. در اين ميان مصطفي كه تخصصش در جوشكاري بود تقريبا 30 ساعت لاينقطع جوشكاري كرد تا پل براي نصب آماده شود.

وي افزود: به نظرم مصطفي ماركسيستي بود كه ماركس را قبول نداشت! بسيار آزادانديش‌تر از اين حرف‌ها بود و حتي در آخرين كتابش مي‌گويد به ماركس هم انتقاداتي هست كه در جاي خودش بيان خواهد شد. ضمن اينكه قبلا پنبه انگلس را در كتاب «شورش» زده بود، علت اينكه نام نخست كتاب «شورش» بود به دليل اينكه مصطفي نثر فارسي سره را مدنظر گرفته كه بعدها آن را به انقلاب ترجمه كردند. لذا به استالين و لنين نقد داشت و نمي‌توان گفت كه تروتسكيسم بود، چون انگلس را كاملا رد مي‌كند. اين فعال سياسي با اشاره به نداشتن ديد طبقاتي از سوي شعاعيان ادامه داد: چون اصالتا به ماركسيسم علاقه داشت از نظر تفكر، تفكر پرولتاريايي داشت اما در عمرش دست به ماشين ابزار نزده بود. در مقابل خيلي‌ها هستند كه سال‌ها پشت ماشين ابزار بودند اما تفكر پرولتاريايي ندارند اما اين نفي كل كار بود كه انسان را آفريد. به عبارتي مصطفي آنقدر فرد آزادانديشي بود كه اصلا خودش را اسير دگم‌ها و ايسم‌ها نمي‌كرد و از اين لحاظ بسيار قوي بود. وي آدم بزرگي بود كه من در طول مبارزه سياسي از وي بسيار آموختم، يك استراتژيست به معناي تام و تمام كه در همه زمينه‌ها صاحب نظر و صاحب فكر بود. بهزاد نبوي درباره خلاقيت نظامي شعاعيان عنوان كرد: دوستان ابعاد فكري مصطفي را در زمينه‌هاي سياسي و فرهنگي برشمردند، بايد اشاره كنم كه در زمينه نظامي نيز خلاقيت و نبوغ خاصي داشت كه گاهي از آن بهره مي‌گرفت مثل ساختن نارنجك. وقتي خواستيم مسلح شويم و با آن تجهيزات به تصور خودمان پدر ساواك و رژيم شاه را دربياوريم، مصطفي نارنجكي طراحي كرد در يك پوسته پلاستيكي در 3 قسمت و هر قسمت را به يك ريخته‌گري داد كه قالب آن را ساخت و يك پلاستيك‌ساز، لاستيك آن را. ما هم در اين ميان كارهاي حمل و نقل آن را انجام داديم تا وقتي كه سر هم شد و در اختيار گروه‌ها قرار گرفت و ديگر من نبودم كه كار آن را ببينم چون راهي زندان شدم.

وي افزود: وقتي رضا رضايي را ساواك گرفت، بعد از مدتي رضا را ساواك بيرون آورد تا افراد سازمان مجاهدين خلق را شناسايي كند. اعضاي سازمان نيز مانند احمد به اين فكر بودند كه به ساواك حمله كنند و رضا را از دست ساواكي‌ها نجات بدهند در حالي كه حدود 9 ساواكي رضا را همراهي مي‌كرد. اما مصطفي به فكر دور زدن ساواك افتاد، براي همين مصطفي حمام دو دري در خيابان بوذرجمهري بعد از بازار را معرفي كرد تا از طريق آن بتوان بدون دردسر و با دور زدن ساواك رضا را نجات داد. قصدم از اين خاطرات بيان پاره‌اي از شخصيت مصطفي بود كه در بيشتر زمينه‌ها نبوغ داشت. عضو سازمان مجاهدين ادامه داد: مصطفي تعصب جناحي و گروهي نداشت و با وجود اينكه به وي لقب ماركسيست داده بودند اما 90 درصد ارتباطاتش با بچه مسلمان‌ها بود و ارتباطي كه با نهضت آزادي داشت به مراتب خيلي بيشتر از ارتباط با گروه‌هاي چپ بود. هر چند بسياري از چپ‌ها، قبولش نداشتند و لقب ماركسيست امريكايي را نه به دليل انتقادش به لنين بلكه به دليل اينكه معتقد بود، انگليس امپرياليسم مسلط است به وي داده بودند. هر چند من نيز به ‌شدت با اين نگاه موافق بودم. اگرچه امروز بحث چيز ديگري است اما آن موقع بر اين باور بودم كه رژيم شاه يك رژيم انگليسي بود نه امريكايي. نبوي افزود: براي همين چپ‌هاي ايران متاثر از حزب توده به ‌شدت در مقابل مصطفي گارد داشتند در عين حال كه وي مائوئيست نبود اما با شوروي مخالف بود، بدون اينكه مائوئيست باشد اما با مائوئيست‌ها نيز نشست و برخاست داشت. با همه اين اوصاف ارتباط شعاييان با بچه‌هاي ملي، مذهبي و نهضتي بود و اگر بخواهيم مصطفي را در يك گروه دسته‌بندي كنيم، نمي‌توانيم در گروه ماركسيست‌ها قرارش دهيم. زيرا زندگي‌اش نيز ماركسيستي نبود، اگرچه يك نوع درويش مسلكي داشت و بيش از خيلي بچه مسلمان‌هاي مبارز اهل عرفان بود. حتي برخي مي‌گفتند سبيلي كه بلند كرده بود، ناشي از عرفان بود. در عين حال با برخي از روشنفكران و نويسندگان ارتباط داشت و علاقه بسياري به جلال آل‌احمد داشت و آل احمد نيز همين طور. در اين رابطه عكسي با جلال دارد و ارتباط خوبي ميان اين دو برقرار بود. به هر حال مصطفي از شخصيت‌هاي برجسته تاريخ سياسي ما بود حيف كه 39 سال بيشتر عمر نكرد.

لحن خشن اعلاميه‌هاي شعاعيان

علي كمالي، دوست مصطفي شعاعيان با اشاره به نحوه آشنايي‌اش با او گفت: سال 47 يا 48 به واسطه مرتضي افشاري با شعاعيان كه معتقد به مبارزه مسلحانه بود، آشنا شدم. چون مسوول يك گروه بودم، اين آشنايي شكل گرفت و بعدها به يك رابطه دوستانه حين مبارزه تبديل شد. مصطفي در يك اتاق در باز بدون بخاري با يك چراغ والور مي‌ماند و در شب‌هاي سرد زمستان در بالكن مي‌خوابيد. همچنين در بيابان چاله‌هايي كنده بود كه روي اين چاله‌ها را با پلاستيك پوشانده بود تا وقتي باران باريد، داخل چاله‌ها پر از آب نشود. وي افزود: بعدها فهميدم كه چرا مصطفي از چنان شيوه‌اي براي زندگي استفاده كرد، شيوه‌اي كه سطح مقاومت و آمادگي يك مبارز را بالا مي‌برد و علاوه بر آمادگي و زبدگي در برابر شكنجه ساواك مقاومت مي‌كرد. در عين حال كه مصطفي يك مبارزه در سطح مسلحانه بود با قلم و كتاب رابطه‌اي خاص داشت، دست به نوشتنش خوب بود و تاليفاتي را هم قلمي كرده بود. از جمله جزوه‌اي در نقد جبهه ملي نوشته بود و براي سران جبهه ملي فرستاده و خواسته بود كه آنها جزوه پلي‌كپي شده، بخرند. در اين جزوه، نقد بسيار تندي به جبهه ملي شده بود، در پاسخ خواست مصطفي كه از آنها خواسته بود، جزوه را بخرند، آنها گفته بودند در اين جزوه به آنها فحش‌ها و نقدهاي تندي شده، چطور انتظار مي‌رود كه اين جزوه را بخريم!

دوست و همرزم شعاعيان ادامه داد: مصطفي بعدا جزوه پلي‌كپي شده «رابطه شوروي و نهضت جنگل» را به من داد تا بخوانم و نظراتم را درباره آن بگويم. بعد از چند روز جزوه را برگرداندم و گفتم اين كتاب نياز به بررسي منابع دارد و فعلا اين امكان نيست. اما در عين حال يادآوري كردم آيا نياز است از لحن خشن در نقدش استفاده شود؟ اما وي با اين استدلال كه لحن خشن، لحن پرولتارياست، اصرار داشت از آن استفاده كند. علي كمالي در ادامه با اشاره به برخي همكاري‌هاي خود با شعاعيان گفت: زماني كه بحرين از ايران جدا شد، ما معتقد بوديم شاه با اين كار خواسته كه با انگليس معامله كند؛ لذا يك اعلاميه تند نوشتيم و به وسيله يكي از دوستان برايش فرستاديم. مصطفي اعلاميه را با «[…]‌خانه پهلوي، استان بحرين را تحويل انگليس مي‌دهد» آغاز كرده بود، آن موقع با اين لحن موافق بودم. اعلاميه‌ها پخش شد، ما قبل از تغيير لحن اعلاميه محاسبه كرده بوديم اگر دستگير شويم بين 3 تا 4 سال به زندان محكوم خواهيم شد اما با متني كه مصطفي نوشت، مدت حبس افزايش پيدا مي‌كرد. به هر حال بعد از پخش اعلاميه‌ها، مصلح حيدرزاده بازداشت شد و بدون الصاق اعلاميه به پرونده به يك سال زندان محكوم شد. علت الصاق نكردن اعلاميه به پرونده حيدرزاده به اين دليل بود كه چون در دادگاه نظامي محاكمه مي‌شد، متن اعلاميه مي‌توانست باعث آگاهي و واكنش نظاميان شود.

وي افزود: مدتي ارتباطم با شعاييان قطع شد تا اينكه وقتي در انستيتو پاستور مشغول به كار بودم با من تماس گرفت، در حالي كه خيلي صدايش ضعيف بود، نگران شدم و خواستم بيايد به رستوراني كه سر خيابان فروردين بود اما مصطفي گفت كه سر و وضعش مناسب رستوران رفتن نيست، من از حرفش رنجيدم و گفتم برايم سر و وضعت مهم نيست. به رستوران رفتيم و با توجه به وضعيت مصطفي دو پرس چلو ماهيچه سفارش دادم. از دوستانش جدا شده و بسيار تنها بود به او گفتم همه جوره در خدمتش هستم. او را به خانه‌اي كه در خيابان گلستان داشتم، بردم و تا چند وقت آنجا بود. اغلب هوا كه تاريك مي‌شد، مي‌آمد و بعد از نيم ساعت استراحت در حال مطالعه يا نوشتن بود و گاهي اين مطالعه تا صبح به طول مي‌انجاميد. علي كمالي گفت: در خانه گلستان كه دو اتاق داشت، مصطفي را مخفي كردم، خانم نوجواني به نام اعظم وفايي، ظاهرا از سمپات‌هاي فداييان خلق نيز آنجا حضور داشت كه قرار بود تا مدت كوتاهي در آنجا بماند كه بعدها فهميديم جزو هيچ يك از گروه‌هاي مبارز فداييان خلق يا چريك نبود و تنها خواسته بود كه قدري از زندگي روزمره خودش فاصله بگيرد و براي همين توسط فردي به من معرفي شد تا وي را مخفي كنم. انوش صالحي در كتاب «مصطفي شعاعيان و رمانتيسم انقلابي» درباره خانه‌اي كه با حضور اين خانم، مصطفي در آن پنهان شده بود از يك نوع رمزآلودگي سخن گفتند كه نمي‌دانم چرا از چنين تعبيري استفاده كردند. در حالي كه چنين نبود. شايد بايد صالحي توضيح بدهد كه كجاي اين خانه رمزآلود بود؟ خانه‌اي كه مصطفي وقتي هوا تاريك مي‌شد به آنجا مي‌آمد و مدت كوتاهي تا قبل از شهادتش در آن پنهان شد. وي افزود: درباره برخي از سخنان و توصيفاتي كه انوش صالحي در كتابش از مصطفي بيان كرده، چندان نظر مثبتي ندارم و برخي از مطالب كتاب به نظرم نياز به بازنگري دارد. مولف با تكيه بر سخنان اعظم وفايي به مساله جنبه نمايشي و سينمايي داده و نوشته كه محيط خانه، محيط رازآلودي بود. شايد اين تعبير به دليل آن باشد كه هر گاه خانم وفايي وارد اتاقي مي‌شد كه من و مصطفي در آن مشغول صحبت بوديم، سخن را قطع يا عوض مي‌كرديم. اگرچه مخفي‌كاري لازمه كار سياسي است و بايد پنهان باشد و دختري كه 15، 16 ساله است، ظرفيت شنيدن چنين سخناني را ندارد. ضمن اينكه نگفته بودم مصطفي چريك فدايي، مسلح و فراري بود، گفتن اين مسائل ضرورتي نداشت زيرا ضرورت كار سياسي پنهان‌كاري است و نبايد هر كسي را سوا كرد و تنها يك قانون وجود دارد كه فقط آنچه را ضرورت دارد، بگو. اما متاسفانه انوش صالحي تخيلاتش را وارد ماجرا كرده است.

مغفول ماندن وجه ادبي شعاعيان

غلامرضا فروتن، يكي ديگر از ياران شعاعيان درباره شخصيت مصطفي شعاعيان گفت: يكي از نكاتي كه چندان به آن توجه نشده است، وجه ادبي اوست. اگرچه وي را مي‌توان از 3 منظر بررسي كرد، سياسي، فرهنگي و نظامي كه حوزه سوم در تخصصم نيست اما در بخش سياسي و فرهنگي حرف بسيار است.وي افزود: شعاعيان به غير از تاليفات سياسي دستي در شعر و قصه داشت و داستان طويلي سال 36 به نام «اختر و همايون» نوشت كه بيش از متن و موضوع داستان، خط خاص نويسنده جلب‌توجه مي‌كرد. البته نمي‌دانم اين نوشته‌ها هنوز باشد يا قابل پيدا كردن باشد اما به هر حال خواندن آن به دليل مضمون عميق اجتماعي آن به ويژه براي خانم‌ها بسيار مفيد است. اما از تاليفات غيرسياسي مصطفي، آنچه قدري مورد توجه قرار گرفت و نقدي هم درباره آن شد، شعر «چشم براه» بود، شعري كه مصطفي از برخي دوستان خواست آن را نقد كند. اين وجه از شخصيتش خيلي براي ما جالب بود به ويژه آنكه در ميان مبارزان مسلح كمتر كسي را ديده بوديم كه شعر بگويد و بخواهد در يك خانه تيمي نقد شود. در اين ميان مرضيه اسكويي به شعر نقدهاي جدي وارد كرد كه بخشي از آن نقد را در فضاي ذهني خودم ثبت كردم.

همرز شعاعيان ادامه داد: مرضيه معتقد بود در شهر چشم براه، گوهر تازندگي و جنگندگي وجود ندارد. كسي كه كتاب «شورش» را نوشته بايد در شعرش هم جنگندگي باشد در حالي كه مضمون اين شعر در خواننده حس نااميدي و يأس را تلقين مي‌كند. مصطفي در جواب نقدهاي تند و تيز فاطمه گفت: دو خط كوتاه و بلند نوشتم، اين همه قلمفرسايي نمي‌خواست! اما كتاب «شورش يا انقلاب» شعاعيان در واقع طرحي از يك انقلاب بود در واقع مي‌خواهد بگويد انقلابي كه قرار است صورت بگيرد از يك جبهه مي‌آيد و اين ‌طور نيست كه مانند انقلاب‌هاي ديگر طبقه انقلاب را شكل بدهد و بعد كارگر به ميان بيايد. فروتن گفت: من كتاب «شورش» را خوانده بودم و بايد نسبت به آن نقد و نظرم را بيان مي‌كردم. وقتي كتاب را خواندم از برخي دوستان درباره آن سوال كردم. سراغ بهزاد نبوي را از بيژن فرهنگ‌آزاد گرفتم و از نبوي پرسيدم كتاب «شورش» را خوانده است؟ او گفت: چه نوشته است؟ برايش شرح دادم كه كتاب با آيه قرآن آغاز مي‌شود، بعد از حمزه عموي پيامبر(ص) مي‌گويد و در بخشي از كتاب هم گفته بر ما واجب است كه به هند، چين و ماچين برويم. در حال حاضر هنوز جمع‌بندي درباره تدوين نظريه انقلاب جبهه‌اي كه مصطفي مطرح كرد، صورت نگرفته است اما شنيدم كه نظريه جبهه‌اي مصطفي در كشورهاي خارجي چاپ شده كه برايم جالب بود. در هر حال مصطفي را با آنتونيو گرامشي مقايسه كردند و گفته‌اند كه يكي از سوسياليست‌هاي معاصر بود.

مبارز پيشرو ناشناخته

بهروز طيراني در ادامه اين نشست با ارج نهادن به كتاب «مصطفي شعاعيان و رمانتيسم انقلاب» اظهار كرد: برخلاف دو سخنران قبلي معتقدم كتاب صالحي و كتاب «6 نامه مصطفي شعاعيان» پيمان وهاب‌زاده تلاش مثبت اما ناكافي براي شناختن يك مبارز خاص به جامعه ايران است. اگرچه به كتاب صالحي انتقاداتي وارد است اما همين كتاب تا حد زيادي تلاش كرده يك مبارز پيشرو را به نسل امروز بشناساند. مبارز و پيشرو بزرگ كه قدرش به درستي شناخته نشد و در تاريخ معاصر قدر و اندازه‌اش ناشناخته مانده است. لذا اين دو كتاب ارزش يك بار خواندن را دارد و گوشه‌اي از شخصيت شعاعيان را بازگو مي‌كند هر چند با كم و كاستي اما در اين شرايط كتاب خوبي است. وي افزود: شعاعيان برخلاف بسياري از كساني كه در دهه 40 و 50 سراغ مبارزه مسلحانه رفتند، عنصري تئوريك بود. اگر پويان، جزني و حنيف‌نژاد را كنار بگذاريم، شعاعيان از آن جمله نيروهايي بود كه اهل تئوري و نظر بود. برخي از افراد صاحب نظر در حوزه سياسي نظراتي داشتند كه قبلا در خارج از كشور مطرح شده و آنها با تطبيق دادن آن با محيط ايران به بازنشرش پرداختند. برخي ديگر نظرياتي داشتند كه تحت تاثير مهندس مهدي بازرگان و طالقاني قرار داشتند. اما در كنار اين افراد، كسي كه هم اهل تئوري بود و هم كارهاي بكري كرد، شعاعيان بود. وي در كتاب «شورش» كه بعدها با نام «انقلاب» منتشر شد، يك نظريه را جمع‌بندي مي‌كند يا «تزي براي تحرك» را نوشت كه براي مقابله با شرايط پس از خرداد 1342 بود كه اساس و محور آن مقاومت منفي در مبارزه با رژيم بود. مولف كتاب «احزاب و سازمان‌هاي سياسي» ادامه داد: وي ارتباط گسترده‌اي با عده زيادي از نيروها و فعالان سياسي آن روزگار داشت. شعاعيان با بهزاد نبوي، پرويز صدري، داريوش فروهر، احمد و رضا رضايي، حسين ضياظريفي، حسين شاه‌حسيني و … ارتباطاتي داشت كه هر كدام متعلق به يك جريان خاص سياسي و با ايدئولوژي‌هاي گوناگون بودند. از طرفي معتقد به وحدت همه نيروها و تلاش براي ايجاد جبهه متشكل از همه نيروهاي سياسي عليه رژيم شاه بود. وي در اين دوره در كنار كار نظري و نيز تشكيل يك جبهه واحد از گروه‌هاي مبارز، تلاش زيادي براي ايجاد يك تشكل مستقل با نيروهاي همفكر خود به عمل آورد. در ابتداي دهه 50 همكاري مشترك تشكيلاتي و نظري با ساير گروه‌هاي مبارزاتي را گسترش داد. او ارتباط گسترده‌اي با سازمان مجاهدين خلق به ويژه با رضا رضايي داشت. در همين رابطه چند مقاله نوشت كه در برنامه خارجي راديو عراق خوانده شد. طيراني درباره پيوستن شعاعيان به چريك‌هاي فدايي خلق گفت: او بعد از قول و قرارهايي كه با حميد اشرف، رهبر سازمان چريك‌هاي فدايي خلق گذاشت به همراه ساير اعضاي گروه به آن سازمان پيوست. مهم‌ترين شرط مصطفي در پيوستن به سازمان چريك‌هاي فدايي، طرح نظريات وي به ويژه مهم‌ترين اثر او كتاب «شورش» بود. پس از آنكه شرايطي كه مصطفي به دنبال آن بود در گروه چريك‌هاي فدايي خلق صورت نگرفت به دنبال گفت‌وگوهايي كه به صورت مكتوب انجام شد از آنها جدا شد. در حالي كه برخي از يارانش همچون صبا بيژن‌زاده و مرضيه احمدي‌اسكويي در ميان چريك‌ها باقي ماندند و راه‌شان را از مصطفي جدا كردند.

منبع: روزنامه اعتماد 14 آبان 97

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *