Home دیدگاه كودكان بي‌آرزو
كودكان بي‌آرزو
0

كودكان بي‌آرزو

0
0

اصغر ميرفردي

فقر پديده‌اي است كه در نگاه ساده‌انگارانه، تنها «نداري» مالي و مادي پنداشته مي‌شود، اما در كنار اين نداري، تنگناهاي بسياري را براي فقيران در پي دارد تا جايي كه به تعبير امام علي (ع) با ورود فقر به هر خانه‌اي، ايمان از آن خارج مي‌شود. فقر پيامدهاي دردناكي دارد تا جايي كه به گفته رابرت چمبرز، انسان فقيري كه با همه هستي خود با فقر و نداري درگير است در «تله محروميت» گرفتار مي‌شود به گونه‌اي كه دچار گوشه‌گيري، بي‌قدرتي، ناتواني جسمي، آسيب‌پذيري اجتماعي و… مي‌شود. هر كدام از اين ويژگي‌ها هم به تنهايي مي‌تواند فرد را از زندگي عادي دور سازد تا چه برسد به اينكه در پي فقر زياد همه آنها دامنگير فرد مي‌شوند و زندگي يك انسان فقير را در چنبره خود گرفتار مي‌سازند. فقر، هر انساني را با سختي‌هاي زيستي و روحي روبه‌رو مي‌سازد، به ويژه كودكاني كه ناچارند خود ايفاگر نقش نان‌آوري براي خود و خانواده‌شان باشند. ميزان تاب‌آوري انسان‌ها در برابر فقر يكسان نيست ونمي‌توان انتظار داشت همه به ويژه كودكان در برابر سختي‌هاي ناشي از فقر از تاب‌آوري روحي و جسمي بالايي برخوردار باشند. در سال‌هاي گذشته نشانه‌هاي دردناكي از شرايط زندگي و نوع نگاه كودكان فقيري كه بخشي از آنها به شكل «كودكان كار» گذران زندگي مي‌كنند، را ديده‌ايم و شنيده‌ايم. يكي از دردناك‌ترين آنها «رضا» كودك كاري كه ساليان گذشته ميهمان برنامه ماه عسل بود و در آنجا در پاسخ به اين پرسش كه چه آرزويي داري؟ گفته بود كه هيچ‌گاه زمان كافي براي آرزو كردن نداشته است… نه اينكه در رفاه و سرگرمي غرقه بوده و نتوانسته به آرزو بينديشد….. نه اينكه كسب و كارش چنان رونق داشته كه زماني براي انديشيدن به آرزوهاي دور و دراز نداشته….. بلكه چنان در تقلا و تلاش براي «زنده ماندن» بوده كه به «آستانه و فرصت آرزو كردن» نرسيده بود. سوگمندانه، هفته گذشته رضا در برابر سختي‌هاي جانكاه كم آورد و به زندگي خود پايان داد…. سختي‌هاي منجر به مرگ، نگذاشت تا رضا حتي به «آرزو بينديشد.» اين روايت دردناك به گونه‌هاي ديگري براي ديگر كودكان كار، تهيدست و بي‌پناه وجود داشته و دارد و روح و جسم آنها را درگير مي‌سازد. روايت‌ها حتي دردناك‌تر هم هست…. از كودكي كه از او پرسيده بودند چه آرزو داري؟ گفته بود آرزو چيه؟ و دختر بينوايي كه بدون پرسش و پاسخ فقر جانكاه خود را با رفتارش بازگو مي‌كند.

او با بدن نحيف و كودكانه‌اش در ازاي دريافت كمي پول از دست «موجود انسان- نمايي»، فلفل تند را مي‌خورد تا آن «انسان‌نما» در برابر پول اندكي كه به او داده حيوان‌صفتانه از مشاهده «زجر و پايداري دردناك يك دختربچه بينوا» لذت ببرد و قهقهه‌ خنده‌اش همگام شود با لهيب جانسوزي كه سراسر وجود دختر معصوم را فراگرفته است. دختر بينوا تلاش مي‌كند تا پايداري خود را نشان دهد اما توان كودك چند ساله كمتر از آن است تا نگذارد اشك سوزناكي از گوشه چشمانش جاري شود و گونه تكيده‌‌اش را سيراب سازد…… يا نوجواني كه گويا به دليل نداشتن گوشي براي فعاليت درسي خودكشي كرد…… اينها روايت فقر كودكان بي‌پناه و تهيدست سرزمين ماست. اما چرا بسياري از اين كودكان يا نمي‌دانند آرزو چيست و يا به آن نمي‌انديشند؟ اين پرسش است كه اگر تاكنون بدان نينديشيده‌ايم، دستِ‌كم با پرشمار شدن روايت‌هاي دردناك از كودكان كار و تهيدست بايد به آن بپردازيم. آيا جز اين است كه تنگناهاي فراگير فراروي فقيران به ويژه كودكان فقير آنها را وادار به زيستن با پذيرفتن «بودن»ها و نينديشيدن به «شدن»ها مي‌كند؟ پذيرفتن از روي ناچاري فقير بودن، گرسنه بودن، بي‌پناه بودن، آسيب‌پذير بودن و «بي‌آرزو بودن» و نينديشيدن به بهتر شدن زندگي، توانمند شدن و نينديشيدن به آرزوهايي براي زيستن همانند ديگر انسان‌هايي كه «عادي زندگي مي‌كنند؟» پذيرفتن اين بودن‌ها، پذيرفتن شرايط بن‌بست‌گونه‌اي است كه در آن هستند و نمي‌توانند از آن رهايي يابند. بن‌بست روايت ديگري از باختن است، روايتي از نداشتن اميد، روايتي از «معنا نداشتن آرزو براي رهايي» از چنگال دردناك فقر است. …پذيرفتن سرنوشتي كه ناخواسته در آن گرفتار آمده‌اند.  هر خواست و آرزويي نيازمند روزنه اميدي براي دست يافتن به آن است و اگر كوچك‌ترين اميدي به «شدن» نباشد، «بودن» در هر شرايط سختي؛ سرنوشتي گريزناپذير است. به تعبير ايمانوئل كانت هر «بايسته‌اي» وابسته به «امكانيتي» است. اگر انتظار داشته باشيم كودكان فقير و تهيدست و همه فقيرانِ جامعه زندگي بهتري داشته باشند و آنها اين انتظار را در قالب هدف و خواسته‌اي دنبال كنند، زمينه اين پيگيري نيز بايد وجود داشته باشد. در يك جامعه سعادتمند هدف و خواسته دست‌يافتني‌تر است تا آرزو و افزون بر آن، آرزو هم بايد زمينه برآورده شدن داشته باشد. در يك روند پسنديده، خواسته و هدف براي بهتر زيستن معنا پيدا مي‌كند و اگر زمينه كمتر فراهم باشد، آرزو معنا پيدا مي‌كند. سياستگذاري اقتصادي-اجتماعي در سرزميني كه از نظر منابع خدادادي از غني‌ترين مناطق جهان است، نبايد به‌گونه‌اي باشد كه كودكان فقير حتي با آرزو براي داشتن زندگي بهتر بيگانه باشند.  كساني كه از توانمندي مالي برخوردارند، نبايد با وجود چنين فقيراني در جامعه بي‌‌تفاوت باشند اگر بپذيريم كه «شكرانه بازوي توانمند / بگرفتن دست ناتوان است». نگذاريم كودكان تهيدست در بن‌بست آرزوها گرفتار شوند و نهال زندگي‌شان در كوير خشك بي‌آرزويي پژمرده و نابود شود.

منبع:روزنامه اعتماد 22 دی 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *