Home دیدگاه قهرمان پروری در کتاب های درسی دیروز و امروز
قهرمان پروری در کتاب های درسی دیروز و امروز
0

قهرمان پروری در کتاب های درسی دیروز و امروز

0
0

قهرمان پروری با قهرمانان تخیلی!!

مرضیه ناصری

فرهنگی شاغل در خراسان شمالی و عضو سازمان معلمان ایران

گاهی با ورود به نوستالژی های دوران کودکی به مواردی برمی خورم که سوال برانگیز است ، ازجمله ی این نوستالژی ها مطالب و محتوای کتب درسی فارسی است.

درس های فارسی دهه شصت “دهقان فداکار” تصمیم کبری” کوکب خانم” وپتروس فداکار”

چند وقت پیش دربرنامه طنز تلویزیونی خنده بازار نویسنده تمامی شخصیت های کودکی کتب قدیم را جمع کرده بود که برایم بسیار جذاب بود .

عده ای سرزده به مهمانی کوکب خانم آمده بودند که دربین این عده کبری و پتروس هم بودند.

اما پتروس دهه 90 مردی سبیلی، بلند قامت،میان سال بودکه با پتروس دهه شصت فاصله داشت .

نویسنده روزهای سنی او را حساب کرده بود. پتروس همراه زمان بزرگ شده بود مرد شده بود و به دهه نود رسیده بود..

تنها چیزی که در پتروس فرقی نکرده بود انگشت کرخ شده ومتورمش بود که نشان می داد انگشتش آسیب دیده است .

همه این جریانات تلنگری شد تا سولاتی برایم پیش بیاید.

1-چرا قهرمان کودکی های دهه شصت بچه های ایران پسری هلندی بوده است؟

2-پیام داستان چه بود؟احساس مسولیت هرفرد درجامعه؟آموزش فرهنگ فداکاری؟

3-چرا این فداکاری باید بسیار ابتدایی و ساده لوحانه باشد!! فرو کردن انگشت در رخنه سد و نه چیز دیگر!!!!

4-چگونه فراگیران رده سنی 10تا12 سال با چنین داستان تخیلی آنقدر ارتباط قوی ومعنا داری برقرار نمودند که اثرش تا کنون باقی است؟؟

آیا این نشان از سطح درک پایین فراگیران دهه شصت بودیا صداقت و اعتماد آنها ؟؟

بی شک فراگیران امروز در پذیرش هر مطلبی مقاومت نشان داده و به راحتی آن را نمی پذیرند.این مطلب جای بسیار خوشحالی دارد که نسل امروز نسل چرایی و چگونگی است.

برای یافتن پاسخ جستجویی دراصل مطلب انجام گرفت.که متوجه شدم خوشبختانه این داستان از کتب فارسی با دلایلی متقن ومحکم حذف شده است.

اصل ماجرا چیست؟

پتروس پسربچه‌ای هلندی بود که روزی از مادرش پرسید: «مادرم! چرا در جای‌جای سرزمین من، سدهای آب فراوان به چشم می‌خورد؟» مادر گفت: «فرزندم! کشور ما، سرزمینی مملو از رودهای پرآب و زمین‌های پست می‌باشد. به همین خاطر، برای این‌که آب‌ها زمین‌ها را دربرنگیرند و در خود غرق نسازند، ما ناچار از احداث سدهای فراوان می‌باشیم.» پتروس گفت: «مادرم! اگر روزی از یکی سدها سوراخ شود و بیم آن برود که زمین‌ها را سیل ببرد، چه کسی مانع از فروپاشی‌شان خواهد شد؟» مادر به شوخی پاسخ داد: «فرزندم! پسرکی با انگشت خود.» چند روز بعد پتروس در راه بازگشت از مدرسه، سدی را دید که سوراخ کوچکی در بدنه‌اش ایجاد شده بود. جلو رفت و انگشتش را در سوراخ سد فرو برد و منتظر نیروهای کمکی ماند، اما ساعت‌ها گذشت و کسی از راه نرسید. انگشت پتروس از سرما و فشار آب، بی‌حس و کرخت شده بود. سرانجام عده‌ای پتروس را دیدند، او را نجات دادند و به مادرش رسانیدند. مادر پتروس نیز به او غذا خورانید و طفل را در رختخواب خوابانید. بعدش هم محلی‌ها سد را ترمیم کردند و راه تکرار بر خطر بستند.

پتروس اززبان کامران نجف زاده:
کامران نجف زاده در وبلاگ خود نوشته است:
پسر خوبی بود. ماه بود. گل بود. تپل بود. شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پتروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.
کتاب کلاس چهارم بود. ما بودیم و پتروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم. ماجرای خاطرخواهی بود. نوستالژی بود. قهرمان ما بود. تازه آن صفحه کتاب عکس پتروس را هم نداشت. هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم … که خسته بود. رنگ پریده بود. انگشتش کرخ شده بود… یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود. کرخ یعنی سست، بیحس… بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم…
مجسمه اش در هلند بود. همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را می گرفت. دیدم اصلاً اسمش پتروس نبود. هانس بود. هانس یک شخصیت تخیلی بود که یک نویسنده امریکایی به نام مری میپ داچ نوشته بود. مری خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود. بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود. رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند. پروفسور اد هانسن که از قضا رایزن فرهنگی هلندی ها هم بود. خبر نداشت ما نسل در نسل با خاطره و خیال پتروس بزرگ شدیم.خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پتروسی در کار نبود. تخیلی بود. اسمش هم تازه این نبود

نتیجه: سخنی بادست اندر کاران تعلیم وتربیت

نماد ها و سنبل ها نقش اساسی در هویت بخشی ملی به شهروندان یک کشور ایفا می کنند. قهرمانان در همه ی جوامع بخش مهمی از نمادهایی هستند که به شهروندان یادآور می شوند شما بخشی از یک تنه هستید، از یک ملت.

قهرمان کسی است که منافع فردی خود را قربانی منافع جمعی کرده است.پیام فداکاری این است که  برای زندگی جمعی در صلح و رفاه، تنها نمی توان به خود اندیشید.

شهروند بودن گاه به معنای هم پیمان بودن نیز است و فداکاری لازمه ی بر سر این پیمان باقی ماندن است.

با پیچیده شدن زندگی انسان ها در دنیای مدرن و متنوع کنونی که هر روز حادثه و فاجعه ی جدیدی نیز به خود می بیند، از خودگذشتگی برای وطن نیز چهره ی متکثری به خود گرفته است. امروزه بیش از هرچیز زندگی جمعی به این مفهوم هم پیمان بودن برای شهروند در همه ی عرصه ها نیاز دارد.

گاه فداکاری برای وطن، جانفشانی در صحنه ی نبرد است جایی مثل نقاط صفر مرزی و گاه دربین روزمرگی های تک تک افراد جامعه.خیلی نزدیکتراز صحنه نبرد.

درکوچه پس کوچه های ساکت شهر.

درچار راهها لابه لای گل های فروشی بچه های کار و درس که نان آور خانواده هستند.

دردست سازه های زنان سرپرست خانوار که ساعت ها با بچه درآغوش به فروش محصولات خود می پردازند.

فقط لازم است آنهارا ببینیم که بعد از این قهرمانان تخیلی هلندی دربین صفحات کتاب ما جاخوش نکنند.

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *