Home انتخاب سردبیر قانعي راد و الگوي كنشگري استادانه
قانعي راد و الگوي كنشگري استادانه

قانعي راد و الگوي كنشگري استادانه

0
0

 

محمد داوري

امروز از فضاي معنوي و با شكوه تجليل از استاد محمدامين قانعي راد در سالن اجتماعات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و در حالي كه پيكر او روي سن قرار داشت غرق در لذت شدم و دوگانه افسوس و اميد سراسر وجودم را فرا گرفت.

بعنوان يك شاگرد در تراكمي از حضور اساتيد و دانشجويان كه بغض و اندوه انباشته شده در دل و ذهنشان پر كرده بود فضاي سالن را پر شدم از آن همه احساس معرفتي كه موج مي زد و به شوق آمدم از آنهمه شكوه صادقانه و بدون تشريفات تجليل از مقام استاد. چقدر خوب است اين حس و حال در سوگ يك استاد و چقدر افسوس ها با اين روزنه هاي اميد جاي براي نفس كشيدن براي  فردا را باقي مي گذارد.

در سخنان هر كس كه پشت تريبون مي رفت يك وجه اشتراك بود و در تمام توصيف ها و تجليل ها يك واژه بيش از همه جلوگر مي نمود.(( كنشگري استادانه)) توصيفي براي يك جامعه شناس برجسته بود كه حالا همكاران و دانشجويان و علاقمندان به او جمع شده بودند تا بي صدا و در سكوت بغض آلود خود از گفته ها و نگفته هاي شادروان قانعي راد حكايت كنند و همه همه در سكوت فرياد مي زدند كه او يك استاد كنشگر مدني بود يك كنشگر دردمند و دلسوز و يك استاد مهربان و راهشگاه و يك معلم به تمام معنا.

تركيب جمع كثيري كه آمده بودند تا پيكر استاد قانعي راد به سوي خاك بدرقه كنند نه براي نمايش آمده بودند و نه براي نيايش ، آنها آمده بودند تا بر فعاليت هاي بي نمايش او گواهي دهند و بر عبادت هاي بي نياش و خواهش يك استاد شهادت دهند و آمده بودند تا بگويند مقام استادي را كه با درد هاي مردم زيست و درد و رنج اين زيستن جسم و جانش را با انتها رساند ارج مي نهند و در هياهوي زيستن هاي بي ثمر استادي كه زندگي اش پرثمر بود را سرمايه اي ناتمام مي دانند براي امروز و فرداي فرزندان اين مرزو بوم.

هر كس استاد قانعي راد را نديده بود و هر كس او را نمي شناخت امروز و در مراسم تجليل و تشييع او مي توانست تصوير او را در كلام ها و نگاه ها و سكوت ها و بغض ها و اشك ها و دست زدن ها ببيند و بشنود.

امروز تن تكيه داده استاد مقصود فراستخواه بر ديوار سالن كه دو هفته پيش براي گفت و گويي خدمتشان رسيديم و قد خم شده استاد هادي خانكي را كه چند ماه پيش براي مشورتي با او هم سخن شده بوديم وقتي با دقت مي نگريستم با افسوس از خود پرسيدم آيا اين نشانه اي از انزواي دانشگاه از دولت و ملت نيست ؟! آيا اين مظلوميت مقام علم و استاد را فرياد نمي كند ؟!

انزوا و مظلوميتي كه در سخنان برخي از سخنرانان و گلايه هاي آنها نمايان بود و سكوت غم انگيز حاضران تاييد كننده آن. و اين يعني همان نشانه هاي افسوس و اين يعني همان جامعه محروم و اين يعني همان مظلوميت غبارگرفته اي كه ريشه در تاريخ و فرهنگ دارد .

اما روزنه اميد هم در پس نگاه هاي تك تك حاضران موج مي زد اميدي كه همان پيكر خوابيده بر روي سن و صدها وفادار به انديشه هاي كنشگرانه او نويد مي داد روزنه اي كه در كلام سخنرانان و در سكوت حاضران نمايان بود و مي گفت دردهاي جامعه را هرگز جدا جدا نمي شود درمان كرد.

آري شكوه افسوس و اميد در يك بدرقه شاگردانه استاد محمد امين قانعي راد پر كرده بود فضاي دانشكده علوم اجتماعي تهران را تا بدرقه اي باشد براي يك پيكر و استقبالي باشد از يك انديشه در تولد دوباره او و عهدي باشد براي ادامه كنشگري استادانه هر آن كس كه دل در گرو دردهاي جامعه و دست در دست دردمندان مردم دارد.روانش شاد و نام ونشانش ماندگار باد.

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *