Home گزارش قاليباف – محمد؛ احتمال نبرد درون‌جناحي
قاليباف – محمد؛ احتمال نبرد درون‌جناحي
0

قاليباف – محمد؛ احتمال نبرد درون‌جناحي

0
0

«اعتماد» از گزينه‌هاي احتمالي اصولگرايان براي انتخابات 1400 گزارش مي‌دهد

مهدي روزبهاني| پازل اصولگرايان براي انتخابات 1400 آرام‌آرام در حال تكميل است. حالا كه سدِ اعلام كانديداتوري شكسته، چهره‌هاي مطرح و مشتاق، يكي پس از ديگري اعلام مي‌كنند در رقابت سياسي سال آينده حضور خواهند داشت يا نه! اصولگرايان مشتاق تصاحب پاستور فكر مي‌كنند اگر در اين فضايي كه براي اعلام كانديداتوري مهياست، تعلل كنند خيلي راحت ممكن است كه از كارزار تبليغاتي عقب بمانند و به همين خاطر احتمالا طي روزهاي پيش‌رو چنانچه چهره مشتاق ديگري هم باشد يا رسما حضورش را در انتخابات سال آينده اعلام مي‌كند يا حداقل تا جايي كه مي‌تواند فعاليت خود را علني مي‌كند كه به‌چشم بيايد و ديگران از او بگويند. به اين ترتيب مي‌توان گفت كه اصولگرايان حالا چند گام مهم از اصلاح‌طلبان پيشي گرفته‌اند. چراكه اصلاح‌طلبان هنوز آنگونه كه از اخبار و تحولات احزاب و طيف‌هاي اين جريان پيداست، تكليف‌شان براي سال آينده مشخص نيست. هرچند درباره مصاديق و راهبردهاي انتخاباتي به بحث نشسته‌اند اما تاكنون هيچ‌كدام از احزاب به راهبرد مشخصي نرسيده‌اند؛ چرا كه هنوز دقيق و درست نمي‌دانند كه ممكن است بتوانند كانديداي مطلوب خود را در انتخابات داشته باشند يا خير.  با اين حال طيف‌ها و احزاب اصولگرا هر روز بيش از ديروز به فعاليت خود شتاب مي‌بخشند و اعلام مي‌كنند كه تكليف‌شان براي سال آينده چيست. البته كار آنان از هموار بودن مسير وارد چالش‌هاي خاص خود شده است. كانديداهاي مختلفي اعلام حضور كرده‌اند كه احتمالا چندان نگاه مثبتي نسبت به يكديگر ندارند و سخت حاضر خواهند شد كه به نفع يكديگر كنار بكشند و اين دقيقا همان نقطه‌اي است كه «انتخابات» را براي اين جريان سياسي، دشوار و حتي تبديل به «كابوس» مي‌كند. چالش اصولگرايان احتمالا از جنس رقابتي سراسري براي كسب رأي از مردم نباشد؛ چراكه فعلا معلوم است كه اصلاح‌طلبان با حضور در انتخابات فاصله‌اي معنادار دارند و باتوجه به بي‌ميلي طيف وسيعي از شهروندان، احتمالا مشاركت چنداني در انتظار انتخابات پيش‌رو نيست و درنتيجه از حالا تنها مي‌توان از اين گزاره با قطعيت سخن گفت كه اين حاميان قطعي اصولگرايانند كه در انتخابات 1400 فعال و پرشور به ميدان خواهند آمد. به اين ترتيب مي‌توان گفت كه جنس چالش اصولگرايان رقابتي درون‌گفتماني است ميان چهره‌هاي مطرح و مشتاق پاستور. افرادي كه بر اين باورند كه شايستگي در اختيار گرفتن كرسي رياست‌جمهوري را دارند. يكي از آنان عزت‌الله ضرغامي است كه از مدت‌ها پيش، دفتر كارش را هم كنار نهاد رياست‌جمهوري تحويل گرفته و مدت‌هاست در ساختمان حياط‌دار و زيبايي كه در آن اقامت دارد، مهماني سياسي به‌صرف صبحانه برگزار مي‌كند و از همان جا هم فعاليت‌هاي خود در شبكه‌هاي اجتماعي را سامان مي‌دهد. ضرغامي در سخناني كه به تازگي از او منتشر شده، بنا بر روال گذشته از جوانان انقلابي و شايسته براي حضور در انتخابات دعوت كرده و همزمان از احتمال حضور خود سخن گفته است. به غير از ضرغامي اما بازي انتخاباتي اصولگرايان نيروهاي ثابت ديگري هم دارد كه اين‌بار هم قصد ندارند دست از حضور در اين عرصه بردارند. ازجمله آنان محسن رضايي است. او كه چند دوره حضور فعال در انتخابات رياست‌جمهوري را در كارنامه دارد و هرگز موفق به جلب اعتماد راي‌دهندگان نشده، اين دوره هم گويا قرار است به وزارت كشور برود و براي انتخابات رياست‌جمهوري نام‌نويسي كند.  اما از ديگر چهره‌هاي قديمي و باتجربه عرصه انتخابات در جريان اصولگرايي، محمدباقر قاليباف است. او كه بالاخره موفق به جلب آراي مردم در انتخابات مجلس شوراي اسلامي شد و حالا چندماهي است، با راي نمايندگان اصولگراي دوره يازدهم، رييس قوه مقننه است، گويا همچنان در روياي «پاستور» روزگار مي‌گذراند و جالب آنكه همين دو، سه روز گذشته، دو نوبت اقدام به ابلاغ قوانين به‌جاي رييس‌جمهوري كرده است. برخلاف چهره‌هاي ديگر كه درباره آنان هنوز هيچ مخالفت رسمي اعلام نشده اما برخي اصولگرايان درباره كانديداتوري قاليباف رسما اعلام موضع كرده و گفته‌اند كه مخالف حضور او در اين عرصه هستند. ولي با اين حال شواهد امر نشان مي‌دهد كه قاليباف هم آماده حركت است؛ چنان‌كه بسياري از ناظران، فعاليت‌هاي او را در مجلس، «تبليغاتي» و «انتخاباتي» ارزيابي مي‌كنند. ضمن اينكه او هنوز حضور خود را در انتخابات تكذيب نكرده و همين نشان مي‌دهد كه قاليباف هم منتظر بررسي شرايط است و چنانچه احساس كند كه فضا براي حضورش فراهم است، احتمالا كليد «بهارستان» را تحويل اصولگرايي ديگر دهد و براي نقل مكان به «پاستور» در انتخابات در صف بلند كانديداهاي اصولگرا، جايي براي خود رزرو كند. با داغ شدن اعلام كانديداتوري اصولگرايان اما پايداري‌ها هم سريع دست به كار شده و همچون هميشه ساز مخالف خود را مي‌نوازند و اين نوبت هم از احتمال حمايت از سعيد جليلي به‌طور مستقل از ديگر اصولگرايان مي‌گويند.  هرچند جليلي تاكنون رسما در اين باره موضع‌گيري نكرده و به نظر مي‌رسد او هم در حال ارزيابي شرايط است.  تا اين جاي كار اما اصولگرايان هم چهره انصرافي داشته‌اند. سيدابراهيم رييسي، رقيب اصلي حسن روحاني در انتخابات گذشته به تازگي در جمع دانشجويان، درباره گمانه‌زني‌ها از احتمال حضورش در انتخابات 1400 اعلام كرده كه «من به‌چيزي غير از قوه قضاييه فكر نمي‌كنم.» با اين حال برخي مي‌گويند كه نبايد انتظار داشته باشيم كه رييسي از هم‌اكنون ديدگاه قطعي خود را درباره انتخابات 1400 اعلام كند. چراكه هنوز براي موضع‌گيري در اين باره بسيار زود است و او هم مسووليت مهمي به عنوان رييس يكي از قواي سه‌گانه بر دوش دارد؛ بنابراين نبايد اين سخن او را به اين معني تعبير كنيم كه رييسي قطعا در انتخابات شركت نمي‌كند و او هم احتمالا مانند ديگر چهره‌هاي مطرح در حال بررسي شرايط است و تا دقايق پاياني براي تصميم نهايي صبر مي‌كند.  اما ميدان رقابت درون‌گفتماني اصولگرايان، اين دوره چهره‌هاي جديدي هم دارد. سعيد محمد كه برخي از او به عنوان مصداق مناسبي براي «جوان مومن و انقلابي» ياد مي‌كنند، حالا مدتي است كه پا به عرصه گذاشته و درحال رايزني با احزاب و اشخاص متنفذ اصولگراست تا بتواند حمايت آنان را جلب كند. با اين حال واعظ آشتياني از كنشگران سياسي اصولگرا در گفت‌وگويي به «اعتماد» معتقد است كه احتمال رأي‌آوري چهره‌هايي كه چندان شناخته شده نيستند، بسيار اندك است و نبايد روي آنها به عنوان كانديداي اصلي حساب كرد.  هر چه هست، در آستانه برگزاري مهم‌ترين رويداد سياسي نخستين سال سده پيش‌رو، صحنه سياست ايران نشان مي‌دهد كه نگراني اصلي اين روزهاي اصولگرايان رقابت با همقطاران و همكاران اصولگراي‌شان است؛ اينكه چگونه بتوانند اعضاي ارشد و موثر جريان خود را قانع كنند كه گزينه اصلح براي رياست‌جمهوري چه كسي است. به همين خاطر پيش‌بيني‌ مي‌شود كه روزبه‌روز رايزني‌ها در اين جريان براي تعيين نامزد نهايي فشرده‌تر و داغ‌تر شود.

گفت‌وگوي «اعتماد» با محمود صادقي در تحليل رفتار انتخاباتي و گزينه‌هاي شاخص اصولگرايان:

اصولگرايان با حركات حاد و نطق‌هاي داغ سعي در حفظ پايگاه راي 20 درصدي‌شان دارند

درحالي كه در ميان انبوه كانديداهاي اصولگرا، از مدتي پيش نام سعيد محمد، فرمانده قرارگاه سازندگي خاتم‌الانبيا نيز شنيده مي‌شود، بعضي اصولگرايان ازجمله يكي از اعضاي ارشد حزب موتلفه اخيرا خبر داد كه او راسا مشغول رايزني با احزاب و اشخاص متنفذ اصولگرا است؛ بر اين اساس، برخي تحليل مي‌كنند كه شايد آنچه در انتخابات 84 رخ داد و چهره‌اي كمتر شناخته‌شده راهي پاستور شد، بار ديگر اين اتفاق براي سعيد محمد رخ دهد و اصولگرايان نسبت به حمايت از او به اجماع برسند؛ نظر شما در اين باره چيست؟

تا آنجا كه من مي‌دانم، شخصيت آقاي محمد با شخصيت آقاي احمدي‌نژاد كاملا متفاوت است. آن‌طور كه من شخصيت آقاي محمد را ديده‌ام، ايشان بيشتر فردي است كه در پروژه‌هاي عمراني و امور اجرايي تجربه دارد و در همان حوزه پروژه‌هايي كه به قرارگاه خاتم‌الانبيا سپرده شده، سابقه مثبتي دارد و نيروي شايسته‌اي محسوب مي‌شود. اما ايشان تيپ و شخصيت سياسي ندارد و بيشتر تمركزش هم بر همان حوزه‌هاي عملياتي و اجرايي بوده است، بنابراين باتوجه به سوابقش اين پرسش مطرح است كه آيا ايشان مي‌تواند براساس معيارهاي رجل سياسي و مذهبي كه پيش از اين تعريف شده، «رجل سياسي» به حساب آيد؟!‌ به نظر مي‌رسد اين مساله محل ‌ترديد باشد. اين درحالي است كه محمود احمدي‌نژاد همان سال 84 هم به هر حال تاحدودي سوابق اجرايي سياسي مثل استانداري داشت و مدتي هم در شهرداري تهران فعاليت كرده بود كه اين موارد به آشنايي با سياست كمك مي‌كند اما آقاي محمد، سابقه كار سياسي نداشته است. اما باتوجه به چند نوبتي كه ايشان را ديده‌ام و با ايشان برخورد داشته‌ام، برداشتم نسبت به شخصيتش منفي نيست. دوران نمايندگي در مجلس دهم، آقاي محمد را در برخي مراسم و افتتاحيه‌ها ملاقات كردم و به نظرم تيپِ شخصيتي‌اش با آقاي احمدي‌نژاد قابل‌مقايسه نيست. به همين خاطر مي‌توانم بگويم كه بعيد است، وارد عرصه شود.

برخي ناظران معتقدند ازسويي باتوجه به اشتياق و نحوه فعاليت قاليباف و از ديگر سو، تحركات و تلاش سعيد محمد براي رايزني و جلب حمايت، ممكن است شاهد رقابتي ميان اين دو باشيم.

به‌ نظرم اين دو چهره سياسي نبايد تعارضي با هم داشته باشند. تصورم اين است كه اصولگرايان تعدادي آلترناتيو دارند و آنها را هم براي رقابت آماده مي‌كنند و به ميدان رقابت سياسي انتخابات مي‌آورند و بعد، با نزديك شدن به انتخابات بررسي مي‌كنند كه كدام‌ يك از چهره‌ها و شخصيت‌هاي موردنظرشان مي‌تواند جايگاه بهتري نزد افكار عمومي و مردم و داشته باشد و راي بيشتري كسب كند تا بر اين اساس تصميم بگيرند كه كدام چهره را به عنوان نامزد نهايي براي انتخابات معرفي كنند. اما بعيد مي‌دانم، رقابت و دوگانگي، مشخصا بين اين دو چهره و شخصيت سياسي شكل گيرد.

باتوجه به اينكه آقاي قاليباف در حال حاضر رياست مجلس را برعهده دارد، آيا ممكن است به فعاليت‌هاي تبليغاتي خود ادامه دهد و كانديداي انتخابات 1400 شود؟

چندان قضاوت قطعي در اين باره ندارم، ولي شنيده‌ام كه بعضي اصولگراها هم اظهارنظر و توصيه كرده‌اند كه بهتر است آقاي قاليباف به فعاليت خود در مجلس شوراي اسلامي ادامه دهد و از شركت در انتخابات رياست‌جمهوري پرهيز كند. مضاف بر اينكه اين احتمال و گمانه‌زني وجود دارد كه شايد اگر آقاي قاليباف از رياست مجلس كناره‌گيري كند و وارد انتخابات رياست‌جمهوري شود، نمايندگان اصولگراي مجلس شوراي اسلامي نتوانند با اجماع كامل روي فردي ديگر، نسبت به انتخاب رييس مجلس اقدام كنند و اين موضوع چالشي جديد و مهم براي‌شان خواهد شد. بر اين مبنا شايد اولويت‌شان اين باشد كه به همين شكل مجلس را حفظ كند و قاليباف در جايگاه رياست مجلس باقي بماند. به‌ هر حال اين تحليل و گمانه‌زني ميان اصولگرايان وجود دارد و من هم اين مساله را بعيد نمي‌دانم. هر چند در حال حاضر حركات و فعاليت‌هاي آقاي قاليباف در عرصه سياست، به‌ طور جدي رنگ و بوي تبليغاتي و انتخاباتي به خود گرفته و گروهي احتمال حضور او را در انتخابات رد نمي‌كنند.

بسياري از سياسيون مي‌گويند يكي از دغدغه‌هاي جدي براي انتخابات رياست‌جمهوري سال 1400 بحث مشاركت باشد و ميزان حضور مردم پاي صندوق‌هاي راي؛ فكر مي‌كنيد طي ماه‌هاي آينده اتفاقي رخ دهد كه باعث تغيير رويه شهروندان شده و ميزان مشاركت در انتخابات آينده افزايش يابد؟

برداشتم تا اين لحظه از اين قرار است كه هنوز محرك جدي كه بتواند منجر به افزايش اميد ميان مردم شده و مشاركت را افزايش دهد، شكل نگرفته است. از طرفي محرك‌هايي هم هست كه عملا از اثرگذاري آن مي‌كاهد يا مثل همين مصوبه برجامي اخير مجلس كه شايد چندان اثري بر اين موضوع نداشته باشد. در بحث انتخابات امريكا هم به‌واقع تا اين لحظه تاثير روشني را بر افزايش اميد مردم و ترغيب‌شان به راي دادن، احساس نكرده‌ام. مگر اينكه ظرف دو، سه ماه آينده تحولاتي ايجاد شود و در زندگي مردم گشايش‌هايي رخ دهد. مباحث اقتصادي بسيار در اين خصوص تاثيرگذار است و شايد در 2 ماه آينده، بازار و اقتصاد كشور دچار تحولاتي شود، اما فعلا چشم‌انداز روشني نمي‌بينم.

آيا فكر مي‌كنيد مجلس اصولگراي فعلي نمي‌خواهد مردم نسبت به بهبود اوضاع چندان اميدوار شوند تا به اين ترتيب، مشاركت در انتخابات 1400، به نفع جريان اصولگرا، كاهش يابد؟

به نظر مي‌رسد حركت مجلس بيشتر در راستاي انتخابات 1400 است و طبيعتا ترجيح‌شان اين است كه فضاي مشاركت حداقلي براي انتخابات 1400 شكل گيرد، مانند آنچه در همين انتخابات مجلس يازدهم كه اسفند ماه 98 برگزار شد، رخ داد. درواقع از رفتار و فعاليت‌هاي سياسي آنان مي‌توان اين‌گونه برداشت كرد. آنان در عين حال خيلي تلاش مي‌كنند كه آن راي 20درصدي بدنه اجتماعي حامي‌شان را با برخي حركت‌هاي حاد و نطق‌هاي داغ حفظ كنند؛ ازجمله به ‌نظرم با مصوبه اخير تلاش دارند آن بدنه حامي خودشان را اميدوار كنند.

فكر نمي‌كنيد در اين مسير برخي نهادها ازجمله صداوسيما هم با اين جريان هماهنگ است و به آنان كمك مي‌كند؟

كاملا آشكار است كه سعي مي‌كنند موضوعات مربوط به رييس مجلس فعلي را برجسته كنند. براي او مصاحبه ويژه و خبرهاي گزينشي پخش مي‌كنند. تا پيش از اين نديده بودم صداوسيما براي مجلس، آن‌هم به شكل رپرتاژآگهي گزارش عملكرد پخش كنند، اما كاملا جهت‌دار عمل مي‌كنند. البته نامي از انتخابات نمي‌آورند ولي مشخص است كه جهت‌گيري‌شان به همان سمت است.


  تيپ شخصيتي سعيد محمد با احمدي‌نژاد متفاوت است اما بحث اين است كه آيا مي‌تواند مصداق «رجل سياسي» باشد
    بعيد است دوگانگي و رقابتي ميان قاليباف و محمد شكل گيرد
    اگر قاليباف كانديداي رياست‌جمهوري شود، ممكن است اصولگرايان ديگر قادر به اجماع كامل براي انتخاب رييس مجلس نباشند و اين به چالشي جدي براي آنها تبديل شود
    نديده بودم صداوسيما براي مجلس، آن‌هم به شكل رپرتاژآگهي گزارش عملكرد پخش كنند

 

گفت‌وگوي «اعتماد» با اميررضا واعظ‌آشتياني درباره سازوكار معرفي كانديداي اصولگرايان براي انتخابات 1400

اصولگرايان نبايد با كانديداي ناشناخته به ميدان بيايند

آقاي واعظ‌آشتياني، هر چه به انتخابات نزديك مي‌شويم، فعاليت اصولگرايان هم بيشتر مي‌شود و به نظر مي‌رسد فعالان و احزاب اين جريان سياسي كم‌كم به موضوع تعيين مصداق ورود كرده‌اند و از جمله نام آقاي قاليباف هم در ميان كانديداهاي احتمالي 1400 مطرح است. نظرتان درباره اينكه آقاي قاليباف، رياست مجلس را به ‌خاطر انتخابات رها كند، چيست؟

جداي از اينكه چنين تصميمي ممكن است چه عواقبي داشته باشد، بايد به اين نكته توجه كرد كه نفس اين كار، نوعي خطر كردن و ريسك است؛ چراكه موفقيت در انتخابات قطعي نيست و او به‌ خاطر يك وضعيت غيرقطعي، سمت فعلي و مهمي را كه قطعي است، رها مي‌كند. جداي از اين، در انتخابات رياست‌جمهوري موضوع تاييد صلاحيت هم مهم است، چراكه انتخابات رياست‌جمهوري و تاييد صلاحيت كانديدا بر اساس قوانين شوراي نگهبان است و با انتخابات مجلس تفاوت دارد. در انتخابات رياست‌جمهوري تعداد مشخصي به عنوان كانديداي نهايي تاييد صلاحيت مي‌شوند و اين نكته حايز اهميتي است و فكر مي‌كنم كسي كه مي‌خواهد از جايگاهي مهم براي انتخابات رياست‌جمهوري كناره‌گيري كند، بايد اين موضوع را هم مدنظر داشته باشد. هر چند در قانون اشاره‌اي نشده كه رييس يك قوه براي شركت در انتخابات قوه ديگر منع شده باشد اما به ‌هر حال بايد به جوانب امر توجه شود. كنار اين، به نظرم لازم است هم جريان اصولگرا و هم جريان اصلاح‌طلب، شاخص‌هايي را تعريف كنند كه از جمله اين شاخص‌ها، بحث اقبال و راي‌آوري كانديداست كه به نظرم، اهميت بسياري هم دارد. شايد كسي رييس يكي از قواي سه‌گانه باشد اما به ‌هر دليل اقبالي ميان مردم نداشته باشد و ممكن است كه نتواند راي بياورد.

در حال حاضر نام آقاي سعيد محمد هم به عنوان يكي ديگر از گزينه‌هاي احتمالي جريان اصولگرا شنيده مي‌شود. چنانكه گفته شده او راسا نيز در حال رايزني جدي با اصولگرايان است، برخي عقيده دارند كه باتوجه به ناشناخته بودن ايشان ممكن است كه اتفاق سال 84 در مورد احمدي‌نژاد، اين‌بار براي او تكرار شود. شما در اين باره موافقيد؟ فارغ از اين، فكر مي‌كنيد سعيد محمد مي‌تواند موفق شود؟

در فضاي انتخابات بايد هر رويدادي را محتمل دانست. ولي در عين حال بايد بر اساس شاخص‌ها و توانمندي‌هاي مديريتي عمل كرد. بنده به اين نكته مهم اشاره مي‌كنم كه كنار شاخص‌ها بايد موضوع راي‌آوري را هم در نظر گرفت. ما كه نمي‌توانيم فردي را كه جامعه با او آشنايي ندارد و او را نمي‌شناسد، به عنوان كانديداي نهايي يك جريان به جامعه معرفي كنيم و مردم را ملزم كنيم كه حتما به او راي بدهند. شناخت جامعه نسبت به عملكرد فرد بسيار مهم است. مردم به عملكرد گذشته افراد نگاه كرده و بررسي مي‌كنند كه او در چه حوزه‌هايي كار كرده است. معرفي نامزد نهايي كار بسيار حساس و ظريفي است كه بايد به آن توجه شود. اگر بنا باشد كه اين دو جريان اصولگرا و اصلاح‌طلب به عنوان دو جريان سياسي عمده كشور، فردي را به زور به مردم تحميل كنند، پاسخ روشن است؛ مردم به او راي نمي‌دهند. تنها بخشي از مردم هستند كه به اين توجه مي‌كنند كه جريان سياسي مورد نظرشان چه فردي را تاييد و به عنوان نامزد معرفي مي‌كند. ما مي‌گوييم نتوانستيم مردم را با تحزب و احزاب كارآمد، مجهز كنيم بر اين اساس بخش قابل‌ توجهي از مردم در چارچوب راي خاكستري قرار مي‌گيرند. اين بخش از جامعه به ‌دنبال عقبه و سوابق نامزد معرفي‌ شده مي‌گردند و بررسي مي‌كنند كه آيا فرد در مسووليت‌هايي كه داشته موفق بوده يا خير؟ ضمن اينكه بايد در نظر داشت كه آقاي احمدي‌نژاد در سال 84 در چه شرايطي وارد انتخابات رياست‌جمهوري شد. اول اينكه احمدي‌نژاد شهردار تهران بود و اين جايگاه شهرداري تهران ثابت شده كه بسيار اهميت دارد و مي‌تواند در مناسبات موثر باشد. مهم‌تر از اين، بزرگ‌ترين اقبالي كه احمدي‌نژاد داشت، اين بود كه يك شوراي شهر موفق كنارش قرار گرفت. اين مساله بسيار تاثيرگذار بود. شخص آقاي احمدي‌نژاد ملاك نبود. شوراي شهر موفق كنارش، با عملكردي كه داشت، توانست در موفقيت احمدي‌نژاد اثرگذاري كند. شايد اگر در آن زمان شوراي شهري روي كار بود كه نسبت به احمدي‌نژاد موضع داشت، اين موفقيت براي احمدي‌نژاد محقق نمي‌شد. به ‌هرحال بايد در تحليل‌ها براي انتخابات آينده به رويدادهاي سياسي گذشته توجه كنيم. به خاطر داريم كه همه تصور مي‌كردند آقاي ناطق‌نوري، رييس‌جمهوري بعدي است. اين تصور تا دقيقه 90 هم حاكم بود ولي ديديم كه برعكس شد. آقاي روحاني به‌ گفته مرحوم هاشمي‌رفسنجاني 5 درصد اقبال داشت ولي نتايج تغيير كرد. اين نكته را به اين خاطر مي‌گويم كه وقتي به سوابق افراد نگاه مي‌كنيم، سه رييس‌جمهوري گذشته با اينكه پيش‌بيني درباره پيروزي‌شان در انتخابات كم بود ولي به‌ هرحال مردم شناختي نسبي از آنان داشتند و آنان نيز در گذشته، مسووليت‌هاي سياسي مختلفي را به عهده گرفته بودند. آقاي خاتمي حداقل يك دوره وزارت ارشاد را تجربه كرده بود. آقاي احمدي‌نژاد شهرداري و استانداري را در كارنامه خود داشت. آقاي روحاني در شوراي عالي امنيت ملي و مذاكرات هسته‌اي حضور داشت و به همين خاطر مردم از هر سه شناختي نسبي داشتند. اگر بنا بر اين بود كه اين شناخت نسبي وجود نداشته باشد، به اعتقاد من سخت مي‌شود باور كرد كسي را كه جامعه نمي‌شناسد، بيايد و مردم هم به او راي دهند. سخت است انتخاب يك فرد كاملا ناشناخته را با انتخاب امثال روحاني و احمدي‌نژاد مقايسه كنيم.

اصولگرايان اين موارد را در نظر مي‌گيرند؟ يعني همين شناخت نسبي جامعه نسبت به كانديداها؟

اين موضوع و ملاك‌هايي را كه گفتم، بيشتر به اين خاطر است كه ما به ‌سمت تعيين شاخص‌هاي كارآمدي برويم. صرفا نبايد شاخص‌هايي را تعيين كنيم كه خودمان خوش‌مان بيايد، بلكه بايد شاخص‌هايي تعيين شود كه اقبال عمومي به آن نشان داده و قبلا تجربه شده است. يك وقت ما مي‌خواهيم شاخص‌هايي انتخاب كنيم كه چند تصميم‌گير خوش‌شان بيايد، اما يك وقت مي‌خواهيم شاخص‌هايي تعيين كنيم كه در آن، نگاه مردم به عنوان راي‌دهنده مستتر باشد. اشاره من به اين نكته است كه شناخت نسبي مردم نسبت به كانديداها در تعيين مصاديق نامزدهاي انتخاباتي بسيار مهم است. اين‌گونه نيست كه جريان‌هاي سياسي به كسي متوسل شوند كه هيچ شناختي نسبت به او وجود ندارد. مهم راي مردم است. نمي‌توانيم بگوييم كه مردم بايد به فلاني راي بدهند؛ مردم هم هميشه مستقل عمل كرده‌اند و به همين خاطر نتايج چندان قابل پيش‌بيني نبوده است.


  نبايد شاخص‌هايي را تعيين كنيم كه خودمان، خوشمان بيايد، بلكه بايد شاخص‌هايي تعيين شود كه اقبال عمومي به آن نشان داده و قبلا تجربه شده است
    ما كه نمي‌توانيم فردي را كه جامعه با او آشنايي ندارد و او را نمي‌شناسد به عنوان نامزد نهايي يك جريان به جامعه معرفي كنيم و مردم را ملزم كنيم كه حتما به او راي بدهند

منبع: روزنامه اعتماد 19 آذر 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *