Home یادداشت سالم کردن انسان بیمار يا بیمارکردن انسان سالم !!!
سالم کردن انسان بیمار يا بیمارکردن انسان سالم !!!
0

سالم کردن انسان بیمار يا بیمارکردن انسان سالم !!!

0
0

مرضيه ناصري

فرهنگي شاغل در خراسان شمالي-ارشد تاریخ تمدن و ملل اسلامی

به زعم من برخی جاها نظام آموزشی شورش رادرآورده!! وتبدیل به نظام آموزشی بیمار شده است.این برخی جاها مقوله اهم ومهم ازدستش دررفته است.
همکاری که درمدرسه استثنایی تدریس می کند می گوید:دانش آموز پسر شانزده ساله ای دارد که هرروزبه مدت یک ساعت در کلاس جیغ می زندبدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد.
آنقدرصدایش بلند وگوش خراش است که بقیه بچه ها عصبی می شوندوهریک عکس العملی نشان می دهند.
به طور مثال علی بغل دستیش را کتک می زند.دفترش را پرت می کند،محمد توی کلاس راه می افتد وکیف وکتاب بقیه را به هم می ریزد.وتمام این مدت من ومشاور ومدیر که حالا آنها هم می دانند زمان افسار گسیختگی آرش است به کمک من آمده اند ومشغول آرام کردن اوکه از هیکل مردانه با سیبل های تازه خط افتاده پشت لب برخوردر است هستیم.
اوهمچنان جیغ می زند تاازحال می رود هم او هم ما.
به خانواده اش اطلاع داده ایم گفته اند حمله های عصبی آرش تازگی ندارد دارو مصرف می کند.
این تنها عیب آرش وامثال آرش نیست بچه هایی که با بیماری اینچنینی دست وپنجه نرم می کنند بنابه درجه زیاد وکم معایب دیگری هم دارند که از آن رنج می برند هم خودشان وهم اطرافیانشان.
به طور مثال عدم دفع مزاج در زمان ومکان اصلی خودش .
خودزنی ،دگرآزاری،لجاجت که دراکثرآنهادیده می شود.
خوب سوال اینجاست کدام معیار وملاک تشخیص داده است وتایید کرده است که این بچه های unormalدرمدارس زیر نظر آموزش وپرورش تحصیل کنند؟
سوال دوم: آیا برای این بچه ها آموزش 2+2ویا اصرار به نوشتن چهار- پنج ساعته پشت میز ونیمکت مهم است یا نیازهای اولیه زندگی چون نظافت شخصی، آرامش و…..
سوال سوم: برگرداندن این بچه ها به چرخه حیات اجتماعی از کدام راه باید انجام شود ؟به چه قیمتی؟به قیمت داخل کردن عده ای سالم به جامعه بیماران اعصاب و روان؟
نتیجه حاصله چیست؟
اکثر همکاران مدارس استثنایی به خاطر شرایط سخت وفضای ناآرام وپر تنش و استرس زا دچار بیماری اعصاب و روان شده اند. امکان ندارد درکیف وجیب هرکدام قرص اعصاب ،قلب، پیدا نشود.
نه تنها خودشان درگیر این مسائل شده اند که انعکاس این آسیب ها دامن گیر خانواده هایشان وبچه هایشان نیز شده است .
شاید خواننده بگوید خب حقوقش را می گیرد!!!
آیا این استدلال درستی است ؟
قطعا هیچ کس حاضر نیست سلامتش را با پول عوض کند.
با یک حساب ساده ومعادله درست به این نتیجه می رسیم معیار ورود دانش آموز به مدارس استثنایی ناقص است.
این بچه ها لازم است در محلی مثل بیمارستان یا آسایشگاه زیر نظر نیروهای متخصص تحت درمان برای آشتی با زندگی آرام وسالم قرار گیرند،تا باری ازروی دوش جامعه وخانواده این کودکان برداشته شود نه این که باری بردوش جامعه شوند.
سیستم باید تعریف درستی از مدارس استثنایی داشته باشد.
عقب مانده ذهنی، کم توان ذهنی، ناشنوا،یا بیش فعال،ناسازگار،پرخاشگر،بیماران اعصاب و روان ،اوتیسم…کدام؟
بررسی درست وتفکیک اولویت ها می تواند به بسیاری از این دانش آموزان و جامعه فرهنگی نیز کمک کند .
چراکه هر عقل سلیمی بین بیمارکردن انسان سالم برای سالم کردن انسان بیمار گزینه سومی را برمی گزیند و آن نگهداری و پرستاری از بچه های ناآرام و بیمار درمحیطی تحت درمان است نه تحصیلی!!!
آموزش زمانی اهمیت دارد که بتواند ارتقا دهنده باشند ،آرامش دهنده باشد،درست زندگی کردن را بیاموزد.
وآن میسر نمی شود مگر اینکه اولویت اول یعنی سلامت روح و روان فراگیر تایید شده باشد .در غیر این صورت تحصیل برای آنها سم است.
اینجاست که معتقدم گاهی ترازوی سنجش اهم و مهم نامتعادل است.
یه کفه سنگین تر است و کفه سنگین، عواقب سنگینی در جامعه سالم انسان ها دارد.َ

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *