Home یادداشت فرهنگی بودن را زندگی می کنم وبه خود می بالم
فرهنگی بودن را زندگی می کنم وبه خود می بالم
0

فرهنگی بودن را زندگی می کنم وبه خود می بالم

0
0

همراه با اردیبهشت وصدای پای هفته معلم

فرهنگی بودن را زندگی می کنم وبه خود می بالم

تقدیم به جامعه اسطوره وبی بدیل فرهنگیان وطنم

مرضیه ناصری

فرهنگی عضو سازمان معلمان استان خراسان شمالی

اوایل خدمتم بود در همایشی شرکت کردم.
در لیست برنامه های اجرایی یکی ازهمکاران که درالگوهای برترتدریس رتبه کشوری راکسب کرده بودند، پشت تریبون قرار گرفت واز چگونگی تدریس انگیزشی خود سخن راند.
برایم تازگی داشت من هنوز اول راه بودم و او به انتها رسیده بود.
رشته اش تاریخ بود، آن زمان از لب تاپ و برد هوشمند خبری نبود، بعد از مقدمه ای ساده و مخاطب پسند ،تصاویر مطابق با موضوع صحبتش را به وسیله پروژکتور روی پرده به نمایش گذاشت.
تصاویرازقتل عام مردم ویتنام بود که یکی پس از دیگری با توضیح کوتاهی از زمان و مکانش از نظر می گذشت.
جمعیت به طرز عجیبی ساکت بود وگویا همه چشم شده بودند
تدریس تاثیر خودرا گذاشته بودحتی بیشتر از حد انتظار.
افکارم به هم ریخت نسبت به جنگ وکشتارمنزجر شدم.
هنوز درگیرودار تجزیه و تحلیل وقایع بودم که صدای آقای سیدزاده مدرس طرح از میکروفون مرا به خود آورد.
اوخطاب به جمع گفت:وقتی می خواهید تاثیر گذارباشید سعی کنید به اندازه کافی مجهز باشید،دیدید که همین چند تصویر از واقعیت ها به خوبی ظلم را تعبیر کرد این یعنی تدریس عینی.
آنروز نه تنها برای من که برای همه خاطره شد این مطلب را بازخورد همایش نشان داد.
همکاران مشتاقانه دورش جمع شدند و هر یک ضمن تحسین و تقدیر سوالی داشت.
اما افکار به هم ریخته من درلابه لای اوراق و دست نوشته های او که همه را جمع کرد و پشت ماشینش گذاشت و رفت جاماند.
چه خوب توانست به هدفش برسد القای تفکر،تفهیم موضوع ،سمت و سو دادن اندیشه ها به بهترین نحو
بله معلم می تواند بسازد و پرورش دهد.
فقط با اندیشه و قلم و دست خالی و اینها تنها تجهیزاتش هستند.
حس خوبی داشتم و نسبت به قدرت معلم به خود بالیدم.
از آن روز سالها می گذرد و من درتمامی این سالها قدرت تاثیر گذاری و خلق معجزه واری نسل آینده ساز در چاردیواری کلاس را بارها و بارها دیده ام.
تا این که چند هفته پیش یک بار دیگر ماجرای همایش و تدریس آقای سیدزاده برایم تداعی شد.
این بار نه با تصاویر معلم که بابازی یک بازیگر از تریبون صدا وسیما.
خانم فاطمه رادمنش ماجرای کتاب آن بیست وسه نفر رادر چند دقیقه دربرنامه عصر جدیدبازی کرد و انعکاس تاثیر گذاریش تیتر رسانه ها شد.
این مساله دوباره افکارم را درگیر کرد و باعث شد به قضاوت بنشینم .
با خود اندیشیدم تریبون یک فرهنگی فقط چاردیواری کلاس ومخاطب او بچه هایی هستند که آینده ساز یک کشورند و سالها بعد به بار می نشیند، اما صدا سیما درچند دقیقه می تواند جمعیت کثیری را پوشش دهد و این یعنی فاصله.

صدا سیماحتی می تواند در ارتقا و یا تخریب چهره ها ،نهادها،ارگانهابا قدرت دخیل باشد واین یعنی تفاوت
و بالاخره امروز درفضای مجازی باردیگر صحبتهای استادی را خوانده بودم که اشاره بر زیر ساخت های اصلی یک جامعه به دست معلمین جامعه داشت.
او گفت برای نابودی یک ملت نیاز به حمله نظامی و لشکر کشی نیست فقط کافیست سطح وکیفیت آموزش را پایین آورد.
به زعم من همان مصداق کج گذاشتن اولین خشت معمار را تبیین کرد
او نتیجه گرفت:دانش آموزان این نظریه درآینده پزشکان،مهندسان،حسابداران مالی ،عالمان دینی،قضات بی کفایت وبی تعهدی خواهند بود که باعث سقوط کشورشان خواهند شد.
سقوط آموزش وپرورش=سقوط یک ملت
آری هنر معلمی هنر معماری انسانی است و معماری انسانی یعنی معماری جامعه وملت وکشور
حسن ختام این متن، سخنی با همه آنهایی است که نامهربانانه جامعه فرهنگی را مصرفی قلمداد می کنند و هزینه برای آموزش وپرورش را نادرست می پندارند.
کسانی که زیر نگاه تجاریشان و درلابه لای آمار جدولی و مصرفی ،منزلت و قدرت و جایگاه معلمی را ضرب وتقسیم می کنند
آگاه باشید که رشد، تعالی، پیشرفت ،یک تمدن ازهمان چاردیواری های کلاس امکان پذیر است با همان گچ وتخته سیاه وقلم
و اراده معلم یعنی اراده یک ملت.
پس منزلت جامعه فرهنگیان را بصیر باشید و آنرا ثمن مورد معامله فرض نکنید که به گفته رهبری هزینه برای فرهنگیان سرمایه گذاریست .

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *