Home انتخاب سردبیر غلامعباس توسلي و مساله علوم اجتماعي در ايران
غلامعباس توسلي و مساله علوم اجتماعي در ايران

غلامعباس توسلي و مساله علوم اجتماعي در ايران

0
0

با نوشته هایی از:

نعمت‌الله فاضلي/سارا شريعتي/علي محمد حاضري/حسين ميرزايي/محسن آزموده/رضا صميم/عباس كاظمي

ميراث معرفتي جامعه‌شناس

نعمت‌الله فاضلي

بيست‌و‌پنجم مهر غلامعباس توسلي جامعه‌شناس و استاد برجسته دانشگاه بعد از مدت طولاني بيماري جان به ‌جان ‌آفرين تسليم كرد. او از جمله شخصيت‌هاي بزرگ و موثر دانشگاهي در ايران معاصر است كه در ساخت‌يابي علوم اجتماعي ايران و از اين طريق جامعه ايران، نقش تاثيرگذاري ايفا كرد. از اين رو، شايسته و بايسته است كه درباره او، آثار و انديشه و زندگي‌اش بينديشيم و سخن بگوييم. بازگويي و بازخواني روايت زندگي و آثار توسلي، بازگويي روايت كاميابي‌ها و ناكامي‌هاي جامعه ماست. شخصيت‌ها و بازيگران دانشگاهي بزرگ جامعه ما، بخشي از بازي بزرگ‌تر جامعه ما در راه معاصر شدن و تجدد هستند. بازخواني و تحليل اين شخصيت‌ها اگر به شيوه‌اي انتقادي صورت گيرد و به «انباشت انتقادي» دانش و تجربه بينجامد، مي‌تواند كمك مهمي در مسير توسعه علمي و اجتماعي جامعه باشد. من در اينجا نمي‌خواهم درباره آثار و نوشته‌هاي استاد توسلي سخن بگويم، بلكه تلاش مي‌كنم مساله اصلي را توضيح داده و صورت‌بندي كنم كه ايشان در سراسر عمر دانشگاهي‌شان درگير آن بودند. به گمان من چيزي كه توسلي را ماندگار مي‌سازد و اكنون نيز مي‌تواند ميراث او براي جامعه ما باشد همين مساله‌اي است كه او درگير آن بود.
توسلي رشته علوم اجتماعي در دانشگاه‌ها در ايران پساانقلاب را آبياري كرد و مانع خشكيدن و ريشه‌كن شدن آن در توفان حوادث انقلاب شد. اين واقعيتي است كه همگان به آن اذعان دارند و نقش موثر او را در نجات «علوم اجتماعي دانشگاهي» از گزند فضاي انقلابي و توفاني دهه نخست انقلاب تاييد مي‌كنند. از اين رو، همه دانش‌آموختگان علوم اجتماعي در دهه‌هاي اخير مرهون تلاش‌هاي توسلي هستند و لاجرم قدردان او خواهند بود. اما به گمان من تلاش ارزشمند توسلي را بايد در كوشش‌هاي او براي كمك به «استقلال و تمايزيابي علوم اجتماعي» بدانيم. اين چيزي است كه «دغدغه توسلي» بود. براي توضيح اين امر مهم ابتدا بايد به نحو اجمال مساله استقلال يا تمايز يابي را توضيح دهم.
مساله بنيادي هنر، علم، فلسفه و فرهنگ در ايران معاصر، ناتواني اين قلمروها در كسب «استقلال نهادي» است. بورديو اين استقلال را با مفهوم تمايز شرح مي‌دهد. به تعبير پي ير بورديو «تمايزيابي» مهم‌ترين فرايند هويت‌بخش مدرنيته است. در سطح زندگي فردي و روزمره، فرآيند تمايزيابي از طريق شكل‌گيري سبك‌هاي زندگي، منش‌ها و سليقه‌هاي گوناگون انجام مي‌شود و در سطح فرهنگ، اين «ميدان‌هاي» گوناگون هستند كه متناسب با حجم و نوع سرمايه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي‌شان در چارچوب نهادهاي هنري و دانشگاهي، تمايز پيدا مي‌كنند. در «ميدان هنر»، چيزي كه تشخص و تمايز را شكل مي‌دهد سرمايه‌هاي زيبايي‌شناسانه و سليقه‌ها و منش متناسب و مقتضي اين ميدان است. در «ميدان دانشگاه» نيز سرمايه معرفتي، تعيين‌كننده جايگاه افراد در اين ميدان و موقعيت كلي اين ميدان است. بورديو نشان مي‌دهد كه همواره «درون ميدان ها» و همچنين «ميان ميدان‌ها» منازعه سخت و جدي وجود دارد. وضعيت هر جامعه را بايد براساس چگونگي روابط درون و ميان ميدان‌ها شناسايي و تحليل كرد. نكته كليدي اين است كه مناسبات قدرت در جامعه اجازه نمي‌دهد ميدان‌ها متناسب با قواعد خاص خود، يعني منطق اقتضاي وجودي شان عمل كنند. بورديو نشان داد كه در فرانسه و جوامع غربي، «ميدان اقتصاد» بر ميدان فرهنگ و هنر سيطره دارد و اين سيطره قواعد ميدان اقتصادي است كه نابرابري‌ها و تبعيض‌ها را از طريق فرهنگ توليد و بازتوليد مي‌كند. در جوامعي مانند ايران، «ميدان سياست» از طريق ايدئولوژي‌ها به «ميدان دانشگاه» سيطره مي‌يابد و با تعرض به اين ميدان و تحميل قواعد خود بر آن، سرشت و سرنوشت آن را دستكاري كرده و مانع از عملكرد اين نهاد مطابق قواعد يا منطق اقتضا وجودي آن مي‌شود. ميدان سياست، مي‌كوشد تا «قواعد» خود را بر نهاد علم و دانشگاه تحميل كند و مانع تمايزيابي اين نهاد مي‌شود. برآيند نهايي اين تنش و سلطه‌جويي، توسعه نايافتگي علمي و دانشگاهي است، زيرا شرط بنيادي توسعه ميدان‌ها، استقلال آنهاست.
مساله علوم اجتماعي در جامعه ايران به ويژه در دوره پساانقلاب، مساله سيطره بدون چون و چراي قواعد ميدان سياست در نهاد دانشگاه بوده و هست. در سال‌هاي نخستين انقلاب، سخن از تعطيلي و ريشه‌كن كردن اين علوم از درون نظام آموزش عالي بود. توسلي به دليل سرمايه سياسي و ايدئولوژيكي كه در سال‌هاي پيش از انقلاب در نتيجه آشنايي و همزيستي با انقلابيوني مانند علي شريعتي، محمدعلي رجايي، حسن حبيبي و مهدي بازرگان داشت، توانست در نهادهاي انقلابي مانند ستاد انقلاب فرهنگي و همچنين وزارت علوم جلب اعتماد كرده و گفت‌وگو و چانه‌زني كرده و مانع از تعطيلي رشته‌هاي علوم انساني و اجتماعي شود. اما نقش و تاثيرگذاري اصلي توسلي در حفظ و گسترش علوم اجتماعي بعد از بازگشايي اين رشته‌ها آغاز شد. شايد بتوان گفت مهم‌ترين نقش توسلي در علوم اجتماعي پساانقلاب، اين نبود كه مانع از تعطيلي اين رشته‌ها شود، زيرا احتمالا بدون بازيگري و تلاش‌هاي او نيز اين رشته‌ها به دليل نيازهاي جامعه و حتي نظام سياسي لاجرم بازگشايي مي‌شدند؛ چيزي كه نقش توسلي را برجسته‌تر و معنادارتر مي‌سازد رويكرد و عملكرد ايشان در تمام دوره فعاليت فكري و دانشگاهي‌اش براي استقلال‌يابي علوم اجتماعي است.
توسلي در دوره پساانقلاب از اين فرصت برخوردار شد كه حداقل براي دو دهه برجسته‌ترين شخصيت دانشگاهي علوم اجتماعي بانفوذ ايران در نظام دانشگاهي شود. از اين رو، رويكرد و عملكرد او مي‌توانست تاثير و نقش تعيين‌كننده‌اي در شكل‌گيري سرشت و سرنوشت علوم اجتماعي ايران بگذارد. توسلي به نحو جدي قائل به استقلال نهادي و معرفتي علوم اجتماعي از سياست و ايدئولوژي بود. استاد فقيد محمدامين قانعي راد در همايش بزرگداشت توسلي در 11 مهر 1395 گفت: توسلي «هيچگاه درگير جامعه‌شناسي ايدئولوژيك به معناي اسلامي و بومي آن نشده و همواره از جامعه‌شناسي علمي داراي استاندارد دفاع مي‌كند. در كتاب‌هايي هم كه مي‌نويسد مسائل مذهبي و غيرمذهبي را با يكديگر خلط نمي‌كند و به همين دليل جامعه‌شناسي علمي را قبول دارد». اگر بخواهيم براساس كتاب‌هاي دانشگاهي و تحقيقاتي توسلي، عملكرد و منش آكادميك او را ارزيابي كنيم، تحليل قانعي راد كاملا واقع بينانه است. مهم‌ترين كتاب دانشگاهي توسلي، «نظريه‌هاي جامعه‌شناسي» است كه بارها تجديد چاپ شد و يكي از منابع اصلي اين درس در دانشگاه‌ها بود. در اين كتاب هيچ سخني از جهت‌گيري‌هاي سياسي و ايدئولوژيك وجود ندارد. اساسا او براي تاليف كتاب‌هاي درسي جامعه‌شناسي علمي بسيار تلاش كرد و در هيچ‌يك از اين‌گونه تاليف‌هايش به گرايش‌هاي سياسي و حاكم نپرداخت. توسلي در كلاس‌هاي درس نيز تلاش مي‌كرد تا استقلال علمي علوم اجتماعي را در نظر بگيرد، اگرچه بر پيوند ميان علوم اجتماعي با جامعه و مسائل آن نيز كاملا باور و تاكيد داشت. مجموعه تحقيقات تجربي كه او از پيش و پس از انقلاب در زمينه مسائل شهري و قلمرو جامعه‌شناسي كار و صنعت و بسياري موضوعات ديگر انجام داد، همه بيان‌كننده اين واقعيت است كه او به اهميت علوم اجتماعي آكادميك براي ساخته شدن جامعه ايران در بستر تجدد و معاصر شدن عميقا ايمان داشت و براي آن كوشش‌هاي بسياري مي‌كرد.
در عين حال توسلي از آن دسته استادان دانشگاه نبود كه بخواهد از آرمان استقلال رشته دانشگاهي و علم اجتماعي، توجيهي براي محافظه‌كاري و مصلحت‌جويي‌ها و عافيت‌طلبي‌هاي متعارف ميان بسياري از دانشگاهيان بسازد. او به عنوان روشنفكر و فعال سياسي عضو نهضت آزادي بود و تا آخر حياتش نيز اين عضويت را ادامه داد. توسلي با عضويت در اين حزب، شكلي از «فاصله انتقادي» با گفتمان سياسي حاكم را ايجاد كرده بود و اين امر نقش تعيين‌كننده‌اي در شكل‌گيري هويت سياسي و مدني او داشت. براي دانشگاهيان اين موضوع كاملا آشكار و بسيار معنادار بود. توسلي از اين طريق نشان مي‌داد كه جامعه‌شناس مي‌تواند ضمن ايفاي نقش علمي و وفاداري به استانداردهاي دانشگاهي، فعاليت سياسي و مدني داشته و نوعي سرمايه و اعتبار سياسي و اجتماعي براي علوم اجتماعي بيافريند. از اين رو، توسلي استادي دانشگاه را صرفا به شغل و حرفه‌اي براي كسب و كار تقليل نمي‌داد. اگر توسلي صرفا به كار نوشتن كتاب‌هاي درسي و دانشگاهي مي‌پرداخت و در فضاي مدني و روشنفكري جامعه ايران مشاركتي نداشت، او اين جايگاه و اعتبار جدي در سطح ملي را به دست نمي‌آورد. همان‌طوركه شخصيت شجريان را صرفا توانايي‌هاي هنري و موسيقيايي‌اش شكل نمي‌داد و مشاركت او در فضاي مدني جامعه ايران، اعتبار و جايگاه متمايزي به او بخشيد، اعتبار و اهميت توسلي نيز صرفا براي فعاليت‌هاي دانشگاهي و علمي‌اش نبود. فاصله انتقادي كه توسلي از طريق فعاليت‌ها و هويت مدني‌اش ايجاد كرد، بخشي از تلاش او براي كاستن از سيطره همه‌جانبه گفتمان سياسي حاكم بر علوم اجتماعي بود. توسلي ناگزير بود نقش دشوار و پيچيده‌اي را ايفا كند. او از يك سو بايد در دانشگاه مي‌بود و از سوي ديگر جايگاهي در نظام سياسي مي‌داشت تا بتواند براي گسترش علوم اجتماعي و دفاع از آن فعاليت كند. اما در عين حال بايد از هضم و ادغام شدن كامل خود در سيستم پرهيز مي‌كرد. فعاليت و هويت سياسي و روشنفكرانه او كمك مي‌كرد تا اين پيوند او با سيستم استقلال و هويت مدني او را تا حدودي حفظ كند.
اما در انتها مي‌توان هر چند به اجمال داوري كلي از كاميابي يا ناكامي توسلي در صورت‌بندي‌اش از مساله استقلال نهادي و علمي علوم اجتماعي در ايران داشت. به گمان من به رغم تلاش‌هاي گسترده، صداقت و پيگيري‌هاي ارزشمند توسلي در تشخص بخشيدن يا تمايزيابي رشته‌هاي علوم اجتماعي و به ويژه جامعه‌‌شناسي، راه او ناتمام ماند و او نتوانست اين آرمان اصلي و دغدغه‌اش را به شيوه‌اي اصيل و تمام‌عيار تحقق بخشد. توسلي از سرمايه و منزلت دانشگاهي كم‌نظيري در علوم اجتماعي ايران در دوره پساانقلاب برخوردار شد. اين سرمايه بزرگ هم محصول تلاش‌هاي او بود و هم محصول موقعيت تاريخي كه او در آن قرار داشت. راه و آرماني كه انتخاب كرده بود نيز آرمان بزرگي بود و هست. اما تمايز و تشخص‌يابي ميدان علم و علوم اجتماعي صرفا از راه تاسيس نهادها و گسترش آنها و همچنين نوشتن و انتشار كتاب‌هاي درسي و انجام پژوهش براي كمك به حل مسائل اجتماعي ممكن و ميسر نمي‌شود. تشخص‌يابي و استقلال واقعي علم و علوم اجتماعي همچنين نيازمند جوشش خلاقيت‌ها و نوآوري‌هاي معرفت‌شناختي و روش‌شناختي و نظري است. چيزي كه براي علم قدرت و اصالت مي‌آورد و مانع سيطره يا هجوم ويرانگر قواعد ميدان‌هاي ديگر به آن مي‌شود، تلاش براي ارايه روايتي ناب از معرفت علمي است، روايتي كه بتواند اعتبار و شايستگي آن را اجتماع علمي هم در سطوح ملي و هم در سطوح جهاني پذيرا باشد.
شرح بيشتر اين داستان در اين يادداشت مجمل نمي‌گنجد و ناگزير به همين مقدار بسنده مي‌كنم. اما منصفانه و واقع‌بينانه نيست اگر نگوييم كه تحقق چنين آرماني، وظيفه جمعي همه كنشگران دانشگاهي است و نبايد و نمي‌توان از استاد توسلي و هيچ فرد خاصي انتظار داشت كه مسووليت چنين بار سنگيني را بر دوش كشد. توسلي تا آنجا كه «موقعيت تاريخي» و «مقتضيات نظام دانش در ايران امروز» اجازه مي‌داد كوشيد و براي دغدغه‌هايش مبارزه كرد. اگر ما و ديگران هم بتوانيم همانند او و اندازه او بكوشيم و دغدغه‌مند باشيم، مي‌توان اميد داشت كه دير يا زود علوم اجتماعي دانشگاهي در ايران به استقلال و تشخصي مي‌رسد كه استاد توسلي روياي آن را در سر داشت و مي‌پروراند. راه رسيدن به اين مقصود هم اين است كه «ميراث معرفتي توسلي» را به شيوه‌اي انتقادي ارزيابي كنيم و از راه گفت‌وگوي جمعي و معرفتي آن را پالايش و آرايش مجدد دهيم. تا آنجا كه توسلي و ميراث او در گفتمان علوم اجتماعي ايران رسوب كرده و به صورت دانش در ضمير و زبان كنشگران اين علوم استقرار و هويت مستقل پيدا كند. در اين مسير به گمان من سه پرسش اساسي بايد در برابر ميراث معرفتي توسلي قرار گيرد: 1) توسلي جامعه‌شناسي و علوم اجتماعي را چگونه مي‌ديد؟ 2) توسلي چه روايت و رويكردي از مساله و جامعه ايران داشت؟ 3) توسلي يادگيري و ياددهي علوم اجتماعي را چگونه مي‌دانست؟ آينده توسلي در گرو اين است كه ما و آيندگان اين پرسش‌ها را چگونه صورت‌بندي و دنبال كنيم.
علوم اجتماعي ايران امروزه از نظر نهادي از ساختارهاي لازم برخوردار است. دانش‌آموختگان، مجلات، گروه‌هاي آموزشي و رسانه امكانات قابل قبولي دارند. بايد ديد كه آيا اين امكانات مي‌تواند با «ميراث معرفتي توسلي» مواجهه‌اي فعال و انتقادي كند يا خير. به خاطر داشته باشيم كه توسعه علمي و ماندگاري عالمان تنها و تنها از طريق «انباشت انتقادي» دانش و «گسترش روابط بينامتني» ممكن مي‌شود و لاغير. اگر چنين اتفاق مباركي رخ دهد، در آن صورت مي‌توان اميدي براي استقلال‌يابي نهاد علوم اجتماعي در ايران را داشت. اين همان رويايي است كه استاد توسلي برايش زيست و مبارزه كرد. ياد و نامش را براي هميشه گرامي مي‌داريم و راه او براي استقلال نهاد علم و علوم اجتماعي ايران را خواهيم پيمود.
استاد انسان‌شناسي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

 


استاد جامعه شناسان

از شمار دو چشم يك تن كم/  وز شمار خرد هزاران بيش
استاد بزرگ و پيشكسوت علوم اجتماعي و جامعه‌شناسي ايران، جناب آقاي دكتر غلامعباس توسلي، بعد از يك دوره بيماري صبح روز پنجشنبه 25 مهر 1399 در منزل خود در تهران جان به جان آفرين تسليم كرد.دكتر توسلي متولد 1314، از نيمه دهه 40 تا نيمه دهه 90 شمسي در كسوت استادي در موسسه تحقيقات اجتماعي و دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و ساير دانشگاه‌ها به تدريس نظريات و حوزه‌هاي جامعه‌شناسي به آموزش و پژوهش اشتغال داشته، آثار ارزشمندي تاليف و ترجمه كرده‌اند و بسياري از دانش‌آموختگان علوم اجتماعي افتخار شاگردي ايشان را داشته‌اند. استاد دكتر توسلي در دوران پس از انقلاب نقش تعيين‌كننده‌اي در حفظ و تداوم و تثبيت رشته‌هاي علوم اجتماعي و جامعه‌شناسي داشت و علوم اجتماعي ايران از اين رو وامدار تلاش‌هاي مسوولانه اين استاد فرزانه هستند. وي همچنين از موسسان و اولين رييس انجمن جامعه‌شناسي ايران بوده است و نقش تعيين‌كننده‌اي در ايجاد و تثبيت جايگاه انجمن ايفا كرد.درگذشت اين استاد بزرگ جامعه‌شناسي ايران را به خانواده محترم استاد، به خصوص همكار ارجمندمان سركار خانم دكتر افسانه توسلي، همه همكاران و شاگردان ايشان و اجتماع علمي جامعه‌شناسي و علوم اجتماعي ايران تسليت عرض مي‌كنيم و براي ايشان رحمت و مغفرت و براي خانواده معزز ايشان شكيبايي و طول عمر باعزت مسالت داريم. در خصوص زمان و نحوه برگزاري مراسم تشييع استاد بعدا اطلاع‌رساني خواهد شد.
انجمن جامعه‌شناسي ايران ، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات ، انجمن انسان‌شناسي ايران، انجمن جمعيت‌شناسي ايران

دغدغه‌مند هميشگي جامعه‌شناسي و جامعه ايران

حسين ميرزايي

دكتر غلامعباس توسلي استاد پيشكسوت و جامعه‌شناسي ايران در سن 85 سالگي جان به جان آفرين تسليم كرد. نقش بي‌بديل دكتر توسلي در مانايي و پايايي جامعه‌شناسي، علوم اجتماعي و علوم انساني به خصوص پس از انقلاب اسلامي بر هيچ‌يك از هم‌نسلان ايشان و نسل‌هاي بعدي پوشيده نيست؛ كنشگري كه قبل از انقلاب از يك سو نامش به عنوان استاد جامعه‌شناس در سخنراني‌هاي دكتر علي شريعتي مكرر در حسينيه ارشاد شنيده شده بود و خود از سخنرانان آنجا بود و از سوي ديگر در كتاب آبي‌رنگ« ديدگاه توحيدي: مقالاتي از غلامعباس توسلي، علي حسيني خامنه‌اي، مرتضي مطهري، ابوالفضل موسوي، مجتهد زنجاني، محمد حسين بهشتي» به كوشش مصطفي ايزدي و قاسم مسكوب توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامي در اسفند 1356 در تيراژ وسيع ديده شده بود و تعلق خاطر او به مهندس بازرگان آشكار بود. پس از انقلاب اسلامي سال 1357 تا 1359 در دولت موقت و تا تعطيلي دانشگاه‌ها رييس دانشگاه اصفهان بود و در دوران انقلاب فرهنگي سرپرست گروه برنامه‌ريزي علوم انساني ستاد انقلاب فرهنگي بود. به گمانم خدمت دكتر توسلي در اين مقطع با هيچ زمان ديگري قابل مقايسه نيست. زماني كه ابهامات و غرض‌ورزي‌ها درباره نحوه مواجهه با علوم انساني در اوج خود بود و موقعيت ويژه دكتر توسلي به لحاظ علمي و اجرايي و اعتماد نسبي حاكميت به او با وام گرفتن از تعبير دكتر فراستخواه از او «كنشگر مرزي» ساخته بود و سبب اثربخشي دفاع او از علوم انساني به ويژه علوم اجتماعي شد. پس از آن حضور توسلي در مديريت گروه جامعه‌شناسي دانشگاه تهران و تربيت مدرس و رياست دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و تاسيس دوره دكتراي تخصصي جامعه‌شناسي در ايران و تاسيس انجمن و رياست اولين دوره انجمن جامعه‌شناسي ايران تنها بخشي از نقش اجرايي و مديريت علمي ايشان است كه باعث مي‌شود كسي نتواند نام او را در علوم اجتماعي ايران معاصر به فراموشي سپارد. دكتر توسلي همواره مدافع جامعه‌شناسي و علوم اجتماعي و جامعه ايران بود. آخرين گفت‌وگويي كه تلفني و براي تبريك سال نودوسال پيش با استاد داشتم به سختي و منقطع سخن مي‌گفتند و تاكيد داشتند كه به فكر علوم اجتماعي باشيد. آن روز خيلي به فكر رفتم كه در اين وضعيت و در سلام عيد هم دغدغه‌اش اين است و هنوز آن حرف برايم تازگي دارد. از جمله ويژگي‌هاي ديگر دكتر توسلي كه از سال 1372 تاكنون در ذهنم هست راضي نشدن او به كارها بود. هميشه مي‌گفت «هنوز جاي كار دارد» و اين جمله براي همه ما ماندگار شد. از حضور در هيچ اجتماع علمي پرهيز نداشت و مشتاقانه دعوت را مي‌پذيرفت. خاطرم هست در موسسه مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم در دو نوبت اصحاب علوم اجتماعي و اعضاي هيات مديره انجمن‌هاي علمي علوم اجتماعي كشور را دعوت كرديم و هر دو نوبت را با لطف پذيرفتند و تشريف آوردند. بار دوم چون تكلم به دليل پاركينسون براي‌شان سخت بود زحمت نداديم كه سخنراني داشته باشند. روز سختي بود چون مي‌دانستم مي‌خواهد سخن بگويد ولي پاركينسون نمي‌گذارد. در مرداد امسال در اختتاميه يازدهمين جشنواره بين‌المللي فارابي به عنوان پيشكسوت جامعه‌شناسي ايران با لوح تقدير رييس محترم جمهور تقدير شدند ولي حيف كه به دليل بيماري امكان حضور فراهم نشد. يادش گرامي، روحش شاد و وجود عالمان اجتماعي و خدمتگذاران به ايران سربلند پرشمار و مانا باد.
رييس موسسه مطالعات فرهنگي و اجتماعي

مدافع كيان جامعه‌شناسي

محسن آزموده

روزهاي پاياني اسفند 1395 گزارش مراسم بزرگداشت زنده‌ياد دكتر غلامعباس توسلي را با اين جملات شروع كردم: «مدافع كيان جامعه‌شناسي»، «عقل معدل آكادميك ايران»، «كنشگر حوزه عمومي»، «كسي كه از سياست فرار نكرد»، «شريعتي در دسترس»، «حامي جامعه‌شناسي جريان اصلي»، «مرتون غيرصريح ايران.» اينها تنها تعدادي از تعابير و اوصافي بود كه جامعه‌شناسان و اصحاب علوم اجتماعي در توصيف او گفتند، پيرمردي فرتوت و رنجور كه به‌رغم مصايب جسماني به سختي و با گام‌هاي آرام در مراسم نكوداشت خود حاضر شد تا شاهد باشد كه چگونه شاگردانش قدردان او و دفاع جانانه‌اش از كيان جامعه‌شناسي آن هم در زمانه عسرت علوم اجتماعي باشند.  درگذشت غلامعباس توسلي، استاد پيشكسوت جامعه‌شناسي، براي ما اهالي رسانه، به‌خصوص روزنامه‌نگاران حوزه انديشه، در كنار همه افسوس‌ها و دريغ‌هايي كه همكاران و دوستان و ياران و شاگردان ايشان در حوزه علوم اجتماعي مطرح مي‌كنند، يك تلخي و ضايعه مضاعف نيز هست: از دست دادن يكي از دانشگاهيان برجسته و صاحبنامي كه همواره در حوزه عمومي و عرصه اجتماعي حضوري پررنگ و انكارناشدني داشت و به مناسبت‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي و فرهنگي مي‌شد با او تماس گرفت يا در محضرش حاضر شد و از او خواست كه درباره مسائل و معضلات از منظر جامعه‌شناختي اظهارنظر كند. از اين حيث مي‌توان او را با زنده‌ياد مرحوم دكتر محمدامين قانعي‌راد مقايسه كرد.  در اين روزهاي تنگنا و سختي فشارهاي اقتصادي و اجتماعي و بهداشتي و سياسي، خبر تلخ از دست دادن يكي از همراهان و پشتيبانان فكري رسانه‌ها و مطبوعات، تلخ و اندوهناك است و آنچه مي‌تواند اميدبخش باشد، تداوم راه كوشندگاني چون اوست توسط دغدغه‌منداني كه همچون توسلي باور دارند، راه رهايي از اين وضعيت اسفبار، جز با عقلانيت و دانشوري امكان‌پذير نيست. به ياد آن «جامعه‌شناس مردم‌مداري» كه «مروج اصلاحا‌ت»، «نگران استبداد اكثريت» بود و «قهرمان دانشگاهي». يادش گرامي.

چرا موسسان نهادهاي جامعوي هميشه شايسته تكريمند؟

رضا صميم

تاكنون نقدهاي بسياري به اقدامات، تاملات و نوشته‌هاي بزرگاني چون دكتر غلامعباس توسلي ايراد شده است. من بي‏آنكه بخواهم به خصوص در اين موقعيت كه فقدان جانسوز ايشان را تجربه مي‌كنيم، درباره صدق اين قبيل نقدها قضاوت كنم، مايلم اين نكته را تذكر دهم كه قضاوت منصفانه درباره افرادي چون دكتر توسلي تنها و تنها با پيش چشم‏داشتن شرايط بغرنجي ممكن خواهد بود كه او و هم‏نسلانش در آن مي‏زيستند. من افتخار شاگردي مستقيم ايشان را نداشتم اما در روزگار دانشجويي با يكي از هم‏نسلان و هم‏مسلكان ايشان (دكتر فريدون وحيدا استاد بازنشسته جامعه‏شناسي در دانشگاه اصفهان كه عمرش دراز باد) موانست و مجالست بسيار داشتم و در باب دشواري‏هاي اشتغال به جامعه‏شناسي در عصري كه در آن «انقلاب فرهنگي» به وقوع پيوسته بود از ايشان بسيار شنيده‏ام. در زمانه‌اي كه دفاع از حيثيت مستقل علوم انساني و اجتماعي دانشگاهي در برابر مدعيان غيردانشگاهي آن مخاطرات بسيار داشت، دكتر توسلي و هم‏نسلان ايشان- با هر انگيزه‏اي- از اين حيثيت مستقل دفاع كردند. دفاع آنهاست كه امروز امكان اشتغال من به جامعه‏شناسي را در دانشگاه مدرن ممكن كرده است.
من نسل ايشان را پيش از آنكه مدافع علوم انساني و اجتماعي بدانم، مدافع دانشگاه مدرن مي‌دانم. دفاع از دانشگاه مدرن، به مثابه نهادي جامعوي (Societal) يعني نهادي كه امكان انحلال اقتدار متجسد را فراهم مي‏آورد، آرماني قابل ستايش و تكريم است. دشمنان دانشگاه نيز از آنجا كه اين نهاد چنين امكاني را فراهم مي‏آورد با آن در ستيز دايمند و چه جدال دشواري است مقابله با كساني كه به اين ويژگي منحصر‌به‌فرد دانشگاه مدرن در ايران پي برده‏اند. جدالي كه تا امروز نيز ادامه دارد و احتمالا در آينده نيز تا آنجا كه باشند كساني كه نفع‌شان در «صغارت» و بندگي مردمان باشد و نه در آزادي و بلوغ فكري ايشان، ادامه خواهد داشت.
دكتر توسلي و برخي از هم‏نسلان ايشان مردان ميدان چنين جدالي بودند و از اين نظر تا ابد شايسته تكريمند. به ياد بياوريم در ميانه دهه 1360 شمسي، آنجا كه احتمالا كار دفاع از دانشگاه دشوارتر از پيش شده بود، ايشان و برخي دوستان و همكاران‏شان به تاسيس «انجمن جامعه‏شناسي ايران» همت گماشتند. تاسيس انجمن، از نظر من تلاش براي تعميم منطق مدرن دانشگاه به بيرون از آن بود. اينكه چنين آرماني يعني تعميم منطق مدرن دانشگاه به بيرون از حصارهاي آن، امروزه تحقق يافته يا به دليل وجود مقاومت‏ها با اشكالات بسيار مواجه شده است، موضوع بحث من نيست. نكته قابل توجه در اينجا پيگيري آرمان دفاع از دانشگاه مدرن در قالب كمك به تاسيس و گسترش اجتماعات علمي مدرن است. امروزه حتي آنها كه به درست يا به غلط در كيفيت آثار مكتوبي كه از دكتر توسلي برجاي مانده است، تدقيق مي‌كنند نمي‏توانند سهم ايشان در پيگيري تحقق چنين آرماني را انكار كنند. نه اينكه توليد آثار با كيفيت و اصيل و نظريه‌هاي برجسته و راهگشا اهميتي نداشته باشد ولي حداقل براي من به عنوان يك جامعه‏شناس «عمل موثر» در جهت دفاع از وجود نهادهاي جامعوي كه بي‏شك تنها پديده‌هاي نظام‏مند رهايي ‏بخشند در شرايط ويژه‏اي كه اجتماع ما درگير آن است از اهميتي بسيار بيشتر از چنان توليداتي برخوردار است. نسل دكتر توسلي، در برابر نيروهاي سهمگين اجتماعي‏اي كه كارشان چيزي جز مقاومت در جهت ايجاد تغييري بنيادين در وضعيت زندگي انسان ايراني نبود، به جدالي فرسوده‏كننده اقدام كردند (نتايج اين فرسايش را مي‏شد در نحوه زندگي و سلامت جسمي استاد فقيد در دهه آخر زندگاني ايشان به وضوح مشاهده كرد). اين جدال هنوز به پايان نرسيده ولي ديرزماني است كه گويا امثال من به دلايلي متعدد ديگر تمايلي به ادامه آن از خود نشان نمي‏دهيم. اگر امروز دانشگاه ايراني در مقايسه با دوره‌هاي پيشينش شاهد افول است نه به اين سبب است كه آثار، پژوهش‌ها و نظريه‌هاي با كيفيت و اصيل توليد نمي‏شود، بلكه بيشتر بدين دليل است كه افرادي چون دكتر توسلي كه به جدال براي دفاع از حيثيت مستقل دانشگاه و علوم انساني و اجتماعي مدرن باور داشتند تعدادشان از انگشتان يك‏ دست نيز كمتر شده است. هنوز هم بايد جنگيد ولي چنين جنگي نيازمند مرداني است كه آرمان‏خواه باشند و گويا عصر ما، عصر مرگ همه آرمان‏هاست. فقدان استادان آرمان‏خواه كه كارشان بيش از آنكه «علمي» باشد، «عملي» بود، ضايعه‏اي جبران‏ناپذير است. دكتر توسلي و هم‏نسلان آنها به ما نشان دادند پر كردن رزومه‌ها، حداقل در شرايط بغرنجي كه به خصوص اجتماع ايراني در آن به سر مي‏برد، تنها كاري نيست كه از يك «دانشگاهي» راستين انتظار مي‏رود. كار يك دانشگاهي راستين جدال با دشمنان دانشگاه است و اين نيرويي بس عظيم مي‏طلبد. نيرويي كه نسل دكتر توسلي از آن، به دلايلي كه برشمردنش مجال بسيار مي‏خواهد، بهره‏مند بودند ولي ما از آن نابهره‏منديم. پرسش محوري در اين موقعيت آن است كه چگونه مي‏توان چنين نيرويي را بازيافت و آن را در جهت تداوم آرماني كه دكتر توسلي و هم‏نسلان‏شان داشتند به كار گرفت؟ مساله اصلي امروز ما اين است كه چگونه مي‏توان با دشمنان آزادي و دانشگاه جدال كرد نه اينكه چگونه مي‏توان كتاب ساخت يا مقاله منتشر كرد. اميد من آن است كه در روزگار تجربه چنين فقدان‏هاي بزرگي، آرمان‏هاي انساني دوباره راه خود را بگشايند و ما را به دفاع تمام قد از خودشان ترغيب كنند.
استاديار  موسسه مطالعات فرهنگي واجتماعي

متن سخنراني سارا شريعتي در جلسه نقد و بررسي كتاب «جامعه‌شناسي ديني» اثر دكتر توسلي٭

تداوم ميراث توسلي در جامعه‌شناسي دين ايران

سارا شريعتي

نقد كتاب دكتر توسلي در حضور ايشان براي من تجربه جديدي است. مي‌خواهم بحث خود را از جهت تملك و نقد ميراث ايشان در جامعه‌شناسي دين و در جهت تكميل و تداوم پروژه تحقيقات جامعه‌شناختي دين در ايران طرح كنم كه ايشان از پيشگامان آن هستند.
اولين ديدار من با دكتر توسلي در پاريس بود. ايشان به مناسبت دوسالانه بين‌المللي جامعه‌شناسي دين به فرانسه سفر كرده بودند و اين ديدار براي من كه طي سال‌هاي زندگي‌ام در پاريس از محيط علمي ايران كاملا دور بودم، تعيين‌كننده بود. با ايشان در لوكزامبورگ قرار گذاشتم. كتاب جامعه‌شناسي اديان ژان پل ويلم كه به تازگي انتشار يافته بود را تقديم كردم و ايشان هم كه اولين يا از اولين اساتيد جامعه‌شناسي دين در ايران بودند ساعت‌ها در مورد جامعه‌شناسي ايران، چهره‌ها و مباحث همچنين جايگاه مطالعات جامعه‌شناختي دين در ايران صحبت كردند. بعدها دريافتم كه نام دكتر توسلي با بسياري از اولين‌هاي جامعه‌شناسي ايران پيوند خورده است؛ از اولين رتبه اولي‌هاي دانشگاه، اولين رييس انجمن جامعه‌شناسي ايران، اولين كتاب در جامعه‌شناسي دين و… در بازگشتم به ايران اطلاع يافتم كه تنها در دانشگاه تهران و در دانشگاه آزاد كه دكتر توسلي تدريس مي‌كردند، درس جامعه‌شناسي دين ارايه مي‌شود. در آن زمان جامعه‌شناسي و به‌ طور مشخص جامعه‌شناسي دين با نام دكتر توسلي پيوند خورده بود و هر جا كه به سراغ جامعه‌شناسي دين مي‌رفتيم با اين نام روبه‌رو مي‌شديم. شركت در اين جلسه در ايران و سخن گفتن در مورد جامعه‌شناسي دين در حضور ايشان، نقطه عطفي در اين مسير است، نقطه عطفي جهت تملك ميراث با نقد آن و نشانگر حضور و تداوم پروژه ايشان در جامعه‌شناسي دين ايران.
اين جلسه سومين جلسه‌اي‌ است كه به نقد و بررسي كتاب جامعه‌شناسي ديني اثر دكتر توسلي اختصاص يافته و اين خود نشان‌دهنده اهميت اين كتاب است. اين كتاب اولين متن درسي است كه در سال 1380 با نام جامعه‌شناسي ديني در ايران انتشار مي‌يابد. دكتر توسلي به كتاب عنايت به عنوان اولين كتاب با موضوع جامعه‌شناسي دين اشاره كردند كه من نمي‌شناختم. تاريخ جامعه‌شناسي در ايران، تاريخي 80 ساله است اما اولين كتاب آموزشي جامعه‌شناسي دين مربوط به 15 سال پيش است و در سال 1380 انتشار مي‌يابد. به نظر مي‌رسد جامعه‌شناسي دين جزو آخرين گرايشاتي است كه وارد تصوير كلي جامعه‌شناسي در ايران شده و اين نكته خود قابل‌توجه و مطالعه است: چرا جامعه‌شناسي دين تا اين حد دير به كاروان جامعه‌شناسي در ايران پيوست؟
ترجمه مهم‌ترين متون كلاسيك جامعه‌شناسي به فارسي اغلب با تاخير همراه بوده و با حدود كم و بيش يك قرن پس از نگارش و انتشارشان به فارسي برگردانده شده‌اند. صور بنياني دوركيم در سال 1382 توسط صالح آزاده و در سال 1383 توسط باقر پرهام منتشر شده است. اخلاق پروتستانتيسم كه قديمي‌تر هست توسط انصاري در سال 1371 و توسط رشيديان و كاشاني هم درسال 1373 انتشار يافته و دين زيمل نيز در سال 1388 منتشر شده است. ترجمه جامعه و اقتصاد ماكس وبر كه دكتر منوچهري، دكتر ترابي‌نژاد و دكتر عمادزاده ترجمه كرده‌اند باز شامل بخش مربوط به دين كتاب نمي‌شود و اصولا مي‌توان گفت كه در آثار كلاسيك‌ها بخشي كه مربوط به دين است نيز ديرتر به فارسي ترجمه و معرفي شده‌اند. دكتر توسلي اين تاخير را به حاكميت تئوري‌هاي سكولار در قبل از انقلاب و مقاومت‌هايي كه نسبت به خود جامعه‌شناسي دين بعد از انقلاب وجود داشته است مربوط مي‌دانند. به نظر مي‌رسد ورود جامعه‌شناسي دين به ايران كه به سال‌هاي پاياني 70 و 80 مربوط است نيازمند شرايط مستعدي از نظر سياسي بود؛ شرايطي كه در دوره اصلاحات به وجود آمد و زمينه را براي طرح بحث‌هاي جديد مهيا كرد.
همين بحث را نيز مي‌توان در مورد سير تاليفات دكتر توسلي نيز پرسيد: دين به عنوان موضوع پژوهش به عنوان يك پروبلماتيك از چه دوره‌اي وارد مسير زندگي و فكري دكتر توسلي مي‌شود و از چه دوره‌اي موضوع پژوهش قرار مي‌گيرد؟ طبيعتا مقصودم پرسش از اعتقادات ديني ايشان نيست. پرسش از زماني است كه مطالعات جامعه‌شناختي دين ممكن مي‌شود و اين شرايط مستعد به جامعه‌شناس اجازه مي‌دهد دين را به عنوان يك موضوع پژوهشي انتخاب كند. امري كه در دوره‌هاي ديگر چندان بديهي به نظر نمي‌رسد. پاسخ به اين سوال از منظر موقعيت دين در جامعه ايراني و ورود آن به جامعه‌شناسي ايران اهميت دارد. ايشان در مقدمه كتاب جامعه‌شناسي دين اشاره كرده‌اند كه از آن رو كه اسلام خصوصا جامعه يا جوامع اسلامي را مقدس و متعالي مي‌دانند، پرداختن به دين به عنوان موضوع پژوهش، مساله ايجاد مي‌كند و مي‌نويسند:«من دارم خطر مي‌كنم، ما دست‌مان نسبت به اين مسائل خيلي باز نيست.» 10 سال بعد در دوره ما، باز مي‌بينيم هشدار دكتر توسلي در مقدمه كتاب، مناسبت مي‌يابد و جامعه‌شناسان دين در ايران از مسائل و حساسيت‌هايي سخن مي‌گويند كه در اين حوزه وجود دارد، محدوديت‌زاست و مانع تحقيقات مي‌شود.
كتاب دكتر توسلي، اولين كتابي است كه با عنوان جامعه‌شناسي ديني در ايران به چاپ مي‌رسد. امروز پس از گذشت 15 سال از اين كتاب چند تن از اساتيد دانشگاه در اين حوزه تاليفاتي را منتشر كرده‌اند به عنوان نمونه دكتر شجاعي‌زند مجموعه‌اي را شروع كرده‌اند كه شماره يك آن تحت عنوان جامعه‌شناسي دين منتشر شده و شايد شماره دو نيز انتشار يافته باشد، دكتر محدثي كتابي تحت عنوان جامعه‌شناسي دين به روايت ديگر به چاپ رسانده‌اند، دكتر سراج‌زاده نيز كتاب چالش‌هاي دين مدرنيته را منتشر كرده‌اند… اما جامعه‌شناسي دين هنوز جزو فقيرترين شاخه‌هاي جامعه‌شناختي در حوزه آثار تاليفي از جانب جامعه‌شناسان ايراني است. اين خود نكته مهم و قابل توجه ديگري است.
يكي از اولين نكات مطرح در اين كتاب، عنوان آن يعني «جامعه‌شناسي ديني» است كه در هر سه جلسه نقد، مورد بحث قرار گرفته است. دقيقا همان‌طور كه دكتر توسلي اشاره كردند اين حساسيت به دليل زمينه ملتهب فكري ايران است كه در آن مدام از نويسنده خواسته مي‌شود، تعيين كند عنوان اين كتاب، جامعه‌شناسي ديني است يا جامعه‌شناسي دين؟ رويكرد نويسنده خنثي و با فاصله علمي لازم است يا رويكرد مدافعانه و معتقدانه دارد؟ دين موضوع پر‌مناقشه‌اي است. در بحث دين، ناگزير رويكرد‌ها ارزشي و بحث‌هاي اخلاقي طرح مي‌شود و به سختي مي‌توان يك بحث علمي خنثي و با فاصله را طرح كرد و بدان پرداخت. اين حساسيت نسبت به دين در همه زمينه‌ها وجود دارد اما در زمينه ايراني به دليل موقعيت سياسي دين، برجسته‌تر است. در فرانسه اين رشته از عنوان «جامعه‌شناسي ديني» به «جامعه‌شناسي دين»، «جامعه‌شناسي اديان» و امروزه به «جامعه‌شناسي امر ديني» تغيير نام داده است و در هر دوره با ملاحظاتي، نام اين رشته تغيير كرده است؛ ملاحظاتي كه در دهه گذشته در ايران چندان مطرح نبود و از اين رو دكتر توسلي نام كتاب را دقيقا با ترجمه تحت‌اللفظي جامعه‌شناسي دين معادل sociologie religieuse آورده‌اند.
-در بخش نخست اين كتاب، دكتر توسلي به مباحث عمومي جامعه‌شناسي دين پرداخته‌اند و بخش دوم كه موضوع بحث امروز ماست به جامعه‌شناسي اسلام اختصاص دارد و جزو اولين متن‌هاي دانشگاهي در حوزه جامعه‌شناسي اسلام است. موقعيت اسلام در جامعه‌شناسي دين چيست؟ اين خود داستان مفصل ديگري است. برخي معتقدند كه اساسا جامعه‌شناسي دين مربوط به زمينه مسيحي است، جامعه‌شناسي دين درواقع همان جامعه‌شناسي مسيحيت است و اسلام و تشيع نمي‌توانند موضوع جامعه‌شناسي دين قرار بگيرند. از نظر ايشان اصولا جامعه‌شناسي دين متاثر از سكولاريزاسيون است و تئوري‌هاي سكولاريزاسيون در دنياي اسلام مناسبتي ندارند. از اين رو آنچه در كل كتاب دكتر توسلي مناقشه‌برانگيزتر است، نوآوري ايشان در بخش اسلام است و در اينكه بتوانيم زمينه اسلامي را موضوع مطالعه جامعه‌شناختي قرار بدهيم و اين كار از جانب يك جامعه‌شناس ايراني معتقد به اسلام يا حتي صرفا ساكن يك كشور اسلامي كاملا نوآورانه است. پيش از اين و حتي در حال حاضر اصلي‌ترين منابع مطالعات كشورهاي اسلامي، منابع خارجي است و از جانب كساني توليد مي‌شود كه نه ساكن اين مناطقند و نه حتي گاه موضوع اصلي كارشان به اين حوزه تعلق دارد با اين حال تحقيقات دوره‌اي و محدودشان به منابع اصلي پژوهش‌هاي ما بدل مي‌شود. اين موقعيت فرودستانه و گاه تحقيرآميزي است كه اطلاعات جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنم را از جايي ديگر بگيريم و از اين روست كه محوريت قرار دادن زمينه ايراني و اسلامي و توليد پژوهش‌ها در اين حوزه مي‌تواند اين آثار را نه به عنوان تنها منبع بلكه دست‌كم به يكي از منابع تحقيقاتي اين زمينه بدل كند.
كتاب جامعه‌شناسي دين دكتر توسلي اولين كتاب دانشگاهي است كه به جامعه‌شناسي اسلام و تا حدودي تشيع مي‌پردازد. ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه تشيع در آن رسميت و تسلط دارد و اين موقعيت مي‌تواند جامعه ايراني را از ديگر كشور‌هاي مسلمان متمايز كند از اين رو جامعه‌شناسي عمومي ايران نمي‌تواند خود را بي‌نياز از جامعه‌شناسي دين، اسلام و تشيع بداند. هر مطالعه اجتماعي به دليل نقش مركزي و محوري دين، ناگزير به پرونده اسلام و تشيع برخواهد خورد. به اين ضرورت اغلب در خارج از دانشگاه پاسخ داده شده است. برخي آثار شريعتي در‌خصوص تشيع همچون جامعه‌شناسي امت و امامت، تشيع علوي و صفوي، انتظار مذهب اعتراض و جهت‌گيري طبقاتي در اسلام از نمونه‌هاي پيشگام مطالعات جامعه‌شناختي تشيع‌اند كه در خارج از دانشگاه طرح و تدريس شده‌اند و دكتر توسلي در كتاب 10 مقاله در جامعه‌شناسي ديني با تاملي در انديشه شريعتي به اين ميراث جامعه‌شناختي در حوزه دين مفصل پرداخته‌اند. در كتاب جامعه‌شناسي دين دكتر توسلي به تاريخ سياسي تشيع در ايران بعد از صفويه پرداخته مي‌شود و در بخش «مسلمانان در جهان» پرونده‌هاي مشخصي را مورد مطالعه قرار مي‌دهد. اينها از مهم‌ترين امتياز‌هاي اثر دكتر توسلي است كه به اين حوزه‌هاي جديد و سخت ورود پيدا مي‌كند و مباحث نو و ارجاعات جديدي را به مباحث عمومي جامعه‌شناسي دين مي‌افزايد به عنوان نمونه طرح مباحثي چون بنيادگرايي، دين عامه يا تقريب در متني كه مربوط به 15 سال پيش است بسيار بديع و نوآورانه است.
در بخش سوم كتاب، دكتر توسلي اسلام را در نسبت با دو دموكراسي و سرمايه‌داري مورد مطالعه قرار داده‌اند. دو موضوعي كه از اوايل قرن بيستم تاكنون همچنان از موضوعات ارجح مطالعه مسلمانان است. نخست قدرت سياسي. اصولا آنچه «بيداري اسلامي» در قرن بيستم مي‌نامند با الغاي آخرين خلافت در اسلام و انديشيدن بديل‌هاي آن شكل گرفت. دومين پرسش از سرمايه‌داري است. دكتر توسلي در اين بحث به كتاب «اسلام و سرمايه‌داري» ماكسيم رودنسون اشاره مي‌كند كه متن مهمي است اما محل ارجاع نيست و كمتر خوانده مي‌شود. در بين كلاسيك‌ها نيز متن‌هايي هست كه فراموش شده‌اند يا بدان بي‌توجهيم به عنوان نمونه مي‌توان به كتاب هآلبواكس در مورد جامعه‌شناسي طبقات اشاره كرد كه امروز در دانشگاه‌هاي ما مرجع نيست. انگار اين متن‌ها به جامعه‌شناسي ايران ورود پيدا كرده و معرفي شده‌اند اما بعد از يك دوره فراموش شده‌اند. چه عواملي باعث شده است كه متن يك متفكر مطرح شود، برجسته شود و بعد كنار گذاشته شود؟ سهم مدهاي فكري و عوامل زمينه‌اي چون فرهنگ اسلامي در پذيرش و طرد يك متن چيست؟ در اين بخش گاه ميان يك متن علمي با خصلت توصيفي و متن روشنفكري با خصلت هنجاري خود خلط مي‌شود و طبيعت دوگانه دانشمند و مومن را آشكار مي‌كند.
جذابيت ديگر اين بخش، مساله شرق‌شناسي به معناي مطالعاتي است كه محققان غربي در مورد كشورهاي شرقي انجام داده‌اند. يكي از نقد‌هايي كه ژاك برك كه مورخ و جامعه‌شناس كشورهاي اسلامي است به دوركيم، موس و بسياري از جامعه‌شناسان فرانسوي مطرح مي‌كند اين است، مي‌گويد در حالي كه فرانسه يك قدرت استعماري است و جامعه فرانسه با مسلمانان سر و كار دارند، جامعه‌شناسان ما ترجيح مي‌دهند در مورد قبايل استراليايي و حتي اسكيموها مطلب بنويسند اما مسلمان را موضوع مطالعه خود قرار نمي‌دهند. از طرف ديگر آنهايي هم كه در مورد مسلمانان بحث مي‌كنند نه به عنوان جامعه‌شناس بلكه به عنوان اسلام‌شناس يا شرق‌شناس شناخته مي‌شوند. به عبارت ديگر اسلام‌شناسي و شرق‌شناسي خود را خارج از علوم انساني تعريف مي‌كنند و به نوعي در آنچه «استثناي اسلامي» مي‌نامند، مشاركت مي‌كنند. انگار پژوهشگران جوامع اسلامي به حوزه جامعه‌شناسي تعلق نداشته‌اند بلكه به عنوان شرق‌شناسي به اين حوزه ورود پيدا مي‌كنند. شرق و اسلامي كه استثنائا مشمول مطالعات جامعه‌شناسي عمومي نمي‌شود. دكتر توسلي در اين كتاب براي اولين بار بحث‌هاي شرق‌شناسي را در ربط با جامعه‌شناسي طرح و نقد كردند. طرح و نقد سنت شرق‌شناسي و اسلام‌شناسي در علوم انساني كاري است كه هنوز انجام نشده است. از اين رو لازم است متن‌هاي شرق‌شناسان در مورد كشورهاي اسلامي را به عنوان متون جامعه‌شناسي بخوانيم و مورد نقد و ارزيابي قرار دهيم. به عنوان نمونه مكاتبات گوبينو و توكويل در مورد اسلام و ايران بسيار قابل‌توجه است.
در عين حال، كتاب با غيبت‌هايي نيز روبه‌روست. به عنوان نمونه سنت ماركسيستي در جامعه‌شناسي دين ايشان به سختي راه پيدا مي‌كند. در حالي كه مي‌دانيم در آغاز جامعه‌شناسي دين به عنوان يك رشته، دو سنت مسلط بوده و بدون پرداختن به اين دو سنت بنيانگذار نمي‌توان به تاريخ اين رشته پرداخت: يكي سنت كاتوليكي و كليسايي يا سنت دين رسمي مسيحي است و ديگري سنت ماركسيستي است. اولين همايش‌هاي جامعه‌شناسي دين را كشيش‌ها و كمونيست‌ها -‌كشيش‌ها براي اثبات و كمونيست‌ها براي انكار‌- برگزار كردند. در نتيجه در تكوين جامعه‌شناسي دين يك سنت قوي مطالعات كشيشي و مطالعات ماركسيستي وجود دارد كه قابل طرح و توجه است.
در طرح مباحث نيز مي‌توان به وجود غيبت‌هايي اشاره كرد. از طرفي به مباحث جديد بسياري پرداخته شده است به عنوان نمونه، دين و خانواده، دين و قوميت، دين و مليت، دين و سياست، دين و دولت و… اما به دين و فرهنگ كه از مهم‌ترين پرونده‌هاي جامعه‌شناسي دين امروز است، اشاره‌اي نشده است. امروزه يكي از مهم‌ترين نظريات در توضيح ظهور بنيادگرايي همچنين افراط‌گرايي ديني، گسست ميان دين و فرهنگ است. طبق اين نظريه، فرهنگ هميشه زمينه‌اي بوده كه دين در آن به «تعادل» مي‌رسد، با آن داد و ستد مي‌كند، مذاكره مي‌كند و در اين تعامل انعطاف مي‌يابد. در بنيادگرايي، ما با دين بدون فرهنگ روبه‌روييم. ديني كه در آن گزاره‌هاي اعتقادي از متن فرهنگي جدا مي‌شود، با فرهنگ برخورد مي‌كند و به خشونت منجر مي‌شود.
و اما در جمع‌بندي نهايي اين بحث مي‌خواهم به غايبان مطالعات اجتماعي دين در اين كتاب و در جامعه‌شناسي دين ايران اشاره كنم. موضوعات غايبي كه در زمينه ما توجه و احضار آنان مي‌تواند از طرفي جامعه‌شناسي دين ايران را از دو گانه فروكاستن به يك جامعه‌نگاري اعمال و مناسك ديني و از طرف ديگر تمركز بر نهاد رسمي و تاريخي دين و تبديل شدن به روحانيت‌پژوهي رها كند. دو حوزه‌اي كه به نظر مي‌رسد از مهم‌ترين حوزه‌هاي پژوهش جامعه‌شناسي دين در ايرانند: سنجش ميزان دينداري و مطالعه تحولات تاريخي و سازماني روحانيت.
– دين رسمي و غيررسمي: ضرورت مطالعه نهاد تاريخي دين، دين رسمي، راست كيشي (ارتدوكسي) در ربط با دينداري‌هاي غيررسمي، انشعابي، دگرانديشانه و فرقه‌اي(هترودوكسي) ما در دوره دگرديسي دين، تجزيه و بازتركيب امر ديني هستيم. دوره دينداري‌هاي سيال، مركب و خارج از نهاد. دينداري‌هايي كه از نظر برخي جامعه‌‌شناسان به عنوان محصولات ديني مدرنيته شناسايي مي‌شوند. در اين حال ضروري است به ديگر اشكال دين در مدرنيته نيز بپردازيم. چنانچه در آغاز تكوين اين رشته در اروپا نيز جامعه‌شناسي دين به جامعه‌شناسي مسيحيت، كليسا و كاتوليسم رسمي اختصاص داشت اما بعدها فرقه‌ها، جنبش‌هاي نوين ديني و دين خارج از نهاد دين نيز موضوع پژوهش‌هاي علمي قرار گرفتند.
– مطالعات اجتماعي دين و بي‌ديني: مطالعات دين در عين حال مطالعات دين و بي‌ديني است، اگر بتوانيم از اين اصطلاح استفاده كنيم. جامعه‌شناسي دين در ربط مستقيم با جامعه‌شناسي سكولاريزاسيون است. مطالعه اسلام در ايران نمي‌تواند خود را از مطالعه تحولاتي كه در نهاد رسمي دين كه روحانيت شيعي است بي‌نياز بداند. بنابراين نهاد رسمي دين يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي جامعه‌شناسي دين در ايران است. اين درست اما در عين حال مطالعه بي‌ديني، الحاد و لاادري‌گري نيز خود بخشي از مطالعات دين است. مطالعه جامعه‌شناختي آنهايي كه باور دارند و خود را ديندار معرفي مي‌كنند و آنهايي كه خود را غيرباورمند معرفي مي‌كنند و از بي‌ديني، فروپاشي ايمان و سست شدن تعلقات صحبت مي‌كنند. دين و بي‌ديني يك زوج مطالعاتي در جامعه‌شناسي دين است و مطالعه سير تحولات آن، تبديل يكي به ديگري و امتزاج اين دو تحت تاثير شرايط و موقعيت‌ها از مهم‌ترين پرونده‌هاي جامعه‌شناسي دين است.
– معنويت‌هاي جديد: جنبش‌هاي جديد ديني نيز يكي ديگر از غايبان اين كتاب است. امروزه در جامعه ما معنويت‌گرايي، جريان مطرحي است. در نمونه اين جنبش‌هاي جديد ديني، معنويت‌گرايي با حوزه‌هايي چون مديريت و روانشناسي و درمان در هم مي‌آميزد و زمينه‌ساز جريانات و اجتماعاتي جديد مي‌شود. جرياناتي كه در ايران نيز ظهور پيدا كردند و گاه به عنوان شبه دين، كيش‌هاي نوظهور يا عرفان‌هاي جديد از آنها ياد شد و البته دوران اوج و افولي نيز داشتند اما همچنان از جريانات قابل توجه و مطالعه‌اند.
– اقليت‌هاي ديني: مطالعه جامعه‌شناختي اقليت‌هاي ديني نيز از ديگر پرونده‌هاي مهم و غايب جامعه‌شناسي دين است. يكي از پرونده‌هايي كه به شكل پارادوكسيكالي در موضوعات جامعه‌شناسي دين ايران غايب يا بسيار كمرنگ است. مي‌گويم پارادوكسيكال به اين دليل كه تشيع كه دين رسمي در ايران است، خود به عنوان يك اقليت مذهبي در اكثر كشورهاي اسلامي قلمداد مي‌شود در‌نتيجه طبيعتا ‌بايد به اين مساله اقليت‌هاي مذهبي حساسيت ويژه‌اي داشته باشد. تشيع كه خود در اقليت است چگونه در ايران كه در موقعيت اكثريت قرار مي‌گيرد به اقليت‌هاي ديگر مي‌انديشد يا نمي‌انديشد؟ اين سوال مهمي است. به همين ترتيب مي‌توان از اسلام نيز در موقعيت اكثريت و در موقعيت اقليت ديني پرسش كرد همچنين سياست‌هاي اقليت‌ساز، هم‌گرايانه و واگرايانه را مورد پژوهش قرار داد.
– و درنهايت اشكل جديدي چون حوزه اسلام اروپايي از نظر اهميتي كه اروپا همچنين مسلمانان اروپايي در حوزه مطالعات اسلام دارند، از غايبان اين دست مطالعات در زمينه اسلامي است.
هر نقدي در تداوم يك پروژه سهيم است. احضار اين غايبان در غني‌سازي ميراثي كه دكتر توسلي براي نسل بعد به‌جا گذاشته‌اند، موثر است. ميراث را تملك مي‌كنيم و با به كار انداختنش، بدان حيات دوباره‌اي مي‌بخشيم. آقاي دكتر از آنچه براي ما به‌جا گذاشتيد، سپاسگزاريم.
٭ ارايه شده در انجمن جامعه‌شناسي ايران و در حضور دكتر توسلي: 21 آذر ماه 1395

 

 


فراق دوست

«دردا كه درين زمانه پر غم و درد
غبنا كه در اين دايره غم‌پرورد
هر روز فراقِ دوستي بايد ديد
هر لحظه وداع همدمي بايد كرد»
(ابوسعيد ابوالخير)
استاد پيشكسوت جامعه‌شناسي، از نخستين اساتيد و مولفان اين حوزه، اولين رييس انجمن جامعه‌شناسي ايران، يكي از چهره‌هاي نهضت ملي و همراهان مهندس بازرگان و  يار علي شريعتي امروز با زندگي وداع گفت. فقدان دكتر توسلي را به خانواده آن عزيز، همسر و فرزندان ايشان و جامعه علمي ايران تسليت مي‌گوييم.
خانواده شريعتي


دانشمند سياستمدار

دكتر غلامعباس توسلي را به عنوان استاد پيشكسوت دانشگاه مي‌شناسيم. زندگي او با تاريخ جامعه‌شناسي ايران درآميخته است و نامش با بسياري از اولين‌هاي اين رشته پيوند خورده است، جامعه‌شناسي ايران وامدار اوست و تا مدت‌ها او، شناخته‌شده‌ترين جامعه‌‌شناس ايراني در خارج از كشور بود. دكتر غلامعباس توسلي در ميدان سياست نيز چهره‌اي آشناست. چهره‌اي كه به جنبش مبارزاتي، ملي و آزاديخواهانه مردم تعلق داشت و در همه لحظه‌هاي سخت و تلخ اين تاريخ، حاضر و همراه بود. زندگي او روايتي ديگر از حديث نامكرر «دانشمند و سياستمدار» است. سياستمداري همراه با جنبش ملي ايران و دانشمندي كه هيچ‌گاه از ابتلا سياست در امان نبود.

جامعه‌شناس ماندگار

علي محمد حاضري

دكتر غلامعباس توسلي، تحصيلكرده نزد برجسته‌ترين صاحب‌نظران دانشگاه سوربن فرانسه بود، علاوه بر تاليف و ترجمه آثار گرانسنگ و فاخر در حوزه‌هاي مختلف جامعه‌شناسي و تربيت هزاران دانشجو كه بخشي از آنها اينك خود از جامعه‌شناسان برجسته كشور به‌حساب مي‌آيند، در سه مقطع حساس تاريخي، نقش و خدمات فوق‌العاده ماندگاري براي حفظ اعتبار و جايگاه جامعه‌شناسي و علوم اجتماعي در ايران ايفا كرد.
اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه و در شرايطي كه علم جامعه‌شناسي و جامعه‌شناسان، عمدتا مظهر و نماد تقابل و تعارض علم و دين محسوب مي‌شدند، پرچمدار جرياني در فضاي آن روز جامعه دانشگاهي كشور به ويژه در حوزه علوم اجتماعي شد كه تعامل و همسويي يا لااقل سازگاري علم و دين را باور داشت و در ميان بهت و ناباوري و حتي تمسخر همكاران دانشگاهي خود در دانشكده علوم اجتماعي به حج مشرف شد و با رعايت همه جوانب مناسك نمادين، به صورت يك «حاجي» تمام‌عيار ظاهر شد و طلسم و تابوي نامأنوس جامعه‌شناس مسلمان و عامل بودن به مناسك ديني را شكست و با مايه گذاشتن از آبروي خويش به دانشجويان اين رشته براي ابراز دينداري و افتخار به آن، جرات و شهامت بخشيد و به اين ترتيب اين علم را عملا از انحصار خداناباوران و سكولار مسلكان نجات بخشيد و شمع وجودش محوري براي خود‌باوري دانشجويان مسلمان اين رشته كه در آن ايام بسيار منزوي و كم‌تعداد بودند، گرديد. البته در اين حركت مرحوم دكتر شريعتي بر او فضل تقدم و صراحت داشت با اين تفاوت كه شريعتي در مراحل آغازين، جايگاه و اعتبار رسمي و دانشگاهي در فضاي تخصصي جامعه‌شناسي ايران نداشت؛ ولي دكتر توسلي اين نقش را در شرايطي ايفا كرد كه مدرك دكتراي دولتي او از دانشگاه سوربن، اعتبار علمي خدشه‌ناپذيري داشت و در معتبرترين كانون جامعه‌شناسي دانشگاهي كشور  -يعني دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران –  به عنوان استاد مسلم اين رشته شناخته مي‌شد و همين اعتبار علمي بسيار كارساز بود.
دومين مرحله از نقش‌آفريني دكتر توسلي به سال‌هاي پس از انقلاب و تندباد‌هاي جريان انقلاب فرهنگي بازمي‌گردد كه به علت تصوير نامأنوسي كه از ناسازگاري بنيان‌هاي اين علم با دين به وجود آمده بود و مواضع بسياري از چهره‌هاي دانشگاهي اين رشته نيز به آن دامن زده بود، اين رشته علمي در معرض فشارهاي همه‌جانبه قرار گرفت و از هر سو تحديد و مورد هجمه قرار مي‌گرفت، در اين شرايط اين دكتر توسلي بود كه هم به اعتبار وجاهتي كه به عنوان يك روشنفكر ديني در همسويي با انقلاب داشت و هم به اعتبار علمي و قوت استدلال‌هاي مومنانه خود، براي حفظ اعتبار و جايگاه اين علم توانست سينه سپر كند و با همفكري و مساعدت جامعه شناس مسلماني چون دكتر حسن حبيبي و همراهي شخصيت‌هايي چون مرحوم دكتر علي شريعتمداري، مرحوم دكتر احمد احمدي و دكتر عبدالكريم سروش كه از اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي بودند، بنيان اين رشته در نظام دانشگاهي محفوظ ماند و برنامه‌ها و سرفصل دروس اين رشته، خود را با انتظارات جديد وفق داد و ماندگار شد.
موج سومي كه علم جامعه‌شناسي را تحت فشار قرارداد حركتي بود كه به ويژه پس از تسلط جريان‌هاي خاص بر اركان اجرايي كشور از سال ۸۴ به بعد، تحت عنوان مقابله با مباني شرك آميز يا سكولار علوم انساني برآمده از غرب به ويژه علومي چون جامعه‌شناسي شدت گرفت و بعضا با رويكردهاي افراطي، بي‌مهري‌هاي فراواني نسبت به اين رشته‌ها و روند رشد و توسعه آنها به وجود آمد. هر چند دكتر توسلي در اين مرحله به علت كهولت و بازنشستگي و فقدان نفوذ‌هاي مديريتي، نتوانست همچون ادوار گذشته به حد كافي در مقابله با بعضي افراط‌گري‌هاي اين دوره ايستادگي نمايد ولي باز هم به مدد نيروهايي كه پرورش داده بود و نهادمندي‌هايي كه به وجود آورده بود تا حدودي در كاهش فشار‌ها موثر واقع شد و جريان كلي اين علم توانست با افت و خيز‌هايي به حيات خود ادامه دهد.
دكتر توسلي علاوه بر اين نقش‌هاي كليدي كه شرح آن به اختصار گذشت، خود علاوه بر تدريس در بالاترين مراجع و مراتب دانشگاهي و تاليف و ترجمه‌هاي ماندگار، در فعاليت‌هاي نهادمند اين رشته در كشور هم نقش بي‌بديلي ايفا كرده است. او با مديريت گروه جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس توانست دوره‌هاي تحصيلات تكميلي اين رشته را در دوره فترت فعاليت ساير دانشگاه‌ها راه‌اندازي كند و افتخار همراهي و همكاري و محوريت فعاليت‌هاي مربوط به تاسيس اولين دوره دكتراي جامعه‌شناسي در ايران را در اين دانشگاه نصيب خود بگرداند.اين خدمات علاوه بر تلاش‌هايي است كه دكتر توسلي در كانون فعاليت خود در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و نيز در تاسيس و هدايت اين رشته در دانشگاه آزاد عهده‌دار بود.
دكتر توسلي در عرصه سياسي و كنشگري اجتماعي و حزبي هم فعال بود و به ويژه پس از سوگ ناباورانه درگذشت پر ابهام دكتر شريعتي، تا حدودي جاي خالي او را لا اقل در فضاي دانشگاهي و نزد دانشجوياني كه به شوق او به سوي علوم اجتماعي و جامعه‌شناسي گرويده بودند، پركرد. در ايام پرشور رقابت‌هاي سياسي جريان‌هاي مختلف مبارزاتي در برهه انقلاب، توسلي سخنران محبوب مجامع دانشجوياني بود كه اسلام‌گرايي را با مرام سياسي خود عجين كرده بودند. ارتباط و همنوايي تنگاتنگ او با بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان و دكتر سحابي و ديگر افرادي كه امروز به جريان ملي مذهبي شهره‌اند، همچون پلي بود كه او را به دنياي سياست و فعاليت‌هاي حزبي متصل مي‌كرد و انصافا او از معدود افرادي بود كه هزينه‌هاي پرداختنش به سياست به مراتب بيش از منافعي بود كه از آن برد و پاكدستي سياسي و سياست‌ورزي ميانه‌روانه، اخلاقي، پيوسته و اصلاح‌طلبانه بهترين وصفي است كه از اين وجه شخصيت او مي‌توان داشت.
بخشي از پيام
انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه‌ها

غلامعباس توسلي و تكوين علوم اجتماعي در ايران

عباس كاظمي

از سال ۱۳۷۱ كه به دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران پا گذاشتم، براي اولين بار توسلي را كه با موها و ريش سفيدش ديدم، آرزو مي‌كردم كه زودتر بتوانم كلاس‌ها را با وي بردارم. پس از آن كلاس‌هاي متعددي با وي در هر سه مقطع تحصيلي داشتم. يكي از ويژگي‌هاي وي دايره اطلاعات گسترده‌اش در حوزه‌هاي مختلف علوم اجتماعي و تسلطش در تدريس بود. او همچنين شخصيتي متواضع و فروتن داشت. توسلي با اين حال، شخصيتي چند بعدي بود، هم در عرصه سياست و هم در عرصه عمومي حضور داشت و هم فعاليت گسترده‌اي در عرصه دانشگاهي ايفا كرد. سهم وي در علوم اجتماعي ايران غيرقابل انكار است و به گونه‌اي كه وي را از جمله پدران علوم اجتماعي ايران مي‌توان به حساب آورد. از ميان نقش‌هاي مختلفي كه توسلي براي علوم اجتماعي ايران ايفا كرد در اين مجمل بهتر است بر نقش توسعه‌اي و تاسيسي وي در عرصه علوم اجتماعي كشور اشاره كنم. توسلي در تاسيس رشته‌هاي جامعه‌شناسي دانشگاه‌هاي مختلف سهم مهمي داشت، جداي از آن خودش شخصا كار تدريس دروس متفاوت را در دانشگاه‌هاي متفاوت از جمله در شهرستان‌ها بر عهده داشت. روزهايي را به خاطر دارم كه حتي پنجشنبه و جمعه به تدريس دروس علوم اجتماعي مشغول بودند.
تاليف كتاب‌هاي درسي متعدد از جمله جامعه‌شناسي كار و شغل، پويايي گروهي، مباني جامعه‌شناسي، نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، جامعه‌شناسي دين و… نشانه گستردگي حوزه‌اي است كه وي كار كرده است. وي را از جمله بنيانگذاراني مي‌توان دانست كه به توسعه علوم اجتماعي در ايران و شناساندنش آن در عرصه اجتماعي كمك كرده است. امروزه اين همه تنوع ممكن است ايراد به حسن به حساب نيايد، اما در زمان تاسيس چاره‌اي به معرفي قلمروهاي متفاوت نبوده است و وي اين كار را در شرايط دشوار سال‌هاي پس از انقلاب كه علوم اجتماعي به حاشيه رانده شده بود به خوبي انجام داد. دفاع وي و نقشي كه در حفظ علوم اجتماعي پس از انقلاب فرهنگي داشته است نيز بايد بخشي از همين نقش تاسيسي در نظر گرفته شود.
فعاليت‌هاي مديريتي وي در سمت مدير گروه جامعه‌شناسي دانشگاه تهران و برخي دانشگاه‌هاي ديگر، دوره‌اي رياست دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، نقش مهم در تاسيس انجمن جامعه‌شناسي و بعد رياست دوره‌هاي اوليه انجمن جامعه‌شناسي ايران از جمله مسووليت‌هاي اجرايي است كه در عرصه علوم اجتماعي داشته است. توسلي يكي از معدود چهره‌هايي بوده است كه در دهه‌هاي اوليه بعد از انقلاب در مطبوعات كشور و در سخنراني‌هاي عمومي از علوم اجتماعي دفاع كرده است. او اگرچه چهره منتقد بوده اما نقش ميانه‌روانه‌اي در عرصه سياست داشته و همين امر در حفظ و بقاي علوم اجتماعي در سال‌هاي توفاني انقلاب ياري‌رسان بوده است.
و آخر اينكه بايد به نقش پيوندي وي در اتصال نسل‌هاي مختلف اشاره كرد. وي در تربيت نسل‌هاي مختلفي در علوم اجتماعي ايران كه در حال حاضر در دانشگاه‌هاي مختلف در كسوت استادي هستند سهم ارزنده‌اي داشت، با دانشجويان متعدد و با سلايق متفاوت در ارتباط بود و بدين طريق توانسته بود نسل‌هاي مختلف را در كنار خود نگه دارد. ياد و خاطره‌اش گرامي باد.

منبع: روزنامه اعتماد 27 مهر 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *