Home یادداشت شکوه معلمی
0

شکوه معلمی

0
0

کافی بود در کلاس اش بنشینی بی آنکه بخواهی تو را می برد تا کویر تفتیده خوسف .
کافی بود در کلاس اش بنشینی تا تو را ببرد بنشاند در محضر پیاژه در سوییس
کافی بود در کلاس اش بنشینی تا تو را ببرد به قرن هفتم ببرد به عمق مفاهیم تربیتی بوستان سعدی.
پیرمرد با ادبیاتی فاخر . جملاتی حساب شده تو را محصور سرزمین کهن و داشته های فرهنگی ات می کند.
ایستاده و با احترام از استادانش سخن می گفت از مربیانش از مادرش که مربی نخستین اش بود .
او مربیان بزرگی را درک کرده بود .
اصول و مبانی را از دکتر هوشیار و کریستین اشتاینر آموخته بود .
پیچیده ترین مفاهیم و تناقضات تربیتی را به ساده ترین شکل ممکن با زبان خاطره و ترکیب تجربه زیسته اش روایت می کرد .
دکتر غلامحسین شکوهی با لباسی همواره اتو کشیده و آراسته سر وقت در کلاس حاضر می شد تو گویی که هر کلاس حکم ضیافتی را برایش داشت .
زبان شکوه و شکایت نداشت همان ابتدا مجذوب اش می شدی بی آنکه بخواهی عظمت معلمی را در محضرش درک می کردی او به پای دانشجویانش بر می خواست و همین احترامش را صد چندان می کرد .
پیرمرد مربوط به نسل طلایی چهره های ماندگار این سرزمین بود .

روز معلم بود. یک صبح معطر اردیبهشتی گلها روی میز اش جلوه گری می کردند .
همواره از جایگاه و نقش بی بدیل معلمان سخن ها می گفت .
منتظر بودیم که استاد زبان به ستایشگری معلم بگشاید .
چند قدمی طول کلاس را طی کرد .ابروان پرپشت اش را در هم کشید .
نفس عمیق فرو داده اش را از دهان بیرون داد. خیره شد به ما و گفت .
“در همین روز معلم برخی معلمان را باید چوب زد”
ما که معلم بودیم گر گرفتیم از خجالت .

“زهرا دختر بچه ای است که جلوی خانه دوستش این پا و اون پا می کند که لیلا زود باش مدرسه دیر شد .لباس تمیزش را پوشیده و با اشتیاق به کلاس اول می رود .
سالها بعد ما در مدرسه خلاقیت و شادی را از او می گیریم .نشاطش را تباه می کنیم .تبدیل اش می کنیم به ماشین حساب و حافظه متحرک .”ما بچه ها را نفله می کنیم ”
سکوت می کند استاد شکوهی.

دستهایش را به هم می مالد و از پنجره کلاس به بیرون نگاه می کند .
با صدای آهسته و رمز آلودی رازی را به ما می گوید “ما بلد نیستیم درس بدهیم کودک فکر می کند خنگ است و بی لیاقت”
آرام می شود .
به آهستگی و اقتدار تا انتهای کلاس می رود .
با صدای رساتری می گوید
“بچه ها گل هستند برخی گل نرگس برخی گل مریم هر کودکی مراقبت خاصی می خواهد تا شکوفا شود ”
از تربیت طبیعی روسو می گوید .از مراحل رشد شناختی کودک در مکتب شناخت گرایی از اصول تعلیم و تربیت سخن می گوید و سخنان اش چنان پاکیزه و منظم است که ناچار می شوی به سکوت .
او حاصل حوصله و دقت در فهمیدن است .او دشمن تعجیل و تغییرات ناگهانی در نظام تربیتی است .
او هنوز با اقتدار با چشمانی نافذ به من که تبسمی بر لب دارم خیره می شود و می گوید” زندگی را جدی بگیر.”
او آخرین معلم جدی من بود.
کسی که بعد از 65 سال معلمی از معلمی خود خرسند بود .
او به تعداد شاگردانش زنده است .
او شکوه معلمی در نظر گاه نسل ماست.
سید محمد مرد

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *