Home یادداشت « سوژه » « ابژه» مردم وتحزب و انحصار
« سوژه » « ابژه» مردم وتحزب و انحصار
0

« سوژه » « ابژه» مردم وتحزب و انحصار

0
0

هوشنگ گودرزی

دبیرشورای مرکزی سازمان معلمان ایران

نابسامانی جامعه رهین نگاه همه مردم به تحزب و زدودن زمینه ها رشد هرنوع انحصار درلایه ها ی تودر تو کشورهای توسعه نیافته بوده وخواهد بود.

تحزب وقتی سوژه باشد سوژگی فاعلیت می طلبد بزرگترین فاعل شناساگر در تحزب تک تک انسانها هستند. عاملیت وفاعلیت است که اثر گذار است آن هم عاملیت جمعی که در سوژگی حزب تحقق مییابد والا دوصد گفته چون نیم کردارنیست

ولی در کشوری چون ایران حزب هنوز سوژه نیست بلکه ابژه است یعنی حزب یک موضوع است در کنار سایر موضوعات وفعلا مثل یک کالای متروکه در پشت پستو انبارهای حاکمان ومردم بلا استفاده است ودر برخی مواردهم وقتی توسط اصحاب قدرت به عنوان موضوع طرحش کنند انحصار کننده

حزب را مثل یک کالای بنجول ازانبار بیرون کشیده نمایش داده ،زیرا سوژه حاکم ومردم نبوده پس عاملیت در تحزب را نه درک کرده ونه میخواهند درک کنند . وچون حزب واقعی ضد انحصار است ولی کشورهایی مثل ما از وجود انحصار هنوز احساس درد نمیکنند وهردو از انحصار به نحوی لذت میبرند
حزب در توسعه نیافته ها ابژه است موضوعی مثل سایر موضوعات واگر طرح مردم باشدجهت تظاهر کردن است حزب برای حکومتها هم موضوع بادمجان دور قابچین برای تزیین قدرت بوده است والا شیعه در تاریخ یک حزب بوده وسوژه ای که فاعلیتش را امامان س در عمل باورداشتند

وآنها که شیعه به عنوان سوژه برایشان مهم نبود شیعه برایشان شد موضوع، یا وابژه غالب شد ، فرقه هادرست شد ،فرقه هایی که آن دیگری برایش سوژگی و معنی نداشت وهمه تبدیل به موضوعی یا « موضوع شناسا ای » ازموضوعات شد وهمه س آبژکت شدند وبی اثر و خنثی گر همدیگر.

ایران ما نهادهای دیر پای سنتی کم ندارد و سنتی ترین نهاد متشکل نهاد روحانیت در همه ادیان تاریخی حتی در شیعه است.

این نهاد ها می توانستند مانند یک حزب تمام عیار در شکل سنتی شیعه عمل میکند. وبرخی درتاریخ شاید خواستند وموفق نشدند.

و ویا هییأت مذهبی از نهادهای سنتی دیر پا هستند

ویا بخش اوقاف که نهادی از اقتصاد سنت درکشور است در نقش ابژه ای در اقتصاد بوده و نه سوژه اقتصاد.

از همه این نهادها قدیمی ذکر شد بپرسید شما مثل یک حزب عمل میکنید همه انکار خواهند کرد چرا؟

مرحوم شهید بهشتی گفت حزب معبدمن است وبا همفکران اش حزب تاسیس کرد وبه چند وچون حزبش کاری نیست . ولی یک نکته مهم است.
اینکه آیا برای ایشان ودوستانش که همگی مدعی اندکه استوانه وضعیت امروز ما بوده اند . حزب معبد نقش سوژگی انسان را در طراحی داشتند وبعد از ایشان هیچ کدام حزب سوژه اشان نبود چرا چون طرحی انداختن که سوژه گی حزب ومردم را ابتر میکند وهمه صغیر وکبیر را به آبژکت تبدیل کرده وهمه به جای اینکه زمینه عاملیت و فاعلییت را در تحزب ومعبد بودن حزب رقم زنند همه آدمها را به موضوعیت ومعمولیت مبدل شدند اینکه در خاطره مرحوم رفسنجانی است که ری شهری کمک برای حزبش خواست به این مضمون میگوید درنظم موجود حزب بی معنی است ولی حرف تحزب را دوست داشت. در حد حرف باور داشت و درعمل باور نداشت .چرا؟

این نمونه از اعضای آن معبد کذایی است که خودهم استوانه ای واز پایین کشندگان فیتیله حزب معبد هم بود چرا؟

یا نمونه دیگر از صدر الاشراف اصلاحات جناب خاتمی آن مرد بزرگوار پرسیدن به این مضمون که شما در چه حزبی هستید حتما این برزرگوارگفته ویا همین الان هم میگویند با افتخا رکه عضو هیچ حزبی نیستم!!! حالا از جبهه اصلاحاتی که خاتمی بزرگوار پیشانی اش است انتظار از کار عمیق حزبی داشتن میشود وضع فعلی ما یاذوضع فعلی اصلاح طلبان . واصلاحات مرد وشعار شد زنده باد اصلاحات.

ویا نقبی به صدر انقلاب بزنیم که مرحوم بازرگان را مقر کردند که بی توجه به عقبه حزبی اش کابینه تشکیل دهد چون حزبی بودن حتی در تحول و انقلاب نه سوژه مردم بود ونه رهبران زمان.

ویا همین روحانی رییس فعلی جمهور را با این حواشی اصلی اش حز ب اعتدال است
اگر مجبور به مقر آمدن باشد میگوید از هر حزبی متنفر است

پس نهاد مدنی مدرن وتحزب درایران یا باید به سنتهای قدیم جامعه اعتنا داشته و کم کارکردیها وکچ کار کردیهای نهاد ها سنتی مدرن را واکاوی و پالایش کرده تا تحزبی ضد انحصار شکل گیرد . حزب حلقه دوستی ورفیق بازی نشود واقعا حزب در پی عاملیت تک تک اعضا باشد نه اعضا تبدیل به ابژکت وموضوع، خصلت انحصار گر رهبران حزب .
پس اگر نسبت فاعلیت وسوژگی ورهبران واعضا عینیت یابد باب انحصارات در این نهادها ی فوق ذکر هیچ انسانی را موضوع شناسا نمیکنند چون قرار است حزب انسانرا فاعل شناخت کند نه موضوع وابژه.

توسعه نیافتگی ریشه در انحصارات تودرتو جامعه دارد و انسان بما هو، را به عنوان عاملیت قبول ندارد وقتی به مدار توسعه وارد شویم ومردم با همان هویت مردم بودن را محور و به عنوان مبنای جماعت محوری یا فاعل امور باورکنیم تک تک انسانها خود سوژه اند نه ابژه.

جهت شناخت نقش انحصار در شکست وپیروزی ملت ها ضرورت دارد کتاب علل شکست ملت ها را که نوشته عجم اغلو ورابینسو ن است واکاوی کنیم. و تجربه استعمار انگلیس و و استعمار اسپانیا را مقایسه کرده تا پی ببریم چرا انگلیس در داخل ضد انحصار بوده و در مستعمره هایش سیاست انحصار داشته است . و نتیجه خواهیم گرفت هرکشور متاثر از انحصار اثری از توسعه و پیشرفت ندارد و این دلیل شکست ملت ها ست.

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *