Home انتخاب سردبیر سه یادداشت به بهانه روز معلم
سه یادداشت به بهانه روز معلم
0

سه یادداشت به بهانه روز معلم

0
0

معلمان؛ آموزگاران جان

مهدي حجت

حضرت مولانا مي‌فرمايد كه «اي برادر تو همه انديشه‌اي- مابقي خود استخوان و ريشه‌اي.» انسان‌ هم جسم است و هم جان. انسان هم حافظ و پرونده جسمش است و هم جانش. حراست از جسم و جان بر عهده انسان، خانواده و جامعه‌اش است اما جان است كه به قول مولانا حقيقت انسان را مي‌سازد و جان است كه به دستان معلمان پرورانده مي‌شود. مراد از معلم صرفا معلمان سخت‌كوشي نيست كه پاي تخته و برابر دانش‌آموزان كلاس مي‌ايستند بلكه هر عضو جامعه در قبال رفتار و كردار خود مي‌تواند معلم باشد، مي‌تواند جان انسان‌ها را تحت ‌تاثير قرار دهد و بياموزد و بپروراند.

اگر اين تعليمات در جاده درستي پيش بروند، موجبات اعتلاي روح و جان انسان را فراهم مي‌كنند كما اينكه آنچه كه امروز از معلمان دوران ابتدايي خود به ياد داريم، منش آنها، شخصيت و شيوه رفتار آنهاست، چه اينكه تمام مطالب و خط‌هاي كلاس درس را فراموش كنيم، ياد و خاطره اين معلمان گران‌سنگ در جان ما براي هميشه نقش خواهد بست. نمي‌دانم اين چه رازي است اما دانش‌آموزان با گذشتن يك يا دو جلسه به كنه وجود معلمان پي مي‌برند، دانش‌آموزان از عمق جان، معلمان‌ خود را مي‌شناسند و مي‌دانند كدام معلم است كه معلمي مي‌كند و ذره‌اي از اين قاموس ارجمند فروگذاري نمي‌كند. از طرفي ديگر، بدي يك معلم بد، فوق‌العاده سهمناك است زيرا او انسانيت يك انسان را به مخاطره مي‌اندازد و به باد فنا مي‌دهد. از اين روست كه در اين مسير دشوار، تنها آن افرادي معلم مي‌شوند كه آماده به مذبح رفتن هستند، آماده‌اند جسم و جان خود را در راه آموختن حقيقت بسوزانند، آماده‌اند كه خود را در طبق اخلاص قرار دهند و جسم و جان خود را در راه تعليم و تربيت فنا كنند. 50 يا 60 سال پيش، آنچه پشت نيمكت‌هاي مدارس مي‌آموختيم، گلستان سعدي، كليله و دمنه، حكايات اوليا و بزرگان و قرآن كريم بود. آنچه ما مي‌آموختيم، فرهنگ بود. شايد دانش‌آموزان 7 و 8 ساله در مواجهه با گلستان سعدي تنها قادر به آموختن و درك بخش كوچكي از آن بودند اما همين سهم اندك، آذوقه عظيمي براي روح و جان همين دانش‌آموزان براي آينده و شخصيت آنها فراهم مي‌آورد. ما هر روز جسم‌مان را با هزار و يك آذوقه مواجه مي‌كنيم،حالا بيش از ديروز مراقب سلامت جسم خود هستيم و با وسواس بارها دست‌هاي خود را مي‌شوريم، آيا ما در قبال جان خود نيز، در قبال تماس‌هاي روحي خود و آذوقه‌هايي كه برايش فراهم كرده‌ايم نيز همينقدر حساسيت به خرج مي‌دهيم؟ آيا آگاه از معلم‌هاي نامريي هستيم كه هر روز دوزانو در مقابل‌شان مي‌نشينيم و در جهاني به نام شبكه‌هاي مجازي، گوهر وجودي خود را در برابر آموزه‌هاي آنها قرار مي‌دهيم؟ آيا ما آگاهيم كه روح‌مان را با كدام رنگ و لعاب‌هاي اين دنياي مجازي سيراب مي‌كنيم؟ هزار افسوس كه امروز، آموزش فرهنگ جاي خود را به آموزش سواد داده است. ما از دانش‌آموزان مي‌خواهيم تا دودوتاچهارتاي بسياري را بياموزند اما آموزش سواد لزوما جان و ذات انساني را آموزش نمي‌دهد. من حتي اين روزها مي‌شنوم كه برخي پيشنهاد مي‌دهند تا آموزش مهارت جاي خود را به آموزش سواد بدهد. لزوم داشتن شغل است كه به چنين گزاره‌هايي تبديل مي‌شود اما از خاطر نبريم كه بخشي از تعليم و تربيت اشتياق دانش‌آموز و عشق و ايثار معلم است و بخشي ديگر، آن آموزه‌هايي است كه ميان معلم و دانش‌آموز رد و بدل مي‌شود. اينجاست كه بايد ببينيم اين مطالب از جنس مهارت و سواد هستند يا از جنس همان مصالحي كه به روح و روان انساني رنگ مي‌دهد. اگر به اين مساله نگاهي داشته باشيم با استعداد فوق‌العاده‌ جوانان كشور و ايثار و بزرگمردي معلمان شاهد افق روشني در كرانه‌هاي اين سرزمين خواهيم بود.

معلم‌ترين درام‌نويس ايراني است؟

حسين كياني

درباره استادِ زنده نام اكبررادي نوشتن آن‌هم دريك نوشتاركوتاه بيش ازآنكه ظلم به او باشد، كوته فكري نگارنده را مي‌رساند اما با همين فكركوتاه درباره رادي نوشتن و خواندن فرصت مغتنمي است كه نبايد از دستش داد. به هر رو اكبر رادي يكي از مهم‌ترين درام‌نويسان تاريخ درام‌نويسي ايران بوده وخواهدبود و مهم نه از اين بابت كه فقط چندين درام درجه يك و ماندگار به تاريخِ ادبيات نمايشي ايران افزوده بلكه مهم از اين جهت كه او نمايشنامه‌نويس‌ترين و از پسِ آن معلم‌ترين درام‌نويس ايراني است.بي اغراق بايد گفت كه هيچ درام‌نويس ايراني از آغازِ صدواندي ساله اين هنر تاكنون همانند اكبررادي صرفا و اختصاصا كارش درام‌نويسي نبوده است و هركدام ازدرام‌نويسان ايراني درزماني به خاطرذوق آزمايي يا تنگي معيشت يا دلايل ديگر به گونه‌هاي ديگر ادبي روي آورده‌اند و قلمِ خود را آزموده‌اند.تنها اكبررادي است كه از آغاز تا انتهاي فعاليتِ مثمرِثمرِ هنري خويش جانش را ازجان درام‌نويسي جدا نكرد و همخانه اين هنرِشريف ماند و نام بزرگ خود را بر پيشاني اين خانه ثبتي ابدي كرد.او پابرجايي خود را به درام‌نويسي تا آنجا پيش برد كه هيچ‌گاه دست به اقتباس از آثار ديگران هم نزد و بر بيان دراماتيك وطني مختصِ خودش ثابت قدم و استوار اراده ماند. به همين جهت است كه لقب آقاي نمايش‌نامه‌نويس ايراني به حق و انصاف شايسته اوست وبس. نگارنده هيچ‌گاه شاگرد مستقيم و بلافصل استاد رادي نبودم و جز يكي دوبار افتخار ديدنش نصيبم نشد اما با يقين مي‌توانم بنويسم كه همان ويژگي درام‌نويس بودنِ صرفِ استادرادي است كه ازاو معلم‌ترين درام‌نويس ايراني را هم مي‌سازد. او بهترين نمونه يا مدلي است كه مي‌توان نشاني‌اش را به نوآموزان و هنرجويان درام‌نويسي داد تا اگر مي‌خواهند درام ايراني و براي اهل اين وطن بنويسند، آثارونوشته‌ها و زندگي او را مرور كنند تا به نقطه اتكايي مطمئن و اميدواركننده دست پيدا كنند. همان‌طور كه شكسپير مي‌شود نماد و نشانگانِ درام‌نويسي عصر اليزابت و چخوف مي‌شود سمبل درام‌نويسان روسِ قرن نوزدهم و بر همه درام‌نويسان جهان خواندن و كنكاش درآثارآنان لازم و ضروري است. براي درام‌نويسانِ ايراني عصرِ بعدازرادي نيز كندوكاو در آثار او ضروري‌ترين كاري است كه بايد صورت گيرد. درحقيقت اكبر رادي، آموزگارانه، نگرشي را در درام‌نويسي ايران به وجود آورد كه به گمانم بدون درك وفهم آن نگرش نمي‌توان اثر مهمي را در درام‌نويسي ايران خلق كرد. اكبر رادي مبدع و بنيانگذار الفبايي از درام‌نويسي ايراني است كه ثمره يك عمر نگاهِ عميق و خاصِ او به مقوله درام ايراني و انسان ايراني است. اين الفبا را از اين معلم‌ترين درام‌نويس بايد آموخت ونيزآموخت كه او در اين مقوله در كنار بزرگ‌ترين درام‌نويسان فرنگي هم‌عصرخود مي‌ايستد و بي‌اغراق هيچ چيز از آنان كم ندارد. ما عادت به كم ديدنِ درام‌نويسان خود و اساسا فرهنگ‌مداران و هنرمندانِ خودمان داريم، عادتي كه رادي با زندگي هنري‌اش كه مهم‌ترين درام اوست يك‌باره آن را برهم زد و شكوه و عظمتي ويژه به درام ايراني بخشيد. يادِ اين معلمِ يگانه درام‌نويسي ايراني تا هميشه جاويدان و ماندگار باد و باشد كه دستاوردهاي خلاقانه و نگرش بي‌بديل او به مقوله درام ايراني وزندگي ايراني تبديل به شيوه‌هاي آموزشي دقيقي براي هنرجويان و دانشجويانِ هنر درام‌نويسي ايران‌ شود.

استاد مطهري و روزگار ما

محسن آزموده

تجربه تاريخي و واقعيت روزمره زندگي در روزگار كنوني آشكار كرده كه حذف دين و ديانت از زندگي فردي و اجتماعي بشر خيال خامي بيش نيست و دين به عنوان يك منظومه معرفتي- هويتي- معنايي، كماكان هر سه كاركرد مذكور را براي انسان‌ها دارد، يعني اولا شمار زيادي از انسان‌ها به لحاظ معرفتي براي برخي پرسش‌هاي خود، به ويژه پرسش‌هاي فلسفي و متافيزيكي به مجموعه معارف ديني خود مراجعه مي‌كنند، ثانيا شمار بيشتري از انسان‌ها براي تعريف هويت خود از تعلقات ديني خود بهره مي‌جويند و خود را با وابستگي‌ها و علقه‌هاي‌شان به جوامع ديني مي‌شناسند و به ديگران معرفي مي‌كنند و در زندگي روزمره فردي و جمعي نيز به مناسك و آداب ديني تمسك مي‌جويند و ثالثا و مهم‌تر از همه، دين كماكان يكي از (اگر نگوييم مهم‌ترين) منابع معنابخشي به زندگي انسان‌هاست. از اين‌رو چنانكه برخي متفكران و جامعه‌شناسان بزرگ معاصر مثل يورگن هابرماس و پيتر برگر بحث كرده‌اند، سخن از عصر سكولار به عنوان زمانه‌اي كه دين در عرصه اجتماع حضوري جدي ندارد، توهم محض است. نمونه بارز اين حضور پررنگ دين و ديانت را در اين روزها كه ويروس كرونا سراسر جهان را در نورديده، مي‌توان ديد. از هر سو شاهديم كه دينداران و متدينان از دين‌هاي متفاوت، واكنش‌هاي گوناگوني نسبت به اين بحران نشان داده‌اند، از برخي تندروها و افراطي‌ها كه نسبت به تعطيلي مراكز ديني پر تجمع اعتراض كردند و بعضا رفتارهاي نابهنجار از خود نشان دادند، تا عده‌اي قشري انديش كه به‌زعم خود كوشيدند با انتساب غلط روش‌هاي درماني سنتي به دين، براي اين بيماري نسخه‌هاي عجيب و غريب تجويز كنند. در چنين وضعيتي حضور متفكران ديني نوانديشي كه بكوشند با تكيه بر استدلال و خردورزي و متناسب با شرايط زمانه و روزآمد، از درون منظومه معرفتي-هويتي-معنايي دين، به پرسش‌هاي دينداران پاسخ دهند، بسيار ضروري است و از اين حيث استاد شهيد مرتضي مطهري، نمونه‌اي برجسته و بارز و بسيار كم نظير است. شهيد مطهري متعلق به نسلي از روحانيان و اساتيد حوزوي است كه در نوجواني سخت‌گيري‌هاي مذهبي پهلوي اول را از نزديك ديد و جواني‌اش با تحولات بعد از شهريور 1320 همراه شد، يعني روزگاري كه در نتيجه باز شدن نسبي فضاي سياسي و اجتماعي ايران، گروه‌هاي فكري و سياسي گوناگون از جمله حزب توده و جريان‌هاي ملي‌گراي منتقد استبداد، امكان فعاليت پيدا كردند و فضايي از تضارب آرا و انديشه‌ها پديد آمد كه پرسش‌هايي اساسي و جدي پيش روي دينداران مي‌گذاشت. در چنين شرايطي مطهري هوشمندانه و از سر تعهد، تحولات فكري و سياسي جامعه را دنبال مي‌كرد و از آنجا كه در ميان علوم سنتي حوزوي به فلسفه و كلام تعلق خاطر بيشتري داشت، مي‌كوشيد نسبت به مسائل جديد واكنشي استدلالي نشان دهد. او در سال 1331 يعني در 32 سالگي از قم به تهران مهاجرت كرد تا از نزديك با محافل دانشگاهي و روشنفكري ارتباط داشته باشد و ضمن آگاهي مستقيم از تحولات روز، به دفاع از «ديانت معرفت انديش» بپردازد. نكته مهم آنكه گفتار و نوشتار مطهري تنها معطوف به پرسش‌هايي كه از بيرون به دينداران عرضه مي‌شود و پاسخ به آنها نبود. او فعالانه و از درون نيز به نقد و ارزيابي دينداري مردم در زندگي روزمره و مهم‌تر از آن گفتار و كردار هم‌سلكان خويش يعني روحانيت مي‌پرداخت و مي‌كوشيد ديانتي عقلاني، استدلالي، اعتدالي و روزآمد را به تصوير بكشد. شهيد مطهري در اين راه به هيچ عنوان گرفتار افراط و تفريط نمي‌شد و در ارايه گفتارها و نوشتارهايش از زباني ساده و روان و شيرين و در عين حال مستند و مستدل بهره مي‌گرفت. او در حد منابع فارسي و عربي زمانه خودش تلاش كرده بود با علوم و معارف جديد به ويژه در حوزه علوم انساني و مهم‌تر از همه فلسفه، آشنا شود و از اين حيث با مخاطبان متجددش همزبان بود و حرف آنها را مي‌فهميد، از سوي ديگر احاطه و تسلط قابل توجهش به منابع ديني سبب مي‌شد كه گفتار و نوشتارش نزد علماي سنتي جدي تلقي شود و اين نقد بر او وارد نباشد كه از بيرون و بدون آشنايي عميق با علوم سنتي ديني از دين و دينداري سخن مي‌گويد. كوتاه سخن آنكه امروز با گذشت چهل و يك سال از شهادت استاد مطهري، گذشته از ابعاد فكري و فلسفي و كلامي آثارش، آنچه بيشتر آموزنده و حايز توجه است، اولا روحيه دغدغه‌مند و متعهد او در قبال مسائل و مشكلات روز و ثانيا منش استدلالي و خردمندانه و روزآمد و متعادل اوست. بدون شك اگر امروز شهيد مطهري در ميان ما حضور داشت، نسبت به خرافاتي كه از سوي گروهي از منفعت‌گرايان به نام دين و ديانت عرضه مي‌شود، موضع سفت و سختي مي‌گرفت و با سخنان مستدل و منطقي مي‌كوشيد دينداران را نزد همگان سربلند و مفتخر كند.

منبع: روزنامه اعتماد 13 اردیبهشت 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *