Home گزارش روز روشن در بر دانا شب يلدا شود
روز روشن در بر دانا شب يلدا شود
0

روز روشن در بر دانا شب يلدا شود

0
0

نگاهي به شب ‌چله در تاريخ و فرهنگ ايرانيان

محسن‌ آزموده

بر‌اي اي صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد

كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم (سعدي)

ستيز و جدال نور و روشنايي، روز و شب، خوبي و بدي، خير و شر و آنگاه اهورامزدا و اهريمن، ريشه در تاريخ و جغرافياي كهنسال ايرانيان دارد. مردماني كشاورز و وابسته به آب و باد و خاك و هوا، همواره چشم به آسمان دارند و دل نگران نور و باران هستند. زندگي آنها به گردش خورشيد و زمين و كوتاه و بلند شدن روز و شب پيوسته است. هم از اين ‌رو يلدا، بلندترين شب سال پايان سيادت و سلطنت تاريكي و لحظه تولد و زايش نور و روشنايي صبح، از ديربار، نزد ايرانيان اهميتي اساسي داشته است. در نوشتار حاضر، مروري اجمالي خواهيم داشت بر پيشينه و خاستگاه مراسم شب ‌چله يا يلدا و به اختصار به برخي از مراسم و مناسكي اشاره خواهد شد كه در گوشه گوشه ايران به اين مناسبت برگزار مي‌شود.

يلدا از كجا آمده است؟

كلمه يلدا، واژه‌اي سرياني به معناي ميلاد عربي است و برخي وجه تسميه آن را مطابقت و همزماني تولد مسيح در 25 دسامبر با اول زمستان و پايان پاييز خوانده‌اند اما دقيق‌تر و درست‌تر آن است كه سابقه اين نامگذاري را بسي كهن‌تر بدانيم. تولد در يلدا، اشاره به ميلاد خورشيد يا مهر يا ميترا دارد كه دقيقا برآمده از اين واقعيت ساده طبيعي است كه در واپسين روز پاييز و با آغاز زمستان، كوتاه‌ترين روز و بلندترين شب سال اتفاق مي‌افتد و روند كوتاه شدن روزها و بلند شدن شب‌ها كه از ابتداي تابستان شروع شده به پايان مي‌رسد و از ابتداي دي‌ ماه به تدريج روزها بلندتر مي‌شوند و شب‌ها كوتاه‌تر و اين روند تا 6 ماه بعد يعني تا پايان بهار و ابتداي تابستان ادامه پيدا مي‌كند. ايرانيان پاياني روند طولاني شدن شب‌ها در بلندترين شب سال يعني شب اول زمستان و آغاز روند طولاني شدن روزها را به نشانه پيروزي و تفوق روز بر شب يا نور و روشنايي بر تاريكي قلمداد مي‌كردند، گويي در اين شب، مهر يا خورشيد متولد شده است. احتمالا اين مسيحيان بوده‌اند كه شب ميلاد خورشيد را بر تولد پيامبرشان منطبق كرده‌اند.

بنابراين «شب يلدا، طولاني‌ترين شب سال، نقطه پايان تاريكي‌هاست كه فرداي آن با آمدن نور، روشنايي و گرمي چهره طبيعت و انسان‌ها دگرگون مي‌شود.» محمود روح‌الاميني، يكي از محققان و پژوهشگران نامدار ايراني انگيزه پايدار ماندن جشن يلدا را چنين برمي‌شمارد:

1- شب يلدا، شب زايش خورشيد(مهر) است كه اين امر از باورهاي ديني كهن سرچشمه مي‌گيرد.

2- شب يلدا، بلندترين و طولاني‌ترين تاريكي است؛ نشانه اهريمني، شبي شوم و ناخوشايند كه از فرداي آن شب به كوتاهي مي‌گرايد.

3- پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعه كشاورزي است. همه قشرها و گروه‌هايي كه از فرآورده‌هاي كشاورزي و تلاش كشاورزان بهره‌مندند به اين لحاظ در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول در شگون و شادي كشاورزان شركت مي‌كنند.

شب ‌چله چيست؟

شب يلدا را «شب‌ چله» (مخفف چهله) نيز مي‌خوانيم. به اين اعتبار كه زمستان اصلي و اصل زمستان را دو ماه دي‌ ماه و بهمن ماه مي‌دانستند و اين 60 روز را به دو بخش تقسيم مي‌كردند: از اول دي‌ ماه تا دهم بهمن ماه را «چله‌بزرگ» و از دهم بهمن ماه تا سي‌ام بهمن ماه يا يكم اسفند را «چله كوچك» مي‌خواندند. 4 روز آخر چله بزرگ و 4 روز اول چله كوچك را روي هم رفته «چار چار» (= چهار چهار) مي‌خواندند. در برخي مناطق ايران مثل همدان، چله بزرگ و چله كوچك به ترتيب «اهمن» و «بهمن» ناميده مي‌شوند. بر اساس يك داستان، اهمن و بهمن، فرزندان «ننه سرما» (سرما پيرزن) هستند، عمر اهمن 40 روز و عمر بهمن 20 روز است. تاكيد بر عدد چهل (40) گذشته از دلايل و علل گاه‌شمارانه و جغرافيايي و طبيعي به دليل قداست و اهميت اين عدد، در عموم باورها و آيين‌هاي كهن دارد.

جشن و سرور يا ستيز با تاريكي؟

با توجه به اهميتي كه شب يلدا يا شب‌ چله در باورها و فرهنگ و زندگي ايرانيان داشته، علت گردهما‌يي و جشن و مراسم آنها در اين شب آشكار مي‌شود. البته در اين زمينه دو ديدگاه اساسي وجود دارد. يك عده معتقدند كه علت دور هم‌نشيني ايرانيان در اين شب در گذشته آن بوده كه يلدا، طولاني‌ترين شب سال است، يعني اوج غلبه و پيروزي تاريكي بر روشنايي و سياهي بر روشنايي. از ديد گروهي اين به معناي شومي و نامباركي است در نتيجه در بيشتر نقاط ايران در اين شب افراد گرد هم مي‌آمدند تا در كنار يكديگر و با اتحاد و يكرنگي با سياهي و ظلمت يلدا بستيزند. اما گروهي ديگر كه از قضا نيمه پر ليوان را مي‌نگرند، معتقدند كه اتفاقا اين شب ميمون و مبارك است، بدان جهت كه دوران سيادت و سروري تاريكي و سياهي به سر آمده و چنانكه در وجه تسميه يلدا نوشتيم در اين شب نور و خورشيد(هور) ‌زاده شده است. هم از اين‌ رو ايرانيان از گذشته‌هاي دور در اين شب به ميمنت و مباركي‌ زاده شدن مهر، جشن مي‌گرفتند. يك علت ديگر ميموني و مباركي اين شب به نحوه زيست و امرار معاش غالب ايرانيان ربط داشته است يعني چنانكه پيش‌تر اشاره شد، شب يلدا، مصادف با آغاز زمستان و پايان كار و كوشش كشاورزان در پاييز و شروع استراحت آنهاست.

به نظر مي‌رسد، هر دو ديدگاه فوق، قابل قبول است و اشاره به دو رويكرد متفاوت دارد. ضمن آنكه با گذر زمان و تحول در شيوه زندگي مدرن و تحولات و دگرگوني‌ها در باورها، امروز ايرانيان يلدا و شب‌ چله را جشن مي‌گيرند و از آن به عنوان فرصتي براي دور هم‌نشيني و ضيافت و خوشگذراني و تجديد ديدارها و تحكيم وفاق و همدلي بهره مي‌جويند.

يلدا در شعر

يلدا در ادبيات و آثار شاعران و نويسندگان ايراني نيز بازتاب‌هايي داشته كه نمونه‌هايي از آن به نقل از جلد پانزدهم لغتنامه سترگ علي‌اكبر دهخدا چنين است:

چون حلقه ربايند به نيز تو به نيزه/ خال از رخ زنگي بربايي شب يلدا (عنصري)

نور رايش تيره شب را روز نوراني كند/ دود چشمش روز روشن را شب يلدا كند (منوچهري)

گر نيابد خوي ايشان در نيابد خلق را/ روز روشن در بر دانا شب يلدا شود (ناصر خسرو)

قنديل فروزي به شب قدر به مسجد/ مسجد شده چون روز و دلت چون شب يلدا (ناصر خسرو)

او بر دوشنبه و تو بر آدينه/ تو ليل قدري و او يلدا (ناصرخسرو)

كرده خورشيد صبح ملك تو/ روز همه دشمنان شب يلدا (مسعود سعد)

ايزد دادار مهر و كين تو گويي/ از شب قدر آفريد و از شب يلدا// زانكه به مهرت بود تقرب مومن/ زانكه به كينت بود تفاخر ترسا (امير معزي)

به صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي/ كه از يك چاكري عيسي چنان معروف شد يلدا (سنايي)

تو جان لطيفي و جهان جسم كثيف است/ تو شمع فروزاني و گيتي شب يلدا (خاقاني)

گر آن كيخسرو ايران و تور است/ چرا بيژن شد اندر چاه يلدا (خاقاني)

آري كه آفتاب مجرد به يك شعاع/ بيخ كواكب شب يلدا بر افكند (خاقاني)

روز رويش چو بر انداخت نقب از سر زلف/ گويي از روز قيامت شب يلدا برخاست (سعدي)

همه بر آن همه دردم اميد درمان است/ كه آخري بود آخر شبان يلدا را (سعدي)

نمونه‌هاي فوق، اكثرا نشان‌دهنده همان رويكرد اسطوره شناسانه‌اي است كه بيان شد، يعني در عموم اين اشعار، يلدا نشانه تاريكي، ظلمت و سياهي و شومي است و بر خلاف تصور غالب امروزي، بهتر است زودتر سپري شود و روز برآيد.

مراسم يلدا: نمونه‌اي از آداب و رسوم شب ‌ چله

از ديرباز در شب يلدا، در ايران و حوزه فرهنگي ايراني، مراسمي برگزار مي‌شود. ساكنان اين خاك در دوران كهن، در شب يلدا، «در غارها و با افروختن نور شمع به علامت فروغ مهر، به نيايش مي‌پرداختند و بعدها حتي اين اعمال را در ميان دشت و صحرا و در كنار دريا يا روي تخته سنگ بزرگي با كندن علامت «مهر مقدس» انجام مي‌دادند زيرا مردم بر اين باور بودند كه مهر در شب يلدا از ميان غنچه نيلوفر كه شبيه ميوه كاج است در ميان غار متولد شده است، پس به پيروي از اين اعتقاد، مهر در مهرابه(گودي و فروافتادگي زمين، گودالي تزيين شده و محل انجام مناسك مهر دينان) مورد ستايش واقع مي‌شد و براي محو ساختن ديو تاريكي، شمع روشن مي‌كردند.» ايرانيان همچنين در اين شب «به تبعيت از هفت خوردني مقدس، هفت نوع ميوه و البته تنقلات ديگر مصرف مي‌كردند.» اين رسم تا به امروز تداوم داشته است يعني در اين شب،«ميوه‌هايي چون انار، هندوانه، سيب، پرتقال و ديگر مركبات به خاطر تشابه رنگي به طلوع و غروب نور خورشيد انتخاب مي‌شده است. شب زنده‌داري و نقل داستان توسط افراد پير خانواده نيز از رسوم مشهور يلدا بوده است.» ايرانيان در اين شب به پاس فروغ ايزدي، پوشاك نو پوشيده و ضمن نيايش از خداوند درخواست مي‌كردند كه رهاننده خود را جهت نجات بشر از تاريكي‌ها و قيد و بندها گسيل دارد.»

در دوران پس از اسلام، ايرانيان در گوشه‌گوشه اين سرزمين متناسب با تعلق خاطرشان به خرده‌فرهنگ‌هاي مختلف در اين شب به خانه بزرگ‌ترهاي خانواده يا دوستان و آشنايان مي‌رفتند و كتاب‌هايي چون شاهنامه فردوسي يا ديوان حافظ شيرازي را مي‌خواندند. براي نمونه:

«در سنرد گرمسار، مردم در شب اول چله بزرگ بايد حتما هندوانه و انار بخورند چون عقيده دارند كه اگر اين دو ميوه را بخورند، در تابستان گرما اذيت‌شان نمي‌كند. در اين شب افراد يك قوم و قبيله يا يك خانواده دور هم جمع مي‌شوند و شام را كه ‌بايد خروس پلو باشد با هم مي‌خورند. بعد از شام بزرگ‌ترها با گفتن نقل‌هاي قديمي و مثل‌ها و متلك‌هاي خوشمزه جماعت را سرگرم مي‌كنند.» «در غياث‌آباد گرمسار، قبل از فرا رسيدن شب اول چله بزرگ، شيريني و خربزه و هندوانه و پرتقال و سيب و انار تهيه مي‌كنند و پلو مي‌پزند. بعد از خوردن شام، شيريني و ميوه‌اي كه دارند، روي سفره مخصوص مي‌چينند. اما اول از شيريني و ميوه‌اي كه روي سفره چيده شده است براي فرزنداني كه در خانه نيستند يعني دختري كه شوهر كرده و پسري كه زن گرفته است، مشروطه بر اينكه در شهر و ديار ديگري نباشند و مقيم محل باشند، سهمي كنار مي‌گذارند. آن وقت به خوردن شيريني و ميوه مي‌پردازند. مردم غياث‌آباد عقيده دارند كه بايد حتما در شب اول چله، شيريني و به خصوص ميوه بخورند، چون معتقدند با خوردن ميوه در شب‌ چله به هيچ نوع به مرضي مبتلا نمي‌شوند و در تمام طول سال همه افراد خانواده صحيح و سالم به زندگي خود ادامه مي‌دهند.»

«در فيروزكوه، به شب يلدا «هشو» مي‌گويند. در اين شب مردم محل به خانه همديگر مي‌روند. صاحبخانه براي مهمان‌هايش از همه رقم ميوه به خصوص قيسي، برگه، هسته شيرين بو داده، گردو و انگور مي‌آورد. جوانان محل در اين شب رسمي به نام «شال انداختن» دارند، به اين ترتيب كه يك دستمال نسبتا بزرگ را چهار گره مي‌كنند و به سر طنابي گره مي‌زنند و بر بالاي بام خانه‌ها مي‌روند. دستمال چهارگره را از بالاي بام به صحنه خانه يا اتاق آويزان مي‌كنند و چند لگد به بام خانه مي‌زنند. صاحب دستمال مي‌فهمد كه توي دستمال چيزي ريخته‌اند. آن را بالا مي‌كشد و چيزهايي كه در آن ريخته شده است، در كيسه‌اي كه همراه دارد مي‌ريزد و بعد مي‌رود بالاي بام خانه ديگري و به اين ترتيب به همه خانه‌هاي آبادي سر مي‌زنند و شال مي‌اندازند. اين كار تا نيمه‌هاي شب ادامه دارد. اين رسم را دلدادگان و نامزدداران خيلي دوست دارند زيرا فرصتي است تا پنهان از همگان هدايايي بدهند و بگيرند و عشقي خشكه برسانند.»

«در جيلارد دماوند كه برخي گيلارد تلفظ مي‌كنند، مرسوم است كه شب‌ چله به خانه خويشان و بستگان مي‌روند. البته هر كس كه بخواهد به خانه كسي برود، روز پيشش خبر مي‌دهد. صاحبخانه هم براي مهمان پلو مي‌پزد و سيب و گلابي‌هايي كه در تابستان زير خاك كرده با پرتقال و انار و هندوانه مي‌آورد و اين نگهداري سيب و گلابي در خاك رس هنري است كه باغداران و اهالي اين منطقه بلد هستند. اما اگر سيب و گلابي و پرتقال نبود، مهم نيست آنچه بايد حتما باشد انار و هندوانه است زيراكه عقيده دارند اگر شب‌ چله انار و هندوانه نباشد تا سال ديگر در ناراحتي و ناخوشي به سر مي‌برند. بعد از صرف شام و چاي و ميوه، بچه‌ها به رقص و خواندن شعرهاي بچگانه مي‌پردازند و پيرمردها اشعار و حكاياتي كه به ياد دارند، مي‌خوانند و جوانان هم به غيبت‌ها و گله‌گذاري‌هاي متداول مشغول مي‌شوند. نمونه‌اي از شعرهايي كه پيران مي‌خوانند و سر خود را تكان مي‌دهند و حالي خوش دارند، چنين است: زمستان را به سر كردم به خواري/ كه گفتم پيش مي‌آيد بهاري//بهار آمد به صحرا و در و دست/ جواني هم بهاري بود و بگذشت// جواني همچو مهمان عزيزي/ سر شب آمد و شبگير بگذشت// زمستان آمد و فكر پوشن كن/ پاي چالك بشين آتش روشن كن» يك نمونه از اشعاري كه جوانان مي‌خوانند همچنين است: زمستان بهار، من چاروا دارم/ به جيلارد آمدم، سامان ندارم// پدر دارم كه در بند غمم نيست/ مادر دارم ميگه وقت زنم نيست// زن اربابم مي‌گه ربابه را بگير/ مادرش ميگه وقت شوهرش نيست// خداوندا سه درد آمد به يك بار/ غريبي و ره دور و غم يار// خداوندا غريبي را تو بردار/ خودم دانم ره دور و غم يار».

در آبسرد دماوند، شب‌ چله رسم است كه مردم عصر آن شب همه بايد به حمام بروند و پاك و پاكيزه بشوند تا در زمستان به آنان سخت نگذرد. بعد از خوردن شام بچه‌ها منتظر مي‌مانند كه مادرشان سيب و انار و هندوانه يعني ميوه شب اول چله را بياورد. اگر مادرشان ميوه آورد كه بي‌سر و صدا آن را مي‌خورند اما اگر مادر در آوردن ميوه و آجيل سستي نشان داد، همه با هم يكصدا مي‌گويند: «هر كه نياره شبچره/ همبانش را موش بچره».

«در خمين و آبادي‌هاي آن مانند پشت كوه و فرنق و گوشه محمد مالك، شب ‌چله تمام مردم از هر جا كه باشند به خانه‌هاي خود مي‌آيند تا با خانواده خود باشند و بگويند و خوش بگذرانند. مردم اين منطقه عقيده دارند در شب ‌چله هفت رقم خوردني بايد در سفره داشته باشند. هندوانه، خربزه، انار، سيب، به و انگور يا به قول خودشان انگير و دو رقم ترشي يعني پيازترشي و سيرترشي و اگر همه اينها در خانه‌اي نباشد چندتايي از آنها هست مثلا در فرنق همان وقت كه انگور مي‌رسد كدبانوي خانه چند تا كوزه دهن گشاد پاك و پاكيزه، از آن كوزه‌هايي كه در آن ترشي مي‌اندازند و روغن مي‌ريزند به همسرش مي‌دهد و مرد آنها را به باغ مي‌برد و در آنها خوشه‌هاي انگور سالم را بي‌اينكه از شاخه و درخت ببرد در آن كوزه‌ها جا مي‌دهد و زير خاك مي‌كند. شب ‌چله كه فرا مي‌رسد پدر خانواده به باغ مي‌رود تا انگور شب‌ چله را بياورد، بانوي خانه هم تنور يا به قول خودشان «تندير» را گرم مي‌كند و كدوحلوايي در آن مي‌گذارد تا برشته و پخته شود. گندم برشته هم بو مي‌دهد و از «چدار» يا سقف خانه و اتاق چند رشته كشمش سبز پاكيزه و به نخ كشيده مي‌چيند و مجمعه يا «مجيمه» بچه را به قول خودشان رنگين مي‌كند و شب‌چله مي‌گيرند. خوراكي‌ها و ميوه‌هاي خوش طعم و معطر را پدر خانواده تقسيم مي‌كند و قصه گفتن و معما پرسيدن و شعر خواندن تا نيمه‌هاي شب ادامه دارد و بدين‌ترتيب بي‌سبب نيست اگر بچه‌ها از چند روز پيش از شب‌ چله، خوشحال و منتظر رسيدن شب‌چله و تشريفاتش باشند.»

«در اراك شب ‌چله مرد خانواده به وسع خودش براي خانواده خود «شب‌ چله‌اي» مي‌خرد يعني هندوانه، خربزه، پرتقال، انار، سيب و آجيل شب‌ چله كه عبارت است از كشمش و مويز و توت خشك و مغز بادام و مغز گردو و اين‌جور چيزها كه آجيل شيرين هم مي‌گويند. كساني كه دختري براي پسر خود نامزد كرده‌اند يا براي عروس آينده خود و افرادي كه دخترشان را به خانه بخت فرستاده‌اند براي داماد نوقدم خويش شب ‌چله‌اي مي‌فرستند. چيزهايي كه شب‌ چله براي عروس آينده يا دختر تازه عروس مي‌فرستند، اينهاست: يك قواره پارچه و نان شيريني و چند نوع ميوه. اينها را در مجمعه مي‌گذارند روي مجمعه پارچه الوان يا بقچه مخمل قشنگي مي‌اندازند و مي‌فرستند. شب‌ چله‌اي را غالبا يك نفر بيگانه مي‌برد كه انعام بگيرد. اهالي اراك معتقدند خوردن ميوه و شبچره در شب‌ چله خاصيت فراوان دارد مثلا هندوانه مي‌خورند كه در تابستان جگرشان خنك باشد. در موقع خوردن خربزه و هندوانه عقيده دارند اگر هندوانه قرمز و خربزه شيرين و پرآب بود، آن سال به تمام اهل خانه خوش مي‌گذرد. قبل از خوردن يا بعد از خوردن شبچره، بزرگ خانواده براي همه قصه شب‌ چله را مي‌گويد چون شب‌ چله در شهر اراك، زمين و زمان را برف و سرما مي‌پوشاند و چنين سرمايي حتما قصه‌اي دارد» و آن قصه اين است كه روزگار قديم در شب‌ چله، همه اراك بر اثر بارش برف ويران شده است جز خانه مرد دانايي كه همان شب پسرانش را وا مي‌دارد كه گاو بزرگ‌شان را بكشد و بپزند و بخورند.

«در شهرستان قزوين، در شب اول چله، فقير و غني هندوانه مي‌خورند و اعتقاد دارند مايه تندرستي و سلامت تابستان است. شب‌نشيني و فرستادن چشم روشني براي داماد تازه و عروس آينده نيز مرسوم است. شام را هم كله‌پاچه گوسفند مي‌خورند و عقيده دارند خاصيت فراوان دارد.» (منبع: جشن‌ها و آداب و معتقدات زمستان، ابوالقاسم انجوي‌‌شيرازي)

به همين قياس با تفاوت‌هايي كه از آب و هوا و اختلاف محصولات كشاورزي و ميوه‌جات ناشي مي‌شود، در ساير مناطق و نقاط ايران نيز مردم شب ‌چله يا يلدا را به جشن و دورهمي مي‌گذرانند و هر يك آداب و رسوم متفاوتي براي خود دارند.

پايان شب سيه سپيد است

كوتاه سخن آنكه شب يلدا، از رهگذار اعصار و قرون، امروز نيز همچنان دل ايرانيان را خوش مي‌كند و خانواده‌ها را در شبي سرد و بلند،گرد هم مي‌آورد. بسياري از باورها و اعتقاداتي كه موجب پيدايي اين جشن يا گردهما‌يي بوده، امروز يا فراموش شده يا مدخليت و موضوعيت خود را از دست داده است. شمار زيادي از آداب و رسوم متنوع و رنگارنگي هم كه ايراني‌ها در اين شب برگزار مي‌كردند از يادها رفته‌اند يا در گذر زمان دچار دگرديسي شده‌اند. چه باك اما كه دورهمي يلدا و مراسم شب‌ چله، امروز با هر نگرش و ديدگاهي در خانه همه مردمان اين خاك و هوا برگزار مي‌شود، خواه به هواي زنده نگه داشتن رسمي ديرپا و كهن و براي حفظ هويت تاريخي و خواه به انگيزه دمي خوش باشي در كنار دوستان و عزيزان و به هدف پاسداشت و اداي احترام به بزرگ‌ترها و قدرداني از ايشان. مهم آن است كه به بيان حافظ زمان خوشدلي را دريابيم و از صحبت و همنشيني با عزيزان جان با هر ميزان امكانات و توانايي بهره‌مند شويم و صد البته در اين شب و ديگر شب‌هاي سرد و سخت زمستان، ناتوانان و فرودستان و ساير همنوعان را فراموش نكنيم و به قدر وسع و توان از آنها دستگيري كنيم: هر كه مجموع نباشد به تماشا نرود/ يار با يار سفر كرده به تنها نرود// باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش/ صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود.


شب يلدا از رهگذار اعصار و قرون، امروز نيز همچنان دل ايرانيان را خوش مي‌كند و خانواده‌ها را در شبي سرد و بلند، گرد هم مي‌آورد. بسياري از باورها و اعتقاداتي كه موجب پيدايي اين جشن يا گردهما‌يي بوده، امروز يا فراموش شده يا مدخليت و موضوعيت خود را از دست داده است. شمار زيادي از آداب و رسوم متنوع و رنگارنگي هم كه ايراني‌ها در اين شب برگزار مي‌كردند از يادها رفته‌اند يا در گذر زمان دچار دگرديسي شده‌اند. چه باك اما كه دورهمي يلدا و مراسم شب‌ چله، امروز با هر نگرش و ديدگاهي،در خانه همه مردمان اين خاك و هوا برگزار مي‌شود، خواه به هواي زنده نگه  داشتن رسمي ديرپا و كهن و براي حفظ هويت تاريخي و خواه به انگيزه دمي خوش باشي در كنار دوستان و عزيزان و به هدف پاسداشت و اداي احترام به بزرگ‌ترها و قدرداني از ايشان. مهم آن است كه به بيان حافظ زمان خوشدلي را  دريابيم و از صحبت و همنشيني با عزيزان جان با هر ميزان امكانات و توانايي بهره‌مند شويم و صد البته در اين شب و ديگر شب‌هاي سرد و سخت زمستان، ناتوانان و فرودستان و ساير همنوعان را فراموش نكنيم و به قدر وسع و توان از آنها دستگيري كنيم.

 

يلدا؛ گراميداشت پيروزي نور بر ظلمت

محمدجواد نصراصفهاني

شب يلدا يكي از كهن‌ترين جشن‌هاي ايرانيان است كه همچون عيد نوروز و چهارشنبه ‌سوري از تاريخ و پيشينه قديم ايران زمين به يادگار مانده است. ايرانيان باستان مردمي شاد و شيفته جشن بوده‌اند. جشن در واقع به معني ستايش و پرستش ديني همراه با سرور و شادماني است. هدف از برگزاري اين جشن‌ها و گردهمايي‌ها نزديكي افراد جامعه و موانست آنان و تمركز نيرو و اتحاد بوده است تا علاوه بر افزايش همگرايي خانواده‌ها در سطحي بالاتر، اميد ملي، انسجام و وحدت را در جامعه ارتقا دهد. آيين شب يلدا هم كه به عنوان ميراثي 7 هزار ساله از نياكان فرهيخته ما ايرانيان به ما رسيده است؛ از اين قاعده مستثنا نبوده و نيست.
شب يلدا، آشكارا وابستگي انسان به طبيعت را حكايت مي‌كند كه بازمانده يكي از كهن‌ترين اساطير آفرينش و تجديد حيات كيهاني در اعتقادات و باورهاي هزاران سال پيش اقوام ايراني است.
در زمان‌هاي قديم،كشاورزي بنيان زندگي ايرانيان را تشكيل مي‌داد و در طول سال با سپري شدن فصل‌ها و مشاهده تضادهاي طبيعي، مردمان ايران زمين دريافته بودند كه در بعضي ايام سال روزها بسيار بلند مي‌شوند و به واسطه آن از روشني و نور خورشيد بيشتر مي‌توانند استفاده كنند. بر اثر اين تجربه و گذشت زمان توانستند كارها و فعاليت‌هاي خود را با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و كوتاهي شب و روز تنظيم كنند.
بر مبناي اين تجربه بشري دريافتند كه كوتاه‌ترين روزها، آخرين روز پاييز و بلندترين شب‌ها، شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدريج بلندتر و شب‌ها كوتاه‌تر مي‌شوند.
از همين ‌رو آن شب را كه شب زايش خورشيد، مهر، مي‌دانستند، يلدا به معناي ميلاد، ناميدند و از همان زمان به شكرانه اين اتفاق بزرگ، بلندترين شب سال را جشن مي‌گرفتند و دور هم جمع مي‌شدند.
با اين وجود، زمان ورود شب يلدا به تقويم رسمي ايرانيان باستان به حدود ۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح و زمان پادشاهي داريوش يكم بازمي‌گردد. هر چند كه امروزه پاسداشت يلدا به ماوراي مرزهاي ايران گسترش يافته است و در نقاط مختلفي از شرق آسيا تا امريكاي جنوبي، از آفريقا تا شمال اروپا به شكرانه اين تحول در طبيعت، انقلاب زمستاني هم جشن گرفته مي‌شود.
اگرچه رواياتي مبني بر اينكه ايرانيان شب يلدا را نحس مي‌پنداشتند و بدين علت آن را تا صبح زنده نگه مي‌داشتند، آتش برمي‌افروختند،گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشيدن، شادي و پايكوبي و گفت‌وگو به سر مي‌آوردند، تا تاريكي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شده و بگريزند و نحسي آن شب بر آنان اثر نكند، وجود دارد اما واقعيت اين است كه در باورهاي كهن مردم ايران زمين هيچ روز و شبي، نحس شناخته نمي‌شده و جشن شب يلدا همچون بسياري از آيين‌هاي ايراني، ريشه در رويدادي كيهاني دارد.
در فرهنگ اوستايي، سال با فصل سرد شروع مي‌شود و اولين روز سال، اول دي ‌ماه كه خرم روز مي‌ناميدند در ايران باستان روز برابري انسان‌ها بوده است.
در اين روز همگان حتي پادشاه لباس سفيد ساده مي‌پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسي حق دستور دادن به ديگري را نداشت. در اين روز جنگ و خونريزي حتي كشتن گوسفند ممنوع بود؛ در جبهه‌ها، جنگ به ‌طور موقت متوقف مي‌شد و گاهي همين توقف موقتي به صلح طولاني و صفا تبديل مي‌شد.
اين نوع نگرش به يلدا از يك سو و خاستگاه مردمي اين جشن اصيل ايراني از سوي ديگر رمز مانايي اين آيين شكوهمند شده است.
بياييد در پاسداشت اين جشن ملي با تاكيد بر ويژگي تاريخي ايرانيان در نوع دوستي، انسان‌هاي جامعه را فراموش نكنيم. فقرا، نيازمندان، كارتن‌خواب‌ها و… كه به نان شب محتاج هستند اكنون و به واسطه شرايط بغرنج اقتصادي بيش از هر زماني در تنگنا هستند. مي‌توانيم با كمي گشاده‌دستي و پيروي از آداب و رسوم ايراني- اسلامي خود، سهم كوچكي از سفره‌هاي رنگين يلدا را با اقشار ضعيف جامعه تقسيم كنيم تا شيريني يلدا كام فرودستان جامعه را نيز شيرين كند.
بر اساس اين باوركهن، همواره و در طول ساليان سال جشن شب يلدا را در كنار خانواده و بزرگ‌ترها برگزار كرده‌ايم؛ بياييد امسال و با توجه به شرايط ناشي از بحران فراملي كرونا به‌‌ رغم تمام دلتنگي‌ها و خاطرات خوب گذشته، تجديد اين خاطرات را به سال‌هاي آتي موكول كرده تا علاوه بر حفظ سلامت خود و عزيزان‌مان بر مصائب كادر درمان، اعم از پزشكان و پرستاران عزيز نيفزاييم و به ياد داريم اين آيين‌هاي مهرورز بر پاسداشت انسان‌ها شكل گرفته‌اند قطعا حركت در مسيري كه با فلسفه وجودي اين جشن‌ها همخواني نداشته باشد، صحيح نيست.
بياييد همه با هم در اين شب براي صحت و سلامت تمام انسان‌ها در اقصا نقاط اين كره خاكي دعا كنيم و از درگاه احديت پيروزي نور و روشنايي بر ظلمت‌ و تاريكي‌ها را بخواهيم و يادمان باشد يلدا يادآور پيام بزرگي است كه در دل تاريكي، نور نهفته است. سياهي شب ماندگار نيست و تابش خورشيد عالم‌افروز جاودانه و نويدبخش رويش دوباره حيات در دل مرگ است.
دكتراي  فيزيك

بلندترين شب سال

مرتضي ميرحسيني

مهرداد بهار مي‌گفت شب يلدا از گذشته‌هاي دور و در باور ابتدايي‌ترين جوامع ساكن منطقه ما هميشه شب تولد خورشيد بود و نام آن هم در زبان سرياني «زايش» معني مي‌داد. اما آن را چله هم مي‌ناميدند كه به عدد 40 (40 شب اول زمستان) اشاره داشت و به نوعي اولين شب از سردترين شب‌هاي سال محسوب مي‌شد، چون سنتي متعلق به پيش از تاريخ است، نسبت دادن آن به هخامنشيان(و شاه بزرگ آن عصر، داريوش اول) يا حتي دوره مادها خطاست و ريشه‌هاي آن حداقل به چند قرن پيش از تشكيل دولت‌هاي بزرگ برمي‌گردد.
البته داريوش اول هخامنشي اگر نه اولين كه احتمالا مهم‌ترين فرمانروايي بود كه به اين سنت رسميت داد و آن را به عنوان مناسبتي اعتقادي در تقويم شاهنشاهي ثبت كرد. از همان قديم مي‌دانستند كه اين شب، بلندترين شب سال است و از فردا دوباره روزها بلندتر و شب‌ها كوتاه‌تر مي‌شوند.
آنان اين كوتاه‌تر شدن شب‌ها و بلندتر شدن روزها را نه روال عادي و هر ساله طبيعت كه در چارچوب نبرد خير و شر و تقابل تاريكي و روشني مي‌فهميدند و طلوع- يا در واقع تولد- خورشيد فردا را نشانه‌اي از پيروزي خير و روشني مي‌ديدند.
مي‌دانستند كه سرما بعد از آن هم ادامه مي‌يابد و حتي شايد شديدتر مي‌شود اما خوشحال بودند از اينكه تاريكي سرانجام شكست خود و برتري روشنايي را پذيرفته است. از اين‌ رو چنانكه ابوريحان بيروني هم در كتاب معروفش، آثارالباقيه عن القرون الخاليه مي‌نويسد روز بعد از شب يلدا را «روز خور» (خور همان خورشيد است) مي‌خواندند و يكي از روزهاي مقدس خودشان تلقي مي‌كردند. تا مدت‌ها رسم بر اين بود كه عموم مردم در اين روز از كسب وكار عادي خودشان و هر نوع فعاليت اقتصادي پرهيز مي‌كردند و به نوعي آن را «روز حرام» مي‌دانستند.
گويا نگران اين بودند كه در اين روز مهم و متبرك، خواه ناخواه گناهي ولو كوچك مرتكب شوند و به ساحت قدسي خورشيد- كه نور و خير و بركت از آن ناشي مي‌شد- بي‌احترامي كنند. حتي- دست‌كم در حرف- جنگ و نزاع فردي و گروهي هم ممنوع بود، هيچ مجرمي اعدام يا تنبيه نمي‌شد و كسي حيواني را شكار نمي‌كرد و نمي‌كشت.
به تدريج با تغيير نسل‌ها و تحولاتي كه در فرهنگ مردم روي داد در اين سنت هم تغييراتي ايجاد و تشريفاتي به آن اضافه شد.
اما اصل مناسبت از همه دگرگوني‌هاي بزرگ و كوچك از ظهور و سقوط حكومت‌ها و زيرورو شدن جوامع گذشت و در سراسر دوره باستان- شايد جز در سال‌هاي هجوم اسكندر مقدوني و دوران سلوكي كه پس از آن آمد- گرامي داشته شد و حتي در دوره اسلامي هم تداوم
پيدا كرد.
حكومت‌ها و امارت‌ها يكي بعد از ديگري آمدند و مدتي قدرت‌نمايي كردند و بعد هم كنار رفتند، طاهريان، صفاريان و سامانيان جاي خودشان را به غزنويان و سلجوقيان دادند اما سنت گرامي داشتن شب يلدا فراتر از اين جابه‌جايي‌ها حفظ شد و در عميق‌ترين لايه‌هاي فرهنگ مردم ما به حيات خودش ادامه داد.

شب چله با كمال‌الملك در موزه

رضا دبيري‌نژاد

حالا خيلي وقت بود موزه همه روزش شده بود شب چله، در تالارها بسته و خاموش بود و همه تنها در تالارها مانده بودند از كمال‌الملك تا ناصرالدين‌شاه و فانتن لاتور و ديگران. آنقدر تالار موزه سرد بود كه كسي از قابش بيرون نمي‌آمد. آخرش ناصرالدين‌شاه با همه دلخوري كه داشت زبان واكرد و به كمال‌الملك گفت: استاد نمي‌خواهي براي اين شب چله كاري كني حال‌مان خوب شود، خسته شدم از اين سكوت و سرما. كمال‌الملك اخمي كرد كه ديگه شاه نيستي كه دستور بدي اگه من نقشت نمي‌زدم اينجا نبودي. كمال‌الملك از قاب درآمد و توي تالار راه رفت تا رسيد به تابلوي خورشيد خانوم گفت، خورشيد خانوم چه كنيم توي اين شب چله نمي‌آيي از قاب بيرون. خورشيد خانوم اما انگار دلش سرد بود، كو دلگرمي كه بزنم بيرون. كمال‌الملك نگاهي كرد و گفت: اگه دلگرمي نبود كه نمونده بوديم، دلگرمي به نقشيه كه مي‌سازيم تا بمونيم. نگاه كمال‌الملك به تابلوي نيمه‌كاره آن‌سوي تالار افتاد بلنداي البرز كه نيمه‌كاره مانده بود شايد تا هر فصل نقشي بر البرز بنشيند. در قاب كناري هم مش قاسم پشت ميزي نيمه‌كاره در پيش‌زمينه‌اي نقش نخورده نشسته بود انگار چنان برفي صفحه را گرفته بود كه از سرما غم به دلش چنگ مي‌زد و دستي به زير چانه گذاشته بود. استاد گفت: مش‌قاسم تو چرا؟ مش قاسم سري بالا آورد و گفت: مي‌دوني چند ماهه از نوه‌هام و بچه‌هاشون بي‌خبرم، استاد وقتي نميان دلشوره دارم كاش من رو از اين قاب مي‌انداختي بيرون تا ببينم توي اين شهر چه خبره، اين همه سال هيچ‌وقت اينقدر پشت در بسته نمانده بوديم چند وقته صداي سرفه مي‌شنوم صداشون آشناست نكنه نفس شون گرفته باشه. از اين طبيبي كه نقش زدي هم هر چي مي‌پرسم چيزي نمي‌گه انگار دوايي نداره يا چيزي مي‌دونه و نمي‌گه. استاد كاري بكن. كمال‌الملك هم پايش سست شد و دلش لرزيد او هم حالا خيلي وقت بود خبري نداشت حتي از عاشقان تازه‌اش كه مدام مي‌آمدند نكند در اين نيامدن نفس آنها هم گرفته باشد، نفس آنها كه دلبسته‌شان شده بود، آنها كه وقتي مي‌آمدند و تماشاي‌شان مي‌كرد دلش مي‌خواست دست به قلم مو شود و نقش‌شان بزند، مي‌گفت ما به اين نفس‌هاي تماشا زنده‌ايم كه گرم‌مان كند. سكوتي بلند شدتا كمال‌الملك دستي پيش برد، مي‌خواست در اين تابلوي ناتمام براي امشب نقشي بزند. رنگ سرخ برداشت تمام منظر مش قاسم را سرخ كرد آنچنان كه يك كرسي برآيد. رو كرد به نقش‌ها و فرياد زد، چرا خاموشيد و يخ ‌زده‌ايد؟ مگر يادتان رفته اين همه سال اين همه سرما و اين همه چله ولي ما مانديم تا دردي دوا كنيم. ما هم طبيبيم و پرستار، پرستار چشمان دلداده، فردا كه اين شب چله بلند چند ماهه تمام شود دوباره گرم خواهد شد و جان مي‌گيريم بايد اين شب بلند را طي كنيم. خودش پشت كرسي روبه‌روي مش قاسم نشست. يكي يكي آمدند ناصرالدين‌شاه كلاهش را برداشته بود تا جايش دهند، خورشيد خانوم هم با ظرفي انار وارد قاب شد. حالا هر يك قصه‌اي از روزگاران مي‌گفت تا چله به گرمي بگذرد.
فردا كه بگشايند شايد همه قاب‌ها خالي شده باشد و قاب نيمه‌كاره پر شده باشد. شب چله موزه شب پر قصه خيال‌هاي هميشه تازه است و آدمي با خيال و قصه اميدوار مي‌ماند.

 

يلدا هميشه يلدا نيست

محمود فاضلي

شب يلدا براي عموم ايرانيان شبي فراموش‌نشدني با همه آداب و رسوم خود است. نزديك به چند هزار سال است كه آخرين شب پاييز كه تاريك‌ترين و درازترين شب سال است توسط ايرانيان جشن گرفته مي‌شود و با آيين‌ها و رسومات مختلفي در اين شب در كنار هم سپري مي‌كنند. جشن يلدا امروزه توسط ايرانيان با شب‌نشيني اقوام و خانواده در كنار يكديگر برگزار مي‌شود. بدين گونه كه اعضاي خانواده در اين شب گردهم آمده و افراد مسن خانواده شروع به تعريف‌كردن قصه‌هاي كهن مي‌كنند. اما در اين ميان يلدا براي گروهي از خانواده‌ها شبي تاريك و تلخ، همراه با قصه‌هايي از درگذشتگان است كه هرگز فراموش شدني نيست.
سه‌شنبه 30 آذر 1355 گروهي از جوانان اين سرزمين كه به دنبال سرنگوني ديكتاتور حاكم بودند، تشكيلاتي مخفي به نام سازمان رهايي‌بخش خلق‌هاي ايران را پايه‌گذاري كرده بودند، بي‌هراس از مرگ با اراده‌هايي پولادين پيش مي‌رفتند. پس از مدتي اسم سازمان به «سازمان آزادي‌بخش خلق‌هاي ايران» تغيير مي‌كند. در واقع دومي يك سازمان ساواك ساخته بود كه حداقل دو نفر از عاملان ساواك در تشكيل آن سهم داشتند. گروهي از جوانان مستعد مبارزه جذب شعارهاي انقلابي اين سازمان مي‌شدند.
شناخته‌شده‌ترين عضو اين گروه «سيروس نهاوندي» توانسته بود گروهي از روشنفكران دانشجويي را بسيج كند. دوستانش او را باسواد، باهوش، جذاب، عاشق افكار پليسي و خودشيفته كه همه را جذب خود مي‌كرد، ياد كرده‌اند. عنصري كه تا عمق وجود تشكيلات نفوذ كرده بود، به‌طوري كه با يورش ماموران در يلداي 1355، تعدادي از اعضاي گروه جانباخته و حدود چهارصد نفر دستگير مي‌شوند.
رخنه ساواك در اين سازمان به واسطه نهاوندي است. انقلابي پيشين كه زندان و شكنجه را برنتابيد و خدمت به ساواك را برگزيد. دستگيري او در آذر 1350 و فرار ساختگي‌اش از زندان در سوم آبان 1351 و همكاري‌اش با ساواك كه منجر به لورفتن و كشته شدن شماري از اعضا و كادرهاي اين سازمان شد، ضربه‌اي جبران‌ناپذير به اين گروه بود. براي بسياري از همفكرانش، نام سيروس يادآوري مرگ عزيزترين عزيزان‌شان در شب يلداي 55 بود.
بسياري از همراهان اين سازمان با گذشت چهار دهه، خاطرات خود را از حوادث و رويدادهاي مهم اين دوران را هر يك با احساسات خود بيان كرده‌اند. تعداد آنهايي كه به انتقاد از خود و اهداف سازمان پرداخته‌اند، كم نبوده‌اند. منير صبور يكي از اعضاي سازمان آزادي‌بخش در بخشي از خاطراتش چنين مي‌گويد: «همه سر كار گذاشته شده بوديم و ناآگانه براي ساواك كار مي‌كرديم. عضويت از ديدگاه اكنون من، هيچ مزيتي نداشت جز اينكه به خانه تيمي رفت و آمد مي‌كردي و چند نفر بيشتر را مي‌شناختي.
تو احساس بزرگي مي‌كردي، احساس متفاوت بودن با ديگران داشتي. تو درس خواندن را فراموش مي‌كردي و به كار مهم‌تري اشتغال داشتي. كاري كه قهرمانان در طول تاريخ مبارزاتي ايران انجام مي‌دادند. من در آن روزها در توهم خويش، فكر مي‌كردم، از نزديكان ستارخان و باقرخان هستم و اعضاي سازمان همه از قبيله آنها.»
فلورا غديري از ديگر اعضاي فعال سازمان چنين روايت مي‌كند: «قبل از ورودم به سازمان خوب مطالعه مي‌كردم، مي‌نوشتم دوستان خوب زياد داشتم با علايق و افكار مختلف. ولي به محض ورودم به اين ورطه هولناك، مطالعه من محدود به چيزهايي شد كه برايم انتخاب شده بود. ارتباط‌ها محدود تعيين شده بود، شايد حتي به شكلي چشمم به روي يك سري واقعيت‌ها بسته شده بود. زماني كه جذب سازمان شدم، ديگر فرد آزادي نبودم، زنجير وابستگي به پايم بسته شده بود. زماني كه به زندان افتادم به حسن‌نيت سازمان شك كردم.
از اين وابستگي كاملا پشيمان شده بودم و اين سرخوردگي مرا رها نمي‌كرد. از همان زمان تصميم گرفتم تا زنده هستم به هيچ گروهي وابسته نشوم چرا كه بيشتر رهبران گروه‌ها را افرادي عقده‌اي و خودشيفته مي‌دانستم كه براي ارضاي كمبودهاي خودشان در راس قرار گرفتند و نه به صلاح مردم ايران.»
نسرين مظفر از ديگر اعضاي سازمان نيز مي‌گويد: «حتي امروز هم كه درباره اين ماجرا صحبت مي‌كنم از اينكه با آنها كار مي‌كردم احساس خجالت به من دست مي‌دهد. نه تنها به اين خاطر كه ساواك اين سازمان را درست كرده بود بلكه به اين خاطر كه افرادي كه در اين تشكيلات فعاليت مي‌كردند از نظر فكري و سياسي و فرهنگي در سطح پاييني قرار داشتند، اين حس هميشه همراه من است.» (منبع خاطرات: كتاب حلقه گمشده، باقر مرتضوي)

يلدا مبارك

غلامرضا امامي

شيهه مي‌كشيد و مي‌آمد اسب سفيد وحشي…
سم ضربه‌هايش بر برگ‌هاي سرد خزان نواي خوش و خرم زندگي را مي‌نوازد. از سد ستبر زمان گذشته بود، از درازناي تاريخ، در شط پرشوكت و پرشكوه شب، به پيش مي‌آمد، به دل‌ها، به خانه‌ها.
چه راه درازي پيموده بود، مي‌آمد، هر سال مي‌آيد، در درازترين شب سال مي‌آيد. مي‌شكافت شب را و تاريكي را اسب سفيد وحشي.
شعله زيباي اميد را فروزان مي‌دارد و خستگان و شب‌زدگان را به بيداري و نويد روز و نور بشارت مي‌دهد.  با رسيدنش گردهم مي‌آييم، شب سياه را زيبا مي‌سازيم و به صبح و خورشيد مي‌رسانيم و مي‌خواهيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم.
نياكان ما در دامنه البرز در شب يلدا بيدار مي‌ماندند… آتشي برمي‌افروختند و شادان و پاي‌كوبان شب را به رشته مهر به نور و روز و خورشيد مي‌رساندند. يلدا نويد نور است و زادروز خورشيد. در اوج سياهي با دميدن سپيده سحري خورشيد از پشت كوه‌ها و ميان دريا‌ها بالا مي‌آيد، سياهي پايان مي‌يابد و روز آغاز مي‌شود.
پس از آن از طول شب كاسته مي‌شود و بر عمر روز افزوده، تا نوروز كه زمان روز و شب برابر مي‌شود، تعادل بهاري و هنگام عدل و داد فرا مي‌رسد. در زيبا‌ترين لحظه هستي زمين و زمان به هم گره مي‌خورند… زمين مي‌گردد و مي‌چرخد… سالي نو و روزي نو آغاز مي‌شود… نوروز… يلدا زمان را و زمين را به عمو نوروز مي‌سپرد و مي‌رود…
فرزندان ايران زمين هر جا كه باشند اين دو رويداد را گرامي‌ مي‌دارند و گردهم مي‌آيند… پدران ما كه با طبيعت پيوندي يگانه داشتند، تقويم طبيعي را براي زمان و زندگي برگزيدند و همگام و همراه با گردش روزگار بذر شادي را پراكندند. در درازترين و سياه‌ترين شب سال به نور دل بستند و كف‌زنان و پاي‌كوبان سرود هستي را سر دادند:
‌اي سايه سحرخيزان دلواپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشايم و بگريزم
دوستان من: يلدا شب شوق عشق است… شب زايش نور و مهر و شور و شادي…
تاريكي بماند… نماند… برود… نرود… بيايد… نيايد. چه غم كه از دل تاريكي خورشيد ‌زاده مي‌شود. يلدا شب پيروزي پاكي و روشنايي و زيبايي و آزادي است بر پلشتي و تاريكي و زشتي و ستمگري.
مهراسيم ز شب… در دل تاريكي سيا ه شب به زايش سپيد نور دل بنديم… ايمان بياوريم… باور كنيم و بدانيم كه شب دراز است و سحر نزديك است.
در اين خاك پاك… بر زبر اين زمين سبز و زير اين آسمان آبي… هر جا كه ايراني باشد… با همه درد‌ها و داغ‌ها و بيدادها امشب گرامي ‌داشته مي‌شود… سر مي‌رسد و مي‌آيد اسب سفيد وحشي
در رم شب يلدا را گرامي‌ مي‌داشتيم… در شبي سرد و پرسوز.
جمعي بوديم… دوستاني ايراني و ايتاليايي… خرد و بزرگ… كوچك و كلان… شب شاد خوشي بود… دوستان و پسرانم(اميد) و (نويد) از سر مهر خواستند كه قصه يلدا را باز گويم… سخناني گفتم به سنت مرسوم خواستند كه از شاعر عاشق حضرت حافظ فالي بگيرم و شعري بخوانم و ترجمان آن را براي ياران ايتاليايي باز گويم، پذيرفتم، ديدگان را بستم، ديوان حافظ را گشودم شمع‌ها در ميان نور قرمز، انار و هندوانه سايه روشني جادويي آفريده بودند.
حضرت حافظ از ميا ن پرده شب به درآمد، رخ نمود، درخشيد و خواند:
صحبت حكام ظلمت شب يلداست
نور زخورشيد خواه بو كه برآيد
همواره زيبايي و شادي جهان بر جان‌تان روان، دل‌تان شاد و دريايي… شب‌تان گرم و يلدايي.

چون كرونا مي‌گيريم، يلدا نمي‌گيگيريم

شب يلداي امسال، رنگ و بوي ديگري دارد و قرار است از دورهمي‌هاي هر‌ساله، بگو و بخندها و ميهماني‌هاي تا پاسي از شب خبري نباشد. فضاي مجازي اما باعث شده تا كمي از احساس دوربودن‌هاي كرونايي كاسته شود. كاربران توييتر فارسي با داغ كردن هشتگ يلدا، اين جشن باستاني ايرانيان را به يكديگر شادباش گفتند و بعضي هم يلداي امسال را با يلداي سال‌هاي پيش مقايسه كردند. آنچه مي‌خوانيد منتخبي از اين توييت‌هاست. «ولي اگه صدام خوب بود يه آهنگ ديگه واسه شب يلدا مي‌خوندم بلكه از اين«آخ تو شب يلداي مني‌« لعنتي راحت شيم»، «من دلم فقط و فقط براي خوراكي‌هاي شب يلدا تنگ شده»، «حتي طولاني‌ترين شب سال نيز به خورشيد مي‌رسد»، «پرسپوليس جام رو ببره اصلا تو شب يلدا هر چند بار كه دلت ميخواد آخ تو‌ شب يلداي مني پخش كن هموطن»، «فقط منم كه هيچ حسي به يلدا ندارم و هيچ ذوقي درونم برنمي‌انگيزه؟»، «پارسال همين موقع شب يلدا داييمون خونمون بود و با هم كلي فيلم و عكس گرفتيم و داييمون عاشق پرسپوليس بود. امسال همين موقع داييمون ديگه بين ما نيست و پرسپوليس بازي داره… فقط خواستم بگم قدر كنار هم بودن‌ها رو بدونيد»، «خواهشا خواهشا دو هفته بعد يلدا هم همون جا با همه فاميل بمونيد كه اگر گرفتيد و اتفاقي افتاد فقط خودتون درگير بشيد»، «هم كريسمس رو جشن ميگيرين هم شب يلدا و هم هالووين و هم عيد و واقعا فازتون چيه؟ چه كمبودي داريد؟»، «در آخرين روز پاييز فصل برگ‌هاي زرد و نارنجي، آخرين شهر هم از وضعيت قرمز خارج شد و ديگر شهر قرمز نداريم! شب يلدا در خانه بمانيم كه با همين روند، ايران عزيز را از كرونا نجات دهيم»، «ما هر سال از بي‌كسي شب يلدا نمي‌گرفتيم امسال از كرونا»، «تعداد پيام‌هاي تبليغاتي يلدا كه از صبح دريافت كردم، از موهاي سرم پيشي گرفت»، ‌«به پاس زحمات كادر درمان، شب يلدا در خانه بمانيد»، «باور كنيد ما هم خيلي دوس داريم شب يلدا دور هم جمع بشيم و شب‌نشيني كنيم ولي ماه‌هاست كه اين‌كارو نكرديم متاسفانه خيلي‌ها همچنان مهموني و دورهمي‌هاشون، كافه و رستوران رفتن‌هاشون به راهه و ما كه ماه‌هاست حتي خونوادمون رو نمي‌بينيم داريم تاوان خوش‌گذروني اين افراد رو پس ميديم»، «تنها چيزي كه از شب يلدا نصيب من مي‌شد نگه داشتن بچه‌هاي فاميل بود» و «پارسال شب يلدا گفت ميخوام وصيت‌نامه‌ام رو بنويسم و امسال پيشمون نيست انگار مي‌دونست كه سال آخره».

كله‌پاچه يلدايي

بهزاد فراهاني

يلدا يكي از اعياد چهارگانه زرتشتي است و حرمت آن بر ما ايرانيان واجب. يلدا بلندترين شب سال است و شبي است براي عشاق و هنرمندان كه دمي بيشتر با هم بگذرانند و خيال خود را پرواز دهند. در روستاها رسم بر اين بود كه مردم به خانه‌هاي هم مي‌رفتند و با سيني شب‌چره از آنها پذيرايي مي‌شد. در اين سيني انواع و اقسام آجيل‌هاي محلي پيدا مي‌شد كه متاسفانه از آن كمتر مي‌دانيم. در اين سيني مي‌توانستيد هندوانه‌ترشي، انگورترشي، گندم شاهدانه و ديگر تنقلاتي كه در آن منطقه يافت مي‌شد را پيدا كنيد، اگرچه اكنون سيني‌ و شب‌چره از بسياري مناطق حذف شده‌اند اما هنوز نشاني از آن را در برخي روستاها و جوامع محلي مي‌توان سراغ گرفت و يافت. در گذشته در ايران و شهرهاي بزرگ مانند تهران مراسم‌هاي يلدايي در فضاي عمومي برگزار مي‌شد كه به ويژه نسل جوان از آن بهره مي‌برد و البته در اين سال‌ها كمتر شاهد آن بوده‌ايم. اما آييني كه همچنان در يلدا پابرجا مانده معاشرت‌هايي است كه مردم با دوستان و اقوام دارند و اين دورهمي‌ها البته در ساير اعياد ايراني هم يافت مي‌شود كه از سوي همگان هم محترم داشته شده و آن را برگزار مي‌كنند، زيرا با آنهاست كه دوستي و محبت و همدلي بين مردم افزون مي‌شود.مشابه بقيه ما هم عادت داشتيم يلداي هر سال به خانه خواهرم برويم، حيف كه خواهرم را از دست داديم و او از ميان ما رفته است. هر كدام از اين يلداها خاطره‌اي است در نوع خود، اما از بين آنها يكي براي من خاطره‌انگيزتر است. آن شب هم طبق معمول خانه خواهرم بوديم، همسرم فهيمه رحيم‌نيا كه هنرمند است تا يلداي آن سال 20 سالي مي‌شد كه خام‌خوار و گياه‌خوار بود و لب به گوشت نمي‌زد و از آن پرهيز مي‌كرد. خواهرم آن سال براي شام يلدا كله‌پاچه پخته بود و جمع همگي به همسرم اصرار كردند كه همسرم هم از غذا بخورد. او بالاخره با اين اصرار قبول كرد كه خوشبختانه غذا برايش هم خوشمزه و خوب بود، هر چند وقتي كه به خانه رسيديم حالش بد شد. آن شب در خانه خواهرم همگي بسيار خنديديم و حرف زديم در اين باره كه همسرم پذيرفت آن يلدا را گوشت بخورد آن‌هم كله‌پاچه. خاطره آن شب و آن يلدا با من مانده است و با من مي‌ماند با وجود آنكه از آن بسيار گذشته است.

منبع: روزنامه اعتماد 30 آذر 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *