Home دسته‌بندی نشده روزنامه نگاری در زمانه کرونا در یک گزارش و دو گفت و گو
روزنامه نگاری در زمانه کرونا در یک گزارش و دو گفت و گو

روزنامه نگاری در زمانه کرونا در یک گزارش و دو گفت و گو

0

ديدگاه دو خبرنگاري كه ترجيح‌ دادند شغل ديگري برگزينند

امرار معاش با روزنامه‌نگاري خيلي سخت است

گروه اجتماعي

روزنامه‌نگاري مانند بالا رفتن از يك كوه است؛ كاري سخت و طاقت‌فرسا اما وقتي به قله رسيدي ديگر چشم‌اندازي وسيع پيش روي توست. گاهي ممكن است خسته شوي يا اتفاق ناخواسته‌اي بيفتد كه ديگر پايت به قله نرسد اما چشم‌انداز را ديده‌اي و تصوير آن براي هميشه در ذهن و جانت نقش بسته است. «فكر مي‌كنم روحيه امروزم را مديون روزنامه‌نگاري هستم. اگر در گذشته صرفا كارمندي بودم كه صبح به صبح به محل كار مي‌رفتم و تا شب جز همكاران خودم كسي را نمي‌ديدم و به خانه باز مي‌گشتم، روحيه اجتماعي امروزم را نداشتم.» اين را فريده غايب مي‌گويد؛ روزنامه‌نگاري كه كنج آرام كافه‌‌اش را به شلوغي تحريريه ترجيح داد. آيدين فرنگي هم روزنامه‌نگاريست كه بعد از كناره‌گيري از اين حرفه به كارهاي متفاوتي از جمله توليد و فروش عسل در اردبيل روي آورد و به قول خودش از كسب و كارهاي خانگي هم غافل نيست. او هم نظري همچون فريده غايب دارد: «خيلي خوشحالم كه زماني را در اين حرفه مشغول به كار بودم. چون همين الان هم تجربيات آن زمان را با خودم دارم و اين تجربيات در مسائل شخصي هم به كمك من آمده است. علاقه من به اين حرفه جوري است كه همچنان كتاب‌هايي با موضوع روزنامه‌نگاري مي‌خوانم.»
روزنامه‌نگاري پيش از آنكه يك شغل باشد، عشق است و شايد زماني برسد كه مجبور شوي با عشق بزرگي كه در دل داري، كار در تحريريه را رها كني اما عشق را نمي‌شود مثل ميز و صندلي ترك كرد. روزنامه‌نگاراني كه خواسته يا ناخواسته اين شغل را رها مي‌كنند براي هميشه روزنامه‌نگار مي‌مانند و از همين دريچه به جهان پيرامون خود نگاه مي‌كنند. فريده غايب هم مثل آيدين فرنگي از اينكه سال‌هايي از عمر خود را صرف اين شغل كرده، پشيمان نيست اما وقتي وضعيت امروز روزنامه‌ها را با سال‌هاي پرنشاطي كه او خبرنگار بوده، مقايسه مي‌كند، هرگز هوس برگشتن به تحريريه به سرش نمي‌زند: «اوايل خيلي دلتنگ تحريريه و كارم بودم به همين دليل سعي مي‌كردم براي برخي مجلات مطالبي بنويسم كه خيلي از آن فضا دور نشوم. البته الان وضعيت روزنامه‌نگاري امروز با زماني كه من مشغول اين كار بودم بسيار متفاوت است. با توجه به وضعيتي كه الان براي اين حرفه پيش آمده ابدا احساس پشيماني نسبت به كناره‌گيري از اين شغل ندارم. البته كسي كه عمري را صرف يادگيري و كار در اين حرفه كرده باشد، ابزاري جز نوشتن ندارد و براي كار در مشاغل ديگر دست و پا بسته‌ است اما به مرور همه به شرايط جديد عادت مي‌كنند.»
هر دو تقريبا به دلايلي مشترك از روزنامه‌نگاري كناره‌گيري كرده‌اند؛ مشكلات مالي و تنگ‌نظري‌هاي سياسي. فريده غايب دليل رفتنش را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «دليل اولم حقوق پاييني بود كه گاهي پرداخت هم نمي‌شد و ديگر اينكه من در حوزه اجتماعي و زنان كار مي‌كردم و در نوشتن با محدوديت‌هاي زيادي مواجه بودم. اگر حقوق خوب و مناسبي دريافت مي‌كردم، شايد مي‌توانستم با محدوديت‌ها كنار بيايم اما اينكه هم محدوديت داشته باشي و نتواني آنچه مي‌خواهي بنويسي و هم از نظر اقتصادي تامين نباشي بالاخره خسته مي‌شوي و به جايي مي‌رسي همه ‌چيزهايي را كه با چنگ و دندان به دست آورده‌اي رها ‌كني. در ايران روزنامه‌نگاري شغل دلي است و امرار معاش در اين شغل كار بسيار سختي است. البته كساني كه از نظر مالي تامين هستند و به درآمد اين كار فكر نمي‌كنند آن را تنها با دل پيش مي‌برند.»
آيدين فرنگي از سال 82 تا 84 در روزنامه شرق مشغول به كار بود اما اين روزنامه در زمان سردبيري محمد قوچاني به دلايلي توقيف شدو او پس از آن در روزنامه سرمايه مشغول به كار شد اما مدير مسوول اين روزنامه هم عوض شد و كل تحريريه براي ادامه كار با مشكل مواجه شد. خودش در اين باره بيشتر توضيح مي‌دهد: «روزنامه سرمايه تعطيل شد و دبيران و خبرنگاراني كه با من در آن روزنامه كار مي‌كردند هم كار را رها كردند. من هم از شهرستان آمده بودم و ارتباط تازه‌اي نمي‌توانستم بگيرم؛ بنابراين اولين مورد گسسته شدن ارتباطاتم بود. پس از آن يعني سال 83 به شهرستان برگشتم و حق‌التحريري به كارم در چند روزنامه ادامه دادم تا اينكه در سال 85 به من گفتند كه اگر كار هم مي‌كني ديگر نبايد انتظار حق‌التحرير داشته باشي. الان نمي‌دانم داستان حق‌التحرير به كجا رسيده اما در سال‌هاي 85،86 خبري از حق‌التحرير نبود و خيلي از دوستان و همكاران من كه حق التحريري اين كار را انجام مي‌دادند، به كلي رها كردند.»
چرا به عكس مطبوعات دنيا در ايران، خبرنگاران به سن موسفيدي نمي‌رسند؛ يا براي بازنشسته شدن عجله دارند يا ادامه كار را سخت مي‌بينند و مثل فرنگي و غايب از ميانه راه كناره‌گيري مي‌كنند؟ فريده غايب در اين باره مي‌گويد: «تعداد زيادي از روزنامه‌نگاران باتجربه از اين حرفه كناره‌گيري كرده‌اند، نسل جديد از چه كساني آموزش ببيند؟ من سال‌هاست كه از فضاي روزنامه‌نگاري دور شده‌ام اما طبق چيزهايي كه مي‌شنوم، انگار روزنامه‌نگاري تبديل شده به در خانه نشستن و كپي پيست كردن؛ در اصطلاح همان چسب و قيچي قديم. روزنامه‌نگاري يعني در ميدان بودن، چيزي كه امروز ما شاهد آن هستيم روزنامه‌نگاري نيست. زماني كه سرمايه انساني وجود ندارد، توقع چيزي بهتر از اين هم نمي‌توان داشت. خوبي نسل جديد اين است كه مي‌تواند سريعا خود را با ابزار و تكنولوژي جديد تطبيق دهد؛ عكاسي كردن و فيلم ساختن و با تكنولوژي خود را مجهز كردن اما محتوايي كه مي‌سازند چقدر مي‌تواند قوي باشد؟ راستش با اين شرايط نمي‌دانم.»
فرنگي هم در اين باره مي‌گويد: «مطمئنا به چند دليل وابسته است. شايد در مرحله اول يك روزنامه‌نگار انتظار دارد بازخوردهاي مثبتي بگيرد و با نگرفتن اين بازخوردها دلسرد مي‌شود؛ هرچند اين بازخورد مثبت و منفي در هر رشته‌اي كه باشد تاثيرگذار خواهد بود؛ مثلا يك نقاش، كارگردان و… زماني كه يك روزنامه‌نگار مطلبي را مي‌نويسد و تنها يك نفر به او مي‌گويد كه مطلبت را خواندم حتي اگر نظري هم ندهد، نويسنده مطلب را خوشحال مي‌كند. طبيعي است كه وقتي نه دستمزد مناسب دريافت كني و نه بازخوردي ببيني كم‌كم دلسرد خواهي شد. برخي هم به دليل امنيت شغلي و اقتصادي اين حرفه را رها مي‌كنند؛ مانند همكاران من كه بعد از تعطيلي آن روزنامه با تمام سابقه‌اي كه داشتند، به سراغ كاري ديگر رفتند. به همين دليل ساده خبرنگاران در ايران به سن موسپيدي نمي‌رسند و مدام با انقطاع نسلي مواجه مي‌شوند. هر روزنامه‌نگاري كه از مطبوعات خارج مي‌شود به طبع آن، چند نويسنده كم مي‌شود چون همان روزنامه‌نگاري كه رفته عامل ارتباطي با چند نويسنده ديگر بوده كه عضو تحريريه نبوده‌اند اما براي تحريريه مي‌نوشته‌اند.»
اين نوع تحليل و اين نگاه شايد كمي تلخ و آزار‌دهنده باشد اما لااقل مي‌شود تا اين اندازه مطمئن بود كه اگر روزي به هر دليلي تحريريه را ترك كردي، براي هميشه روزنامه‌نگار خواهي ماند و كارها را بهتر از ديگران سر و سامان خواهي داد. غايب درباره تاثير روزنامه‌نگاري در كار آموزش مي‌گويد: «يكي از از ابزارهاي مهم روزنامه‌نگاري روابط اجتماعي بالاست و به همين دليل تجربه روزنامه‌نگاري تاثير بسزايي در كاري كه امروز مشغول آن هستم، داشته است؛ به دليل اينكه وقتي من در روزنامه‌ كار مي‌كردم با طيف سني و عقايد قشر متفاوتي در ارتباط بودم و در اين حرفه ياد گرفتم كه با انسان‌هاي مختلف چگونه رفتار كنم. افراد مختلفي به كافه من مي‌آيند و با همه آنها صحبت مي‌كنم، تبادل نظر و سعي مي‌كنم محيط خوب و آرامي را مهيا كنم؛ يعني كافه را صرفا به عنوان يك محل اقتصادي نمي‌بينم؛ محلي است براي معاشرت و تبادل نظر با افراد گوناگون.»

مصاحبه با داود پنهاني در رابطه با روزنامه‌نگاراني كه اين حرفه را رها كرده‌اند

ما روزنامه‌نگار بدون تحريريه‌ايم

«روزنامه‌نگاري شاخه‌اي از رشته‌هاي هنري است، به همين دليل بازنشستگي ندارد.» اين را داود پنهاني مي‌گويد؛ روزنامه‌نگاري كه برخلاف گفته‌اش خيلي زود دست از كار كشيد و در روابط عمومي مركز مديريت بحران شهرداري مشغول به كار شد. سرمايه‌ اصلي يك روزنامه، ساختمان و ميز و صندلي و كامپيوترهاي آن نيست، سرمايه‌هاي يك روزنامه نيروي انساني زبده و روزنامه‌نگاران حرفه‌اي آن است. اما ما با اين نيروي انساني چه مي‌كنيم كه با تمام عشق و علاقه‌شان، كار را در نيمه راه رها مي‌كنند؟ حتي گاهي حق انتخاب در يك بن بست هم از آنها گرفته مي‌شود و با يك افت و خيز سياسي اجتماعي، به راحتي كنار گذاشته مي‌شوند. اين دور‌ريزي تخصص، چه تاثيري در آينده مطبوعات ما مي‌گذارد؟

تعداد روزنامه‌نگاراني كه اين حرفه را رها كرده‌اند و به دنبال مشاغل ديگري رفته‌اند كم نيست. به نظر شما دليل اين اتفاق چيست و خود شما چرا عطاي اين حرفه را به لقايش بخشيديد؟

به نظر من دو فاكتور مهم در اين مساله دخيل است؛ وضعيت اقتصادي مطبوعات و امنيت شغلي. نه تنها من بلكه همه دوست دارند در جايي كه ثبات و دوام شغلي هست، مشغول به كار باشند و با كار در آن شغل نسبت به آينده خود نگراني نداشته باشند. در بحث ديگر يعني وضعيت اقتصادي روزنامه‌نگاران، من تنها به يك مورد اشاره مي‌كنم، آن هم حق‌التحرير روزنامه‌نگاران است و تا جايي كه من به ياد دارم يعني از سال 74 تا الان كمترين تغييري نداشته. چه به عنوان روزنامه‌نگار آزاد كار كني و چه به عنوان روزنامه‌نگار ثابت يك روزنامه، آخر سر يك مبلغ ناچيز عايدت مي‌شود؛ بنابراين ما امنيت اقتصادي هم نداريم.

زماني كه دستمزد خوبي نگيري، بيمه درست حسابي نداشته باشي و دائم مجبور باشي از اين تحريريه به تحريريه ديگري بروي، بالاخره خسته مي‌شوي و كار را رها مي‌كني. فكر مي‌كنم بيشتر روزنامه‌نگاراني كه اين حرفه را رها مي‌كنند يا در كنار اين شغل مشغول كار ديگري مي‌شوند، به دليل همين دو فاكتور است.

از اينكه زماني از عمرتان را صرف اين حرفه كرده‌ايد، پشيمان نيستيد؟

هرگز؛ من عاشق روزنامه‌نگاري هستم. كسي كه به لحاظ معنوي وارد اين حرفه شود تا آخر عمر روزنامه‌نگار است؛ يعني يا از ابتدا بايد وارد كار رسانه نشوي يا اگر وارد شدي ديگر رهايي نداري و هميشه يك فرد رسانه‌اي خواهي ماند و اين فكر و روحيه از شما جدا نمي‌شود. من به‌طور كامل اين حرفه را رها نكرده‌ام؛ يعني فقط در تحريريه حضور ندارم اما همچنان مي‌نويسم. همچنين از دوستان و همكاران سابق خودم معدود كساني را مي‌شناسم كه پشيمان باشند از اينكه دوره‌اي از عمر خود را صرف اين حرفه كرده‌اند.

ممكن است برخي روزنامه‌نگاران بگويند اگر حرفه ديگري را ياد مي‌گرفتم و در آن حرفه مشغول كار بودم الان به لحاظ اقتصادي خيلي بهتر بودم اما اين حرف‌ها فقط زمان دلخوري از شرايط آن هم در قالب غر مطرح مي‌شود و اگر ته قلبش را واكاوي كنيد مي‌بينيد هنوز وفادار است و همچنان نسبت به اين كار عشق و علاقه دارد. چرا؟ چون هنوز خبر مي‌خوانيم و جريان‌هاي خبري را دنبال مي‌كنيم. ناخودآگاه ما اين است كه از كنار دكه روزنامه‌فروشي كه رد مي‌شويم، به تيترها و مطالب خيره مي‌شويم، و همان لحظه در ذهن‌مان روزنامه‌ها را آناليز مي‌كنيم: تيتريك اين روزنامه بهتر از فلان روزنامه است، عكس‌يك فلان روزنامه چقدر خوب است، فلان روزنامه چه صفحه يك خوبي بسته است و…

روزنامه‌نگاري شغلي نيست كه بازنشستگي داشته باشد اما چرا روزنامه‌نگاران ما يا براي بازنشسته شدن عجله دارند يا از ميانه راه كنار مي‌كشند؟

من فكر مي‌كنم دليل بيشتر آن مسائل اقتصادي و امنيت شغلي است به هر حال روزنامه‌نگاري شاخه‌اي از رشته‌هاي هنري است. مگر يك نقاش بازنشسته مي‌شود؟ مگر يك نويسنده بازنشسته مي‌شود؟ مگر يك سينمايي بازنشسته مي‌شود؟ در نتيجه يك روزنامه‌نگار هم بازنشسته نمي‌شود. گاهي روزنامه‌نگاران با تجربه به هر دليلي در تحريريه حضور ندارند اما مي‌توانيم از آنها بخواهيم هفته‌‌اي يا ماهي يك يادداشت بنويسند يا به واسطه تجربه‌ و مطالعات بالايي كه دارند ستوني در روزنامه داشته باشند يا روزنامه‌نگاران جوان براي مشاوره به سراغ‌شان بروند، دعوت‌شان كنند تا لااقل در تحريريه حضور داشته باشند؛ چون همين حضور آنها به جوانان انگيزه مي‌دهد و از آن مهم‌تر تجربه‌اي كه آنها دارند، گاهي از طريق دانش حاصل نمي‌شود و جوانان تحريريه مي‌توانند از تجربه آنها بهرمند شوند.

به هرحال سن افراد كه بالا مي‌رود ديگر بنيه سابق براي كار را ندارند به همين دليل نياز به يك پشتوانه قرص و محكم مالي پيدا مي‌كنند. متاسفانه بيمه‌ اين كار منظم و دقيق ريخته نمي‌شود يا اگر ريخته شود آنقدر در طول عمر كاري از تحريريه‌اي به تحريريه ديگر رفته‌ايد كه جمع كردن چنين بيمه‌اي خودش عمري طول مي‌كشد. روزنامه‌نگاران يك عمر درس مي‌خوانند، مطالعه مي‌كنند و تجربه مي‌اندوزند اما زماني كه تبديل به يك سرمايه انساني و اجتماعي شدند، كار را رها مي‌كنند و اينگونه تحريريه‌هاي ما از افراد با تجربه خالي مي‌مانند و سرمايه اجتماعي هم پخته نمي‌شود.

نبود افراد باتجربه و پير اين حرفه چه لطمه‌اي به آينده مطبوعات وارد مي‌كند؟

به عنوان مثال من در تحريريه‌اي كار مي‌كردم كه آقاي حسين قندي، فريدون صديقي و مجيد رضاييان هم آنجا بودند؛ سه استاد تراز‌اول روزنامه‌نگاري. زماني كه من فكر مي‌كردم خيلي چيزها ياد گرفته‌ام، اين اساتيد چشمه‌هايي از اين كار را به من ياد مي‌دادند كه اگر پنج سال ديگر هم خودم تنها كار مي‌كردم، نمي‌توانستم به اين نكته‌ها دست پيدا كنم.

وجود آنها در درجه اول باعث مي‌شد كه غرور من كنترل شود؛ كمي كه مغرور مي‌شدم به رو به رويم نگاه مي‌كردم و يك مو سپيد اين كار را مي‌ديدم يا زماني كه به بن‌بست مي‌خوردم و ذهنم ياري نمي‌كرد، بلافاصله بعد از مشورت با اين اساتيد راهم را پيدا مي‌كردم. گاهي سوالاتي براي يك مصاحبه طراحي مي‌كردم كه پيش خودم مي‌گفتم بهترين و كامل‌ترين سوالات است اما بعد از اينكه به اين اساتيد نشان مي‌دادم، زواياي متفاوتي در آن مساله پيش رويم مي‌گذاشتند. در نتيجه كار با مشورت پيش مي‌رفت. من از آن استادان آموختم و از اين كار بيرون آمدم و اندوخته‌هايي را هم كه آنها در اختيار من گذاشتند، بدون انتقال به كسي با خود بيرون آوردم. منظورم از من، داود پنهاني نيست، منظورم همه كساني است كه مثل من اين راه را رفته‌اند.

شما وقتي وارد تحريريه رسانه‌هاي مطرح دنيا شويد، با يك طيف سني بالا مواجه خواهيد شد، كه دنيايي از دانش هستند. اين تحريريه‌ها يك سيستم روشمند مشخصي دارند كه متاسفانه رسانه‌هاي ما از آن محرومند.

چرا يادداشت‌ روزنامه‌ها بيشتر از افراد سياسي است؟ پس روزنامه‌نگاران ما مشغول چه كاري هستند؟ مگر نه اينكه كرشمه‌هاي نثر و قلم زيبا كار يك روزنامه‌نگار و نويسنده است؟ صفحه يك روزنامه را كه باز مي‌كنيد، 10 تا يادداشت از افراد سياسي مي‌بينيد. روزنامه‌نگار يك عمر طي مي‌كند و بعد از يادگيري يك دنيا فن و تكنيك و دانش، يادداشت مي‌نويسد. پس چرا سراغ ديگراني مي‌رويم كه سررشته‌اي در نوشتن ندارند؟ اينها همه به خاطر نبود جريان انتقال تجربه است.

حسين‌زاده كه ديگر روزنامه‌نگار نيست

خيلي دلم هواي تحريريه كرده است

آيدا مطلق| «زندگي مسيري رو به جلو است. من انساني هستم كه اگر فكر كنم در شغلي تلف مي‌شوم و سوژه جديدي ندارم يا حتي سوژه‌هايم را نمي‌توانم بنويسم و به تكرار رسيدم، ترجيح مي‌دهم كار را رها كنم.» اين را محبوبه حسين‌زاده مي‌گويد؛ روزنامه‌نگار حوزه زنان كه اين حرفه را رها كرد و به كار ترجمه مشغول شد. البته به گفته خودش زياد هم از كارش دور نشده و ترجمه كارهايي كه انتخاب مي‌كند نيز همچنان در حوزه زنان است.

چه شد كه روزنامه‌نگاري را رها كرديد؟

زماني كه روزنامه‌نگاري مطلبي را مي‌نويسد بايد به نهادهاي مختلف پاسخگو باشد؛ يعني علاوه بر دادسراي رسانه، نهادهاي ديگر هم مي‌خواهند بدانند چرا فلان روزنامه‌نگار راجع به فلان موضوع خاص نوشته است يا چرا با فلان شخص خاص مصاحبه كرده است و… ممكن است آدم سرش در لاك خودش باشد و كار و فعاليت خاصي انجام ندهد، اما زماني كه روزنامه‌نگار شدي بايد با افراد مختلف صحبت كني و ارتباط بگيري و حال شانست بزند و فردي كه دو ماه پيش با تو مصاحبه داشته، كاري بر خلاف قانون انجام دهد تو هم بايد پاسخگو باشي. كساني كه روزنامه‌نگار حوزه زنان هستند، گاهي به شبكه‌هاي اجتماعي متفاوت متصل مي‌شوند. البته منظورم از شبكه سازمان‌هايي است كه براي ارتقاي وضعيت زنان تاسيس شده است. اول اينكه در حال حاضر كشور ما ديگر چنين سازمان‌هايي ندارد و مورد بعدي اين است كه گاهي حساسيت‌ها آنقدر بالا مي‌رود كه نمي‌داني بنويسي يا نه يا اينكه چيزي كه الان مي‌نويسي دو ماه ديگر تبديل به خط قرمز شود. زماني كه جوان هستي بدون در نظر گرفتن خيلي چيزها فقط به پيشروي آرمان‌هايت فكر مي‌كني اما داستان براي من كه الان يك مادرم فرق مي‌كند. شايد انسان پيش خود فكر كند كه مسووليت بزرگي نسبت به جامعه‌ دارد، اما در وهله اول مسوول امنيت فرزندان‌مان هستيم.

از اينكه چند سالي را صرف اين كار و حرفه كرديد، پشيمان هستيد يا آن زمان احساس پشيماني نمي‌كرديد؟

اصلا پشيمان نيستم. يكي از بهترين تجربه‌هاي زندگي من كار خبرنگاري بود. من ادبيات اسپانيايي خوانده بودم و در دوره آقاي خاتمي وارد مطبوعات شدم. سال 87 در سرويس اجتماعي روزنامه‌ اعتماد مشغول به كار بودم و در حوزه زنان مطالبي ‌مي‌نوشتم كه خيلي بازخورد پيدا مي‌كرد؛ يعني اگر من روزنامه‌نگار نبودم چنين فرصت‌هايي را پيدا نمي‌كردم بنابراين هميشه مديون اين كار هستم. بعد از كناره‌گيري به هند رفتم تا جامعه‌شناسي بخوانم و بعد از اينكه به ايران برگشتم، فكرهايي براي بازگشت به مطبوعات داشتم. به هرحال چيزهاي جديدي ياد گرفته و مطالعات بسياري انجام داده بودم به همين دليل در مجله‌اي مشغول كار شدم اما كم‌كم آن را هم كنار گذاشتم. راستش را بخواهي دو ماه اخير خيلي دلم هواي تحريريه و كار در مطبوعات را كرده با اينكه مي‌دانم فضاي مطبوعات نسبت به آن سال‌ها تغيير بسياري داشته. به هر حال در آن سال‌ها فضا پوياتر و پراميدتر بود. الان هم وقتي يك خبر خاص را مي‌خوانم كه به نوعي به حوزه زنان مربوط است، ناخودآگاه دلم مي‌خواهد قلم به دست بگيرم و راجع به آن بنويسم. زندگي كارمندي نبود كه حالا بگويم تمام شود و رفت. هنوز هم بخشي از قلبم و دغدغه‌هايم يك روزنامه‌نگار است.

يعني درحال حاضر حتي در حد يك يا دو يادداشت در ماه هم نمي‌نويسيد؟

اين كار وسوسه‌كننده است اگر يادداشت بنويسم، دلم مي‌خواهد بيشتر كار كنم و گزارشي بنويسم چون يادداشت‌نويسي خوب است، اما هيچ‌ وقت جاي يك گزارش پر و پيمان را پر نمي‌كند.

چرا روزنامه‌نگاران ما براي بازنشستگي و رهايي از اين شغل عجله دارند؟

روزنامه‌نگاري شغل كارمندي نيست كه وقتي برگشتي خانه تازه شروع به انجام كارهاي ديگر كني. تمام وقت و عمر خود را مي‌گذاري تا نهايتا بازخورد مطالبت را ببيني. يك‌سال، 5 سال، 8 سال ادامه مي‌دهي اما بالاخره بعد از 10سال خسته مي‌شوي و پيش خودت مي‌گويي اين همه نوشتم بازخورد و تاثيري داشت؟ نه. شايد دليل ديگرش هم همان مسائل مالي باشد؛ دستمزدهاي پاييني كه گاهي پرداخت هم نمي‌شود يا با هزار منت پرداخت مي‌شود. روزنامه‌نگاران هر كدام از يك تريبون خاص دفاع مي‌كنند و صداي مردم در گوش مسوولان هستند اما وضعيت مالي اين تريبون آنقدر ضعيف است كه گاهي تريبون خودشان هم نمي‌تواند باشد. ضعف امكانات پشتيباني هم از ديگر مسائل اين قشر است يعني من به عنوان خبرنگار حوزه زنان گاهي مي‌خواستم كه از نزديك پرونده‌اي را دنبال كنم چون به هر حال اين كار فقط در تحريريه و پشت ميز جلو نمي‌رود، اما امكاناتي براي رفت و آمد و … داده نمي‌شد.

با توجه به كم شدن افراد باتجربه در اين حرفه، آينده مطبوعات را چگونه مي‌بينيد؟

همه ما زماني كه اين كار را شروع كرديم، خيلي چيزها را نمي‌دانستيم. بماند كه به مرور زمان مدل نوشتن همه ما تغيير مي‌كند اما حضور يك انسان با تجربه و مو سپيد اين حرفه در كنار همه ما لازم است، مطلبت را به او بدهي تا بخواند و دريچه‌هاي جديدي را به رويت باز كند؛ مثلا بگويد اگر با فلان زاويه ديد مي‌نوشتي، بهتر بود يا پيشينه اين مطلب فلان داستان است و… .

زماني كه انسان تجربه‌اي را كسب مي‌كند، دوست دارد به كسي منتقل كند. در حرفه ما خيلي از افراد باتجربه‌ رفته‌اند، بنابراين نسل جوان از چه كسي ياد بگيرد؟

گاهي برخي گزارش‌ها را كه مي‌خوانم و با خود مي‌گويم اين الان يك نوشته وبلاگي است تا گزارش و گاهي يك تكه از گزارشي را در توييتر مي‌خوانم و فكر مي‌كنم چقدر زيباست و زماني كه همان گزارش را به‌طور كامل مي‌خوانم، مي‌بينم همان يك پاراگرافش كه در توييتر بود قشنگ بود. ظرافت‌هايي در اين كار وجود دارد كه فقط با تجربه و يادگيري به دست مي‌آيد و نبود افراد با تجربه ضررهاي اينچنيني به مطبوعات ما وارد كرده است.

منبع: روزنامه اعتماد 17 تیر 98

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 19 =