Home یادداشت رابطه اخلاق و سیاست در ایران امروز
رابطه اخلاق و سیاست در ایران امروز
0

رابطه اخلاق و سیاست در ایران امروز

0

روح الله کلانتری

مسوول سازمان معلمان گلستان

اخلاق در تاریخ ما مقوله نا آشنایی نیست و در تاریخ فرهنگ بشری نیز تمدن و مدنیت همواره مطرح بوده است.تمدن و اخلاق هر دو سابقه ای طولانی دارند، گرچه ممکن است رویکرد و تعریف آنها در دنیای جدید متفاوت باشد.از زمان ارسطو و افلاطون مساله مدنیت و اخلاق مطرح بوده است. در فلسفه اسلامی هم بحث حکمت عملی را با اخلاق مطرح کرده اند.فیلسوفان بزرگ اسلامی، علوم را به علم اصلی ادنی،اوسط و ادنی تقسیم کرده اند که عبارتست از طبیعیات، ریاضیات و مابعدالطبیعه و فلسفه به معنی خاص کلمه. همچنین علوم را به علوم نظری و عملی تقسیم کرده اند. در علوم نظری ریاضیات و طبیعیات و متافیزیک مطرح شده و در علوم عملی،اخلاق و سیاست مدن و تدبیر منزل.

در واقع اخلاق، اقتصاد و سیاست در حوزه عملی مطرح بوده است. به تدریج در طول تاریخ، تحولات ایجاد شد و از زمان کانت به این سو در دنیای جدید،مساله اخلاق به جد مطرح شد و بحث های جدی در این زمینه صورت گرفت.مراد از اخلاق یکی اخلاق فردی است و دیگری اخلاق مدنی و اجتماعی.

فیلسوفان قدیم اخلاق را مقدمه سیاست می دانستند،در تقسیم بندی های هم که می کردند،سیاست مدن یا مدینه را اصل وغایت فکر خود می دانستند. فیلسوفانی که این روش را در دنیای اسلام به کار می بردند، عمدتا فارابی است که بیشتر آثارش، آثار سیاسی است.

انسان مدنی بالطبع است. یعنی نمی تواند بدون جمع زندگی کند. امروز ما با موضع گیری دیگری هم به نام فلسفه اخلاق مواجه هستیم که به جنبه نظری اخلاق مربوط می شود. در رابطه با اخلاق عملی کتابهای زیادی نوشته شده مثل اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی. سید محمد خاتمی در کتاب آئین و اندیشه در دام خودکامگی به تفصیل در این مورد بحث کرده است.

ایشان در این کتاب توضیح میدهد که چگونه شد که به تدریج بحث تعقل و تامل در سیاست یا بحث فلسفی در باره سیاست را رها کردیم و چگونه شد که به اخلاق فردی روی آوردیم.

تعریف فعل اخلاقی: فعلی است که از سر اختیارباشد، یعنی هر چیزی که اجبار در آن نباشد فعل اخلاقی است.ممکن است که ما با قوانین افراد را مجبورکنیم که کار خوبی انجام دهند، اما آن کار فعل اخلاقی نیست.مثلا فردی که از همسرش جدا شده و با حکم دادگاه مجبور است مهریه او را بدهد فعل اخلاقی انجام نداده، اما اگر داوطلبانه این کار را کرد فعل او اخلاقی است.

این امر که دروغ نگوییم چون اعتماد مردم به ما کاهش پیدا کرده و یا زیان اقتصادی نی بینیم فعل اخلاقی نیست. در فعل اخلاقی دروغ نمی گوییم ،چون دروغ بداست.راست می گوییم چون راست گفتن خوب است.عبادتی که از ترس جهنم و یا طمع به بهشت باشد ارزشی ندارد، بلکه به تعبیر امتم علی(ع) عبادت احرار است که فقط به خاطر خدا باشد.

بحث دیگری هم در دین داریم و آن بحث امر به معروف و نهی از منکر است. پایان نامه بنده در مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد در این مورد بوده است. معروف آن چیزی است که وجدان انسانی آنرا می شناسد و منکر آن چیزی است که زشتی آن بر همگان معلوم و مبرهن است.

امربه معروف و نهی از منکر یعنی رواج زیبایی ها و کم شدن زشتی ها در جامعه، این همان حسن و قبح است که در فلسفه احکام هم مورد توجه قرار گرفته و یا مساله مکارم اخلاق که پیامبر اکرم(ص) فرمود:(انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) پیامبر علاوه بر جنبه های فردی اخلاق به جنبه اجتماعی هم توجه دارد.یعنی ما باید جامعه ای اخلاقی هم داشته باشیم. قانون باید عادلانه باشد و جوابگوی نیازهای جامعه بوده و امنیت ایجاد کند.نسبت قانون با اخلاق، مثل نسبت فقه با اخلاق است. ما در فقه واجبات،محرمات،مکروحات و مستحبات را داریم. آیا با فقه از اخلاق بی نیاز نی شویم؟

اگر چنین است چرا پیامبر نفرمود(لاتمم بالفقه) استاد شهید مطهری می فرمود که عدالت در سلسله علل احکام است. یعنی ما قانون داریم ولی قانون باید عادلانه باشد. عادلانه بودن قانون ملاک است. زمانی که میخواهید قانون را وضع و یا کشف کنید باید به عادلانه بودن قانون توجه کنید.

اگر ما جامعه ای اخلاقی می خواهیم، باید اخلاق را در مبادی احکام و سلسله علمی احکام در نظر بگیریم.

احکام اخلاقی، مورد خواست خداوند است،احکام غیر عادلانه و غیر اخلاقی نداریم.یعنی فقیه وقتی می خواهد استنباطی را مطرح کند باید به جنبه عادلانه بودن و اخلاقی بودن آن توجه کند.

یکی ار محوری ترین امور که در دین به دنبال آن هستیم یکی توحید و عدالت است و دیگری اخلاق. امروز ما به جامعه اخلاقی نیازمندیم.ما به جامعه مدنی نیازمندیم و اسلام با آن مخالفتی ندارد.
اسلام سعادت،رضایت و خیر انسان را می خواهد و دین به ما می گوید که جامعه مدنی مکمل جنبه اخلاقی جامعه است.در جامعه مدنی رضایت مردم از حاکمیت و نظارت بر عملکرد زمامداران مورد توجه است.

در جامعه مدنی نهاد حکومت بر آمده از خواست و اراده مردم است. و مردم ارباب حکومت هستند و نه حکومت ارباب آنها. ما امروز غیر از فقه و شریعت به اخلاق هم نیازمندیم.

فرق دین ما با تفکرات افرادی مثل ماکیاولی این است که در دین اساس اخلاق است و معیارهای اخلاقی، اما در نگاه ماکیاول و افرادی مثل او هدف کسب قدرت است و برای بدست آوردن آن میتوان از هر وسیله ای استفاده کرد.

در تفکر ماکیاول دروغ و فریب همه جا بد نیست. اگر چه حاکم باید تظاهر به درستی و راستی کند، اما در عمل آنچه مهم است قدرت است.

اخلاق از دیدگاه تفکر ماکیاولی آن چیزی است که در خدمت ایجاد و بسط قدرت باشد.امروز آنچه در میان روابط بین الملل و میان حکومتهای غیر دموکراتیک مطرح است همین نگاه ماکیاولی است.

علم،دین،حقوق بشر و… برای ایجاد و بسط قدرت و حفظ حکومت قلدران در دنیا است.اما امروز این حقیقت مشخص شده است که زور و قدرت نامشروع نمی تواند مشروعیت یک نظام را تضمین کند.

بایدبه اخلاق به عنوان یک نهاد جمعی و حتی بین المللی نگاه کنیم.متاسفانه ما در یک دوره تاریخی استبداد زده بودیم و حاکمان ما با زور در جامعه حکومت کرده و اخلاق را نادیده می گرفتند.

امروز باید بر این نکته تاکید کنیم که اخلاق حاکمان ما مهم است و همواره باید تاکید کنیم که حاکمان ما برتر از دیگران نیستند و قدرت آنها ناشی از قدرت مردم است و آنچه مهم است حفظ منافع و اقتدار مردم بوده و حاکمان باید تابع نظرات و اراده مردم حرکت کرده و پاسخگوی مطالبات قانونی آنها باشند.

نباید مردم را به خاطر بیان خواسته ها و مطالبات خود مو د محدودیت و فشار قرار داد.

اخلاق حاکمان هم در عرصه فردی و هم در عرصه اجتماعی بسیار مهم است.اسلام به دنبال توسعه،پبشرفت،آزادی بیان،آزادی اجتماعات و پاسخگویی حاکمان است. در چنین جامعه ای ریا و دروغ نباید وجود داشته باشد.

نباید ریا و دروغ خدای نکرده به اسم دین و مذهب و انقلاب انجام شود. یعنی هر چه دروغ بزرگتر بگویی انقلابی تری و هرکس تهمت بیشتری زند جایگاه بهتری پیدا کند.

این روش باعث دو مشکل برای جامعه و نظام ایجاد می کند. اول ایپکه ارزشهای اخلاقی برای ما ایجاد کرده و دوم اینکه پوششی به این عمل غیر اهلاقی می دهد که خود این هم فریب و انحراف بزرگی است.

حکومت اخلاقی و نظام اخلاقی، نظامی است که محور و مدا رش رضایت مردم است. اگر رضایت مردم نباشد این حکومت جنبه اخلاقی ندارد، هرچند مدعی باشد که می خواهد عدالت بر پا کند.یا بگوید که می خواهم آزادی ها را محدود کنم چون می خواهم امنیت و رفاه ایجاد کنم.دموکراسی کم هزینه ترین راه برای کسب رضایت مردم است.

خداوند به پیامبر اکرم(ص) می فرماید :(انما انت مذکر و لیس علیهم بمسیطر) ای پیامبر به یاد داشته باش که تو تنها تذکر دهنده هستی و گمان نکن که بر مردم سلطه داری. و در جای دیگری می فرماید :(ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) پیامبری است که تذکر داده و پرده ها را از نفس انسانها کنار زده و مردم را آگاهی و حکمت می آموزد.

زمانی که مساله حکومت مطرح می شود همه می آیند و با پیامبربیعت می کنند.از دیدگاه اسلام انسان آزاد است که هر گونه می خواهند بیاندیشند و دخالت و تجسس در امور شخصی مردم خرام است و نهی شده است.(ولا تجسسوا و لا یغتب بعظکم بعظا…)

باید اخلاق و مکارم اخلاقی در میان جامعه ما نهادینه شود. متاسفانه امروز در جامعه دروغ گفتن یک ارزش محسوب شده و راست گفتن، بی ارزش.ما از طریق اخلاق هم می توانیم به دموکراسی برسیم.در دموکراسی مهم ترین وجه آن رضایت مردم است.

فا رابی در مدینه فاضله خود که چندان هم به دموکراسی معتقد نیست می گوید که یکی از مهمترین وظیفه دولتها رضایت مردم است.

نباید گمان کنیم که سلیقه و عقیده ما عین حقیقت است و نباید در دام افکار و ایده های استبداد زده خود گرفتار شده و مخالفان فکری خود را منحرف و یا خدای نکرده مرتد اعلام کنیم.

حاکمان ما باید حقوق مخالفان را رعایت کرده و در جهت حفظ و کرامت آنها تلاش نمایند.دروغ، تهمت، ریا،چاپلوسی و… بد است و اگر از ناحیه حاکمان باشد بدتر است. انسان دارای کرامت است و حاکمان باید این کرامت را حفظ کنند.(ولقد کرمنا بنی آدم)

باید شرایط در جامعه به گونه ای باشد که انتقاد کردن از حاکمان و رهبران جامعه هزینه نداشته باشد و خود رهبران زمینه چنین شرایطی را فراهم کنند.مثل برخوردی که امام(ع) در برخورد با با مخالفان و حتی خوارج داشتند.

امام تا زمانی که خوارج دست به قیام مسلحانه نزده بودند با آنها برخوردی نداشته و حتی حقوقشان را از بیت المال را هم قطع نکرد..

ما باید تلاش کنیم تا فرهنگ دموکراسی،فرهنگ اخلاقی و فرهنگ جامعه مدنی در میان ما شکل بگیرد و این کار را حاکمان و رهبران حامعه باید نهادینه کنند.باید تفکر حزبی و حکمرانی حزبی در جامعه گسترش پیداکرده تا مردم ما با علاقه وارد فعالیتهای سیاسی اجتماعی شده و از عضویت در یک حزب نگرانی نداشته باشند.

جامعه شناسان و انسان شناسان دینی، برای دین کارکردها و ویژگی هایی را معلوم کرده اند.مهمترین آنها عبارتند از:ایجاد یک نظام فکری و معنابخش برای معتقدان بر مبنای وجود متعالی و موجودات قدسی که نقش اساسی در تدبیر امور عالم دارند و ایجاد یک نظام اخلاقی برای پیرپان خود.

گینگزلی دیویس از جامعه شناسان کارکردگرای آمریکایی، از جمله متفکرانی است که کارکردهای دین را به خوبی مشخص می کند.او با الهام از دورکیم و راد کلیف برون استدلال می کند که نظم اجتماعی ایجاب می کند اهداف گروهی و ارزشهای غایی نسبت به خواسته ها و انگیزه های فردی تقدم ویژه ای داشته باشد.

او برای دین چهار کارکرد را مشخص می کند.۱- باورهای ماوراء طبیعت اهداف کروهی را توضیح داده و برتری آنها را توجیه می کند.۲-مراسم جمعی دینی، عواطف و احساسات مشترک را به طور دائم تجدید می کند.۳-,موجودات مقدس مرجع و راهنمای واقعی برای گروندگان تدارک می بینند.۴- دین برای تنبیه و مجازات یک مبنای غایی پیش بینی می کند.

از نظر دیویس کمک دین به یکپارچگی اجتماعی منحصر به فرد و غیر قابل چسم پوشی است. او معتقد است دین به عنوان یک قلمرو ماوراء طبیعی برای ایجاد پندار جبرگرایی اخلاقی ضروری است.این نیروی اخلاقی فرد را وا می دارد بر اساس ارزشهای اجتماعی رفتار کند.

ورود دین به عرصه سیاست با یک رویکرد بنیادگرا هبچ خدمتی به تقویت بنیان های اخلاقی جامعه نمی کند وبا کارکردهای اخلاقی دین برای جامعه که اکثرا جامعه شناسان و انسان شناسان بر آن اذعان داشته اند و همچنین شارع مقدس و روش انبیاء و اولیاء بوده است در تعارض قرار می گیرد.

بنابر این دیندارانی که نسبت به رعایت معیارهای اخلاقی به عنوان غایت دین دغدغه جدی دارند، باید در باره پیامدهای زیان بار و بدکارکردهای روژکرد بنیاد گرا برسیاست،اخلاق و دین نامل جدی داشته باشند.

در ارتباط با سیاست و حکومت بنیادگرایان حکومت را حق انحصاری دینداران(خود) می دانند و برای رسیدن به آن، اعمال خشونت را جایز شمرده ودر زمانی که در حکومت قرار می گیرند حفظ آن را واجب می دانند.

اما دینداران مردم سالار حکومت را منتخب مردم دانسته و سیاست را صحنه رقابی آزاد و مسالمت آمیز نیروهای مختلف سیاسی(ازجمله خود) برای جلب رضایت مردم می دانند.انتخاب حاکمان هم بستگی به رای مردم است.

این دو نوع رویکرد در حوزه سیاست پیامدهای اخلاقی متفاوتی دارد. در بین جامعه شناسان ماکس وبر در اثر معروف خود،اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری، تاثیر رویکردهای مختلف دینی بر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را به خوبی نشان داده است.

نقد رویکرد بنیاد گرا را از چند جهت می توان مورد ارزیابی و دقت قرار داد.

۱-قائل شدن به حق انحصاری برای قدرت آنچنان عطشی به قدرت ایجاد می کند که فرد را به سمت اتخاذ هر روشی برای استیفای این حق می کشاند و این خود سرآغاز سقوط اخلاقی برای انسانها محسوب می شود.

۲-انحصار باعث می شود که در زمینه های اعمال نظر مردم در انتخاب مدیران و حاکمان را با محدودیت هایی مواجه می کند. یک نظام استبدادی خشن می سازد که فرساینده سرمایه های اجتماعی از جمله اخلاق اجتماعی است.

۳-انحصاری دانستن حکومت برای گروهی خاص فقط محدود به حکومت نمی ماند، بلکه سرآغاز تبعیض و امتیازخواهی هایی در عرصه علم و فرهنگ و حتی اقتصاد هم خواهد بود. در حقیقت این امتیاز خواهی تبعیض آمیز سیاسی منشاء سایر تبعیض ها می شود.

۴-انحصاری دینداران برای حکومت، به خصوص در شرایطی که دیندا ری عمدتا با معیارهای ابراز باورمندی و اجرای مناسک تعریف می شود و نه التزام به اخلاق در رفتار اجتماعی، زمینه ساز اشاعه ریاکاری است و ریا و تزویر بزرگترین آفت دینداری است.

در رویکردمردم سالار از آن جایی که حکومت را حق مطلق خود نمی داند اصولا می تواند میل به قدرت را در یک زمینه مسالمت آمیز و آزاد و رقابتی جهت دهد. در چنین شرایطی رسیدن به قدرت و حفظ آن یک راه بیشتر ندارد و آن جلب اعتماد مردم است و این کار میسر نیست جز با افزایش کفایت و کاردانی در تدبیر امور مردم و و راستی و درستی این رویکرد که به انحصار و روابط تبعیض آمیز در سیاست و حکومت قائل نیست.

این نگاه باعث می شود که در جنبه های دیگر زندگی نیز برخورد تبعیض آمیز نداشته باشد. به علاوه رویکرد مردم سالار به نقش نظارتی عمومی بر عملکرد حاکمان از طریق مطبوعات و احزاب مستقل و آزاد قائل است و این نظارت، خود باعث می شود تا حاکمان را در همه روابط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کنترل کرده و اخلاق اجتماعی تقویت می شود.

 

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − دو =