Home یادداشت دو پرده از یک زندگی
دو پرده از یک زندگی
0

دو پرده از یک زندگی

0
0

مرضیه ناصری

عضو سازمان معلمان خراسان شمالی

پرده اول:

می گفت دو یا سه سالش بود به هر مغازه ای وارد می شدیم چیزی نظرش رو جلب می کرد بازبان کودکانه طلب می کرد ومی خریدیم…

تنها وسیله ای که اون خواست و من جواب رد دادم آدم آهنی بود…

با خودم گفتم دختر با عروسک بازی می کنه چرا آدم آهنی….

بزرگ‌شد..

جشن تولدهای بسیاری گذشت هم از خودش و هم از همه کسانی که ما دعوت بودیم….

برای خرید کادو پیشنهادش آدم آهنی بود…

بالاخره سال اول ابتدایی برای جایزه شاگرد اولیش آدم آهنی خریدم..‌.

با خودم گفتم نباید براش یه چیزی عقده بشه….

آدم آهنی فقط سه روز مهمان کمد اسباب بازی هاش بود
از دیدنش ذوق کرد …

بازی کرد کنجکاوی کرد
تمام که شد گذاشتش کنار….

خراب شد اما دیگه نگفت آدم آهنی..

پرده دوم:

هروقت از زندگیش صحبت می کرد
می گفت خانواده اش با ازدواجمون مخالف بودن
اما ازدواج کردیم…

بدون جشن و لباس عروس….

عقده شده بود براش.لباس عروسبهش پیشنهاد دادم…

یه روز بریم آرایشگاه لباس بپوشه عکس بگیره…

چشماش برق زد
اما زود خاموش شد…

گفت حالا دیگه با دوتا بچه…

گفتم عیب نداره هنوز جوونی
قبول کرد…
رفتیم مزون لباس انتخاب کرد…

آرایشگاه..

نوبت گرفتیم….

و عکاس

لباس پوشید وکلی عکس گرفت
برای چاپش روز شماری می کرد
عکس ها آماده شد
یکی یکی تو آلبوم جا دادشون…

همون جای خالی چندسال پیش
چندبار نگاهشون کرد
هردفه ازم پرسید خوشکل شدم نه؟
گفتم آره تو خوشکل بودی
لبخندی زد و آهی از ته دل کشید و آلبوم رو تو امن ترین جای خونه گذاشت….
و نشست روی صندلی رو به باغچه….
و غرق در رویاهاش….
از اون روز به بعد هرگز نشنیدم از عروسیش و لباس عروس حرف بزنه
برخی خواسته ها درپساذهنیات مث صمغ درخت چسبیده وکنده نمیشه
لازمه با کاردک پاکشون کنی
انسانها همان بچه هایی هستند که دست های کودکانه شون رو برای برداشتن آدم‌آهنی از اسباب بازی فروشی دراز می کنند
اما نوع اسباب بازی ها فرق می کنه…
به ماشین.ملک.خونه…..بدل میشه
تا هستی هست و ما هستیم
این دور ادامه داره

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *