Home یادداشت دغدغه های یک قران پژوه
دغدغه های یک قران پژوه
0

دغدغه های یک قران پژوه

0
0

به نام خدا

1. در قرآن و حدیث و آموزه‌های دینی ما، بیشترین تأکید بر علم‌گرایی و عقلانیت،
یگانه‌پرستی و دوری از شرک، عدالت‌گستری و احسان، صلح و سلام، حق‌جویی و
حق‌پذیری، رعایت حقوق مردم، نظم و انضباط، حفظ کرامت انسان، احترام به
گروه‌های مختلف جامعه؛ به ویژه سالخوردگان، اساتید، زنان و ناتوانان، کار و تلاش و
سازندگی، پاکدستی و حلال‌خواری، پاک‌دامنی و عفت، دوستی و شفقت، و تعالیمی از
این دست، صورت گرفته است.
2. پیشوایان دینی ما در بالاترین مدارج اخالق، بزرگواری، گذشت، مهرورزی،
نوع‌دوستی، انسان‌گرایی، عدالت‌ورزی، نیکوکاری، و عبودیت و بندگی خدا، قرار
داشتند،
3. در کشور ما بیش از هر کشوری مجالس وعظ و پند اخالقی و جلسات دینی و
مذهبی برگزار می‌شود، رسانه‌های کشور ما – اعم از شنیداری و دیداری و نوشتاری – بیش از هر کشور دیگری به مسائل دینی و اخلاقی و ارشاد مردم می‌پردازند.
4. فضاهای مجازی در سطح گسترده‌ای به نشر حرف‌ها، گزارش‌ها، تحلیل‌ها، تصاویر
و کلیپ‌های اخلاقی و دعوت به مثبت‌اندیشی و ارزش‌های انسانی، اشتغال دارند و …
* * *
اکنون پرسش اساسی این است که:
– چرا این حجم انبوه از برنامه‌های تربیتی، اخلاقی، آموزشی و ارشادی، بازتاب مثبتی
در اصالح افکار، رفتار، و اخلاق ما ندارد؟
– چرا بی‌اعتنایی به حقوق انسان‌ها در جامعه‌ی ما به فراوانی انجام می‌گیرد؟
– چرا آمار خشونت، عصبانیت، تندخویی، انتقام‌جویی، کینه‌توزی، ستیزه‌گری، جرم و
جنایت و پرونده‌های قضایی در کشور ما از نُرم جهانی بالاتر است؟
– چرا کشور ما از نظر فساد اقتصادی، فساد اخلاقی، فساد اداری، زیرآب زنی، نبود
وجدان کاری، پارتی‌بازی، اختلاس، رشوه، رباخواری، بی‌نظمی اجتماعی، اعتیاد به
مواد مخدّر، و … در ردیف کشورهای اول دنیاست؟
– چرا دروغ، تهمت، بد زبانی، بدگویی پشتِ سر دیگران، حسادت، خودشیفتگی،
تنگ‌چشمی، ریا و خودنمایی، دو به هم زنی، سوءظن، بدخواهی برای مردم،
ترش‌رویی، اخم کردن، آزمندی و رذایل دیگری از این دست، حتی در میان متدینان و
مسجدی‌های ما رواج دارد؟
– و چراهای دیگری از این دست …
* * *
1. آیا این همه از آن روست که دینداری‌های ما عالمانه نیست؟
2. آیا به این دلیل است که بهره ما از عقلانیت و خردورزی در دینداری اندک است؟
3. آیا به خاطر آن است که خرافات را به وفور وارد دین کرده‌ایم؟
4. آیا به این دلیل است که به ظاهر و پوسته‌ی دین بیش از روح و مغز آن توجه داریم؟
5. آیا بدان جهت است که بخشی از دین را گرفته و بخش دیگر آن را رها ساخته‌ایم؟
6. آیا از آن روست که جای آموزه‌های اصلی و فرعی و اهم و مهم را عوض کرده‌ایم؟
7. آیا به خاطر آن است که به منطق »امانّی« و خودفریفتگی در دین گرفتار شده‌ایم؟
8. آیا از آن جهت است که باب گفتوگو برای رسیدن به حقیقت را ـ در مسائل
اختلافی و دیدگاه‌های متعارض ـ به سوی خود بسته‌ایم؟
9. آیا به این خاطر است که آستانه‌ی نقدپذیری متولیان دین و حاکمان ما پایین است و
به جامعه‌ی تک صدایی بیش از جامعه‌ی چند صدایی گرایش داریم؟
11. آیا از آن روست که در واگذاری مناصب در حوزه‌های مختلف، تعهدگرایی و
روابط را بر تخصص و ضوابط مقدم داشته‌ایم؟
11. آیا باید ریشه‌های مشکل را در تاریخ گذشته و مسائل فرهنگی و روانشناسی مردم
ایران جستجو کرد؟
2. آیا غلط فهمی برخی آموزه‌های دینی مثل قضا و قدر و تأثیر پذیری از بعضی
نحله‌های متصوفه و مشرب‌های عرفانی، ما را به این سمت و سو کشانده است؟
13. آیا اساسِ مشکل به سیاست‌های استعماری و سلطه‌ی بیگانگان و فعالیت هزاردستان
سرویس‌های اطلاعاتی و توطئه‌های کشورهای استکباری برمی‌گردد؟
14. و بسیاری دیگر از این آیاها که هر کدام می‌تواند سهمی اندک یا بیش در
شکل‌گیری، تشدید و تداوم این وضعیت داشته باشد؟
آنچه مرا به طرح این دغدغه واداشت دعوتِ یکایک مخاطبان به فکر و اندیشه در این
باره، و فراخوان اندیشمندان به گفتوگو و چاره‌اندیشی برای درمان این درد مزمن
بود. که امید است اثربخش باشد.

علی باقری‌فر، دوشنبه 95/9/8

مصادف با سالروز رحلت نبی اکرم و سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *