Home انتخاب سردبیر در ضرورت اصلاح ساختاري
در ضرورت اصلاح ساختاري

در ضرورت اصلاح ساختاري

0

راه برون‌رفت از بحران‌ها چيست؟

در ضرورت اصلاح ساختاري

سعيد مدني

من وضعيت كليدي در تحليل خود را بحران مي‌دانم. در علوم اجتماعي بحران را به اشكال گوناگون تعريف مي‌كنند و انواعي از بحران را برشمرده‌اند، مثل بحران هويت ملي، بحران مشروعيت سياسي، بحران نفوذ (عدم توانايي سيستم در برخي حوزه‌هاي اجتماعي و سياسي)، بحران مشاركت، بحران همبستگي و بحران توزيع. مجموعه‌اي از اين بحران‌ها، شرايط را وخيم‌تر مي‌كند. تعريف من از بحران اين است: اختلال عمده‌اي كه كل سيستم را از كار بازداشته، سازمان را با اشكال‌هاي عمده‌اي روبه‌رو مي‌كند و با ايجاد خطر براي بقا و حيات سازمان بايد تلاش جدي به عمل آيد. يعني ساختارها امكان حل مسائل و مشكلات را از طريق راهكارهاي جاري ندارند و بنابراين نيازمند اصلاحات عمده و ساختاري هستند.

در وضعيت بحران همه انتظار خطري پيش‌رو را دارند و شاهد فقدان قطعيت هستيم و امكان تصميم‌گيري وجود ندارد. توافق در گروهي كه براي عبور از بحران تصميم‌گيري كنند، وجود ندارد. در شرايط بحراني اهداف مطلوب يا هدف‌هاي عالي نظام سياسي تهديد مي‌شود و شرايط اضطراري وجود دارد، در حالي كه اتخاذ تصميم دشوار است. همچنين در شروع بحران وضعيت غافلگيري وجود دارد. بحران يك نقطه نيست، يك فرآيند است كه ممكن است دايما تكرار شود. شروع بحران نقطه‌اي است كه سازوكارهاي موجود امكان حل مشكلات را ندارد، اختلال بي‌نظمي حاصل از اين ناتواني در تصميم‌گيري افزايش مي‌يابد و نظام‌ها موفق به مهار آنها نمي‌شوند و نظام مستقر قادر به انطباق خود با شرايط جديد نيست و به طور معمول مقاومت مي‌كند. مقاومت باعث مي‌شود كه گروه‌هاي سياسي و اجتماعي مختلف دنبال راه‌حل براي مشكلات باشند. بنابراين ما با چرخه‌اي از بحران مواجهيم.

بحران به يك وضعيت واحد اطلاق نمي‌شود و از اين حيث مي‌توان از گونه‌شناسي و گستردگي بحران‌ها سخن گفت. بحران‌ها مي‌توانند در سطح محلي، منطقه‌اي، ملي و فراملي رخ بدهند. مشكلات ما عمدتا بحران در سطح ملي و فراملي است، اگرچه بحران‌هاي منطقه‌اي مثل بحران آب و بحران خشكسالي جنوب كشور و بحران قوميت‌ها در برخي مناطق را دارند، اما وجه عمده بحران ما ملي و فراملي است.

درباره منشأ بحران ديدگاه‌هاي مختلفي مطرح شده است. يك منشأ آن سياستگذاران و نوع برنامه‌ريزي آنهاست. برخي عوامل اجتماعي مثل شكاف‌هاي قومي و جنسيتي و اقتصادي نيز در اين امر دخيل هستند. البته اين دسته دوم متاثر از منشأ نخست يعني سياستگذاري هستند. همچنين از عوامل طبيعي نيز بايد سخن گفت، مثل بحران آب كه البته باز متاثر از عوامل دسته اول هستند. اما برخي بحران‌ها را از حيث گونه‌هاي به‌روز دسته‌بندي مي‌كنند: بحران‌هاي فوري، بحران‌هاي تدريجي و بحران‌هاي متوالي. به نظر مي‌رسد شرايط كنوني ما وضعيت اخير است، يعني در طول زمان و در مقاطع مختلف با مجموعه‌اي از مسائل مواجه هستيم كه هر يك به يك بحران بدل مي‌شوند. بحران‌ها از حيث شدت نيز تقسيم‌بندي شده‌اند: بحران‌هاي متعارف (قابل پيش‌بيني و كنترل)، بحران‌هاي غيرمنتظره (تا حدودي مي‌شود كنترل كرد) و بحران‌هاي سركش و ديرمهار (مداخله در آنها ممكن اما دشوار است) و بحران بنيادين (آخرين مرحله تداوم و تجميع بحران‌ها).

بحران‌ها از جهت قابليت پيش‌بيني و پيشگيري به دو دسته كم يا زياد دسته‌بندي مي‌شوند، مثلا بحران اقتصادي چون تدريجي صورت مي‌گيرد، قابليت پيشگيري دارد، اما يك بحران منطقه‌اي قابليت پيشگيري كمتري دارد. همچنين بحران‌ها از حيث قابليت تاثير بر وضعيت موجود متفاوت هستند. بنابراين از جهت تاثير و قابليت پيش‌بيني با اين دو دسته مواجه هستيم: 1. بحران‌هاي غيرمنتظره: قابليت پيش‌بيني كم و ميزان تاثير كم 2. بحران‌هاي بنيادين: قابليت پيش‌بيني زياد و ميزان تاثير زياد.

از جهت شدت هر قدر بحران‌ها به سطح ملي نزديك‌تر شوند، تاثيرات و پيامدهاي بيشتري دارند، مثل بحران ركود و تورمي موجود و بحران فساد كه كنترل آن بسيار دشوار است. در يك ارزيابي نهايي هشت وضعيت احتمالي براي بحران‌ها متصور است كه ساده‌ترين آنها بحران اداري و آخرين سطح آن بحران بنيادين است. به نظر مي‌رسد كه ما در سطوح بالاي اين طيف قرار داريم. با اين تصوير چشم‌اندازي از بحران موجود را ارايه مي‌كنم. در تصويري كه دكتر بشير از سه دهه بعد از انقلاب ارايه داده، در دهه اول (1360) بحراني وجود نداشته است، در دهه دوم (1370) در حوزه نفوذ و توزيع بحران ايجاد مي‌شود، در دهه سوم (1380) دامنه بحران‌ها گسترش مي‌يابد و مثلا بحران هويت و نفوذ و بحران توزيع خودش را نشان مي‌دهد.

ارزيابي من اين است كه در دهه چهارم (1390)، علاوه بر اينكه بحران‌هاي فوق تداوم يافته، بحران مشروعيت و بحران مشاركت نيز اضافه شده است. اين بحران‌هاي اخير در واقع حاصل تجميعي از بحران‌هاي مذكور است. به نظر من در صورت ادامه وضعيت موجود اين بحران‌ها خود را در انتخابات سال آينده نشان مي‌دهند. همچنين شاهد توالي بحران‌ها در جامعه جنبشي هستيم، جامعه جنبشي، جامعه‌اي است كه نارضايتي تبديل به اعتراض مي‌شود. اما آيا خروج از اين بحران‌ها ممكن است؟ وقتي بحران‌ها به بحران بنيادين نزديك مي‌شود يا اصلاح ساختار ضرورت پيدا مي‌كند. يعني ما نيازمند اصلاحات جدي و ساختاري هستيم. علل اين بحران‌ها را مي‌توان به علل اصلي، بازدارنده و زمينه‌اي بازگرداند. اما بيش از همه بايد بر علل اصلي متمركز شد. در حال حاضر بحران موجود مجموعه‌اي از علل داخلي است كه به ساختار سياسي، اقتصادي، اجتماعي و علل خارجي بازمي‌گردد. البته مشكل اين است كه علل خارجي توسط علل داخلي تشديد مي‌شود. براي رفع بحران راه‌حل اصلاح ساختار سياسي و ساختار اجتماعي است. هر دو اين اصلاحات نيازمند تصميمات كلان است. اصلاح ساختار به معناي اصلاح ساختار قدرت موجود است كه بايد در نهادها صورت بگيرد. در غير اين صورت با وضعيتي مشابه ساختمان پلاسكو مواجه هستيم.

جامعه‌شناس

منبع: روزنامه اعتماد 11 اسفند 97

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × چهار =