Home انتخاب سردبیر تعلیم و تربیت اخلاقی از مصطفی ملکیان بخش اول
تعلیم و تربیت اخلاقی از مصطفی ملکیان بخش اول

تعلیم و تربیت اخلاقی از مصطفی ملکیان بخش اول

0


تعلیم و تربیت اخلاقی بخش اول 
اخلاقی زیستن یک سلسله دانایی ها اولا و یک سلسله توانایی ها ثانیا لازم دارد. وقتی در مورد تعلیم و تربیت اخلاقی بحث می شود در واقع بحث درباره فرایندی است که فراورده آن باید انتقال دانایی و توانایی به مخاطب باشد. تعلیم و تربیت اخلاقی چنین فرایندی است. 
نکته اول ما فقط با تعلیم و تربیت اخلاقی و نه سایر شاخه های تعلیم و تربیت.
نکته دوم: برای اینکه در فرایند تعلیم و تربیت اخلاقی ما دانایی ها و توانایی های لازم برای اخلاقی زیستن را بیابیم چیزهای فروانی باید یاد داده شود. مثلا برخی جنبه جامعه شناختی دارند. اینجا جنبه روانشناسی اخلاق را مورد بحث قرار می دهم.
نکته سوم: برای اخلاقی زیستن به دانایی و توانایی نیاز است. قسمت دانایی ها تعلیم اخلاقی است و قسمت توانایی تربیت اخلاقی است. چون بحث من به روانشناسی اخلاق مربوط است پس محل بحثم دانش اخلاقی که به معرفت اخلاق مربوط میشود نیست. دانشهای اخلاقی در فلسفه اخلاق پرداخته میشود. پس تا اینجا محدوده بحثم روشن شد.
از این به بعد راجع تربیت اخلاقی سخن می گویم.
برای اینکه چرا تفکیک میان تعلیم و تربیت لازم است یک نکته کوچک و مهم را عرض میکنم
همه آنچه هر انسانی در طول عمرش می داند به سه قسم تقسیم میشود در یک تقسیم کلی. 
1-یک قسم دانشهایی که دارید و می توانید در قالب گزاره و قضیه درآورید. 
 می توانید در قالب جمله دستور زبان نویسان درآورید یا در قالب قضیه و گزاره منطقیان در آورید. مانند امروز چهارشنبه است. بخش چشمگیری از معلومات ما اینچنین است یعنی در قالب مفهومات ذهنی  و تعبیرات زبانی در می آید. علم گزاره ای propositional khnowledge هستند. این بخش به جهت اینکه در قالب مفاهیم ذهنی در می آید منطقیان با آن کار دارند.چون در قالب تعابیر زبانی در می آید دستور زبان نویسان با ان کار دارند
به آن دانستن khowing that هم میگویند.
2- معلوماتی هستند مانند حاضر جواب بودن یا جوکر بودن یا شنا کردن و رانندگی که قابل انتقال نیست. اینها در قالب مفاهیم ذهنی و تعابیر زبانی (واژه ها عبارتها جمله ها) در نمی آید. از راه انجام دادن باید این ها را یادگرفت. 
Knowing how
گیلبرت رایل به این قسم دوم مهارت گفته است.    
3- قسم سوم معرفت نه از طریق ورزه قابل انتقال است نه از طریق خواندن و نوشتن و شنیدن و گفتن. از آن به تشخیص هویت تعبیر می شود. اینکه چه در ذهن آدم رخ میدهد که تشخیص هویت رخ میدهد قابل انتقال نیست. 
معلومات قسم اول به درد تعلیم اخلاقی فقط می خورد. 
در قسمت تربیت اخلاقی تا حدی میشود از معلومات قسم اول استفاده کرد ولی بعد نیاز به ورزه دارد. ورزه های عملی نیاز دارد. یک مقدارش قابل انتقال است که بیان میشود. 
نکته چهارم برای اخلاقی زیستن به قید و بند نیاز نیست. برای اخلاقی زیستن کسی نمی تواند مجبورتان کند که به فلان مکتب و و نظام و نظریه التزام بورزید. اینجاست کسانی که در تعلیم و تربیت اخلاقی کار میکنند می گویند به مکاتب و نظامها و نظریه ها کار نداریم و با یک سلسه اموری شما را تربیت کنیم که دارای ویژگی هایی شوید که آنها برای اخلاقی زیستن به طور مطلق لازم است. مثل نرمشهایی که برای هر ورزشی لازم است و نه ورزش خاصی.
قبل بیان مولفه های این روحیه مقدمه ای باید بگویم. 
دایره شمول احکام و قواعد اخلاقی شامل هر چهار نوع ارتباط است ارتباط با خدا (اگر معتقد باشید وجود دارد) و با خود و با انسانهای دیگر و با طبیعت. 
 امروز همه فیلسوفان اخلاق هر چهار ارتباط را مشمول قواعد و احکام اخلاقی میدانند. 
نکته پنجم : غیر از آن چهار رابطه از لحاظ دیگری هم احکام و قواعد اخلاقی قابل تقسیم اند: 
-آنها که بر بودن تو حکم و قاعده صادر می کنند
-آنها که بر کردن های تو حکم و قاعده صادر می کنند
-آنها که بر داشتنهای تو حکم و قاعده صادر می کنند 
فیلسوفان پدیدار شناس و بیشتر از همه سارتر براین تاکید داشتند که مولفه های وجودمان سه تاست یکی بودن یکی مجموع کردنهای من و یکی مجموع داشتن های من. بودن را مفرد و بقیه را جمع گفتم.
احکام و قواعد اخلاقی هر سه را در بر می گیرد.
در عین حال انچه  تحت عنوان روحیه اخلاقی گفته میشود به بودن اخلاقی مربوط است. با اخلاقی شدن، بودن خاصی به من و تو می خواهند بدهند.
به این معنا روشن شدن نحوه بودن ما، در نحوه کردنها و نحوه داشتنهایمان موثر است. 
 حالا می پردازیم به اینکه برای روحیه اخلاقی چه ویژگی هایی باید داشته باشیم.
اجماعی اینجا وجود ندارد اما آنچه به نظرم درست تر است را مبنا قرار میدهم و معتقدم که تمام ویژگی ها را هرچند با کمی تکلف بتوان در آنچه می گویم گنجاند.
اگر می خواهیم روحیه اخلاقی داشته باشیم در نحوه هستی و بودن ما سه چیز باید پدید آید:
1-کف نفس یا انضباط شخصی
2- دیگر دوستی یا به تعبیر نا دقیق نوع دوستی
3- خود فرمانروایی

کف نفس یا انضباط شخصی: که قدما منع نفس و کف نفس می گفتند یعنی مجموعه مقدورات توبزرگ تر از مجموعه ماذونات تو باشد. نسبت دایره ماذونات به دایره مقدورات است هر چه اخلاقی تر باشید دایره ماذونات تنگتر باید بشود.
نوع دوستی یا دیگر دوستی: دیگری را باید دوست داشته باشیم. اخلاق، رعایت پاس حضور دیگری است. یعنی حضور شما را پاس می دارم و به حضور شما بی اعتنا نیستم اگر اخلاقی بخواهم رفتار کنم بود و نبودتان فرق میکند. اخلاق نوعی رایگان بخشی است. اگر بتوان تصور کرد که کسی مطلقا دیگری را دوست نداشته باشد مولفه دوم روحیه اخلاقی را ندارد کم یا بیش باید دیگری را دوست داشته باشیم. اما اینکه دوست داشتن یعنی چه بحث دیگری است خلاصه آنکه عاطفه مثبت دهنده داشته باشیم. 

مولفه سوم خود فرمانروایی است. یعنی دایره مقدورات تو هر چقدر بزرگ یا کوچک باشد چه مقدارش را به خود اذن انجام میدهی و چقدر از کارهای مقدورت را انجام نمیدهی. اگر به خاطر عامل درون خودت به خودت اجازه نمیدهی کاری را بکنی خودفرمانروا هستی. اگر از ترس پلیس یا نیروی بیرون خودت باشد دیگر خود فرمانروا نیستی. 
حقوق در کانتکس اجبار متولد میشود و درست بر خلاف ان اخلاق است که در کانتکس صد در صد آزادی متولد میشود. شهروند خوب به خاطر ترس از قانون می تواند وظایفش را انجام دهد ولی برای اخلاقی زیستن حتما باید آزادنه و بدون اجبار بیرونی به احکام وقواعد اخلاقی عمل کرد.  
این سه نحوه بودنی است که اگر در کسی پدید آید به همان میزان می تواند اخلاقی تر زندگی کند. کف نفس، دیگر دوستی، خود فرمانروا بودن.
هر سه تا ذو مراتب هستند. پس آمادگی ما برای اخلاقی زیستن هم ذو مراتب است. درجه پذیر و مشکک است. این سه تا قواعد حاکم بر بودن ماست. در تربیت اخلاقی می خواهیم در مخاطب این سه تا را بپروریم. 
تلخیص از فرزانه دشتی

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 15 =