Home اخبار تصویر استاد داود فیرحی در پیام تسلیت ها و یادداشت های اهالی دانشگاه و سیاست و جامعه
تصویر استاد داود فیرحی در پیام تسلیت ها و یادداشت های اهالی دانشگاه و سیاست و جامعه
0

تصویر استاد داود فیرحی در پیام تسلیت ها و یادداشت های اهالی دانشگاه و سیاست و جامعه

0

پيام سيد محمد خاتمي به مناسبت درگذشت داود فيرحي:فقيه متبحر و عالم متامل/پيام تسليت حزب اعتماد ملي در پي درگذشت استاد فيرحي:روشنفكر مساله ‌شناس/پيام تسليت الياس حضرتي در پي درگذشت استاد فيرحي:فقدان فقيه نوانديش/باور نمي‌كنم:محمد فاضلي/جست‌وجوگر انديشه‌هاي سياسي:كاظم موسوي بجنوردي/بي‌قراري در سنت انديشه سياسي:هادي صادقي اول/در اندوه از دست دادن استاد داود فيرحي،همه بر كاروانگاهيم:محسن آزموده/مركبي كه خالي ماند و راهي كه بايد رفت:سميه توحيدلو/براي «فيرحي» انديشمندي متين:نجفقلي حبيبي/ماحصل پيوند حوزه و دانشگاه:احمد نقيب‌زاده/مرثيه‌اي براي يك ذهن زيباي زيبا:حميد ملك‌زاده/سوگ دكتر فيرحي و زباني كه لال مي‌ماند!:احمد زيدآبادي/فراق يار:ناصر مهدوي/ضايعه اندوهبار:مصطفي معين/فصبر جميل:سيدمصطفي محقق‌داماد/فيرحي در اوج نياز جامعه پركشيد:محمدعلي ابطحي/مصيبت جانكاه:هادي قابل جامي/هجرت استاد فقه سياسي:سعيد ماخاني/آرامش اخلاقي در تدريس و تحقيق:سيدحسين موسوي‌تبريزي/روحاني نيك‌خو:حكمت‌الله ملاصالحي،استاد علوم سياسي دانشگاه تهران/ميراث‌دار دو سنت حوزوي و دانشگاه:محمود صادقي/به احترام داود فيرحي:رسول جعفريان/يك معلم ساده باقي ماند:صادق زيباكلام/هنوز پيام مرا نديده است:محمدجواد كاشي/و اينك خسارتي جبران‌ناپذير:الهه كولايي/متدين دردمند روشنفكر پرسشگر:غلامرضا ظريفيان/اندوه يادي براي دكتر داود فيرحي-يگانه بود و هيچ كم نداشت:هادي خانيكي/فكري كه محصور نشد:نويد كلهرودي/مرگ بزرگي و آكادمي در حال مرگ:آرمان ذاكري/فيرحي و نقد درون ماندگار:مقصود فراستخواه/اوج شكوفايي و خلاقيت:حسن محدثي گيلوايي/مرگ چنين خواجه نه كاريست خرد…:شهيندخت مولاوردي و نگاهي به پروژه فكري داود فيرحي در گفت‌وگو با داريوش رحمانيان، استاد تاريخ دانشگاه تهران

فقيه پويا، مومن دانشمند

ماهرخ ابراهيم‌پور

اگر ممكن است در ابتدا درباره آشنايي و شناخت خودتان از مرحوم دكتر فيرحي بفرماييد.

من ابتدا دكتر داود فيرحي را با آثارش شناختم. برخي آثار دكتر فيرحي يك نقطه عطف تحقيقات آن عرصه‌اي محسوب مي‌شود كه در آن قلم زده است. نخستين‌باري كه با آثار دكتر فيرحي عزيز كه خدا رحمتش كند آشنا شدم، در كتابفروشي دهخداي تبريز بود. آنجا در ميان كتاب‌ها، به كتاب قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام برخوردم. اين كتاب اولين اثر برجسته و اثرگذار مرحوم فيرحي بود. اين كتاب اواخر دهه 1370 منتشر شد. دردم آن را خريداري كردم و متوجه شدم كه با يك محقق نوجو و بسيار ژرف‌نگر و روشمند روبرو هستم. از آن زمان به بعد آثار او را دنبال كردم تا اينكه در سال 1384 از دانشگاه تبريز به دانشگاه تهران آمدم. از همان زمان و زمستان 84 بود كه نخستين ملاقات‌ها روي داد و سپس منجر به دوستي و آشنايي‌هاي عميق و گفت‌وگوهاي گوناگون در مراسم و همايش‌هاي مختلف شد، از جمله در نشستي راجع به فوكو در سال 1385. بعدا هم در برنامه‌هاي ديگر كه جزيياتش را بهتر مي‌دانيد، باهم همراه بوديم و باهم در برخي گروه‌ها همكاري داشتيم. از جمله مهم‌ترين اين نشست‌ها، نشست نقد و بررسي آثار و انديشه‌هاي دكتر سيد جواد طباطبايي بود كه ايشان دعوت بنده و گروه ما را پذيرفتند و در آن سخنراني كردند. در آن نشست ديگران مثل دكتر قادري، دكتر آقاجري، دكتر آباديان، دكتر منصوربخت و دكتر بستاني حضور داشتند. در آن نشست من و دكتر فيرحي و دكتر قادري و فكر مي‌كنم دكتر بستاني شاگرد مستقيم دكتر طباطبايي بوديم و در كلاس‌هاي او نشسته بوديم و تلمذ كرده بوديم.

نظر ديگران درباره دكتر فيرحي چه بود؟

دكتر فيرحي را حتي كساني كه به آثار و انديشه‌هايش نقد داشتند، به عنوان يك انديشمند و پژوهشگر دقيق، باريك‌بين، نوآور و روشمند مي‌شناختند. مثلا در همين كتاب قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام كه يك اثر خواندني و درخشان است و توانايي‌هاي ويژه مرحوم فيرحي را نشان مي‌دهد و مربوط به اوايل زندگي علمي ايشان هست، مي‌بينيد كه روش تلفيقي و تركيبي به كار گرفته و از نظر روش‌شناسي اين اثر يكي از آثار پيشگام در حوزه تاريخ انديشه سياسي در اسلام محسوب مي‌شود. به همين قياس آثار بعدي را در نظر بگيريد، تا همين آخرين آثار از جمله دو جلدي فقه و سياست در ايران معاصر و آستانه تجدد.

چه خاطراتي از ايشان داشتيد؟

من درباره خاطراتم با ايشان بسيار مي‌توانم بگويم. ما باهم سفر هم داشتيم، يك بار هم به سفر خارج از كشور رفتيم كه خيلي شيرين بود. از نظر علمي بسيار پربار بود. سفرهاي علمي چون چند روزه هستند، آدم فرصت بيشتري براي گفت‌وگو دارد. در آن سفر بسيار باهم گفت‌وگوهاي پرباري راجع به مسائل مربوط به تاريخ انديشه سياسي داشتيم. يك گروهي هم در دانشگاه آزاد چند سال پيش و در اواخر عمر مرحوم آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني با توصيه و نظارت خود ايشان شكل گرفته بود. در اين گروه بنده با دكتر فيرحي و مرحوم دكتر قانعي راد و دكتر محمدرضا تاجيك و چند تن ديگر از استادان حضور داشتند. دوره كوتاهي در حد چند ماه بيشتر به طول نينجاميد و به درگذشت مرحوم رفسنجاني خورد، اما جلسات بسيار پرباري بود. هر هفته راجع به مسائل مربوط به تاريخچه، ضرورت و فراز و فرودها و آينده نوانديشي ديني گفت‌وگوهاي پرباري صورت مي‌گرفت. برنامه‌هايي در دست بود، از نظر برگزاري نشست‌ها و جلسات و تاليف و ترجمه كه داشت پيش مي‌رفت، اما با مرگ مرحوم رفسنجاني معلق ماند. خلاصه از اين سنخ خاطرات و همراهي‌ها و همگامي‌ها با مرحوم فيرحي داشتم. آثارش را تقريبا هميشه دنبال مي‌كردم و هميشه باهم در گفت‌وگوي تلفني بوديم. گاهي هم بحثي راجع به برخي مباحث علمي در مي‌گرفت. از جمله درباره آخرين اثر برجسته‌اش گفت‌وگو كرديم. آستانه تجدد، شاخص‌ترين و كامل‌ترين و پربارترين اثري است كه تاكنون به زبان فارسي و زبان‌هاي ديگر درباره مرحوم ناييني و كتاب بسيار مهم و شاخص تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله او نگاشته شده است. كتاب مرحوم ناييني، اثري بسيار مهم در عرصه‌اي است كه زنده‌ياد فيرحي از آن با عنوان فقه المشروطه ياد مي‌كرد. در همين خصوص قرار بود برنامه‌هايي برگزار شود كه به دلايل مختلف معوق ماند.

يكي از دغدغه‌هاي جدي و اساسي دكتر فيرحي بحث انديشه سياسي ايران به ويژه با نظر به مشروطه بود. شما خودتان هم از پژوهشگراني هستيد كه در اين زمينه كار كرده‌ايد و نظر داريد. پروژه‌اي كه به نظر مي‌آمد دكتر فيرحي در اين سال‌هاي آخر زندگي كوتاه اما ارزشمندشان پيش مي‌برد، در دو جلدي فقه و سياست و فقه و حكمراني حزبي و آستانه تجدد بازتاب يافته است. اين طرح را مي‌توان يافتن نوعي انسجام ميان فقه به عنوان اصلي‌ترين دانش سنتي ما با انديشه ديني خواند. نظر شما درباره اين پروژه فكري ايشان چيست؟ به نظر شما دكتر فيرحي در اين آثار چه چيزي را دنبال مي‌كرد؟

خيلي خلاصه اگر بخواهم بگويم، مي‌توان محور آن را فقه پويا خواند، يعني فقهي كه با مقتضيات زمان همراه مي‌شود و مي‌تواند پاسخگوي نيازهاي امروز باشد. همان‌طوركه شما به درستي و با دقت گفتيد، دكتر فيرحي تاكيد داشت كه فقه مهم‌ترين دانش سنت ماست. اما از دوره انقلاب مشروطه و نه دوران هفتاد و دو ساله مشروطه، به اين سو، فقه بطور خيلي بنيادي و جدي با مسائل سياست، حقوق، حقوق مدني و حقوق سياسي درگير شد و به هر حال يك راهي گشوده شد. يكي از ويژگي‌هاي بسيار ارزشمند و قابل توجه دكتر فيرحي در مقام يك انديشمند اين بود كه خيلي به تاريخ تكيه داشت و مي‌خواست پيشينه مسائلي كه امروز با آنها درگير هستيم را بكاود و مواضع خودش را بر يك درك عميق تاريخي استوار كند. اين ويژگي برجسته‌اي در دكتر فيرحي و آثارش هست. در همين اثر دو جلدي كه به آن اشاره كرديد، يعني فقه و سياست در ايران معاصر، خواننده مي‌تواند با يك روايت بسيار منسجم و دقيق و مبتني بر پاره‌اي از نوآوري‌ها از نظر طرح مباحث تحولات فقه سياسي و فكر سياسي شيعه و علماي شيعه را بررسي كند. مثلا ببينيد در اين كتاب، فصلي راجع به مرحوم خالصي‌زاده و سپس امام خميني(ره) است. خالصي‌زاده متفكر بسيار مهمي است، اما بسياري از پژوهشگران ما توجهي به او نيافته‌اند و اهميت او را چندان درك نكرده‌اند. در اين گفت‌وگوي كوتاه فرصتي نيست كه من درباره زندگي، آثار و آرا و انديشه‌ها و مواضع عملي مرحوم خالصي‌زاده صحبت كنم، اما مي‌دانيد كه او يكي از كساني است كه در كنار مرحوم مدرس آن زماني كه رضاخان بحث جمهوري‌خواهي را مطرح كرد، درگير شد. قبل از آن هم، هم خودش و هم پدرش آيت‌الله خالصي در ماجراي قيام شيعيان عراق عليه انگلستان درگير بودند. بعدا آيت‌الله خالصي به ايران تبعيد شد. خالصي‌زاده بعد از آن هم در سال‌هاي بعدي زندگي، مواضع خيلي محكمي در ارتباط با دين و سياست و انديشه حكومت اسلامي داشت. چند صفحه‌اي كه دكتر فيرحي درباره خالصي‌زاده نوشته را اگر نگاه كنيد، درمي‌يابيد كه او محققي كليشه‌اي و ساده نيست كه بخواهد راه‌هاي رفته ديگران را بپيمايد و نوجويي مي‌كند، يعني عرصه‌هاي جديدي را باز مي‌كند. يا بحث‌هايي كه راجع به مرحوم محمد باقر كمره‌اي و ميرزا خليل كمره‌اي دارد، واقعا نوآورانه است يا مباحثي كه درباره كسروي و انديشه‌هاي او راجع به مذهب و علماي سنتي مطرح كرده، بسيار درخشان و ارزنده است. البته مي‌دانيم كه كسروي خودش مدعي يك جريان پاكديني بود كه بحث ديگري است. خلاصه اين مباحث نشان مي‌دهد كه دكتر فيرحي رحمه‌الله عليه، واقعا يك پژوهشگر نوآور بود و ابعاد و زوايايي را از تاريخ انديشه سياسي ما كشف كرد و ديد و بالا آورد كه پيش از دكتر فيرحي به شكلي كه او مطرح كرد، ديده نشده بود. به هر حال دكتر فيرحي بطور خيلي جدي اعتقاد داشت كه ما بايد با تكيه بر انديشه و دانش مدرن، به بازخواني منابع سنتي انديشه و دانش خودمان بپردازيم و اين تنها راه پويا شدن ما و ورود ما به عصر جديد است. مثلا تعبير آستانه تجدد را كه ايشان در عنوان كتابي كه در شرح تنبيه‌الامه مرحوم ناييني به كار برده، از اين منظر بايد بررسي كرد. دكتر فيرحي انديشمندي دغدغه‌مند بود. من گاهي مواقع در وصف ايشان در كلاس‌ها و جاهايي كه بحث پيش مي‌آمد، مي‌گفتم كه ترجيح مي‌دهم بگويم دكتر فيرحي به جاي اينكه يك استاد و انديشمند و محقق مومن است، او يك مومن محقق و دانشمند بود. يعني دغدغه ايماني و درد دين داشت و هدفش اين بود كه راهي گشوده شود تا فكر ما از تصلب، جمود و جزم‌انديشي رهايي پيدا كند تا به ويژه در امر حكومتداري از افراط و تفريط‌هايي كه متاسفانه از آفات خشك‌انديشي و تندروي است، در امان بمانيم.

دكتر فيرحي در 56 سالگي درگذشت و از اين حيث مي‌توان آن بزرگوار را مشابه مرحوم دكتر عنايت دانست كه او هم در سنين ميانسالي و در آستانه باروري علمي از دنيا رفت. به نظر شما مسووليت و وظيفه جامعه علمي درباره او چيست؟

من معتقدم راه دكتر فيرحي، همان راه نوانديشي و نوگرايي ديني است كه از سده نوزدهم ميلادي يا سده سيزدهم هجري قمري شروع شده و از پيشگامانش مرحوم سيد جمال‌الدين اسدآبادي است. البته اينكه داوري‌هاي خود مرحوم فيرحي راجع به اسدآبادي چگونه بود و چگونه بايد آنها را ارزيابي كرد، بحث ديگري است. اما به هر حال دكتر فيرحي رحمه‌الله عليه، از كساني بود كه در اين خط و جريان قرار مي‌گيرد. خود بنده هم همچنان به اين خط تعلق دارم و در اين مسير گام برمي‌دارم و فكر مي‌كنم. گمانم اين است كساني كه اين راه را قبول دارند و دكتر فيرحي را هم يكي از پويندگان و نمايندگان آن مي‌دانند، لازم است آثار دكتر فيرحي را خوب بخوانند و بفهمند و با آنها نقادانه برخورد كنند. بعضي از مباحثي كه دكتر فيرحي مطرح كرد، نياز به پيگيري دارد و لازم است بسط و شرح بيشتري بيابد. خود دكتر فيرحي هم بيش از هر كس به اين امر واقف بود و مي‌دانست كه بعضي از اين چيزها در حد توانايي و امكانات امروز ايشان است و مسلما نامحدود نيست. بنابراين دانشجويان دكتر فيرحي و كساني كه در اين عرصه پژوهش مي‌كنند، خوب است كه اين جور مسائل را بيابند و شرح و بسط دهند و مسلما روح آن مرحوم شاد و راضي خواهد شد. يكي ديگر از كارهايي كه بايد انجام شود و من مطمئن هستم كه خانواده و شاگردان اصلي دكتر فيرحي در فكر هستند، اين است كه آن بزرگوار پروژه‌هاي متعددي داشت و محقق بسيار پركار و ذوابعادي بود و عرصه تحقيق خودش را خيلي خوب مشخص كرده بود. يعني به اين در و آن در نمي‌زد. اما بعضي از اين پروژه‌ها با درگذشت نابهنگام ايشان ناتمام و معوق مانده است. اين پروژه‌ها و دست‌نوشته‌ها بايد به شكلي دقيق و روشمند و پيراسته آماده انتشار شود و اين يك همت ويژه‌اي را مي‌طلبد. دكتر فيرحي در گفت‌وگوهايي كه باهم مي‌كرديم، از بعضي از اين برنامه‌ها و تحقيقاتش با بنده سخن مي‌گفت و حتما با خيلي از دانشجويانش بيشتر سخن گفته است. گمانم اين است كه بايد اينها توسط گروهي از دانشجوهاي دكتر فيرحي با همراهي و همكاري خانواده ارجمند و گرامي او و با نظارت يكي دو تن از همكاران نزديك او و با كمك خود دانشگاه تهران و دانشكده حقوق و علوم سياسي و حتي ورود انجمن علوم سياسي و كساني كه صاحب بصيرت و تجربه‌اند، از دستبرد روزگار در امان بمانند و در نتيجه معوق و معطل ماندن‌ها فرسوده نشوند و آشفته نشوند و از ميان نروند. همچنين به مرحوم عنايت اشاره كرديد، مرحوم عنايت سال 1311 به دنيا آمد و سال 1361 از دنيا رفت. او هم از چهره‌هاي بسيار برجسته انديشه معاصر ايران بود. او به عنوان جانشين آلبرت حوراني به دانشگاه آكسفورد دعوت شد و صاحب كرسي بود. متاسفانه وقتي رفت، در پرواز سكته كردند و درگذشتند. مرحوم عنايت هم جزو نوادر روزگار بودند. خلاصه اينكه درگذشت دكتر فيرحي خيلي دردناك است و من اميدوارم كه دانشجويان در راه او گام بردارند. اميدوارم جاي ايشان را محققان توانا و نوآور جوان پر كنند. اما اين كار را خيلي سخت مي‌دانم و معتقدم كه رفتن ايشان يك خلأ بسيار جدي است. اين را به دليل دوستي و همراهي و همكاري ساليان نمي‌گويم، بلكه به عنوان يك شاگرد كوچك اين عرصه‌ها مي‌گويم كه ايران و فرهنگ ايراني يك پژوهشگر بي‌مانند و سرمايه فوق‌العاده ارزشمند را از دست داد و بعيد مي‌دانم به اين آساني‌ها بتوان آن را جبران كرد.


پيام سيد محمد خاتمي به مناسبت درگذشت داود فيرحي

فقيه متبحر و عالم متامل

بسم ‌الله الرحمن الرحيم، چه تاب‌سوز و جانفرساست شنيدن خبر درگذشت عزيزي كه وجودش حجت موجه بود بر سازگاري سنت (اگر دليري نقد و نه نفي آن را داشته باشيم) و جهان نوپديد انسان روزگار (اگر بر نقد و نه نفي آن دليري كنيم) و چه خسارت‌بار است فقدان اين بزرگ براي عالم انديشه و ايمان.روان‌پاك و تابناك حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر داود فيرحي در جوار رحمت گسترده الهي آرام گرفت، ولي جان آنان را كه انسان را آزاد و عزيز و برخوردار مي‌خواهند و مي‌دانند و دين خدا را براي فراهم آوردن چنين زندگاني براي انسان مي‌فهمند و تفسير مي‌كنند، آشوب‌زده و سوزان كرد. او فقيهي بود متبحر و عالمي متامل و خيرانديشي متخلق به اخلاق الهي و سياست‌شناسي نوانديش و انسان‌دوستي بي‌ريا. من اين مصيبت بزرگ را به همه اصحاب علم و فضيلت و همكاران و همراهان و ارادتمندان به او، به خصوص به خاندان شريف فيرحي، به همسر باوفايش و فرزندان خوب و گرانقدرش و همه بستگان عزادار تسليت مي‌گويم و از پيشگاه حضرت پروردگار علو درجات اين فقيد سعيد و سلامتي و صبر و اجر بازماندگان معزز را مسالت مي‌كنم.

يادش گرامي و راه او پر رهرو باد

سيدمحمد خاتمي، ٢١ آبان ١٣٩٩

باور نمي‌كنم

محمد فاضلي|  كرونا دكتر داود فيرحي را از ايران و جامعه علمي گرفت.
سياست‌پژوهي انديشمند، انساني شريف، اخلاق‌مداري نيك‌سيرت و سرمايه علمي ارزشمندي از كف دانشگاه رفت.
آخرين‌بار بعد از سخنراني‌هايش در عاشوراي امسال، وقتي خلاصه خطبه امام حسين(ع) در منا را كه او معرفي كرده بود در كانالم منتشر كردم، تماس گرفت. نيم ساعتي صحبت كرديم، خوشحال بود، از برنامه پژوهشي درباره تاريخ اسلام و سياست گفت. رفتنش را باور نمي‌كنم، باور نمي‌كنم.
كتاب‌هايش، انديشه و منش بزرگوارانه‌اش هست، باور نمي‌كنم كه رفته است.
استاد دانشگاه

پيام تسليت حزب اعتماد ملي در پي درگذشت استاد فيرحي

روشنفكر مساله ‌شناس

انّا لله و انّا اليه راجعون، بسيار غم‌انگيز است كه در شرايط دشوار فكري، سياسي، ديني و اخلاقي كنوني كشور نهاد دانشگاه عالمي انديشمند و پرتلاش و در حال شكفتن، جامعه روشنفكري متفكري مساله‌شناس، نهاد روحانيت عضوي عالم و آگاه به زمان و پيشرو در پاسخگويي به مسائل فكري و محبوب جوانان، كنشگران سياسي يك نيروي راهگشا در حوزه فعاليت سياسي و در نهايت جامعه و نسل جوان ايراني يك عالم درد آشنا و پرتلاش در باز كردن گره‌هاي فكري خود را از دست دادند كه به آساني و به اين زودي جاي آن پر نخواهد شد. دكتر داود فيرحي اين توفيق را يافت كه با به‌هم آميختن عقل، علم، دين و اخلاق در ايام اندك عمر خويش ثمر فراوان دهد و در دل آحاد جامعه به ويژه جوانان اعم از روحاني و دانشگاهي جايگاه رفيع به دست آورد.

حزب اعتماد ملي اين ضايعه غم‌انگيز را به دانشگاهيان، روشنفكران، روحانيت، مردم قدرشناس ايران و خانواده معزز ايشان تسليت مي‌گويد.

پيام تسليت الياس حضرتي در پي درگذشت استاد فيرحي

فقدان فقيه نوانديش

الياس حضرتي، قائم مقام دبيركل حزب اعتماد ملي در توييتي با تسليت درگذشت دكتر فيرحي نوشت: فقدان دانشمند برجسته، فقيه نوانديش و عالم با اخلاق مرحوم دكتر فيرحي خسارتي جبران‌ناپذير بر جامعه علمي و ديني كشور است. عميقا اين واقعه تلخ را به خانواد ه، دوستان و شاگردان ايشان تسليت مي‌گويم.

جست‌وجوگر انديشه‌هاي سياسي

كاظم موسوي بجنوردي

بايد اذعان كرد كه تحقيق و پژوهش در باب موضوعات تاريخي و اجتماعي و انديشه‌هاي سياسي در حوزه‌هاي مربوط به اسلام‌شناسي و ايران‌شناسي بر زمينه علوم نوين چون جامعه‌شناسي، در عين لزوم، بسيار دشوار است و هرچه پژوهشگر، بر منابع و مآخذ ادوار تاريخي و تحولات فكري و فرهنگي اسلام و ايران تسلط داشته باشد، حاصل كار او به هدف نزديك‌تر است و مي‌تواند براي درك تحولات كنوني و حتي آينده راهگشا و روشنگر باشد، ولي ناگفته پيداست كه گرد آوردن اين شرايط خود دشواري‌ها و سختي‌هاي بسياري در پي مي‌آورد. آشنايي با آرا و نظرات نوين در حوزه دانش‌هايي چون جامعه‌شناسي و سياست‌شناسي ساليان دراز است كه در دانشگاه‌ها و مجامع علمي جهان موضوع ده‌ها رشته و انبوهي از پژوهش‌ها بوده است و در كشور ما هم سابقه اين گونه مطالعات با سابقه بنيانگذاري نهاد دانشگاه از نظر زماني فاصله چنداني ندارد. بسياري از متفكران كشور ما به ويژه در نيم قرن اخير به اين گونه مطالعات شناخته بوده‌اند و جامعه علمي از پژوهش‌هاي ايشان بهره‌مند شده است. در ميان دانشمندان و پژوهشگران معاصر، زنده‌ياد دكتر فيرحي با برخورداري از تحصيلات عالي در حوزه و دانشگاه، تحقيق در انديشه سياسي اسلام و تشيع را موضوع تحقيقات و مطالعات عميق و ارزنده خود قرار داده بود و كوشش مي‌كرد «فقه سياست» را بر بنياد مطالعات و نظرات جديد بررسي و عرضه كند. كند و كاو در بنيادهاي مشروعيت در نظريه‌هاي حكومت و دولت در اسلام و تشيع از ديرباز تا عهد قاجاريه و پس از آن همواره در دايره دلبستگي‌ها و ذهن جست‌وجو‌گر و پرسشگر او قرار داشت. تحصيلات حوزوي و شناخت عميق مآخذ فقهي و عقيدتي و كلامي و جز آن، همراه آشنايي با روش‌هاي نوين تحقيق، به آثار او از حيث علمي لطف و اعتباري خاص بخشيده است. او به فراست، به نياز براي شناخت هر چه بيشتر انديشه‌هاي سياسي و بنيادهاي مشروعيت و مفاهيمي چون حكومت و خلافت و دولت پي برده بود و نيك مي‌دانست كه شناخت جريان‌هاي معاصر در جهان اسلام از راه بررسي هرچه بيشتر و عميق‌تر اين مفاهيم مي‌گذرد؛ به ويژه كه در يكي دو دهه اخير، جهان اسلام و به‌ طور كلي جامعه بشري، نهايت خشونت و سبعيت را در پوشش اين قبيل مفاهيم تجربه كرده و هنوز با آن دست به گريبان است. ميراث قلمي دكتر فيرحي و تجربه گرانقدر سال‌ها تدريس و سخنراني‌هاي علمي او بر غناي پژوهش در اين زمينه‌ها افزوده و خود به هيات گنجينه‌اي ارزشمند و كم‌نظير درآمده است. مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي در ساليان اخير از لطف حضور و نظرات او در جلسات خاص مربوط به عناويني چون دولت و سلفي‌گري برخوردار مي‌شد و عضويت ايشان در شوراي عالي علمي، همكاري‌هاي بيشتري را در آينده نويد مي‌داد اما دريغ و افسوس كه او اينك در ميان ما نيست. فقدان دانشمند فرزانه كه تقوا و حُسن خُلق و فروتني را زينت مراتب علمي خود كرده بود، بيش از آنچه به بيان در آيد موجب خسارت و مصداق تمام ثلمه و ضايعه است و در آينده آثار اين خسارت بسي بيشتر آشكار خواهد شد. ميراث دكتر فيرحي اينك در برابر شاگردان و دلبستگان محضر علمي اوست و بجاست كه حيات علمي و پژوهشي او و روشي كه در تحقيق و تتبع داشت، خود موضوع تحقيق و پژوهش قرار گيرد و از آن مهم‌تر، برنامه‌اي كه او براي شناخت تحولات فكري جوامع اسلامي وجه همت خود قرار داده بود، به نحو شايسته‌اي پيگيري شود. بدين ترتيب مي‌توان اميدوار بود از فروغ چراغي كه او برافروخت، همچنان برخوردار باشيم.

بي‌قراري در سنت انديشه سياسي

هادي صادقي اول

سوگ از دست دادن دكتر فيرحي چنان سخت و سنگين است كه گويا غير از ملاحظات اخلاقي از دست رفتن انساني متواضع، تاملات فكري انديشه سياسي ايراني/ اسلامي را نيز داغدار كرده است. به واقع از زماني كه آثار و دست‌نوشته‌هاي دكتر فيرحي بر تارك انديشه سياسي ايران و اسلام رخ برنمود، گويي زمينه زايش پارادايم يا گفتمان جديد در تاملات انديشه سياسي در ايران متولد شد كه انديشه سياسي متالم ديروز را متامل كرد.به واقع امر و با رويكردي گفتماني در ساحت انديشه سياسي، گو اينكه بي‌قراري و رسوب‌زدگي‌هاي گفتمان انديشه سياسي در ايران، نياز به قراري داشت و اين قرار خود را در آغوش و بستر نظام فكري دكتر فيرحي يافته يا جست‌وجو مي‌كرد. آثار بر جاي مانده از ايشان به روشني و با بداعتي مثال‌زدني، نشانگر آن بوده و هست كه دال‌هاي انديشه سياسي ايران چگونه در اين دست‌نوشته‌ها به گونه‌اي داهيانه در چارچوب فهم دقيق زواياي انديشه سياسي اسلام و ايران مفصل‌بندي شده بود و خواننده را به سمت تفكري انسجام يافته يا بازانديشانه از سنت‌هاي فكري اسلام و ايران ملزم مي‌كرد. در گستره تدريس و تعليم همين رويكرد را به عنوان يك معلم به متعلم آموزش مي‌داد. به واقع او به دنبال آن بود كه آن سنت‌هاي فكري بارور شده كه اين پندار صحيح را دنبال مي‌كرد كه به دنبال معلمي بيفتد كه انديشيدن را به جاي انديشه‌ها آموزش دهد را در وجهي متفاوت و در عين حال همسو دنبال كرده و در كنار چگونگي انديشيدن‌ها، انديشه‌ها را نيز با انتظام خاصي به فراگيران آموزش دهد. در عين حال كه مداراجويي و مصاحبت انديشه‌هاي سياسي اسلامي و ايراني براي ايجاد تعمق در آنها در رفتار و گفتار و كردار او ديده مي‌شود و هر سنخ انديشه‌اي كه در سفره متلون انديشه سياسي او آموزش داده مي‌شد، مخاطب را به تامل وادار مي‌كرد و او را از قضاوتي نابخردانه و بي‌انضباط از انديشه سياسي معاصر ايران و اسلام برحذر مي‌داشت. با فقدان جناب دكتر فيرحي، گويي بي‌قراري‌هاي مجددي در گفتمان انديشه سياسي اسلام و ايران در محيط‌هاي دانشگاهي به وجود خواهد آمد و بر اصحاب فكر و انديشه سياسي دانشگاهي در ايران فرض است كه بايد از خليدن خار فقدان اين استاد متواضع و متاله ممانعت به عمل آورند. به اميد روزي كه در سايه مشيت الهي، خار انحطاط جان و جسم همه انسان‌ها از درد و تالمات به ظاهر بي‌پايان كنوني ويروس كرونا آسوده شود و انسان‌ها از تفكر و انديشه‌هاي ناب الهي، اخلاقي و انساني  بهره‌مند  شوند.
استاديار علوم سياسي دانشگاه شيراز

در اندوه از دست دادن استاد داود فيرحي

همه بر كاروانگاهيم

محسن آزموده

اميدوار بودم خبر درست نباشد. از يك هفته پيش كه خبر رسيد دكتر فيرحي كرونا گرفته و بستري است، تصور نمي‌كردم كه قضيه خيلي جدي باشد. دكتر فيرحي به نظر بسيار جوان و سر حال و سالم و تندرست مي‌آمد. تصور مي‌كردم كه مثل خيلي‌هاي ديگر، چند روز با اين ويروس لعنتي دست و پنجه نرم مي‌كند و در نهايت با تني رنجور به تدريج سلامت خود را باز مي‌يابد. جمعه قبل از اينكه سر كار بروم، همسرم گفت در خبرها خوانده كه پزشكان گفته‌اند دكتر فيرحي به پلاسماي گروه خوني آ مثبت نياز دارد. گروه خوني من هم آ مثبت است، اما فكر كردم تا الان آن‌قدر تماس گرفته‌اند و تقاضا داده‌اند كه ديگر كسي به چون مني احتياج  پيدا نمي‌كند. به روزنامه كه رفتم، خواستم كاري كرده باشم. با چند استاد علوم سياسي كه مي‌شناختم تماس گرفتم تا از وضعيت حال دكتر خبر‌دار شوم. همه راه‌ها به آقاي نويد كلهرودي ختم مي‌شد كه گويا رابط علاقه‌مندان و دوستداران دكتر با خانواده ايشان بود. آقاي كلهرودي گفت كه حال دكتر بهتر است، نياز به پلاسما حل شده و پزشكان و بيمارستان سنگ تمام گذاشته‌اند. گفتم مي‌خواهم يادداشتي در صفحه آخر بنويسم و از مردم بخواهم كه براي دكتر فيرحي دعا كنند. يك ساعت بعد زنگ زد و گفت كه خانواده دكتر اصرار دارند كه قضيه بيش از اندازه رسانه‌اي نشود و بهتر است كه هر كس مي‌خواهد، خودش براي خودش دعا كند. هر روز اخبار را چك مي‌كردم، منتظر بودم كه خبر خوشي بيايد. يكشنبه عصر گفتند كه حال دكتر فيرحي خوب نيست. صبح آقاي كلهرودي توضيح داد كه ديروز عصر بد بوده، اما حالا بهتر شده و بيهوشي براي آن است كه راحت‌تر بتوانند داروها را تزريق كنند.
نيم ساعت پيش (ساعت 11) پيامي دريافت كردم از خانم رستگاري كه تو خبري درباره دكتر فيرحي داري؟ من در تاكسي هستم، يكي خبر بدي شنيده؟ سريع به آقاي كلهرودي زنگ زدم، اشغال بود! پيام دادم! جواب فرستاد كه گويا متاسفانه درست است! ‌اي واي… اي واي… جلوي اشك‌ها را نمي‌شود گرفت. فكر نمي‌كردم با اين چهره زمخت و سبيل‌هاي بناگوش در رفته، اين‌طور از شنيدن خبر درگذشت يك استاد، گريه كنم. يك معلم، يك برادر بزرگ‌تر، يك روشنفكر، يك انسان اخلاقي و مهربان، يك دانشي مرد فروتن، يك ذهن خلاق و باهوش، يك روحيه اميدوار و پرتلاش و… هنوز اميدوارم خبر درست نباشد، بس كه نامنتظره و باور نكردني است. مگر مي‌شود؟
دكتر فيرحي كه سني نداشت، 56 سال براي محقق پركار و كوشنده‌اي مثل او، تازه آستانه باروري و شكوفايي است. از اين حيث يادآور زنده‌ياد دكتر حميد عنايت است كه او نيز تازه در آستانه شكوفايي و باروري، ‌دار فاني را وداع گفت و روي در نقاب خاك كشيد. حالا چه كسي پروژه عظيم و ارزشمند او را پيگيري مي‌كند. همين هفته پيش در خانه دوستي، بحث از پروژه دكتر فيرحي شد، در همراه كردن فقه و سياست و ارايه تفسيري نوآيين از سنت قدمايي فقه براي زندگي در دوران جديد. از معدود استادان و انديشمندان ايراني كه طرح و برنامه‌اي دقيق و منظم دارند و به‌طور جدي و پيگيرانه با نظمي شگفت‌انگيز آن را دنبال مي‌كنند. به‌رغم بيش از 10 كتاب و بيش از صدها مقاله و گفتار و سخنراني و مصاحبه، انتظار كاملا بجايي بود از اين استاد تمام دانشگاه تهران كه كتاب‌هاي بسيار ديگري بنويسد و شاگردان فراوان ديگري پرورش دهد و سال‌هاي سال، كار كند و بنويسد و تحقيق كند و پژوهش.
فقدان داود فيرحي براي انديشه معاصر ايراني و به‌ويژه علم سياست ما، ضايعه‌اي تلخ و انكارناشدني است. اما چه مي‌شود كرد؟ به تعبير فردوسي، اگر مرگ داد است، بيداد چيست… شايد تنها كاري كه از ما ميرايان بر مي‌آيد آن است كه ياد آن بزرگوار را زنده نگه داريم و مهم‌تر از آن، در زمينه كار و انديشه او كوشا باشيم. پروژه فكري فيرحي، يكي از جدي‌ترين و زنده‌ترين و بحث‌برانگيزترين طرح‌هاي انديشه‌اي در ايران معاصر بوده و هست. پاسداشت راستين مقام علمي و شخصيت شريف و دوست داشتني آن استاد گرامي، به معناي پيگيري اين پروژه فكري، جدي گرفتن آن و نوشتن و تحقيق در زمينه آن است.
«و به مرگ اين محتشم شهامت و ديانت و كفايت و بزرگي بمرد و اين جهان گذرنده‌دار خلود نيست و همه بر كاروانگاهيم و پس يكديگر مي‌رويم. هيچ را اينجا مقام نخواهد بود. چنان بايد زيست كه پس از مرگ دعاي نيك كنند.»  (ابوالفضل بيهقي، تاريخ مسعودي)

مركبي كه خالي ماند و راهي كه بايد رفت

سميه توحيدلو

جايش بسيار خالي خواهد ماند. كمتر كسي را مي‌توان يافت كه بشناسدش يا از او خوانده باشد، او را شنيده باشد و چنين نينديشد. چون هر انديشمند ديگري ممكن است موافقان و مخالفان خودش را داشته باشد كه اين اساس كار علمي است و نظر يا علمي كه نشود با آن مخالف بود از اساس علم نيست. اما وقتي با نگاه و روش علمي به قضاوت بنشيني خواهي دانست كه دكتر فيرحي بسيار زود رفت. در راه بود و انگار كه داشت به جاهاي خوب راه مي‌رسيد. انگار كه بر مركب تمام دانشي كه اندوخته بود تازه سوار شده باشد و زمانه حركتِ روان‌ترش فرا رسيده بود. كوشش‌هايش براي فهم بيشتر و آشتي دادن گسترده‌تر فقه، حقوق و دولت مدرن هنوز بسيار جاي كار داشت.
در زمانه‌اي كه مساله تجدد سوال روشنفكرانه ساليان اين جامعه است، او چنان آستانه تجدد را موشكافانه بررسي كرده بود،كه بتواند نسبت سنت و نگاه شيعي را با مفاهيم جديد به خوبي تحليل كند. جزو بهترين كساني بود كه آخوند خراساني و محمد حسن ناييني را تشريح كرده بود. براي تبارشناسي مفاهيمي چون دولت، حقوق، مشروعيت، آزادي، عدالت و… در ايران بايد به كتاب‌ها و آثارش سر مي‌زدي و از نگاه پژوهشگرانه و مطالعات ژرفش متعجب مي‌شدي. از هيچ مدركي و از هيچ گفت‌وگويي دوري نمي‌كرد و بعد از ساليان سال كار كردن در مورد مشروطه، وقتي از تأملات پژوهشگرانه اندك خود برايش مي‌گفتي به وسواس و دقت گوش مي‌سپرد و چقدر مي‌توان حزين بود از نبودن چنين تكيه‌گاه‌هايي براي هرنوع انديشه‌ورزي در اين موضوعات.
در ميانه‌اي كه يكي از امتناع تفكر در آستانه خبر مي‌دهد و ديگري فهم نادرست از مفاهيم را مساله مشروطه مي‌داند يا در زمانه‌اي كه برخي شرع و شيعه را سبب از كار افتادن مشروطه برمي‌شمرند، منصفانه به شرح و بسط تجدد، نقد سنت و نسبت‌هاي آن دو به هم مي‌پردازد با وسواس نظر مي‌دهد و بي‌محابا و ذات‌گرايانه مدرنيته يا تشرع را با تيغ نمي‌زند و اينچنين است كه امكان تحليل و بسط حكومت ديني و دولت در جامعه معاصر را پيدا مي‌كند، چرا كه تبار بسياري از مفاهيم رايج در قانون، حقوق و حتي فقه امروزين را به خوبي مي‌داند. بزرگوارانه، خاضعانه و با متانتي مثال زدني امروز را از خلال تاريخ و فرهنگ پيشينه‌مان تحليل مي‌كرد. آشنايي عميقش با تحولات روز و فهم گسترده‌اش از موضوعات روشنفكرانه امروزين و مساله روشنفكري ديني گواهي است بر جايگاه رفيع او در نهاد علم.
وسواسش در ديدن آثار جديد و مرتبط با فعاليت علمي‌اش ستودني بود. در اندك زماني كه در سازمان اسناد و كتابخانه ملي مشغول به كار شدم يكي از كنكاش‌كنندگان اسناد ديجيتال شده كتابخانه ملي بود و بسيار دقت داشت و دنبال مي‌كرد و هر جا كه مشكلي جهت دسترسي‌هاي به منابع پيش مي‌آمد، پيگير بود. در همين زمان اندك مواجهه كمتر استادي را با اسناد ملي چنين يافتم.  مگر مي‌شود چنين بديع و هر بار از زاويه‌اي جديد موضوعات را دنبال كرد، جز به مدد همين خواندن‌ها و تأمل كردن‌هاي چندباره. جز بازبيني‌ها و گذركردن‌ها از نظريات خويشتن براي رسيدن به حرف‌ها و نگاه‌هاي جديدتر و به راستي فيرحي را در آثارش مي‌توان اين‌چنين يافت.
براي ما كه اوج دوران دانشجويي را در اواخر دهه 70 تجربه كرده بوديم، طبيعي بود كه براي فهم بهتر آنچه به آن مي‌انديشيم با افتخار كتاب «دانش، قدرت و مشروعيت در اسلام» را به هم معرفي كنيم. اين كتاب نماد فهم تاريخي‌مان بود در آن روزگار. كتابي كه رساله دكترايش بود و آغاز راهي كه بدان پاي نهاده بود. و چقدر جذاب بود خواندن آن كتاب و جزوه‌هاي دستنويس دانشجويانش براي ما كه آن روزها در دانشكده فني نگاه‌مان به دانشكده همسايه بود. و چه حيف از پروژه‌اي كه ناتمام ماند. خوانش مجدد تنزيه‌الامه و رساله يك كلمه مستشارالدوله از قرارهايي بود كه در انديشگاه كتابخانه ملي با وي گذاشته شده بود كه مصادف شد با بيماري و پايان حيات. دريغ و صد افسوس از رفتنش و چه خوب و پرسعادت كساني كه بتوانند سوار بر گرده ايشان و با فهم نظرات‌شان اين مسير هر چند سخت را ادامه دهند. مزيت استادي كه خوب معلمي كرده باشد و شاگردان زياد تربيت كرده باشد همين است كه مسيرش و مركبش بر زمين نمي‌ماند.
هرچند ناباورانه، اما روحش شاد.

براي «فيرحي» انديشمندي متين

نجفقلي حبيبي

در آغاز بحث بايد فقدان و درگذشت دكتر فيرحي را به خانواده و به خودم و ديگر دوستان و شاگردانش از يك سو و به جامعه علمي ايران از سوي ديگر تسليت عرض كنم. دكتر فيرحي يكي از فضلاي بسيار ارزشمند دوره معاصر بودند كه هم خوب درس خوانده بود و هم اخلاق‌مدار بود. هر كدام از اين موارد در جاي خود قابل تحسين است و دكتر فيرحي از هر دو آنها بهره‌مند بود و تعهد علمي‌اش را نيز حفظ كرده بود. آنچه از دكتر فيرحي در ذهن و ياد دانشجويان و دوستانش به جا خواهد ماند، تسلط ايشان بر مفاهيم و فراز و فرودهاي رشته‌اي است كه سال‌ها در آن تحصيل كرده و تعهدش به آنچه درسش داده بود. علاوه بر اين، دكتر فيرحي به رشته‌هاي فرعي مرتبط با تخصصش و مفاهيم موجود در آنها نيز تسلط داشت و همين مساله او را به چهره‌اي متمايز تبديل كرده بود.
شاگردان و دوستان دكتر فيرحي هرگز تلاش او را براي تبيين آرمان‌هاي مادي و معنوي جمهوري اسلامي از ياد نخواهند برد. ايشان براي تبيين مفاهيمي چون «جمهوريت اسلام» و «دموكراسي» و زيرشاخه‌هايش چون «عدالت»، «آزادي» و «مشاركت مردم در حاكميت» تلاش‌هاي بسياري را انجام داد و زحمت‌هاي بسياري را متحمل شد. با همه اينها و در نظرگيري ويژگي‌هاي دكتر فيرحي، بايد گفت كه بزرگ‌ترين خصيصه او، شخصيت محترم، فاضل، مودب و متيني است كه داشت. خصيصه‌هايي كه كمتر اتفاق مي‌افتد فردي همه آنها را باهم داشته باشد.
دكتر فيرحي شخصيتي دلسوز و متعهد بود. در تمام حدود 20 سال اخير كه بنده با ايشان آشنا بودم، خاطرم نيست حتي لحظه‌اي تعهد اخلاقي و علمي‌اش را زير پا بگذارد. او يا درباره مساله‌اي اظهارنظر نمي‌كرد يا اگر چنين مي‌كرد، قطعا نهايت تلاش خود را به كار مي‌بست تا اولا به موضوع مورد بحث و حواشي احتمالي‌اش مسلط باشد و ثانيا به هنگام طرح بحث، تمام جوانب موضوع را براي شنودگان يا خوانندگان مطرح مي‌كرد و اينطور نبود كه بحثي نيمه‌كاره رها كند.
خاطرم هست در دوران حيات آقاي هاشمي‌رفسنجاني و رياست ايشان بر مجمع تشخيص مصلحت نظام، گروه علمي در اين نهاد زير نظر دكتر فيرحي تشكيل شده بود كه يكي دو مرتبه هم از بنده براي حضور در اين جمع دعوت به عمل آمده بود. براي من بسيار قابل توجه بود كه در اين جلسات برخلاف آنچه انتظارش را داشتم، تمام مباحث بنيادين درباره موضوعاتي نظير آزادي از دوران مشروطيت مطرح شده و مباحث به شكلي عميق و كاملا عالمانه پيگيري مي‌شد.
آنچه از اين جلسات در خاطرم مانده، آن است كه ايشان نه فقط به بهترين شكل ممكن و در عين متانت و ادب جلسات را اداره مي‌كرد بلكه تمام حاضران نيز با اشتياق غيرقابل وصفي به موضوعات مطرح شده مي‌پرداختند. يكي از كارهاي آن روزهاي ايشان كند و كاو در كتاب «تنبيه المله و تنزيه الامه» آيت‌الله ناييني بود كه به قصد موشكافي در باب حكومت اسلامي مشروطه يا مشروعه و در نهايت دستيابي به بهترين شيوه حكومت در اسلام با طرح مسائل مختلف حكومت كه غالبا به موضوعات جمهوري اسلامي نيز از طريق سوال و جواب‌ها كشيده مي‌شد. به عقيده من دكتر فيرحي تمام عمر خود را صرف اين قبيل مسائل كرد تا بتواند چنين مفاهيمي را به صورت علمي براي مسوولان و مردم تبيين كند و گره‌هاي مفهومي حكومي اسلامي را باز كند.
اين تخصص و حوصله بي‌آنكه گرفتار شتابزدگي يا ترديد افكني شود نهايت كوشش مي‌كرد تا همه جوانب موضوع ديده شود و آزادانه و بدون تعصب يا پنهانكاري يا عوام‌زدگي ابهامات مساله باز شود تا معلوم شود مشكل چيست بعد پله پله و آرام به حل معضلات مي‌پرداخت و چون نه تعصب بود و نه تظاهر يا جلب نظر اين و آن بلكه مقصود فقط كشف حقيقت بود آن بحث‌ها بسيار مورد توجه واقع مي‌شد و البته يكي از عوامل آن تسلط ايشان بر همه جوانب و جهات موضوع از استدلال‌هاي اصولي و فقهي و شرعي گرفته تا براهين و حجت‌هاي عقلي يا حتي سندي و تاريخي.
متانت دكتر فيرحي نه فقط در جلساتي از اين قبيل بلكه در جلسات خصوصي و علمي كه ما گاهي برگزار مي‌كرديم نيز كاملا محسوس و مشهود بود. ايشان مطالب و موضوعات را با ديد تخصصي به معناي واقعي كلمه، بررسي مي‌كرد و در كمال ادب و متانت و آرامش، موضوعات و ديدگاه‌هاي مدنظرشان را بيان مي‌كردند و اگر احساس مي‌كرد موضوع به مقدماتي نياز دارد بدون اينكه خودش را فريب دهد و به مغالطه روي آورد يا ديگران را به دام مغالطه بيندازد يا به بعد احاله مي‌كرد يا كوشش مي‌كرد با طرح مقدمات بحث، زمينه را براي ورد صحيح به مساله و در نهايت حل آن آماده كند تا زمينه طرح صحيح و فهم دقيق مساله فراهم شود و البته اين روش هم تسلط علمي مي‌خواهد و هم وجدان علمي تا انسان هم خود در دام معاطه نيفتد و هم ديگران گمراه نكند. ارزش اين متانت وقتي روشن مي‌شود كه مي‌بيني كساني بدون آنكه اطلاعات كافي درباره مساله‌اي داشته باشند، نه فقط به اظهارنظر درباره آن مي‌پردازند بلكه به اصطلاح با شلوغ كاري مي‌خواهند تا بتوانند از اين طريق جايي براي خود در ميان متخصصان ايجاد كرده و خود را مطرح كنند اما دكتر فيرحي (رحمت‌‌الله عليه) هرگز چنين انساني نبود.
در واقع دكتر فيرحي همان طور كه عرض كردم يا وارد موضوعي نمي‌شد يا اگر مي‌شد، با مطالعه و آگاهي و تسلط كافي بود. نه من و نه هيچ يك از دوستان و نزديكان ايشان به خاطر ندارد كه دكتر فيرحي به اظهارنظر درباره موضوعي پرداخته باشد كه درباره آن اطلاعات كافي ندارد. دكتر فيرحي همواره تلاشش بر آن بود كه اگر قرار بر انجام سخنراني در نشستي داشت، به گونه‌اي سخن بگويد كه وقت شنودگان را تلف نكرده باشد. او همواره مي‌كوشيد چيزي به ديگران بياموزد و آنان را درباره مساله و موضوعات بنيادين مطرح شده وادار به فكر كردن كند.
همه اين موارد در كنار هم نشانگر آن است كه فقدان دكتر فيرحي نه فقط براي حوزه علوم سياسي و پژوهشگران حوزه انقلاب اسلامي كه براي جامعه علمي كشور يك ضايعه تلخ و دردناك است و بايد اميدوار بود كه خداوند صبري براي تحمل درد فقدان آن استاد بزرگ به خانواده محترم ايشان و تمام دوستان و نزديكان‌شان و مجامع علمي كشور عنايت كند.
پژوهشگر فلسفه اسلامي

ماحصل پيوند حوزه و دانشگاه

احمد نقيب‌زاده

سخن گفتن درمورد دكتر داود فيرحي پس از درگذشت ايشان بسيار دردناك است. ما ۳۵ سال دوست بوديم. فيرحي را از دوران دانشجويي‌اش مي‌شناسم. از همان زمان بسيار از ديگران متمايز بود. از آن دوران رابطه دوستانه‌اي ميان ما برقرار شد كه تا به امروز ادامه يافت. ۱۵ سال در دانشگاه هم‌اتاق بوديم. در اين مدت ۳۵سال هرگز حركتي نامعقول يا حرف و سخني كه باعث ناراحتي شود از فيرحي نديدم و هرگز و حتي يك دقيقه در دوستي و رابطه ما خلل ايجاد نشد. ايشان يك روحاني به تمام معنا بود و آنچه به‌طور معمول از يك روحاني توقع مي‌رود، در ايشان وجود داشت؛ مهربان و خوش‌قول بود و همه را به حضور مي‌پذيرفت. امسال خود را بازنشسته كردم و پس از آن بود كه ايشان به من گفت ديگر در اتاق مشترك‌مان در دانشگاه نمي‌ماند. هربار ياد اين سخن مي‌افتم، ‌متاثر مي‌شوم؛ چون به واقع در آن اتاق نماند اما چه نماندني… رفت و ما را عزادار كرد. در اين مدت ايشان سنگ صبور من بود. تمام درد دل‌ها و شكوه‌ها و شكايت‌ها از روزگار و زمانه را با هم درميان مي‌گذاشتيم. سفرهاي بسياري رفتيم، كنفرانس‌هاي زيادي با هم شركت كرديم و همه تعجب مي‌كردند كه چطور يك ريش‌تراشيده لاييك با يك روحاني الفت دارد. واقعيت اين است كه من ميان فيرحي و پدرم شباهت‌هاي بسياري مي‌ديدم. هردو پدرشان را در ۸ سالگي از دست داده‌بودند، هر دو خوش‌قول بودند و با مردم خوش‌برخورد و هردو فكر عميق و رحماني نسبت به دين داشتند. علاوه بر اين سجاياي اخلاقي، در امر تخصصي‌اش نيز متفاوت بود. تفسيرهايي از دين داشت كه برعكس تفاسير داعشي از قرآن، بسيار راهگشا و بسيار جالب و جاذب بود. فيرحي در علوم ديني و حوزوي و دانشگاهي بسيار خوب پيش رفته‌بود و آنچه همواره به عنوان ماحصل پيوند حوزه و دانشگاه از آن صحبت به ميان مي‌آيد، در داود فيرحي متجلي بود. فيرحي به‌دليل تحصيلات حوزوي و دانشگاهي از متدولوژي هردو براي فعاليت‌هاي پژوهشي كه انجام مي‌داد، ‌استفاده مي‌كرد. دغدغه ايشان اين بود كه اسلام را با مفاهيم عميق و دقيق پيوند بزند و از دل آن گفتماني به وجود بياورد كه به درد امروز جامعه بخورد. از اينكه دين در حال افول باشد، ناراحت مي‌شد. فردي بود به‌شدت مذهبي، خداشناس و به همين دليل كارهايش در همين راستا است.
آخرين كتاب ايشان با عنوان «فقه و حكمراني حزبي» منتشر شد كه در آن حزب را از منظر اسلام بررسي كرد، كاري كه در دوراني كه دوران تحزب است، هيچ‌كس انجام نداده‌بود. ما همواره مباحثه بسياري با يكديگر در اين زمينه داشتيم. فيرحي مي‌گفت از كتاب من كه به نوعي شناخت حزب در جوامع لاييك بود، استفاده كرده و اين نكته را بيان مي‌كرد كه بسياري از مباحثش را از اين كتاب اقتباس كرده اما درواقع اين‌طور نبود و خودش اجتهاد كرده‌بود. گاه مي‌شد كه ساعت‌ها در اتاق را مي‌بستيم و بحث مي‌كرديم. ايشان هم مايل بود كه با هم مباحثه داشته‌باشيم و چون فكر مي‌كرد من از نظريات غرب آگاهي بيشتري دارم، در اين حوزه با هم مباحثه بسياري داشتيم؛ چراكه گاهي مي‌خواست از اين مباحث استفاده كند يا جوابيه‌اي بر آن داشته‌باشد و … .به هر روي معتقدم كه فيرحي بسيار به دروس اسلامي كمك كرد. دروسي در دانشگاه‌ها داريم كه چون دانشجويان آنها را حكومتي فرض مي‌كنند، توجهي به آن ندارند و مي‌گويند تبليغاتي است و بعضا در اين كلاس‌ها شركت نمي‌كنند. فيرحي اين كلاس‌ها را به كلاس‌هاي جذاب با بحث‌هاي بسيار عميق و شيرين تبديل كرد. متاسفانه پاسخ خوبي از اين همه خدمات نگرفت. يك سال استادي‌اش را نگه داشتند. من بدون اينكه فيرحي بداند، نزد رييس دانشگاه رفتم كه او هم معمم بود و به ايشان گفتم در حق فيرحي ظلم شده است. چراكه بسياري استاد شده‌اند كه شاگرد ايشان هم نمي‌توانند باشند. رييس دانشكده هم مباحثي را مطرح كرد و از گير و گرفت‌هاي فني گفت اما در خلال حرف‌هاي‌شان متوجه شدم كه فيرحي درسي را تدريس مي‌كرده كه خود اين آقا هم مدرسش بود. وقتي از اين تعبير استفاده كرد كه فيرحي اين درس را از دست من درآورد، متوجه شدم كه متاسفانه كينه شخصي وجود داشته؛ وگرنه من عضو هيات ارتقاء ايشان بودم و امتيازات فيرحي بسيار بيشتر از ميزان لازم بود و بالغ بر ۲۱۰ امتياز كسب مي‌كرد.اين‌كه مي‌بينيد امروز بسياري از همكاران و دانشجويان متاثر هستند يكي از دلايلش حسن خلق ايشان بود و اينكه هر كمكي مي‌توانست انجام مي‌داد. بسياري براي او درد دل مي‌كردند ولي يك بار حرف ديگران را از زبان ايشان به زبان نشنيدم. نشنيدم كه غيبت كند يا بدخواه كسي باشد. يار و ياور همه بود. از هركس مي‌توانست دستگيري مي‌كرد. براي من كه دوستان صميمي زيادي ندارم، درگذشت ايشان بسيار غم‌افزا و افسرده‌كننده است و بسيار از اين بابت احساس تنهايي مي‌كنم. اگر بخواهم از دغدغه‌هاي ذهني فيرحي بگويم در باب حكومت در اسلام و دين و دولت در عصر جديد دغدغه‌هاي جدي داشت كه در اين زمينه كتاب‌هايي به نگارش درآورد. تلاش مي‌كرد دين را با مفاهيم امروز پيوند زند و ببيند در اثر اين پيوند چه خروجي حاصل مي‌شود كه به درد امروز جامعه بخورد. اما برخي هم در حوزه بودند كه سبك و نوآوري ايشان را نمي‌پسنديدند و انتقاد مي‌كردند. ايشان هم حتي دلخور هم نمي‌شد و مي‌گفت اين نتيجه تاثيرگذاري است. رابطه دموكراسي و دين هم براي فيرحي از اهميت بسزايي برخوردار بود. اهميت دموكراسي براي او هم در زندگي شخصي و هم در زندگي كاري‌اش وجود داشت. هركس را هر طور كه بود، مي‌پذيرفت. در عين حال امروز كه متاسفانه تفسيرهاي داعشي و طالباني از اسلام وجود دارد، در سيماي او آنچه از يك روحاني انتظار مي‌رفت، وجود داشت. بسيار نسبت به معلمان سابق متواضع بود و با اينكه بسياري معتقدند روحاني نبايد پشت سر كسي راه برود، امكان نداشت كه ايشان جلوي من يا بشيريه راه برود. از بشيريه بسيار دفاع مي‌كرد و او را دانشمند مي‌دانست. رفتار متواضعانه او در همه‌جا از دانشگاه، خانه و همه‌جا يكسان بود.
راه فيرحي در فقه سياسي بسيار پرثمر بود. تفسيري كه فيرحي از ولي فقيه داشت، برخلاف آنچه بعضي تصور مي‌كنند، ‌ديكتاتوري نبود. تصويري بود از كسي كه مي‌تواند در امور ديني مردم را هدايت كند و در امور دنيوي هم مورد مشورت قرار گيرد. مباحث ايشان براي كساني كه در حوزه نظري مباحث ولايت فقيه فعاليت دارند، مملو است از نوآوري. درمورد قوانين شريعت بارها با يكديگر به صحبت مي‌نشستيم. در مورد حكم سنگسار  با ايشان گفت‌وگو مي‌كردم.  مباحث بسياري ميان ما رد و بدل مي‌شد و فيرحي مي‌گفت علماي شيعه شرايطي گذاشته‌اند كه عملا اين كار قابل اجرا نيست. همين مباحثه را درمورد حكم ارتداد با يكديگر داشتيم و ايشان بر عدم تفتيش عقايد تاكيد داشت و مي‌گفت اينگونه نيست كه هركس اسلام را ترك كرد، جرمش اعدام باشد. همچنين در زمينه ارتباط بيعت و دموكراسي نيز اظهارات و تفاسير بسيار عميقي را مطرح مي‌كرد. ايشان به‌شدت دنبال وحدت حوزه و دانشگاه بود؛ حتي زماني كه در موسسه باقرالعلوم تدريس مي‌كرد و مديريت اين موسسه برعهده آقاي آل‌غفور بود، اميدهايي وجود داشت كه دست‌كم صدها مجتهد نوانديش از دل اين موسسه بيرون بيايند اما سنت‌گرايان اجازه ندادند اين كار صورت بگيرد.
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران

مرثيه‌اي براي يك ذهن زيباي زيبا

حميد ملك‌زاده

بعضي از ما هستيم كه به اعتبار رابطه‌اي كه با محيط پيراموني خودمان برقرار مي‌كنيم، به بخشي از آن ستون‌هاي نامريي‌اي تبديل مي‌شويم كه حيات مردمي كه به آن تعلق داريم را به يكديگر متصل كرده و رابطه ميان گذشته، حال و آينده اين مردم را ممكن مي‌سازيم. كميت و كيفيت، مشاركت ما در جهان پيرامون‌مان، ما را به عضوي حياتي از چيزي كه همه ما در آن سهيم هستيم تبديل كرده و ما را در وضعيتي قرار مي‌دهد كه فقدان ما، به شكل بنياديني، سرنوشت «ما» را به مخاطره مي‌اندازد. داود فيرحي، يكي از ما بود كه كار مداوم فكري، تعهد دانشگاهي و اجتماعي عميقي كه در بند بند جملاتي كه از او به جا مانده است و جايگاه ويژه‌اي كه مشاركت او در زندگي تاملي انسان ايراني برايش فراهم آورده بود، او را از چنين حيثيتي برخوردار مي‌كرد. فقدان فيرحي صرفا فقدان جسماني يك نفر انسان پيوسته با انسان‌هاي ديگري كه او را عزيز مي‌داشتند نيست، بلكه فقدان وجوه پخته‌تر، دقيق‌تر، و عالمانه‌تري از روايتي است كه او براي سال‌هاي بسيار زيادي در جريان كار فكري و دانشگاهي خود، درباره چيزي كه «ما» در مقام يك مردم زيسته بوديم، فراهم آورده بود. از اين جهت و در بزرگداشت چنين انساني كاري جز برجسته ساختن بخشي از آن روايت بنياديني كه او انتظار داشت، ضمن ارايه كردنش، هر كدام از ما به تنهايي، و همه ما به مثابه يك مردم، درون آن خودمان را فهم كرده و امكانات تازه‌اي را براي عمل سياسي به دست بياوريم.براي من و از نقطه نظري كه به طور عام با انديشه سياسي مواجه مي‌شوم، مبناي روايت فيرحي از سياست دو پايه اساسي دارد: الف- سياست دولت-پايه است؛ ب- انسان، از اهليت تصميم‌گيري درباره سياست برخوردار است. در نظام فكري فيرحي، اهليت به شكل بنياديني معنايي حقوقي دارد. روايت فيرحي از رساله تنبيه مرحوم ناييني، شايد عالي‌ترين دقيقه از صورت‌بندي چنين فهمي از انسان و اهليت او براي تصميم‌گيري درباره سياست به حساب مي‌آيد. انساني كه در روايت فيرحي از ناييني برساخته مي‌شود، انسان بالغي برخوردار از قسمي عقل محاسبه‌گر است كه از طرف خداوند متعال به عنوان موجودي كه از شأنيت لازم براي ايكه طرف يك جور رابطه حقوقي مبتني بر عقد با حضرت باري‌تعالي قرار بگيرد، برخوردار است. اين شايد بزرگ‌ترين دستاورد فكر سياسي فيرحي باشد: نقطه عزيمت سياست دولت است؛ دولت ساز و كار توليد حكم است درباره جريان زندگي جمعي يك مردم و موضوع اين حكم انسان و رابطه با جهان پيرامونش در محدوده دولت به حساب مي‌آيد. انساني كه در روايت فيرحي از فقه ناييني توليد مي‌شود، انسان مالك است. انساني كه به اعتبار حقي كه مالكيت او بر جهان براي او ايجاد مي‌كند، مي‌تواند از حيثيتي سياسي برخوردار شود. در نظريه سياسي فيرحي، بهره‌مندي اين انسان مالك از آنچه در مالكيت او قرار دارد، مستلزم وجود دولت است. پيوستگي عناصر بنيادين هستي‌شناسي سياسي فيرحي در اينجا عالي‌ترين صورت خود را پيدا مي‌كند. اجازه بدهيد تا درباره اين رابطه كمي بيشتر صحبت كنم.  انسان، در صورت‌بندي فيرحي از كتاب تنبيه آن موجوديتي است كه خداوند جهان را وقف او كرده است؛ يعني ذات باري‌تعالي بهره‌مندي از جهان را براي انسان مقرر كرده است، امام معصوم را به عنوان ناظر وقف قرار داده تا در محدوده شريعت، احكام خمسه و مباحات بالاصل، بهره‌مندي انسان از جهان را تضمين كند. نتايج حاصل از چنين روايتي از انسان براي هستي‌شناسي سياسي فيرحي، فراتر از آن چيزي است كه در اين يادداشت كوتاه بشود آن را تنقيح كرد. با اين وجود من سعي مي‌كنم تا حد امكان و به طور خلاصه بخشي از آنها را ذكر كنم: اولا جهان موقوفه‌اي است به نفع انسان. انسان، بدون شرط ايمان مستحق بهره‌مندي از عوايد حاصل از اين موقوفه است؛ دوما، از آنجايي كه جهان در تماميت آن براي انسان وقف شده است و چون همه انسان‌ها، به تنهايي نمي‌توانند در كار بهره‌مندي از آنچه از عوايد اين موقوفه است به يك اندازه كامياب باشند، ضرورت دارد كه عقد وقفي كه حق بهره‌مندي از موقوفه مورد نظر را براي انسان در نظر گرفته است، ناظري داشته باشد. اين ناظر، در غياب پيامبر خدا كسي نيست جز امام معصوم(ع) كه بايد به عنوان جانشين پيامبر اكرم(ص) به حساب بيايد در اين مساله. از اين جهت، حكومت در هستي‌شناسي سياسي فيرحي، مبنايي ديني پيدا كرده و از يك طرف به امري تبديل مي‌شود كه ضرورتا با شأن پيامبري پيوند خورده و از طرف ديگر بايد در نهاد امامت تداوم پيدا كند، تداوم حكومت، در غياب امام معصوم، نيز از همين مبناي هستي شناختي ريشه مي‌گيرد. يكي ديگر از تبعات روايت فيرحي از انسان برساخته شده در كتاب تنبيه و يكي از قابل توجه‌ترين آنها، مساله‌اي است كه تحت عنوان شرايط وقف مطرح كرده است: حاكم، پيامبر باشد يا امام معصوم، بر بهره‌مندي انسان از جهان – كه موقوفه خداوند براي اوست – در محدوده مشخصي از قواعد و احكام نظارت مي‌كند. بحث درباره شرايط وقف دو دنباله سياسي بسيار مهم دارد: اولا اين نه نفس بهره‌مندي انسان از عوايد موقوفه، بلكه عمل ناظر است كه مشروط شده است. يعني تا جايي كه بحث درباره حكومت باشد، اين نه رابطه هر فرد انساني با جهان پيرامونش، بلكه عمل حاكم است كه در روايت فيرحي از استعاره وقف در ناييني مشروط شده است. دوما قانونگذاري درباره رابطه انسان با محيط پيرامونش – كه شيوه‌هاي گوناگون از بهره مندي او از عوايد موقوفه مورد نظر را ممكن مي‌سازد – در غياب امام معصوم ‌(ع) توجيهي ديني پيدا مي‌كند. همين ضرورت اخير است كه بحث درباره علم سياست و ساز و كارهاي توليد حكم سياسي را با هستي‌شناسي سياسي فيرحي در پيوند قرار مي‌دهد. منابع اوليه براي توليد حكم محدودند؛ نظارت بر وقف، مستلزم توليد حكم درباره عرصه گشوده زندگي واقعي است، بحث درباره ساز و كارهاي توليد حكم سياسي اجتناب ناپذير است؛ در نتيجه، علم سياست، به مثابه علم توليد حكم اهميتي بنيادين پيدا مي‌كند.
دانش‌آموخته دكتراي علوم سياسي


سوگ دكتر فيرحي و زباني كه لال مي‌ماند!

احمد زيدآبادي| برخي مصيبت‌ها چنان سنگين و جگرخراشند كه هيچ كلامي نمي‌تواند تسلي‌بخش آدمي باشد. رحلت دكتر داود فيرحي از اين نوع مصيبت‌هاست. تاثر من از مرگ نابهنگام اين دوست فرهيخته و متفكر و زحمتكش و متواضع و با صفا به اندازه‌اي است كه چشمم درست صفحه مانيتور را نمي‌بيند.
نمي‌دانم به چه زباني بايد به خانواده و دوستان و شاگردان و خوانندگانِ آثار گرانقدرش تسليت بگويم جز اينكه از خداوند بخواهم تحمل اين مصيبت را بر آنان آسان و با اجر فراوان همراه كند و او را در جوار مهر خود بهترين پاداش‌ها دهد.هجرت زودهنگام دكتر فيرحي مصيبتي بزرگ براي دانش و علم سياسي در كشورمان هم به حساب مي‌آيد. او كه تلاش فكري خود را بنا به خاستگاه دوگانه دانشگاهي و حوزوي‌اش در جهت ايجاد پيوندي معقول بين سنت مأثور و دستاوردهاي عصر تجدد صرف كرد تا بدين‌وسيله گذرگاهي براي خروج از بن‌بست شرايط سياسي ايران بگشايد، جايش در جغرافياي دانش سياسي ايران خيلي خالي خواهد ماند. باشد كه مرگ جانگدازش رجوع به آثار متعددش را در بين دانشجويان و اهل انديشه صد چندان كند و بدين وسيله، اثر و خاطره‌اش تا ابد در اين كشور زنده بماند.

فراق يار

ناصر مهدوي

 شنيده‌ام سخن خوش كه پير كنعان گفت
فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت
گويا بازي فلك در سوزاندن دل ما همچنان ادامه دارد و قرار است كه سهم ما از زندگي، فقط تجربه آه و زاري آن هم از نوع تلخ‌ترين آن يعني جدايي از عزيزترين و ناب‌ترين انسان‌ها باشد. هنوز باورم نمي‌شود كه زمين بر جاي خود ايستاده باشد و روي آن استاد و دانشمندي فرزانه همچون دكتر داود فيرحي نفس نكشد و به ما نگاهي نيندازد و در سينه مرگ آرام گرفته باشد. اين زندگي اگر ارزشي براي زيستن دارد به‌ واسطه وجود انسان‌هاي شريفي است كه به آن گرمي و معنا مي‌بخشند و اكنون گرمي‌بخش زندگي ما آرام در كنار خدا خفته.
بر مردم انديشه‌دوست ايران تسليت عرض مي‌كنم؛ روحش جاويدان و شاد باد.
ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد
دل به اميد صدايي كه مگر در تو رسد
ناله‌ها كرد در آن كوه كه فرهاد نكرد

ضايعه اندوهبار

مصطفي معين

خبر درگذشت استاد گرانقدر، دكتر «داود فيرحي» عضو كميته علمي همايش اخلاق و فرهنگ شهرنشيني و استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، موجب تالم و تاثر فراوان شد. اين ضايعه اندوهبار را به خانواده محترم ايشان و جامعه علمي ايران، تسليت عرض كرده و از درگاه خداوند متعال براي ايشان رحمت واسعه و براي بازماندگان، صبر و اجر مسالت مي‌نماييم.

فصبر جميل

سيدمصطفي محقق‌داماد

با قلبي آكنده از اندوه رحلت اسفناك مفضال ارجمند حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر داود فيرحي استاد دانشگاه تهران و همكار ‌مدعو گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم را به اطلاع مي‌رساند. فقدان اين پژوهشگر صلح‌دوست كه هرگز چهره مهربانش از خاطر دوستان زايل شدني نيست براي ارباب فضيلت ثلمه‌اي جبران‌ناپذير است. اين فاجعه مولمه را خدمت بازماندگان داغدار و بستگان سوگوار و همه جامعه فضيلت‌گستر كشور تسليت عرض مي‌كنم و براي روان آن عزيز رضوان واسعه حق متعال و براي عموم دانشيان از ملت ايران عزت و سربلندي و براي به‌سوگ‌ نشستگان اين مصيبت صبر جميل و اجر جزيل مسالت دارم.
رييس گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم

فيرحي در اوج نياز جامعه پركشيد

محمدعلي ابطحي

همه اهالي فرهنگ در غم از دست دادن دكتر فيرحي سوختند. هركس كه او را مي‌شناخت يا به اهميت فرهنگ باور داشت، يا شرايط فعلي ايران و منطقه را مي‌دانست، سوخت. من بيشتر از اينكه دلم براي فيرحي عزيز بسوزد كه غريبانه جان داد، براي جامعه‌اي نگران است كه فيرحي را ندارد. اين تعبير مبالغه‌آميزي نيست.
چند خصوصيت متفاوت داشت: به صورت عميقي علوم ديني را مطالعه كرده بود و انصافا مجتهدي مسلم بود. نمي‌شد كسي با اطلاعات اندكي فيرحي را از دين‌هاي بدلي بترساند. از سرچشمه ناب سيراب بود. دكتر تمام در علوم سياسي بود. شاگردان زيادي در دانشگاه داشت. عمق اطلاعات دانشگاهي و حوزوي در وجود او تلاقي پيدا كرده بود. از هردو موضع مي‌توانست عميق و علمي حرف بزند.
در جامعه ما كه قشري‌گري ديني رواج يافته و به جاي انديشه، چماق تكفير بالا رفته است و قدرت حاكميتي هم در نزد دين و دينداران است، كسي كه بتواند لايه‌هاي ارتجاعي از دين حاكم را كنار بزند بسيار اندك است. كسي مثل فيرحي وقتي به رويارويي دين قشري مي‌رفت، روشنفكراني هم كه ضد مذهب بودند نمي‌توانستند در برابر استدلاهاي علمي مبتني بر تاريخ و علم سياست حرفش را نشنيده بگيرند.
اين خصوصيات واقعا فيرحي را متفاوت كرده بود.
از همه دردناك‌تر اينكه درست در اوج شكوفايي و دقيقا به وقت ثمردهي او پر كشيد. ايران و اسلام بيش از هر زمان ديگري به اين فصل‌الخطاب‌هاي علمي براي نفي تحجر و سنگوارگي نياز داشت.
لحظه به لحظه گروه‌هاي افراطي منطقه را پيگيري مي‌كرد، فضاي آنها را مي‌شناخت و مرتب در مقاله‌هايش مباني آنها را مورد نقد قرار مي‌داد. نقد مباني كار دشواري است. اهانت و حملات تند كار ساده‌اي است. اما به چالش كشاندن دليل و ريشه‌هاي تفكر غلط افراطي‌ها، امري مهم است كه فيرحي در كتاب‌ها و نوشته‌هاي خود به آن مي‌پرداخت.
در داخل هم مبارزه هدفمند و علمي با افراطي‌گري ديني و پيداكردن راه‌حل‌هاي اعتقادي در وراي گفت و شنودهاي سياسي برايش مهم بود. آراي او موقرانه در اردوگاه مبارزه با افراط و خشونت قرار داشت. آن قدر متقن سخن مي‌گفت كه كمتر كسي به مصاف رويارويي علمي با او مي‌توانست برود.
در هر حال كروناي لعنتي اين موجود ذيقيمت را از جامعه ربود. اميدوارم شاگردانش با تلاش و تحقيق و پايبندي به مرزهاي علمي اين مسير مانده بر زمين را دنبال كنند و روح اين دوست عزيز و دانشمند فرهيخته با پيمايش انديشه‌هاي علمي‌اش شاد شود.

مصيبت جانكاه

هادي قابل جامي

 انالله و انا اليه راجعون
اذامات المومن الفقيه ثلم في الاسلام ثلمه لايسدّها شئ
اندوه و دريغ و درد كه مصيبت بسيار سنگين است.
جامعه علمي و پژوهشي كشور و جهان از وجود انديشه‌اي روشن و در حال رشد و بالندگي محروم گرديد!
مصيبت جانكاه فقدان استاد برجسته حوزه و دانشگاه حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر داود فيرحي را به خانواده معزز و داغديده، همه دوستان، جامعه علمي و پژوهشي كشور، مردم متدين زنجان و ملت شريف ايران تسليت مي‌گويم. از خداوند براي او علو درجات و همنشيني با انبيا و صالحين و براي خانواده و بازماندگانش سلامتي، شكيبايي و پاداش نيكو خواستارم.

هجرت استاد فقه سياسي

سعيد ماخاني

از شمار دو چشم يك تن كم/ وز شمار خرد هزاران بيش
استاد داود فيرحي در حالي كه در كماي مصنوعي ناشي از كرونا به سر مي‌برد با طمانينه هميشگي‌اش جان به خزانه مالك فرستاد. كساني كه او را از نزديك مي‌شناختند يا در كلاس‌هاي او شركت كرده بودند، طمانينه و طنين دلنشين صداي او را خوب به خاطر دارند؛ حتي جان‌سپردن او هم يادآور منش اوست. كافي بود سوالي بپرسيد تا اين مطلب را بيشتر دريابيد؛ لحظه‌اي سكوت مي‌كرد تا ذهن خود را منسجم كند، به چشمان‌تان خيره مي‌شد و سپس با حوصله پاسخ مي‌داد. حتي نخستين مواجهه من با استاد نيز چنين بود؛ در حالي كه از سرخوشي ناشي از قبولي در مقطع كارشناسي ارشد راهروي اساتيد در دانشكده حقوق را زير پا مي‌گذاشتم، چشمم به استاد افتاد؛ درب اتاقش باز بود و مشغول تورق كتابي بود. به خود جرات دادم تا داخل شوم و موضوعي را كه براي رساله‌ام در ذهن داشتم با او در ميان بگذارم. صبر و متانتش در مواجهه با نودانشجوي ناپخته مثال‌زدني بود؛ امري كه پس از آن همواره مرا در مراجعات مكرر به او گستاخ‌تر مي‌ساخت!
روي گشاده او سبب شد تا در مراحل نخستين تصويب رساله دكتري‌ بارها به سراغ استاد بروم كه در اينجا اشاره‌اي به موضوع اين بحث خواهم كرد- البته، ناگفته نماند كه استاد به خاطر بيماري فرزندش نتوانست در كميته داوري رساله قرار بگيرد. وقتي در مراحل نخستين نگارش رساله‌ بودم با منبع مهمي در تاريخ قانون طبيعي در غرب مواجه شدم كه موضوعي بكر را در قلب بررسي تاريخي خود قرار داده بود؛ اين كتاب «The Idea of Permissive Natural Law» نام داشت كه نويسنده‌اش كوشيده بود توضيح دهد كه قانون طبيعي اباحي- يعني سپهري كه خدا- قانون‌گذار به سكوت برگزار كرده بود- چه نقشي در پيدايي مفهوم «حق» در غرب داشته است. استاد فيرحي در كتاب «فقه و سياست در ايران معاصر؛ فقه سياسي و فقه مشروطه» دسته‌بندي دقيقي از حوزه‌هاي مختلف احكام فقهي به دست داده بود كه جنبه‌اي از آن به اباحات شرعي و غيرشرعي مربوط مي‌شد، يعني حوزه ترخيص در معناي عام آن. شباهت اين دو بحث توجه مرا جلب كرده بود كه مي‌خواستم نظر استاد را بدانم؛ به علاوه، هنوز در انتخاب معادلي براي اين مفهوم مطمئن نبودم. گمان مي‌كردم كه حتما استاد اين كتاب تازه منتشرشده را نديده و حتما برايش جذاب خواهد بود، اشتباه مي‌كردم. وقتي وارد اتاق شدم، به سبب ازدحام دانشجويانِ دكتر نقيب‌زاده، استاد فيرحي با اشاره ابروان خود به من فهماند كه بيرون از اتاق صحبت كنيم؛ شايد بيش از يك ساعت سرپا مشغول صحبت بوديم، چيزي كه طاقت استاد را طاق نكرد.
همين كه بيرون آمديم، با لبخندي بر لب كه شمه‌اي از رضايت دروني‌اش را مي‌نمود، گفت: «مي‌بينم كه كتاب تيرني[Brian Tierney] را مي‌خواني»؛ تيرني نام نويسنده كتاب بود. استاد فيرحي گفت كه دوستي اين كتاب را براي او تهيه كرده و او نگاهي به آن انداخته است. عمده بحث ما صرف يافتن معادلي فارسي براي permissive natural law گذشت كه در نهايت به «قانون طبيعي اباحي» رسيديم. استاد به درستي اشاره كرد كه چگونه به رسميت‌شناختنِ حوزه اباحه در تاريخ انديشه حقوقي غرب، مخصوصا از زمان پيدايي مكاتب حقوقي در ايتاليا در سده دوازدهم، سپهر آزادي و حق را گشوده است. در آنجا دريافتم كه مساله منطقه‌‌الفراغ شرع تا چه پايه براي استاد مهم است و بايد در پروژه او جدي گرفته شود. بعدها، به كرات در كلاس‌ها و سخنراني‌هاي او ديدم كه ارجاعاتي به تيرني مي‌دهد و بحث او را واجد اهميتي بنيادين در فهم تمدن غرب مي‌داند.
اين، به واقع، يكي از جنبه‌هاي مهم شخصيت علمي استاد فيرحي بود كه هميشه نيم‌نگاهي به دستاوردهاي فكري تمدن غرب هم داشت. اين خصيصه بود كه او را به يك پژوهشگر در معناي دقيق كلمه بدل مي‌كرد كه به خوبي در پانوشت‌هاي او بر رساله «تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله» محقق ناييني هم قابل مشاهده است. هم ‌او كه مي‌كوشيد گشودگي‌اي در فقه بيافريند تا بتواند يك زبان حقوقي جديد توليد كند، خوب مي‌دانست كه اين مهم را نمي‌رسد كه بدون توجه به دستاوردهاي حقوقي غربي انجام دهد. دوستان و علاقه‌مندان استاد نيك مي‌دانند كه هم ‌او در سال‌هاي اخير توجهي ويژه به جان لاك و مخصوصا «رساله‌اي در باب تساهل» او پيدا كرده بود و مي‌كوشيد جنبه‌اي متساهلانه را نيز وارد نظام فكري خود كند.
باري، آنچه مي‌توان از استاد فيرحي آموخت، صبر و متانت است؛ وقف خود به پژوهشي دامنه‌دار و لذت‌بردن از زيبايي‌هاي جهان پژوهش است. هرچند نظام فكري استاد فيرحي به نقطه پاياني خود نرسيد، اما پيش‌پرده‌اي است كه بايد جدي گرفته شود و ادامه يابد.
دانش‌آموخته دكتراي انديشه سياسي

آرامش اخلاقي در تدريس و تحقيق

سيدحسين موسوي‌تبريزي

از اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، زماني كه در دادستاني كل بودم يا زماني كه در مجلس شوراي اسلامي حضور داشتم به شهر قم رفت و آمد بسياري مي‌كردم و در دوره‌اي هم در دفتر تبليغات درس فقه مي‌دادم و از همان زمان مرحوم فيرحي را مي‌شناختم. ايشان اهل زنجان و همزبان ما بودند و همين باعث شده بود به ‌نوعي خيلي زودتر با يكديگر صميمي و آشنا شويم. هر چند مرحوم سن‌شان از من كمتر بود ولي من ارادت بسيار بيشتري به ايشان داشتم. مرحوم فيرحي انساني بود كه بسيار به درس‌ خواندن و پيگير شدن براي بحث از خود علاقه نشان مي‌داد. در آن زمان كه بنده با ايشان آشنا شدم، سال چهارم يا پنجمي بود كه ايشان وارد حوزه علميه شده بودند ولي با اين حال به خاطر دارم كه خيلي در پيگيري مسائل درسي دقيق بودند و تلاش مي‌كردند كه مفاهيم و مسائل را درك كنند و بفهمند. ايشان در عين تلاشي كه هميشه داشتند از يك آرامش قلبي و روحي برخوردار بود. در آن روزگار كه مشكلات بسيار بود، در كشور مردم درگير دفاع مقدس بودند و در عين حال براي هر كدام از ما گرفتاري‌هايي پيش مي‌آمد و ما ناراحت مي‌شديم ولي ايشان هرگز در اين موقعيت‌هاي سخت پرخاشگري به ديگران نداشتند.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي مرحوم فيرحي كه بايد به آن اشاره كنيم، تواضع ايشان بود. با وجود اينكه نسبت به ديگران تلاش بيشتري مي‌كردند ولي هميشه از اين پرهيز داشتند كه خودشان را در معرض ديگران قرار دهند يا اينكه بخواهند معروف شوند. اين ويژگي اخلاقي ايشان هم در راستاي همان آرامش‌شان بود. درس و تحقيق خود را در آرامش كامل به پيش مي‌بردند و عجله‌اي ما در ايشان نمي‌ديديم كه بخواهند نتايج كار خود را به رخ ديگران بكشند به همين خاطر همواره در يك آرامش اخلاقي و عملي حركت مي‌كردند.
همين مسلك رفتاري را هم در دانشگاه در درس دادن، مقابل ساير اساتيد همچنين كنار ساير دانشجويان پيشه خود كرده بودند. من تجربه تدريس در دانشگاه‌ها را نيز دارم. در دانشگاه دانشجويان چون جوان هستند و در معرض يادگيري براي اينكه بتوان با آنان ارتباط برقرار كرد بايد استاد چند ويژگي داشته باشد. خوب گوش دادن به دانشجويان، با دقت تحقيق كردن و حفظ آرامش سه ويژگي مهمي است براي كسي كه مي‌خواهد در دانشگاه حضور داشته باشد و در ميان دانشجويان نفوذ كند. مرحوم فيرحي واقعا اين سه ويژگي را دارا بود و در اين راه هم اصلا اهل رياكاري نبود. واقعا شخصيت خود را با آرامش روحي ساخته بود. در همين حال كه به درس و بحث در دانشگاه مشغول بودند از فعاليت‌هاي مدني و سياسي هم غافل نشده و ما در مجمع مدرسين حوزه علميه قم نيز خدمت ايشان بوديم. در جلسات مجمع وقتي بين اعضا بحثي مطرح مي‌شد و ايشان مي‌خواستند نقدي را بيان كنند حتي اگر آن نقد قرار بود به اعضاي مجمع وارد شود، ايشان آن بحث را چنان با آرامش مطرح و تلاش مي‌كردند كه نقدشان موجب دلخوري فردي نشود. لازم به تاكيد است كه وجودشان در جلسات آرامش بود. علتش هم اين بود كه نمي‌خواستند خود را مطرح كنند و خود را به رخ ديگران بكشانند. فعاليت سياسي خود را هم بر اساس تحقيق و بررسي كامل انجام مي‌دادند و بسيار هم جدي و فعال در اين عرصه وارد مي‌شدند. همواره در تهران و در قم حضور موثري داشتند و ما معمولا در جلسات در خدمت ايشان بوديم.
ايشان نظراتي داشتند كه گاهي به روح آرام و پاكشان برمي‌گردد. واقعا ايشان به دور از روحيه پرخاشگري بود. سعي مي‌كرد كسي را نفي نكند و در كلام‌شان توهين به ديگران نباشد و همين ويژگي اخلاقي هم ايشان را در بين روحانيت و جامعه اساتيد دانشگاهي محبوب كرده بود.
ايشان بر اساس علم و تحقيق و انديشه كارها را به پيش مي‌برد. كتاب‌هاي‌شان هم بر اساس تحقيق و با آرامش به ثمر رسيده و اصلا براي نتيجه كار عجله نداشت. براي اينكه نكته‌اي را مطرح كند يا اينكه قضيه‌اي را اثبات كند اصلا عجله نمي‌كردند و با صبر و حوصله تا تمام شدن تحقيقات به كار خود ادامه مي‌دادند. تا موضوعي را پخته شده حساب نمي‌كردند، به آن وارد نمي‌شدند و وقتي هم پخته مي‌شد، آن را طوري عرضه مي‌كردند كه بوي تحقير ديگران يا توهين به ديگران در آن نباشد. اين آرامش اخلاقي در تدريس ايشان هم جاري بود. مرحوم فيرحي در مناسبت‌هاي ملي يا مذهبي سخنراني‌هاي مذهبي داشتند و ما گاهي خدمت‌ ايشان بوديم. ايشان در سخنراني‌هاي خود نيز مباحث را با آرامش خاصي بيان مي‌كردند و همين باعث مي‌شد تا همه استفاده كنند. واقعا منبر ايشان كاملا عين دانشگاه آرام و منظم بود و همين باعث شده بود كه افراد باسواد، محقق و فاضل و انديشه به سخنراني ايشان گوش بدهند و ايشان را دوست داشته باشند. همين‌ جا بايد تاكيد كنم كه شخصا همواره از كيفيت گفتار و نوشتارشان لذت مي‌بردم.مرحوم فيرحي از نظر تقوا و پاكدامني هم مثال‌زدني بودند. من هيچگاه نديدم يك حتي كلامي در تحقير ديگران به زبان بياورند. به اين اعتبار بايد گفت كه ما روحاني عزيز بسيار بزرگي را از دست داديم و به خاطر فقدان اين عزيز بايد به جامعه دانشگاهي، حوزه قم و به خانواده بسيار محترم و بسيار عزيز آن مرحوم كه خانواده همه ما محسوب مي‌شود، تسليت عرض كنم.
دبيركل مجمع محققين
و مدرسين حوزه علميه قم


روحاني نيك‌خو

حكمت‌الله ملاصالحي،استاد علوم سياسي دانشگاه تهران| خبر درگذشت استاد فيرحي براي اينجانب بسيار غم‌انگيز بود. جامعه علمي ما و جامعه روحانيت ما و جامعه دانشگاهي ما يك روحاني نيك‌خو، نيك‌خواه، نيك‌انديش و آگاه را زودهنگام از كف داد و ضايعه‌اي است بزرگ و جبران‌ناپذير.نخستين‌بار كه ايشان را در مراسم بزرگداشت استاد طباطبايي ديدم، آشنايي بسيار خرسندكننده و دلنشين برايم بود و انديشه‌ها و روح مداراگري ايشان برايم بسيار دلنشين و پسنديده بود. براي آن مرحوم معزز از خداوند بزرگ طلب مغفرت و براي خاندان و خويشان و بازماندگان ايشان طلب صبر و عمر با عزت بيش از پيش مي‌نمايم.

ميراث‌دار دو سنت حوزوي و دانشگاه

محمود صادقي، دبيركل انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه‌ها| استاد انديشمند و دانش‌پژوه و نظريه‌پرداز دكتر داود فيرحي بر اثر ابتلا به ويروس مرگبار كرونا ‌دار فاني را وداع گفت. غم و اندوه و بهت ناشي از خبر چنان سنگين است كه دستم براي نگارش چند سطر پيام تسليت به سختي به قلم مي‌رود. حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين دكتر داود فيرحي نمونه‌اي مثال‌زدني از ظهور نسلي نو در جامعه علمي ما بود كه ضمن بهره‌گيري از ميراث علمي دو سنت حوزوي و دانشگاهي در حوزه علوم انساني مواجهه‌اي نقادانه و جسورانه با آنها داشت. او هم در عرصه آموزش، هم در عرصه پژوهش بسيار پركار و پربار بود و در عمر نسبتا كوتاه خود آثار بسيار ارزشمندي را، به ويژه در حوزه نوپيداي فقه سياسي، تقديم جامعه علمي كرد. دكتر فيرحي حقيقتا از زمره عالماني بود كه هيچ چيز خلأ ناشي از فقدان‌شان را پر نخواهد كرد. اينجانب با اندوه فراوان اين مصيبت بزرگ را به فرزندان و خانواده صبور و بازماندگان آن مرحوم و جامعه دانشگاهي و حوزوي و دوستان و دوستداران پرشمارش تسليت مي‌گويم و از درگاه خداوند متعال براي آن عزيز وارسته رحمت و مغفرت و همنشيني با ارواح اوليا و علماي سلف و براي خانواده و فرزندان داغدارش شكيبايي مسألت مي‌نمايم.

به احترام داود فيرحي

رسول جعفريان

بدون تعارف، براي من، كسي استاد مطهري نمي‌شود، و اين نيست مگر به حيث قدرت تفكر، حس نقادي و حق‌گويي و آزاديخواهي‌اش و به ويژه اينكه در اين ميان، توانست اين حس خود را با ايمانش جمع كند، يا بهتر است بگويم، حساب علم و استدلال را با حساب ايمان و عشق ديني‌اش، جدا كند. ممكن است عشق، سلطه عقل را نپذيرد، اما اينكه بتواند در امتداد او باشد و اجازه دهد عقل كار خودش را بكند، خودش امتيازي بزرگ است. شايد بهتر باشد، عشق زير سلطه عقل درآيد، اما بسا آن وقت كارايي عشق و ايمان هم از دست برود. مطهري در ميان شخصيت‌هاي حوزوي و دانشگاهي، نماد احترام به علم، نوآوري در چارچوب سنت و در حد مقدورات، مردي متتبع و در وقت استدلال، نيرومند و روشمند بود. اين را عرض كردم تا بگويم اين معياري بود كه ما براي نسلي از عالمان از اين دست داشتيم كه در ايران، البته بسيار اندك، زمينه‌اي براي بروز و ظهور داشتند. بعد از انقلاب، نياز به آنان بيش از گذشته بود، اما و مع‌الاسف، به تدريج، نظام دست از اين افراد شست و سرنوشت انديشه و فكر را در اختيار گروهي گذاشت كه اصلا و ابدا اين ويژگي را نداشتند. با اين حال، بخشي از جامعه متدين كه به عقل احترام مي‌گذاشت و عقلانيت را چراغ راه خود قرار داده بود، همچنان ارادتمند افرادي بود كه خط مطهري را ادامه مي‌دادند. البته كه شمار افراد اين خط، نادر بلكه بسيار نادر بود. جامعه به سمت كساني هدايت مي‌شد، كه بيش از آنكه علمي باشند، هوچي و قصه گو بودند. نشستيم و نگريستيم كه آيا از آن نسل، كسي ظهور مي‌كند؟ كسي كه بتواند چراغ «تفكر» را زنده نگه دارد. روشن بود كه حالا ديگر نمي‌شد مثل مطهري، در چند زمينه فعال بود. آن شرايط، خاص ايران آن وقت و با توان متفاوت او بود. انتظار اين بود كه در زمينه‌هاي مختلف، كساني ظهور كنند كه توانايي علمي و انديشه‌اي لازم را داشته باشند و مثل مطهري هم اهل تفكر و هم چراغ راه انديشه براي ديگران باشند. اعتقاد بنده اين است كه فارغ از تلاش‌هايي كه حكومت براي بزرگ كردن مطهري كرد، او اهليت اين كار را داشت. اين را بايد از استقبال مردم فهميد. مردم بي‌دليل به كسي احترام نمي‌گذارند. مطهري انديشه‌هاي نو و خلاقانه و منطبق با چارچوب سنت داشت.
بنده مي‌خواهم عرض كنم، دوست دانشمند ما، استاد داود فيرحي از اين نسل از عالمان بود كه در كار خود عميق، فكور و متخصص و از سرآمدان بود. فيرحي به خاطر امتيازش در فكر كردن و نوشتن، براي همه قابل احترام بود. اهل فن درك مي‌كردند كه او از روي تامل و تفكر، با تتبع كافي، با شناخت راه و مسير و چراغ به دست، روي انديشه سياسي تامل مي‌كند و مي‌نويسد. همواره مي‌كوشد تا تعصب را از خود دور كند و همزمان، نوآورانه، راهي براي آينده باز كند. آگاهيم كه پس از انقلاب، چقدر در اين زمينه‌ها، اباطيل نوشته شد، اما اندك بودند كساني كه انديشه‌هاي قابل تامل داشتند، متون را مي‌شناختند و با تسلط بر آرا و نظريات جديد، به نقد و بررسي آنها مي‌پرداختند.
فيرحي، درس‌هاي حوزوي و رشته تحصيلي خودش را كه قدم به قدم پيش آمده بود، درست خوانده بود. راه و رسم انديشيدن در متون را مي‌دانست، جست‌وجو مي‌كرد و مي‌كوشيد تا با شناخت بستر تفكر سياسي در ايران، يافته‌هاي علمي خود و نوآوري‌هاي خويش را مثل يك دستگاه فكري منظم ارايه دهد. هدف او نوشتن يك كتاب نبود، هدف او ارايه يك دستگاه فكري بود كه بتواند يافته‌ها را در يك چارچوب مشخص ارايه دهد.
آقاي فيرحي، دقيقا مي‌دانست در چه مسيري قدم بر مي‌دارد. امتياز ديگر و جنبه احترام‌آميز ديگر در او، اين بود كه همزمان مي‌انديشيد تا گرهي از مشكلات فكري جامعه را هم باز كند. او براي پيشبرد اهداف آزاديخواهانه خود، بدون سر و صدا، روي متون گذشته مي‌انديشيد و افكار خويش را در دفاع از آزادي به صورت منظم با استفاده از آنها ارايه مي‌كرد.
آخرين بار، در جلسه مفصلي در فرهنگستان علوم، دعوتش كرديم تا آخرين يافته‌هاي خود را براي جمع دوستان بيان كند. جلسه‌اي طولاني كه ايشان، قدم به قدم از دستگاه فكري و كارهاي علمي گذشته و آينده خويش را بيان كرد. آنجا به خوبي مي‌شد فهميد كه تفكر كسي كه بايد او را پيشرو در علم و رشته علمي‌اش دانست، با كساني كه بي‌هوا و در جاده‌اي ناهموار مدعي هدايت ماشين علم ادعايي هستند، چه فرقي دارد.
دلسوزي عزيز از دست رفته ما، مرحوم فيرحي براي باز كردن مسيري كه از مشروطه از سوي عالمان نوانديش و آزاديخواه به روي مردم باز شده بود، قابل تقدير بود. اين احساسي افزون بر جنبه‌هاي تحقيقي و پژوهشي او بود. بودند و هستند كساني كه پژوهش در حوزه تاريخ و انديشه سياسي را در خدمت استبدادگرايي و نابود كردن آزادي و انديشه آزاد مي‌خواستند، اما فيرحي با تمام توان و با استناد به هر نص و خبر ديني كه مي‌يافت، در تلاش بود تا وجه انساني و آزاديخواهانه دين را، به ويژه در بعد انديشه سياسي نشان دهد. خداي رحمتش كند.
استاد تاريخ دانشگاه تهران

 


در سوگ فيرحي عزيز

محمد مجتهد شبستري|
با تاثر و تاسف فراوان استاد ارزشمندي را از دست داديم كه با پژوهش‌هاي رهگشا و سعه‌صدر مثال‌زدني‌اش، مطالعات ديني و سياسي دهه‌هاي اخير ايران را غنا مي‌بخشيد و در تكامل فرهنگي جامعه ما اثر مي‌گذاشت. فقدان اين پژوهشگر گرانقدر را به خانواده گرامي‌شان و همه علاقه‌مندان به راه و رسم آن مرحوم تسليت عرض مي‌كنم.
21/8/1399
فيرحي در پيرايش دين و انقلاب از تحجّر و جمود همت مي‌گماشت

سيدحسن خميني|
«بسمه تعالي

درگذشت عالم جليل‌القدر و انديشمند فكور برادر عزيزمان حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمين دكتر داود فيرحي رحمت‌الله و رضوانه عليه موجب تاثر بسيار براي همه كساني است كه از نزديك با ايشان آشنا بودند و با كمالات علمي و شخصي آن مرحوم آشنايي داشتند.
مرحوم فيرحي از جمله عالماني بود كه از جواني با درك صحيح از نياز روزگار خود در كنار علوم متداول حوزوي، به مطالعاتي فراتر از مباحث رايج در حوزه‌هاي علميه روي آورد و در اين امر به يكي از سرآمدان حوزه‌هاي مطالعاتي خويش بدل شد.
سلامت نفس او و ارادت خالصانه‌اش به امام و ارزش‌هاي اصيل انقلاب همواره او را به عالمي دردآشنا با هويت ديني مبدل كرده بود كه مخلصانه در امر پيرايش دين و انقلاب اسلامي از تحجّر و جمود و هر ناخالصي زائد همت مي‌گماشت.
خداي متعال آن مرحوم را با اولياء خويش محشور دارد و به بازماندگان عزيزش صبر و اجر مرحمت دارد و رضوان واسع خود را بر اين فقيد سعيد ارزاني نمايد. »

يك معلم ساده باقي ماند

صادق زيباكلام

باخبر شدم كه همكار ارجمندم جناب حجت‌الاسلام دكتر داود فيرحي به ‌واسطه ابتلا به كرونا روز ۲۱ آبان‌ماه ۱۳۹۹ فوت شدند. به ‌خانواده‌شان، اساتيد و كاركنان محترم دانشكده حقوق و دانشجويان‌شان صميمانه تسليت عرض مي‌كنم. به عنوان يك استاد علوم سياسي كه در عين حال سال‌ها دروس حوزوي را در زنجان زادگاهش و قم هم خوانده بود، مهم‌ترين ويژگي آن مرحوم سعه صدر، مدارا، تحمل نظرات مخالف و صداقت بود.
نزديك نشدن به جريانات سياسي حكومتي همچون اسلامي كردن دانشگاه‌ها، اسلامي‌ كردن علوم انساني، وحدت حوزه و دانشگاه، انقلاب فرهنگي و اسلامي كردن علوم سياسي، ويژگي ديگر آن مرحوم بود. يقينا به عنوان يك استاد علوم سياسي كه تخصصش فقه، فلسفه و انديشه سياسي مي‌بود و دروس حوزوي را هم تا سطح اجتهاد خوانده بود، مرحوم فيرحي داراي تفكرات گسترده‌اي پيرامون مباحثي همچون حكومت ديني، نقش و جايگاه فقه در پارادايم يك نظام سياسي مبتني بر شريعت و اين دست مطالب هم مي‌بود.
بسياري از نوشته‌ها و آثارش اساسا در خصوص اين دست مطالب بود. اما نكته مهم آن است كه او هرگز سعي نكرد از اين مقولات براي خودش پايگاه و جايگاه سياسي ايجاد كند. من شهادت مي‌دهم كه با سواد حوزوي و علوم سياسي كه از آن برخوردار مي‌بود، اگر مي‌خواست به راحتي مي‌توانست به خيلي جاها هم برسد، اما برعكس زيست. چند ماه پيش به همراه دكتر محمدزاده از اساتيد حقوق دانشكده او را ديدم. افسوس كه نمي‌دانستم آخرين باري است كه او را مي‌ديدم. هر دوشان دو، سه سالي مي‌شد كه به دنبال گرفتن سند مجتمع مسكوني اساتيد دانشكده در سوهانك بودند.
دكتر فيرحي ملتمسانه گفت: «زيبا من و اين دكتر محمد‌زاده واقعا ديگه خسته شده‌ايم از بس دنبال كارهاي سند مجتمع مسكوني اساتيد در سوهانك رفته‌ايم. توي شهرداري منطقه يك يا دفتر حناچي آشنايي نداري؟» در حالي كه كم نبودند شاگردانش كه در حقيقت به جاهاي بالايي هم رسيده ‌بودند، اما خودش ترجيح مي‌داد به قدرت نزديك نشده و يك معلم ساده باقي بماند.
خداوند او را رحمت كند و مجددا به خانواده بزرگوار و ارجمندشان تسليت عرض مي‌كنم.

هنوز پيام مرا نديده است

محمدجواد كاشي

از رونده نپرسيد كجا مي‌رود، از راهي كه مي‌رود معلوم است رهسپار كجاست. اما فيرحي خود راه بود. بايد منتظر مي‌ماندي ببيني به كجا مي‌رسد. دست روزگار بوته زندگي او را اين همه بي‌ملاحظه‌ كنده است. چشم‌هاي روشن زندگي شيشه‌اي شده‌اند. چندان‌كه گويي نمي‌شناسمش. تمام دغدغه‌هاي شخصي و جمعي‌ام را به حاشيه اتاقم پرتاب مي‌كنم.
ما رونده بوديم و البته هر روز در يك راه تازه. يك روز فوكويي بوديم، يك روز هابرماسي. يك روز چپ بوديم يك روز راست. بستگي داشت به اينكه آخرين مطالعات‌مان چه بود. فيرحي همه اين مباحث را مي‌خواند اما با هيچ كدام تماما همدلي نمي‌كرد. بهتر از ما مي‌دانست اما با هيچ كدام اين سو و آن سو نمي‌شد. كنارمان هميشه نشسته بود اما مثل هيچ كدام‌مان نبود. بعدها فهميدم در حوزه هم وضعيتي مشابه داشت. مطابق راه‌هاي استاندارد پيش روي طلاب، معلوم نبود كجاست و به كجا مي‌رود.
تبديل شده بود به يك دانشگاهي باسواد و همزمان يك روحاني باسواد اما خودش را كه مي‌شناختي، مي‌دانستي او نه دانشگاهي است نه يك آخوند استاندارد. فكر مي‌كرد جامعه يك چرخ‌ دنده اصلي دارد. وقتي نمي‌چرخد، جامعه راكد است. پر از بلاهت و سكون و گسيختگي و بي‌اخلاقي. اگر آن چرخ نچرخد، همه گمراه و مبتذلند. حاكمان دست به كار چپاول سرمايه‌هاي اجتماعي و فرهنگي و تاريخي مي‌شوند و مردم هم در همين كار با هم مسابقه مي‌گذارند. علائم زوال همه جا پديدار مي‌شود. يك ‌بار از او پرسيدم دكتر چه مي‌شود؟ گفت هيچ چيز شدني در كار نيست. آرام آرام همه‌ چيز در حال فرو ريختن است. مثل يك ساختمان كهنه كه هر روز سنگي يا آجري از اين سو يا آن سو كنده مي‌شود.
به نظرش كلام روشنفكران نيز در افزايش اين زوال بي‌تاثير نيست. مي‌گفت سخن بايد با چرخ‌ دنده‌هاي ساكن اين جامعه نسبتي برقرار كند تا چرخ به چرخيدن بيفتد. او هم سواد ديني كسب مي‌كرد، هم سواد دانشگاهي. هم به عرصه سياست نظر داشت، هم به بگومگوهاي روشنفكرانه. پروژه‌هاي فكري گوناگون را مي‌خواند اما با هيچ كدام همراه نبود. او در حال پيشبرد كاري بود كه عزم آن را كرده بود. چگونه مي‌توان اين چرخ را به حركت واداشت. مي‌دانست كه اين كار بدون دين امكان‌پذير نيست. اما حوزويان را به اعتبار صنف بيش از همه ناتوان مي‌ديد بنابراين در دانشگاه حضوري فعال‌تر از حوزه داشت.
او راه بود. بايد ظرف زمان به سوي سوداي او گشوده مي‌ماند تا مقصدي را كه پي مي‌گرفت بسازد. اما چند روز بيشتر به طول نينجاميد، كنده شدن بوته زندگي‌اش از دنياي ما. وقتي خبر بيماري‌اش را شنيدم، نگران شدم به سرعت پيامي براي واتس‌آپ او فرستادم: دكتر خبرهاي بدي شنيدم، چطوري؟ روزي چند بار به آن پيام مي‌نگرم. او هنوز پيام مرا نديده است. هنوز هم منتظرم.
او راه بود. از راهي نمي‌رفت كه ديگران راه نيمه تمامش را تمام كنند. فقط او شايستگي تمام كردن آن راه را داشت. اما آنكه مي‌چيند، نه صداي ما را مي‌شنود و نه ملاحظات ما زندگان را دارد. كار خود را مي‌كند و مي‌رود. به هيچ كس پاسخگو نيست و رازش را با هيچ كس در ميان نمي‌گذارد.

و اينك خسارتي جبران‌ناپذير

الهه كولايي

بيش از دوهفته پيش، خبردار شديم دكتر داوود فيرحي در بيمارستان لاله بستري شده است. گروهي از همكاران او در گروه علوم سياسي، روابط بين‌الملل، مطالعات منطقه‌اي و حقوق دانشگاه تهران، به شكل‌هاي مختلف وضعيت مبارزه او با ويروس كوويد 19 را پيگيري و گزارش مي‌كردند. ديروز پيامي از رييس بخش ‌آي‌سي‌يو در بيمارستان لاله شنيديم كه بسيار اميدبخش بود. همه ما مرتب براي شفايش دعا مي‌كرديم و توصيه‌هاي مختلف در اين زمينه را انجام مي‌داديم. در حالي كه از درگاه خداوند شفاي كاملش را درخواست مي‌كرديم، به برآورده شدن دعاهاي‌مان ايمان داشتيم. ولي در همان‌حال از ضرورت تسليم و رضايت در برابر اراده خداوند غفلت نكرده بوديم. خبرهاي دردناك و اندوهباري در ماه‌هاي گذشته، كام همه ايرانيان، بلكه جهانيان را تلخ كرده و خسارت‌هاي عظيم، با از دست رفتن گسترده سرمايه‌هاي انساني، روح و جان‌مان را آزرده ساخته است.
ديروز خبر درگذشت دكتر داوود فيرحي همه ما را شوكه كرد. اندوهي سنگين جان‌مان را فراگرفت. از دست دادن همكاري ارزشمند، عالم، بااخلاق و رفتار مثال‌زدني، نه غمي است كوچك كه به سادگي بتوان تحمل كرد. دكتر فيرحي فقط يك همكار دوست‌داشتني در ميان استادان دانشكده حقوق و علوم سياسي نبود، او استادي باسواد، متعهد، وظيفه‌شناس، سختكوش، فروتن و خوش‌خلق بود. پيش‌تر او را به‌عنوان دانشجويي مي‌شناختم كه در حوزه درس خوانده و در دانشكده ما هم در حال دكتري گرفتن است. ولي وقتي از من خواست در پاسخ به دعوت يكي از استادان در تركيه – كه مقاله‌هاي استاداني از كشورهاي مختلف را گردآوري مي‌كرد تا در مورد جنبش‌هاي اسلامي كتابي را منتشر سازد- در مورد سياست جمهوري اسلامي ايران در آسياي مركزي مقاله‌اي را به انگليسي بنويسم تا در كتاب او چاپ شود، با گستره فعاليت‌هاي علمي او آشنا شدم. خودش هم در اين مجموعه مقاله‌اي داشت.
به‌زودي دريافتم همراه با خلق خوش و برخوردهاي اخلاقي و فروتنانه، دكتر فيرحي تلاش‌هاي بسيار ارزشمند و تاثيرگذار علمي را در سطح بين‌المللي دنبال مي‌كند. در شرايطي كه ترور و خشونت به نام اسلام، پرده‌اي سياه و نفرت‌انگيز بر اين آموزه‌هاي الهي افكنده، فعاليت علمي دكتر فيرحي در طرح، تبيين و انتشار يك خوانش انساني و امروزي از اسلام بسيار ارزشمند بود. او كه آموزش‌هاي حوزه‌اي را به‌خوبي فرا گرفته بود، توانست با ارايه برداشت‌ها و تفسيرهاي جديد از رابطه دين و سياست، افق‌هاي علمي جديدي را در مورد نسبت و رابطه اين دو عرصه بگشايد. او دكتراي رشته علوم سياسي را نيز با تمركز بر انديشه سياسي گرفت. نوسازي و ساختاربندي جديد و امروزي آموزه‌هاي اسلامي، در پاسخ به نيازهاي جوامع امروزي و به‌ويژه طرح و تبيين پيوند ميان اين آموزه‌ها، با تجربه‌ها و نهادهاي جديد سياسي در كارهاي علمي فيرحي، به خوبي قابل رهگيري است.
نتيجه فعاليت‌هاي علمي بين‌المللي تاثيرگذار دكتر فيرحي و نيازهاي جهاني به درك و شناخت اسلام، با خوانشي امروزي و انساني در ارجاع‌هاي بين‌المللي به آثار او، بازتاب يافته است. در آخرين گزارش از عملكرد علمي استادان دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران روشن شد، او در ميان استادان اين دانشكده، بالاترين ارجاع بين‌المللي را به مقاله‌ها و كتاب‌هايش داشته است. اين واقعيت نشان‌دهنده يك توجه و نياز بين‌المللي به موضوع رابطه دين و سياست در تاريخ جوامع اسلامي و نيز در ايران است. او در عمر علمي كوتاه خود توانست خدمتي شايسته و ارزشمند، در ارايه چهره‌اي انساني از اسلام ارايه دهد. زندگي پربار دكتر فيرحي، ميراثي گرانبها را در اختيار همكاران و دانشجويان او قرار داده تا پس از اين رفتن اندوه‌بار، با مطالعه و تامل در آن، تلاش‌هاي سازنده او را پي بگيرند و كارهاي نيمه‌تمام استاد را
پيش ببرند.
روانش آرام و شاد و راهش پررهرو باد
استاد دانشگاه

متدين دردمند روشنفكر پرسشگر

غلامرضا ظريفيان

تحقيقات و پژوهش‌هاي دكتر فيرحي متكي بر پرسش‌ها و تاملات عميقي بود. در عين حال تلاش مي‌كرد از درون اين پرسش‌ها، مسائل جديدي استخراج كند. از اين رو رويكرد او اساسا پرسش‌محور بود و دانش را بر مبناي سوال و پرسش در نظر مي‌گرفت. از اين رو پاسخ‌هايي هم كه مطرح مي‌كرد، بسيار نوآورانه و بديع بود. براي مثال كتاب مهم قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام مدت‌هاي مديد است كه منتشر شده، اما به دليل پرسش‌هاي جدي‌اي كه در آن كتاب مطرح شده، همچنان اثري بديع و حائز اهميت است. از اين حيث مباحثي كه او مطرح مي‌كرد، يك پختگي خاص دارد. از اين رو مثلا كتاب قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، نمونه مشابهي در ايران ندارد. اين عمق و پختگي را در ساير آثار دكتر فيرحي نيز مي‌توان ديد.
اين پرسش‌ها، او را به يك نقطه اتصال رهنمون كرد و توانست دريابد كه بين مسائل بنيادين آغازين دوره اسلامي و تحولات دوره‌هاي مختلف تا مسائل امروز، يك پيوستار عميق وجود دارد. بنابراين وقتي او سمت طرح مساله در صدر اسلام مي‌رود، اولا همه آثار تحقيقاتي و پژوهشي را با دقت مد نظر قرار مي‌دهد و ثانيا از دل اين آثار يك پروژه‌اي استخراج مي‌كند. به عبارت ديگر او ميان مسائل صدر اسلام و سده‌هاي ميانه و حاضر يك پيوند و ارتباط مي‌بيند و در همه اينها، مساله‌ها و معضله‌ها و مشكله‌هايي را مي‌بيند كه با يكديگر مرتبط هستند. يعني ايشان به خوبي و با تكيه بر تحقيقات گسترده مي‌دانست ريشه آنچه را كه در مشروطه رخ مي‌دهد و او به آن پاسخ مي‌دهد، بايد در تاريخ اسلام بجويد. از ديد دكتر فيرحي يك درهم تنيدگي عميق ميان اسلام و ايران مطرح بود و او مسائل اين دو را در پيوند با يكديگر و نه در تضاد آنها با هم، مي‌ديد و ارزيابي مي‌كرد. بسياري از مباحثي كه او در طول تاريخ اسلام جست‌وجو مي‌كرد، مواد و فرآورده‌هاي خوبي براي فهم مباحثي فراهم مي‌كرد كه در فقه مشروطه و قانون اساسي مشروطه به دنبال آنها مي‌گشت.
ديگر ويژگي مهم پژوهش‌هاي مرحوم فيرحي اين است كه با پرسش‌هاي امروز ما تاريخ گذشته را مي‌كاود تا بتواند به مسائل امروز ما پاسخ بدهد. از اين رو در عين حال كه اسير معاصريت نيست، با كاوش در تاريخ صدر اسلام و سده‌هاي ميانه، موادي را براي فهم امروز به كار مي‌بندد. اين حكايت از آن دارد كه او درد اكنون دارد و يك محقق محض نيست. از اين حيث مي‌توان تا حدودي او را با در نظر داشتن تفاوت‌ها، با مرحوم دكتر شريعتي مقايسه كرد. از درون آثار شريعتي نيز درد بيرون مي‌آمد و نشان مي‌داد كه اين عالم تعهد اجتماعي دارد و به مسائل و دغدغه‌هاي اكنون جامعه توجه دارد.
دكتر فيرحي نمونه بارز يك انسان آكادميك بود و كاملا به قواعد و اصول رفتار دانشگاهي ملتزم بود. بسيار منظم و در عرصه تدريس سختگير و سختكوش بود و دانشجويان را روشمند و ملتزم به اصول دانشگاهي تربيت مي‌كرد. در عين حال يك كنشگر مرزي بود، يعني در آكادمي نماند و از اين رو توانست تاثيري فراتر از مرزهاي دانشگاهي بگذارد. فيرحي خود را منحصر به دانشگاه نمي‌كرد. او يك فقيه بود و با حوزه آشنايي عميقي داشت. او يك قرآن پژوه بود و كارهاي تطبيقي مي‌كرد. در كنار اين مساله را صرفا در روايت و مفردات منحصر نمي‌دانست و بحث انديشه برايش مهم بود. در انديشه نيز توجه جدي به بحث قدرت داشت و رابطه دانش و قدرت را مد نظر داشت. او يك استاد مبرز انديشه سياسي بود. در عين حال مي‌كوشيد از درون اين مفردات يك نظريات و فرضياتي استخراج كند.
فيرحي ديگران را به خوبي و متواضعانه مي‌خواند، اما در آنها نمي‌ماند. از اين رو مثل كس ديگري نبود و به شيوه و سياق خودش مي‌انديشيد و كار مي‌كرد. هر كس با او مواجه مي‌شد، عمق تواضع و فروتني او را در‌مي‌يافت. در عين حال اگر در موضوعي تخصص نداشت، بي‌دليل اظهارنظر نمي‌كرد و صراحتا مي‌گفت كه در اين زمينه تخصصي ندارم.
ديگر ويژگي او احياگري بود. سعي مي‌كرد از دل مواد مرده تاريخي مثل علوم سياسي و فقه، يك زندگي را استخراج كند. هر كس با متون و كلام او مواجه مي‌شد، حس مي‌كرد كه اين انديشه‌ها زنده هستند و با انسان حرف مي‌زنند. ديگر ويژگي او هوشمندي و زيركي بود و هيچ نكته‌اي را از ديگران فروگذار نمي‌كرد. اين گزينشگري و هوشمندي و زيركي باعث مي‌شد كه به آنچه ديگران مي‌گويند، بينديشد. او صياد نكته‌هاي درخشان ديگران بود. در كنار همه اين ويژگي‌ها، به‌شدت مساله عدالت برايش اهميت داشت و به بحث محرومين توجه مي‌كرد. نگاه او سوسياليستي نبود، اما مساله عدالت معطوف به برابري برايش اهميت داشت. به همين دليل در مسائل سياسي و تاريخ اسلام، مساله عدالت معطوف به برابري برايش اهميت داشت.
در پايان اينكه فقه از جنبه خاصي براي مرحوم فيرحي اهميت ويژه داشت. او معتقد بود كه نبايد قدر فقه را كم كرد، زيرا فقه يك دستگاه حقوقي است كه نظم مدني را در جامعه ايجاد مي‌كرده است. از اين رو بايد به اين كاركرد فقه در ايجاد نظم مدني توجه كرد. از اين حيث كار او با بسياري از روشنفكران ديني مثل دكتر سروش متفاوت بود. او معتقد بود بايد از ظرفيت‌هايي كه در تاريخ و سنت اسلامي هست، به خوبي استفاده كرد. در عين حال واقعا در عرصه تدين بي‌ريا و بي‌آلايش نمونه و الگو بود. او انسان متدين دردمند روشنفكر پرسشگر رو به اكنون و آينده بود.
پژوهشگر تاريخ اسلام

اندوه يادي براي دكتر داود فيرحي

يگانه بود و هيچ كم نداشت

هادي خانيكي

خبر پر كشيدن دكتر داود فيرحي كه آمد و در شبكه‌ها پيچيد، دل‌هاي بسياري به اندوه نشست و زبان‌هاي فراواني از سخن ايستاد. نزديك ظهر چهارشنبه بود كه در تدارك سخن گفتن در يك نشست علمي بودم كه شنيدن اين خبر تلخ امان و امكان صحبت را از من گرفت. كرونا اين روزها در همه جا بيداد مي‌كند و هر روز خانواده‌هاي بسياري را به سوگ مي‌نشاند، اما در آنجا كه به سراغ سرمايه‌هاي كمياب علمي و اجتماعي مي‌رود و انديشه‌ورزاني را در مقياس ملي و در افق اميدهاي آينده به كام مرگ فرو مي‌برد، بيدادش جانگدازتر مي‌شود؛ فيرحي از اين شمار بود: ژرف‌انديش، سخت‌كوش، گشوده‌فكر، فروتن، ‌خوش‌نفس، دين‌باور و مسووليت‌شناس. رفتارش عين گفتارش و گفتارش برآمده از دل دردمند و ذهن خلاقش بود. سخنش و تلاشش در همه جا از دانشگاه و حوزه تا ميدان‌هاي سياست و جامعه بذر اميد مي‌كاشت. به تمام معنا دوست و به لوازم دوستي همواره ملتزم بود. بحق از جمله پارساياني بود كه خود بارها و بارها از زبان علي(ع) وصف‌شان كرده بود: نوشتن از او بيش از اين برايم آسان نيست. پس براي وصفش به شعر پناه مي‌برم؛ گويي آنچه شاملو سروده است درباره اوست:
انسان ‌زاده شدن تجسّدِ وظيفه بود:
توانِ دوست داشتن و دوست‌داشته‌ شدن
توانِ شنفتن
توانِ ديدن و گفتن
توانِ اندُهگين و شادمان ‌شدن
توانِ خنديدن به وسعتِ دل، توانِ گريستن از سُويداي جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُكوهناك فروتني
توانِ جليلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناك تحملِ تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي عريان.
انسان
دشواري وظيفه است
فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت

فكري كه محصور نشد

نويد كلهرودي

پيشتر فكر مي‌كردم آنگاه كه عزيزي را از دست بدهم بيش از هر چيز در سوگ او به زاري خواهم نشست. بعدها فهميدم كه مرگ چهره ديگري دارد، ناگهاني سر مي‌رسد و همه را غافلگير مي‌كند. تو مبهوت مي‌ماني كه چگونه يك استاد، يك معلم و يك دوست را ناگهاني و در اوج بلوغ فكري‌اش از دست داده‌اي. هنوز مبهوتم و خاطرات پيش چشمانم رژه مي‌روند. به ياد دارم كه در هنگام تحصيل در مقطع ليسانس از ساختمان كرج دانشگاه خوارزمي خودم را شتابان به كلاس‌هاي دكتر فيرحي مي‌رساندم و هيچگاه به خاطر مطالب نابي كه در كلاس مي‌گفت احساس خستگي نكردم. روش استاد براي تدريس منحصر به فرد بود.
خودش مي‌گفت نوع درس دادنش متاثر از دكتر بشيريه است. هميشه بيشتر از متون درسي و حتي كتاب‌هاي خودش درس مي‌داد، هميشه در حال مطالعه بود و گاه نكته‌اي را در كلاس مطرح مي‌نمود كه همان روز در كتابي جديد خوانده بود. ذهن منسجمي داشت و همچون يك راوي به تشريح دوره مشروطه، مسائل فقهي و تاريخ انديشه سياسي در ايران مي‌پرداخت. در برابر نقدها و گاه سوالات نه‌چندان مرتبط برخي از حاضرين در كلاس‌هايش متواضع بود و با حوصله به سخنان شاگردانش گوش مي‌داد. مي‌گفت پس از آشنايي با دكتر طباطبايي دوباره به تمام كتاب‌هايي كه خوانده بوده رجوع كرده و تازه علوم سياسي و مسائل روشي را فهميده است. هميشه توصيه مي‌كرد كه اسلام و غرب را در كنار هم مطالعه كنيم و پروژه داشته باشيم و روي يك موضوع به شكل متمركز تحقيق كنيم. متعصب نبود و به ما مي‌گفت كه طرفداري هيچ انديشه‌اي را نكنيم بلكه تلاش كنيم انديشه‌ها را بفهميم و آنها را مثل يك داستان توضيح دهيم. مي‌گفت اگر توانستيد مفاهيم پيچيده علوم سياسي را براي مادربزرگتان به زبان ساده تعريف كنيد تازه
معلم شده‌ايد.
من در طول حدودا ۷ سال شاگردي‌اش از او فراوان آموختم. عادت داشت در قالب شكل و نمودارهايي آن هم پاي تخته نشان دهد كه مثلا منابع اهل سنت و شيعه چه بوده است. يك‌بار در هنگام نوشتن دو تاريخ مختلف به مانند يك معلم رياضي دبستان شروع به توضيح جمع و تفريق كرد و با خنده خودش از اين كار كلاس هم لرزيد. دكتر فيرحي استادي به روز بود و زودتر از همه اساتيد قدرت فضاي مجازي را فهميد. دريغ كه هيچگاه فكر نمي‌كردم لايو اينستاگرامي‌ام با او جزو آخرين برنامه‌هاي زنده‌اش باشد. با تمام شاگردانش مهربان بود و خاطرم هست وقتي دو جلسه غيبت كردم جوياي حالم شدند و تعريف‌شان از من در كلاس باعث شد سرخ شوم. او با همه دانشجويانش چنين بود. خاطرم هست كه به جمعي از ما شاگردانش مي‌گفت پخته‌تر از ديگران هستيد ولي بايد حسابي درس بخوانيد و آبروي رشته علوم سياسي را حفظ كنيد و به وقتش در برابر اشتباهات و بي‌سوادي‌هاي ما بي‌رحم و سختگير بود و تا كاري اصلاح نمي‌شد آن را نمي‌پذيرفت. يك‌بار كه در خودروي او براي رونمايي از آثارش به مركز مطالعات خاورميانه مي‌رفتيم پرسيدم چرا در برابر نقد آثارش ساكت است و استاد پاسخ داد كه اگر متن، متن خوبي باشد خودش مي‌تواند از خودش دفاع كند و باقي مي‌ماند و اگر ضعيف باشد خود به خود به فراموشي سپرده خواهد شد. اين اواخر براي نگارش ايده‌هايش عجله داشت چرا كه مي‌گفت ايده‌هايش از نوشته‌هايش جلو زده‌اند و تدريس وقت او را براي نگارش مي‌گيرد. او در ميان تدريس مسائل علوم سياسي همچون يك پدر نكاتي را نيز در كلاس مطرح مي‌كرد كه تا ابد در ذهنم باقي خواهد ماند. يك‌بار گفت در علوم سياسي عبارتي داريم كه مي‌گويند انديشه وحشي است يعني انديشه را نمي‌شود محصور كرد، بچه‌ها يادتان باشد كه انديشيدن و تفكر آزادي خواهي همچون يك پرنده است كه به هر جا پرواز مي‌كند و اسير نخواهد شد.
دكتر فيرحي ما را ترك كرد اما كتاب‌هايش، تن و لحن خاص بيانش، آن تبلت كوچك در دستش و خصوصيات ممتاز ديگرش هيچگاه از ذهنم پاك نخواهد شد. اميد كه با اجازه و تصميم خانواده ايشان و كمك اساتيد و دانشجويان ممتازش بتوان پروژه فكري ايشان را ادامه داد و آثار و دست نوشته‌هايش را به شكل منسجم منتشر كرد.
دانشجوي دكتري انديشه سياسي دانشگاه تهران

مرگ بزرگي و آكادمي در حال مرگ

آرمان ذاكري

«…علم به خودي خود خواستني است و شادي راستين جز آن فراهم نمي‌شود.»
ابوريحان بيروني – تحديد النهايات‌الامكان‌لتصحيح مسافات مساكن
1- داود فيرحي امشب شاد است و دوست‌داران علم امشب غمگين‌اند. فيرحي عالم و معلم بود. افلاطون حقيقت علم را تذكر مي‌دانست: «آموختن جز به يادآوردن نيست.» به يادآوردنِ زودگذري و بي‌بنيادي جهان، به يادآوردنِ مرگ، اين پايانِ نزديك هر انسان، به يادآوردنِ در خاك آرميدن آنان كه كرّ و فرّشان زماني گوش فلك را كر مي‌كرد، به يادآوردن رنج انسان‌هايي كه رنج مي‌كشند و مي‌ميرند بي‌آنكه كسي صدايشان را بشنود؛ و به قول داستايوفسكي همه ما در پنهان‌ترين زواياي روح خود رنجي نهفته داريم. اگر لااقل بخشي از علم فهم همين‌ها باشد، لاجرم از دل فهم همين كه پايان نزديك است «شادي راستين» پديد خواهد آمد. فهم نزديكي پايان آغاز شادي است و خودِ پايان اوج شادي.
2- گفته‌اند كه دين نيز از جنس تذكر است و فيرحي متخصص مطالعه روابط «قدرت» در نظام‌هاي دانش ديني بود. فيرحي در مطالعات خود به ما نشان داده است كه چگونه اشكال مختلف «قدرت» در تار و پود مناسبات دانش ديني نهفته شده است، نظام‌هاي دانش ويژه خود را براي حفظ قدرت و تثبيت هژموني پديد آورده و اغلب بي‌هيچ توجهي به نزديكي پايان، به مدد دانش ديني، منطق تداوم قدرتِ خويش را توجيه كرده و مي‌پوشاند. آثار فيرحي و به خصوص واپسين نظريه او در باب «دولت دوسر» از اين حيث جملگي از جنس تذكرند: تذكر به
نزديكي پايان.
3- تذكر به نزديكي پايان به كنار، دانش فيرحي عليه كليت‌سازي به نام دين بود و تذكر به كثرت دروني نظام‌هاي دانش ديني و ساختارهاي اجتماعي برآمده در نسبت با آنها. در زمانه روي كار آمدن تفكرات ذات‌گرا و اسلام‌هراس، و در زمينه اجتماعي- سياسي خيزش بنيادگرايي اسلامي و افراط‌گرايي ديني از همه سو، فيرحي امر خطير مبارزه با نسبت دادن افراط و استبداد و تاريكي به كليت دين را با مطالعه دقيق نظام‌هاي دانش ديني بر عهده گرفته بود. او هرگز قرائت‌هاي اقتدارگرايانه از دين را به عنوان بخش مهمي از تاريخ واقعي دين انكار نكرد، اما مطالعات تاريخي و توان اجتهادي‌اش را در خدمت تقويت قرائتي ديگر از دين قرار داد.
4- فيرحي «دموكراسي‌خواه» بود و نهادينه شدن دموكراسي را از دل تحولي در نظام‌هاي فكر سنتي جست‌وجو مي‌كرد.
همين دغدغه باعث شد در سال‌هاي واپسين عمر خود در برابر شكل جديدي از ارجاع به «سنت قدمايي» – نظريه ايرانشهري- كه استادش جواد طباطبايي، به نحو تناقض‌آميزي با وجود همه نقدها به «تصلب سنت قدمايي»، به آن فرا مي‌خواند، واكنش نشان دهد و خطر بازگشت به سلطنت‌طلبي عاري از دموكراسي را تذكر دهد و البته عتاب‌هاي عمدتا شخصي استاد را به جان بخرد. نقد فيرحي بر دموكراتيك نبودن فراخوان استاد به «ايرانشهر»، ساده‌ترين و در عين حال مهم‌ترين نقد بر ايرانشهر جواد طباطبايي است. حتي «حكومت قانون» به سادگي مي‌تواند در خدمت «سلطنت» قرار گيرد و مطلقا در مسير دموكراسي نباشد. به خصوص در كشوري با سابقه چند هزار سال استبداد درنده شاهان خونريز واقعي و نه «شاهي-آرماني» خيالي.
5- فيرحي در زمره آخرين آكادميسين‌هاي پژوهشگر، صاحب‌ نظر و نظريه و وفادار به پرنسيپ‌هاي علمي بود كه توانسته بود به هر روي از امواج تهاجم‌هاي صورت‌گرفته به دانشگاه در امان بماند و در حاشيه متني زوال يافته به شاگردپروري و سنت‌سازي بپردازد. او گشوده بود، هم به گفت‌وگو با ديگران، هم به نسل جوان و هم به نظريات نو. كيش شخصيت نداشت و اهل تحقير ديگران و به خصوص جوانان نبود. نه هرگز سوداي گزينش داشت، نه پست و مقام خواست و نه كسي را سركوب كرد و نه از جايگاه علمي خود براي جلوگيري از رشد ديگران استفاده كرد. پژوهش كرد و نوشت و معلمي كرد و شاگرد پرورد و در اصلاح جامعه خويش كوشيد. اندك آكادميسين‌هاي صاحب سبكي كه از پس همه تندبادهاي زمانه، اكنون در گوشه و كنار آكادمي به منش و روش معلمي پايبندند، سركوب نمي‌كنند و همت خويش را به جاي پيگيري منافع شخصي، معطوف به فهم و حل مسائل اصلي مردم و كاهش رنج آنها كرده‌اند، امروز يكي از ياران و همراهان واقعي خويش را از دست دادند. آكادمي در حال مرگ ايران، به اين ترتيب، از پس سال‌ها سياست‌گذاري ناصواب، با مرگ بزرگي ديگر، به مرگ خود نزديك‌تر شد. باشد كه لااقل مرگ چنين بزرگي تذكري باشد بر نزديك بودن پايان.

فيرحي و نقد درون ماندگار

مقصود فراستخواه

باز در لحظه‌اي ديگر از نابهنگامي‌ها و نامرادي‌هاي‌مان، اين بار دكتر فيرحي بود كه از دشواري‌هاي يك راه ناهموار بياسود و نفسي راحت در امتدادِ ابديتي بي‌انتها كشيد؛ بي‌آنكه لحظه‌اي بخواهد چراغ آگاهي و مشعل بازانديشي‌هاي متاملانه و ناقدانه را بر زمين بگذارد يا به دست تاريكي جهالت‌ها و توفان تعصبات، جزم‌انديشي‌ها و افراط‌گرايي‌ها تسليم كند. نوشته‌ها و آثار منتشر نشده او گواهي خواهد داد تا آخرين روزها چگونه همچنان در رنج آگاهي و تاملاتي غوطه‌ور بود كه براي حل معماهاي فكري و افق‌گشايي‌هاي انديشه سياسي، اين جهان پرابتلاي ما شديدا به آن نياز دارد.
معمولا هر متفكري به تمايزهايي شناخته مي‌شود و يكي از تمايزهاي فيرحي «نقدِ درونْ ماندگار» بود. ناقدان فكر سنتي سياسي در عالم اسلامي، خصوصا در نقد و تحليل اشكال ايدئولوژيك برساخته شده از آن (مثل راديكاليسم ديني، بنيادگرايي مذهبي و…) بسيار بودند و هستند و همه باارزشند ولي تنها بخشي از آنها بدون اينكه اقليم معرفت ديني و ميراث فكري را ترك كنند و از بيرون به او بپردازند، در خود اقليم محكم و استوار مي‌ايستند و برنامه فكر انتقادي و تاملات ژرف و بازانديشي‌هاي خود را در زمين فكر ديني پيش مي‌برند.
ناقدي كه در زيست‌بوم فقه اسلامي و ميراث فكر اسلامي اقامت مي‌كند و باز نقد و تحليل مي‌كند، او در حقيقت در فلات يك مساله مي‌ايستد، با سرشت و طبيعت امور در تماس است و در همان حال با هزار توي مساله‌هايش در مي‌افتد. اين نقد او، نقدي آن سورونده و برگذرنده نيست بلكه نقد و تحليل اندرباشنده و درگيرشونده است. اين همان «نقدِ درونْ ماندگار» است. او مساله‌ها را از نزديك زيست مي‌كند، رنج فهميدن بر خود هموار مي‌سازد و قلمروزايي‌ها و قلمروگشايي مي‌كند. اموري به او فشار مي‌دهند و او با آنها كلنجار مي‌رود. كار او نخي از كلاف سردرگمي برگرفتن و با گره‌هاي كور بي‌شماري پيچ وتاب خوردن است.
ارزش پروژه فكري و تحقيقاتي فيرحي اين بود؛ دريغ از اين نيمه راه، دريغ از اين ضايعه؛ دريغ و درد؛ جز اينكه ردپا‌ها بمانند و اعلام و نشانه‌هايي براي ادامه راه محققان و متفكران و نسل‌هاي جديد و چالاك علمي در اين سرزمين باشند….

اوج شكوفايي و خلاقيت

حسن محدثي گيلوايي

 خبري بسيار تاسف‌بار و باور نكردني! استاد فيرحي در اوج شكوفايي و خلاقيت و بارآوري فكري خود بود. بسيار متاسفم از شنيدن اين خبر تلخ! او مردي دانشمند، فهيم، مهربان و بس مودب بود. درگذشت اين استاد ارجمند را به خانواده، همكاران و دانشجويان و دوستدارانِ ايشان صميمانه تسليت عرض مي‌كنم! نام و يادشان ماندگار و آثارشان بيش از پيش اثرگذار باد!

مرگ چنين خواجه نه كاريست خرد…

شهيندخت مولاوردي| درگذشت دكتر داود فيرحي استاد فرهيخته علوم سياسي و پژوهشگر برجسته حوزه انديشه سياسي جامعه علمي، دانشگاهي و حقوقي كشور و نيز جامعه زنان را به سوگ نشاند و از آرا و انديشه‌هاي روشنگرانه، بالنده و‌ مصلحانه اين انديشمند فرزانه محروم كرد. دكتر فيرحي با تاليفاتي كه از متون مرجع براي دانشجويان علوم سياسي به شمار مي‌رود (از جمله: قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، نظام سياسي و دولت در اسلام، تاريخ تحول دولت در اسلام، فقه و سياست در ايران معاصر)، در بازفهمي و بازانديشي نسبت و رابطه ميان فقه و دولت و سياست و قانون، سهم غيرقابل انكاري به خود اختصاص داده است.
با نهايت اندوه و حسرت اين ضايعه جبران‌ناپذير را به خانواده سوگمند و علاقه‌مندان و رهروان و كوشندگان حوزه نوانديشي ديني تسليت عرض نموده و از خداوند متعال براي اين عالم وارسته علو درجات و براي بازماندگان و دوستان و همراهان‌شان صبر و آرامش مسالت مي‌نمايد.

منبع: روزنامه اعتماد23 آبان 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × چهار =