Home انتخاب سردبیر به مادر رومینا برای همه مادران برای مادری کردن
به مادر رومینا برای همه مادران برای مادری کردن

به مادر رومینا برای همه مادران برای مادری کردن

0

مرضیه ناصری

عضو سازمان معلمان خراسان شمالی

نا خودآگاه دخترم خودش را درآغوشم جای دا د وگفت خسته شدم آزمون پس فردا نفس گیره
بغلش کردم وچند دقیقه ای صحبت کردیم….
به اتاقش برگشت..
ومرا با چالشی به تلخی ماجرای رومینا و آغوش مادرش تنها گذاشت.
مادر رومینا!!
قضاوتت نمی کنم،اما شایدشیوه مادری کردنت را طور دیگری نثار رومینا کردی….
هرگز طعم تلخ وگس مرگ فرزند را که تو چشیده ای نمی توانم درک کنم …اما دختر داشتن و دوستی و دوست داشتنش را به خوبی بلدم…چون تو
….چرا که هردو از جنس هم هستیم…

رسانه ها درباره وابستگی یا دلبستگی رومینا از سن کم به مدت چند سال نوشته اند .. تایید صحتش یا ردش با تو
اما کاش بلد بودی و تلاش می کردی به وسعت همه دلتنگی های احتمالی رومینا، او را درآغوش بگیری و یادش بدهی قلب تو و پدرش برای او می تپد حتی درلابه لای عربده های مردانه و دادهای مادرانه…..
کاش بلد بودی خانه ای بسازی که حتی اگر جهنم هم بود چون تو نگهبانش بودی رومینا آنجا را به هرجای دیگر ترجیح دهد.
کاش به رومینا از کودک همسری می گفتی…..
که نسل قبل از تو گرفتارش بودند و ثمره اش سختی و پژمردن کودکی ها بود.
بدون اینکه از کودکی و نوجوانی و جوانی گذر کنند جامه مادری و همسری پوشیدند و این یعنی مرگ همه ایام آگاهی رشد یافتگی برای زندگی بهتر….
کاش رومینا را در آغوشت می گرفتی و آهسته درگوشش زمزمه می کردی من و تو و بابا و برادرت یک تیم هستیم که شادی ها و غمهایمان را با هم تجربه می کنیم….
موهایش را با سر انگشتان عاطفه مادریت نوازش می کردی که آی رومینا برای به ثمر رساندنت تا اینجا چه شب ها و روزها را سپری کردیم من و پدرت….باید قدر بدانی…
کاش بلد بودی به همسرت بگویی دختر رحمت است…
به شیوه پدرانه دوستش داشته باش….
خطاهایش را گوش زد کن….
می گفتی بنشین رو به روی دخترت وقتی از مزرعه برمی گردی و داس خستگیت را بر گوشه دیوار آویزان می کنی….بگذار عرق کار و کارگری را که گوله می شود وروی گونه ات می غلتد را ببیند و بعد
با چایی دغدغه هایتان را با هم سر بکشید،…..پدر دختری…..
پدرش بلد بود؟
تو و رومینا چطور؟
حرف زدن درمحیط خانه را آموخته بودید؟
با کسی مشورت نمی کردید؟
رومینا از کلاسهای مدرسه درباره خلوت های دختر و مادری نیاموخته بود؟
از کتاب های پیام های آسمانی چه؟
کتاب فنون زندگی چطور؟
از مشاور مدرسه چطور؟
راستی رومینا خاله و یا عمه ای نداشت که گاهی دور از چشم تو و پدرش دلتنگی هایش و عشق…یا هوس کودکانه اش را بردارد و با خود به آنجا ببرد و وسط همه روزمرگی های آنان پهن کند و بغض کند،حرف بزند،گلایه کند،جولان بدهد،بله جولان بدهد چه اشکالی داشت …گاهی هم او دردش را فریاد می زد ….مثل صدای مردانه….
شاید همه افسردگی و ناچاریش رها می شد…آزاد می شد…
و در هوا گم می شد…
قضاوت سخت است که گوشی برای شنیدن نبوده باشد یا بسته بوده باشد…..
مادر رومینا!! شاید ا زهمه بهتر بدانی که مادری کردن فقط تغذیه بچه نیست…..
همسری هم سکوت و چشم بستن به ظلم و کتک نیست….
کاش می دانستی چه وقت طغیان کنی…..
و یا برای زندگی و فرزندانت چون ارزش ایستادن داشت بایستی ……
و نه اکنون .. تا پای مرگ رومینا و درخواست قصاصی که اگر ده ها بار هم قصاص شود نه تو سبک می شوی نه رومینا زنده می شود و نه پسرت به عنوان یک انسان عادی به جامعه بر می گردد …..
فقط شاید درسی شود برای همه ی داس های بی قرار،
داس های تعصب،داس های کورفهمی،که با ضربه عدالت کج شود و از کار بیفتد….
و تصویر داس از دروس الفبای پایه اول هم محو شود…..

برای مادران رومیناهایی که هنوز نفس می کشند.

سعی کنید درمیان تمامی بندو رسن و داس های خستگی یا تعصب و خشونت ،
برای دخترانتان مادری کنید
با آنها دوست باشید
بگذارید تا او ازمدرسه که می آید توی آشپزخانه با همان لباس مدرسه راه برود و با شما صحبت کند…
به غذایی که هنوز آماده نشده ناخنک بزند با همان دستان نشسته ….
و تند تند از دوستانش بگوید….
از اتفاقات مدرسه….
از مدیر از معاون…
از مشاور…
از راه مدرسه…
و شما بشنوید با لبخند …..
تمام که شد کوله پشتیش را بر می دارد و به اتاقش می رود
به دغدغه هایش فکر کنید و با او گفتگو کنید..
بی بهانه دخترتان را درآغوش بگیرید
بگویید که دوستش دارید
بگویید همه زندگیتان است
بگویید نفستان به نفسش بند است
بگویید اگر جایی گله ای دارد یا بد برخورد کرده اید
تا انجا که بلد بودید مادری کردید….بدخواه او نبوده اید…
به او بگویید برای خواسته های معقولش می جنگید
و خواسته های نامعقولش را آنقدر تجزیه و تحلیل می کنید تا داوطلبانه گذر کند.
مادر دختری درد دل کنید
مادر دختری آواز بخوانید…
مادر دختری آشپزی کنید…
بگذراید آنقدر از محبت لبریز شود
که رنگ دیگری نا بهنگام در زندگیش تجلی نکند
همه چیز به وقتش……
وآنگاه خوشبختیش را باهم جشن بگیرید
حتی با نابلد ترین پدر دنیا
……..

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − هجده =