Home انتخاب سردبیر اين عاقبت وطن‌پرستي است
اين عاقبت وطن‌پرستي است

اين عاقبت وطن‌پرستي است

0
0

قيام كلنل محمدتقي‌خان پسيان

محمود فاضلي

محمدتقي‌خان پسيان به سال 1270ش در محله سرخاب تبريز ديده به جهان گشود. او ضمن فراگيري دروس اوليه متداول با تحصيل در مدرسه نظامي به درجه سرواني رسيد و در فرماندهي نيروهاي ژاندارمري مشغول به خدمت شد. كلنل بعدها به آلمان عزيمت و با ديدن دوره هوانوردي نام خود را به عنوان اولين خلبان ايراني در تاريخ ثبت كرد. به پاس موفقيت در ماموريت همدان، از وزارت جنگ مدال طلاي نظامي گرفت. كلنل در استان پرآشوب مشهد عهده‌دار ماموريتي سنگين و دشوار مي‌شود. به گفته پسيان «اشرار نامي خراسان كه با اردوهاي دو، سه هزار نفري و مخارج گزاف دستگيري‌شان ممكن نبود دستگير و به مجازات اعمال جنايتكارنه خود رسيدند و حل و تصفيه مسائل سرحدي، شروع به اصلاحات و شكل دادن به قواي نظامي از يادگارهاي فراموش ‌نشدني دوره حكومت و رياست من است.» كلنل پسيان پس از اطلاع از ماهيت كابينه سيد ضياء نسبت به آزادي جمعي از مستبدين و دستگيري برخي آزاديخواهان همچون مدرس معتقد بود كه تغيير سيستم حكومت به منظور اداره صحيح كشور الزامي است و اين امر را از منطقه تحت نفوذ خود آغاز كرد.

دستگيري   قوام‌السلطنه
در تابستان 1300 پسيان با تصرف ادارات دولتي، نظامي و انتظامي استان خراسان‌، قيام خود عليه دولت قوام‌السلطنه را در دوران حاكميت رضاخان آغاز كرد. اين رويداد، دو ماه پس از سقوط كابينه سيدضياءالدين طباطبايي و آغاز به‌كار دولت قوام صورت گرفت‌. هنگام كودتاي سيد ضياء قوام والي خراسان بود و پسيان فرماندهي ژاندارمري اين استان را برعهده داشت‌. پس از كودتا، خبر رسيد كه قوام‌ درصدد انجام اقداماتي عليه سيدضياء  است‌. سيدضياء نيز مخفيانه به پسيان دستور داد تا او را دستگير و روانه تهران كند. پسيان كه از ماهيت نخست‌وزير كودتا مطلع نبود و از طرفي قوام را عنصري ضدمردمي مي‌شناخت، دستور دولت را اطاعت كرده و 13 فروردين 1300 قوام و عده‌اي از مسوولان شهر را دستگير و تحت‌الحفظ روانه تهران كرد.
دوماه پس از اين واقعه، كابينه سيدضياء سقوط كرد و قوام كه در زندان بود، آزاد و مامور تشكيل كابينه شد و مسلما قوام دستگيري خود را توسط پسيان از خاطر نبرده بود و همين امر موجب شد تا كشمكش ميان پسيان با دولت به اوج خود برسد. او مي‌پنداشت كه از انتقام‌گيري قوام در امان نخواهد ماند، غافل از اينكه هم حسن شهرت خاندان پسيان در تهران و هم فشار آزاديخواهان بيش از آن بود كه به قوام اجازه تندروي درباره پسيان را بدهد.
او به عنوان والي خراسان و تحت كنترل درآوردن شهر با استمداد از نيروهاي ژاندارم و سرپيچي از اطاعت حكومت مركزي با سقوط كابينه 93 روزه سيد ضياء و تيرگي روابط با نيروهاي انگليسي مستقر در اين منطقه، نارضايتي قبايل و عشاير از حكومت مركزي، عدم پذيرش واليان قوام و بازگرداندن ژنرال گلروپ به تهران، حركتي جديد را آغاز كرد. پسيان به محض ديدن «گلروپ» خطاب به او گفت:«مي‌توانم از جناب فرمانده كل قواي ژاندارمري ايران بپرسم كه در خراسان چه اتفاقي افتاده است كه شما با 5 كلنل ايران و آن همه ژنرال به سوي خراسان حركت كرده‌ايد؟! آقاي فرمانده! برخلاف اسلاف خودتان (شما) موجودي بي‌نهايت ترسو، خائن، مزدور و پيش پا افتاده هستيد. مگر شما به من دستور نداده بوديد كه قوام را توقيف كرده او را به تهران بفرستم؟ اكنون چرا به فرمان همان زنداني گناهكار به خراسان آمده و مي‌خواهيد حاصل همه زحمات مرا بر باد دهيد؟ كلنل پريدوكس نماينده سياسي ارشد دولت انگليس در خليج‌فارس همچون قوام، كمر به دشمني پسيان بسته بود به كلنل و بهادرخان از طرف قوام‌السلطنه پيشنهاد مي‌كند كه «حقوق دو سال خودتان را نقدا بگيريد و ايران را ترك كنيد و چون احتمال مي‌رفت كه به قول آقاي رييس دولت اعتماد نكنيد از اين جهت واسطه اين معامله من شده‌ام تا خيال شماها راحت شود.» او پسيان را تهديد كرد كه اگر آنچه مي‌گويم عمل نكنيد و اگر فورا اين استان را ترك نكنيد من بلافاصله به عشاير دستور مي‌دهم كه به شما حمله كنند! كلنل در پاسخ گفت:«اگر يك قدم بر خلاف قوانين و حقوق بين‌المللي‌برداريد به خدا سوگند شما را تحت‌الحفظ از مرز ايران بيرون مي‌كنم.»  دولت مركزي پس از دو ماه صبر و شكيبايي و موعظه سرانجام دريافت كه كلنل سرسازش با حكومت مركزي ندارد و در مخيله خود به فكر استقلال و خودمختاري خراسان است.» دولت ناچار شد اذعان كند كه كلنل از اوامر مركز سرپيچي و علنا به طغيان مبادرت كرده و ناگزير بود عليه مشاراليه اقداماتي به ‌عمل آورد.

سرپيچي كلنل پسيان  از دستورات  قوام
چون خبر نخست‌وزيري قوام انتشار يافت، پسيان به‌طور ضمني از اطاعت او سرپيچي كرد. قوام ضمن دريافت كمك از رضاخان و فرستادن نيروي نظامي به خراسان صمصام‌السلطنه بختياري را به حكومت خراسان منصوب كرد. صمصام پيش از حركت به خراسان تلاش كرد تا مشكل پسيان را از راه مذاكره حل كند. او به پسيان اطلاع داد كه با هدف مذاكره با او عازم خراسان است‌. پسيان نيز به او پاسخ  داد كه «تنها در صورتي كه بدون نيروي بختياري رهسپار خراسان شود، حكومت او را در اين استان خواهد پذيرفت.‌» صمصام كه از حل مشكل پسيان با روش‌هاي سياسي و گفت‌وگو نااميد شده بود به قوام اطلاع داد كه با وجود پسيان در راس قواي نظامي ژاندارمري استان خراسان، قادر به حكومت بر اين استان نخواهد بود. قوام طي تلگراف‌هايي كه براي حاكمان و خوانين منطقه مي‌فرستاد، كلنل را ياغي و متمرد معرفي مي‌كرد. پسيان 5  مرداد 1300با كمك نيروهاي خود، تمامي مراكز اداري دولتي، نظامي و انتظامي استان خراسان را به تصرف كرد. قوام‌السلطنه نيز درصدد سركوب پسيان برآمد و قزاق‌هاي مسلح را روانه خراسان كرد.
سردار معزخان بجنوردي به كمك خوانين شيروان موفق به بسيج كردهاي قوچان عليه پسيان شد. پسيان نيز براي دفع اين شورش به قوچان آمد و با نيروي اندك خود در جعفرآباد قوچان با شورشيان مواجه شد. در جنگي كه روي داد، عده‌اي از ژاندارم‌ها متواري شدند و كلنل نيز ناگزير با حداقل نيروي باقي مانده به مقاومت پرداخت‌. سرانجام بقيه افراد نيز كشته شدند. كلنل به تنهايي به مقاومت ادامه داد تا اينكه به محاصره افتاد و با اصابت چند تير زخمي شد و در نهم مهر 1300 در 31 سالگي جان خويش را در نبرد با اكراد قوچان از دست داد.

تشييع  جنازه  كلنل  پسيان
به دنبال دعوت كلنل محمودخان نوذري از مردم مشهد جنازه محمدتقي‌خان پسيان تشييع شد. جنازه روي توپ بسته شده بود و موقع ورود به شهر از سوي مسوولان مراسم توپ انداخته شد. يك واحد نظامي جنازه را تا محل دفن بدرقه كردند. موقعي كه جنازه به درب دارالاياله رسيد ناله مردم بلند شد و ازدحام جمعيت نزديك به نيم ساعت مانع از ورود جنازه به حرم شدند. عكس بزرگي از كلنل را روي جنازه گذاشته بودند. همچنين عكسي هم از سر جنازه او گرفته شده كه در كنار آن شعر زير نوشته شده بود:
اين سر كه نشان سرپرستي است/ آزاد و رها ز قيد هستي است / با ديده عبرتش ببينيد/ اين عاقبت وطن‌پرستي است
«علي آذري» در كتاب خود مراسم تشييع جنازه پسيان را اين‌گونه تشريح مي‌كند:«مدارس و بازار مشهد تعطيل شده بودند، عده‌اي صاحب‌منصبان و افراد ژاندارم نيز با تجليل و احترام شايان توجه براي تشييع جنازه حاضر شده بودند. عارف، شاعر ملي از كثرت گريه چشمانش خون‌آلود و به سر و صورت خود مشت مي‌زد، ناله و فرياد مي‌كشيد نفرين و ناسزا به مسبب اصلي اين جنايت فجيع مي‌‌گفت. جسد را روي توپ گذاشته و روي آن را مملو از گل كردند؛ جمعيت فوق‌العاده بود، من تاكنون يك  چنان جمعيتي را در هيچ تشييع نديده‌‌ام، موزيك ژاندارمري در عزاي اين سرباز رشيد و فرزند خلف ايران در پيشاپيش جنازه با نواي محزون و جگرخراش مترنم بود. مردم از روي خلوص و ايمان به آن فقيد اكثرا در حال گريه و ناله، آهسته‌آهسته در حركت  بودند.»
در مورد قيام كلنل ديدگاه‌هاي مثبت و منفي گوناگوني ارايه شده است. اجراي قانون، رعايت عدل و انصاف در حق مردم، سوادآموزي و تصفيه مملكت از فساد و استقلال ايران كه از نتايج منفي قرارداد 1919 بود، دو هدف عمده و مثبتي است كه براي قيام كلنل ذكر شده است. اعلام استقلال در خراسان، حمله به تهران و ساقط كردن حكومت مركزي و انگيزه‌هاي آزاديخواهانه، نظرات ديگري است كه درباره قيام او ارايه شده است. مطابق گفته دوستانش، او به هيچ‌وجه خواهان حمله به مركز يا جدايي خراسان از ايران نبود و اسناد موجود دال بر اين مطلب نيز ساخته دولت وقت بود. به لحاظ سياسي نيز برخي او را وابسته به حزب دموكرات مي‌دانند اما او در متمم رد دادخواهي كه به قلم خويش نگاشته است هرگونه وابستگي به احزاب و مداخله در امور سياسي را رد مي‌كند. او نه هدف ايجاد جمهوري در خراسان و استقلال اين سرزمين را داشت و نه آرزو و خيال زمامداري بر مردم اين كشور را در سر مي‌پروراند. او خدمتگزاري صديق و سربازي شجاع بود كه هدفي جز خدمت به ايران  نداشت.

نگاهي به اوضاع و احوال ايران همزمان با خيزش محمد تقي پسيان

قيام در روزگار پر ادبار

محسن آزموده

سال‌هاي پاياني سده سيزدهم خورشيدي، حال ايران خوب نبود، كشور دچار فلاكت و بدبختي بود و زوال و انحطاط از همه سو آشكار بود. تنها چند سال از جنبشي عظيم و انقلابي تاريخي مي‌گذشت، نهضت مشروطه كه به راستي تاريخ هزاران ساله اين سرزمين را به پيش و پس از خود دو شق مي‌كرد، فرصتي هيجان‌انگيز فراهم آورده بود كه ايرانيان با شور و شعفي وصف‌ناپذير، پوستين رعيتي از تن به در و رداي «مردمي» و «شهروندي» به تن كنند. اما دريغ كه ز منجنيق فلك سنگ فتنه مي‌باريد، استبدادطلب‌ها و واپس‌گرايان با تمام توان چوب لاي چرخ ماشين عظيمي كه به راه افتاده بود، مي‌گذاشتند، بيگانگان دسيسه‌چيني و كارشكني مي‌كردند، مشروطه‌خواهان كه ميراث‌داران هزاران سال استبداد و سركوب بودند، نخبگان با چنته‌هايي خالي از انديشه و اخلاق، آگاهانه و ارادي يا از سر جهالت و غيرعمد خطا كاري مي‌كردند، با يكديگر سر جنگ داشتند و نيروي يكديگر را خنثي مي‌كردند، عموم جامعه بي‌سواد و فقير بودند و كشور از نظر اقتصادي در ركود به سر مي‌برد.  مصادف با سال‌هاي پاياني دهه 1290 كشور دو كودتا (براندازي مجلس اول و برچيدن مجلس دوم) و جنگ جهاني را از سر گذرانده بود، حاكميت ضعيف و ناتوان بود و دولت‌ها بي‌رمق و ضعيف، قحطي و بيماري جان بسياري از مردم را گرفته بود و فقر و فاقه بيداد مي‌كرد، «فراگير شدن وبا و تيفوس و از همه مهلك‌تر بيماري جهاني آنفلوآنزا همزمان شد بين سال‌هاي 1296 تا 1300 در مجموع بيش از دو ميليون نفر از جمعيت ايران از جمله يك چهارم جمعيت روستايي كشور بر اثر جنگ، بيماري و گرسنگي جان خود را از دست دادند» در چنين شرايطي «ايلاتي‌ها و قبايل سرقت‌هاي مسلحانه در پيش گرفتند، شايع بود دهقانان گرسنه در مواردي به آدم‌خواري روي آورده‌اند»، بيگانگان اعم از روس، انگليس، آلمان و عثماني كشور را اشغال كرده بودند:«به ‌رغم اعلام بي‌طرفي در جنگ، ايران به كارزار قدرت‌هاي بزرگ تبديل شده بود».  بسياري از نخبگان از ناملايمات روزگار سر به غربت گذاشته بودند و مجاهدان مشروطه و بسياري از حاميان پرشور مشروطه، سرخورده از شرايط ناگوار پيش آمده و نامهرباني‌ها و خيانت‌ها و تندي‌ها، گوشه عزلت گزيده بودند و مصادر امور عمدتا به دست ميان‌مايگان و نان به نرخ روز خورها افتاده بود.
در چنين و اوضاع و احوالي طبيعي است كه غبار نااميدي و يأس فضاي فكري و فرهنگي و سياسي جامعه را پر كند و شورش‌ها و قيام‌ها و جنبش‌ها و كوشش‌هاي متفاوتي از گوشه و كنار ايران سر برآورد كه بسياري از آنها حاصل احساس مسووليت و وظيفه دغدغه‌مندان و دلسوزان وطن بود. بسياري خواه از سر وطن‌پرستي يا به انگيزه و هدف جداسري از گوشه گوشه ايران قد برافراشتند و هر يك كوشيدند به قدر طاقت و وسع و بضاعت‌شان در مقابل ظلم و ستم و بيداد و آشوب و هياهوي فراگير ايستادگي كنند.  قيام شيخ‌محمد خياباني در تبريز، نهضت جنگل در گيلان، قيام محمدتقي‌خان پسيان در خراسان، اقدامات شيخ خزعل در جنوب و اسماعيل آقا سميتقو در غرب و شمال غرب كشور تنها برخي از مهم‌ترين آنها هستند. البته روشن است كه هر يك از اين قيام‌ها يا جنبش‌ها يا شورش‌ها يا نهضت‌ها را بايد در بستر خود و جداگانه مورد بحث و بررسي قرار داد و درباره انگيزه‌هاي جزيي و نوع كنشگري و اقدامات‌شان از سويي و دست‌اندركاران آنها و پيشينه و خاستگاه‌شان بايد جداگانه و به تفصيل بحث كرد كما اينكه هر يك از اين حركت‌ها از منظرهاي گوناگون مورد  بحث قرار گرفته‌اند و هر يك موافقان و مخالفاني دارند.
اما تا جايي كه به قيام كلنل محمدتقي خان پسيان مربوط مي‌شود، غرض آن است زمينه و بستري كه حركت او در آن صورت گرفت، روشن شود تا مخاطب روشن‌بين دريابد كه حركت اعتراضي او بر چه بستري از ناملايمات و آشوب‌ها صورت گرفته و به سادگي و از سر ناآشنايي به او انگ جداسري يا قدرت‌طلبي نزند. كلنل پسيان، افسر ارشد فرهيخته و شجاع با آن پيشينه و خاستگاه و سوابق وطن‌دوستي و رشادت‌ها كه در راه وطن نشان داده بود نمي‌توانست عليه سرزمين مادري پا پيش بگذارد و در مواجهه با ترك‌تازي بيگانگان و دون‌مايگان و فرصت‌طلبان از سر احساس وظيفه جان بر كف گذاشت و با شجاعت عرصه را خالي نكرد و تا پاي جان ايستاد.
البته امروز از پس قريب به يك صد سال مي‌توان به سادگي و بدون در نظر گرفتن شرايط آن روز ايران، او را «ياغي و خودسر» خواند و يا حتي با ارفاق از اشتباهات تاكتيكي او سخن به ميان آورد. مساله اما آنجاست كه هر يك از ما از خود بپرسد كه در شرايطي مشابه-كه احيانا خيلي هم دور نباشد- در مواجهه با اين همه ادبار و بدبختي چه مي‌كنيم و چه كرده‌ايم و چه خواهيم كرد؟ محمدتقي‌خان پسيان در 30 سالگي، روزگار پرادبارش را تاب نياورد و دست‌كم به خيال خودش در راه وطن جان باخت، ما امروز با انباني از تجربيات او و چون او براي فلاح و رستگاري جامعه چه گامي برداشته‌ايم و يا خواهيم برداشت؟

اگر پسيان به جاي رضاخان بود؟

كلنل و قزاق

سعيد كاوه

يكي از مهم‌ترين سوال‌ها در مورد اتفاقات سال‌هاي ۱۲۹۹ تا ۱۳۱۰ خورشيدي كه ذهن خيلي از تاريخ‌خوان‌هاي معاصر را به خود مشغول كرده اين است كه اگر به جاي رضاخان ميرپنج، كلنل محمدتقي خان پسيان توانسته بود بازوي نظامي تحولات ايران در آن سال‌ها باشد، سرنوشت ايران به چه شكلي رقم مي‌خورد و امروز با چه نوع حكومتي در ايران روبه‌رو بوديم؟ براي درك بهتر اين پرسش و پاسخ به آن ‌بايد مقايسه‌اي بين خاستگاه اجتماعي و شخصيت اين دو نفر داشته باشيم. در وهله اول اگر بخواهيم شناخت كلي از دو نيروي نظامي قزاق و ژاندارم در ايران آن سال‌ها داشته باشيم، كافي است نگاهي به معروف‌ترين نمايندگان اين دو قطب نظامي يعني رضاخان قزاق و كلنل پسيان ژاندارم داشته باشيم. ‬ هر دوي اين افراد ملي‌گرا، غير‌مذهبي و… بودند. با اين تفاوت كه رضا‌خان بعضا براي نيل به اهداف خود به يك‌سري از نمايش‌هاي پوپوليستي و عوام‌فريبانه مانند عزاداري و ماليدن گل به سر و صورت در ايام محرم روي مي‌آورد. نمونه‌هايي كه هرگز در شخصيت و وجنات كلنل ديده نمي‌شد. هم رضا‌خان و هم كلنل پسيان از سردمداران سنتي قاجار و نفوذ رجال و دوله‌ها در امورات مملكتي متنفر و بيزار بودند. رضاخان سواد و تحصيلات حداقلي داشت و فرهنگ عمومي او پايين و ابتدايي بود. هيچ تجربه سفر خارجي هم نداشت. در مقابل پسيان، تحصيلكرده، آشنا به فرهنگ اروپايي و خاورميانه و مسلط به زبان‌هاي عربي، فرانسه، انگليسي و آلماني بود. به معناي واقعي كلمه با معيارهاي همين امروز، يك روشنفكر تمام عيار. وطن‌پرستي و ايران‌دوستي پسيان از همان جواني و با مبارزاتي كه براي انجام اصلاحات و استقلال ايران كرد، از ‌جمله مبارزاتي كه در زمان رياست ژاندارمري همدان با نيروهاي بيگانه داشت، براي هيچ كس جاي كوچك‌ترين شكي باقي نمي‌گذاشت كه كلنل، ژاندارمي ملي‌گرا و وطن‌دوست است. در مقابل رضاخان تا قبل از ۱۳۰۰ خورشيدي، كوچك‌ترين فعاليتي در جهت وطن‌دوستي و يا وفاداري به ناسيوناليسم نوپاي ايراني نداشت. او جزو نيروهاي قزاقي بود كه از طرف حكومت در زمان محمد‌علي شاه و پس از بمباران مجلس براي سركوب قيام تبريز به سركردگي ستارخان به آنجا اعزام شده بود. اصولا نيروهاي قزاق باوري به مشروطه و اصول آن نداشتند و بدون شك پسيان به عنوان نماينده ملي مشروطه‌خواهي بسيار شايسته‌تر از رضاخان براي نمايندگي ملي‌گرايي بعد از ۱۳۰۰ بود. رضاخان قزاق بر خلاف پسيان به اصول اخلاقي پايبندي چنداني نداشت و همه او را دسيسه‌گري مي‌دانستند كه به هيچ اصولي پايبند نيست. زماني با استاروسلسكي روس توطئه مي‌كردند تا كلرژه طرفدار ايران را از سر راه بردارند و روز ديگر با ژنرال ديكسون براي خلاصي از شر استاروسلسكي نقشه مي‌كشيدند. رضاخان استعداد عجيبي در اتحاد موقت با كساني داشت كه حتي مخالف سياست‌هاي او بودند و همين راه صعود او را هموار مي‌كرد. برخلاف كلنل كه باور و ايدئولوژي مشخص و انسجام فكري داشت، رضاخان در سال‌هاي ۱۲۹۹ و ۱۳۰۰ تنها يك ماجراجوي نظامي بود. بي‌علاقگي او به اصول ملي و مردمي در سال ۱۳۰۳ با رد جمهوريت و قبول سلطنت كاملا اثبات شد.‬ رضاخان پس از كودتاي اسفند ۱۲۹۹ حتي با دستاويز شدن به ملي‌گرايي به عنوان ابزاري موثر در سركوب مخالفين داخلي و خارجي نتوانست برنامه‌اي منسجم براي ايران آشفته آن دوران ارايه دهد. در مقابل پسيان برنامه‌اي منسجم و واقع‌گرايانه براي حل مشكلات مملكت داشت و طرفداران پروپا قرصي براي خود در قالب يك حزب سياسي جمع كرده بود. رضاخان از تهران و پسيان از مشهد شروع به اجراي برنامه‌هاي خود براي ايجاد دولتي مقتدر و مورد نظر خود كردند. رضاخان در اين راستا كوچك‌ترين ترديدي براي به ‌كار گرفتن نيروهاي ضد دولتي مانند روساي قبايل به خود راه نداد. بالعكس پسيان از فساد و فاميل‌بازي در فعاليت‌هاي اجتماعي ايران بيزار بود. او كه فردي تحصيلكرده و نظامي آموزش ديده و كاركشته‌اي بود از روش‌هاي ترفيع نظامي بي‌‌نظم و قاعده خشنود نبود. رضاخان زيركي حيرت‌آوري در تطميع مالي افراد و جلب حمايت‌هاي سياسي و مالي داشت و خود او در سال‌هاي بعد، ثروت شخصي و كلاني قابل قياس با ثروت دولت در حال محو قاجار براي خود اندوخت. ‬
با اين توصيفات مي‌توان بيشتر به پاسخ اين سوال فكر كرد كه اگر در دهه‌هاي ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰، رهبري نظامي مملكت به دست كلنل پسيان يا افسر ژاندارم ديگري سپرده شده بود، تاريخ ايران در سال‌هاي بعد تا چه حد مي‌توانست متفاوت باشد.‬ آيا عدم توفيق پسيان در به دست گرفتن كنترل حكومت در خراسان با تمامي حواشي مطرح در مورد اقدام او در جهت خودمختاري اين خطه به معناي از دست رفتن يك فرصت تاريخي براي بسط قدرت او به مناطق ديگر ايران و ايجاد كشوري مستقل و منسجم در قياس با تركيه آن روز است؟ ‬ شناخت عميق‌تر نسبت به افكار و عقايد كلنل محمدتقي خان پسيان، محمد خياباني، ميرزا كوچك‌خان جنگلي و قياس قيام‌هاي آزاديخواهانه آنها با برچسب‌هاي جدايي‌طلبي و تجزيه ايران در آن سال‌هاي پر از آشوب و قياس آن با آنچه در فكر و عمل رضاخان گذشت، شايسته تحقيق و بررسي‌هاي مفصل‌تري براي زدودن غبار تحريف از عملكرد اين افراد و جريانات آن روزگاران اين سرزمين است.‬

منبع: روزنامه اعتماد 9 مهر 99

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *