Home گزارش ايران و رخداد آينده
ايران و رخداد آينده
0

ايران و رخداد آينده

0

گزارشي از دوازدهمين همايش سالانه انجمن علوم سياسي ايران

ايران و رخداد آينده

ايران آينده: دشواره‌ها و تصميمات حياتي

محسن آزموده

 دشواره‎‌ها و تصميمات حياتي زيرعنوان دوازدهمين همايش سالانه انجمن علوم سياسي ايران است كه روز پنجشنبه 9 اسفندماه با سخنراني قريب به 40 نفر از اساتيد و پژوهشگران برجسته علوم اجتماعي و سياسي ايران در خانه انديشمندان علوم انساني برگزار شد.
دغدغه محوري و عنوان اصلي اين همايش آينده ايران بود و قدر مشترك سخنراني‌ها نيز آنكه ايران امروز دچار مشكلات و مصايبي اساسي است و در نتيجه نيازمند اتخاذ تصميم‌هايي جدي. در اين همايش محمدجواد كاشي، بر ضرورت چرخشي بنيادين در نگرش ما به سياست تاكيد كرد، محمدرضا تاجيك از رخداد آينده سخن گفت، سعيد مدني بر راه‌حلي نهادي براي
برون رفت از دشواري‌ها اصرار داشت، محمد مالجو معضلات ساختار اقتصاد سياسي ايران را برشمرد و احمد گل‌محمدي بر ضرورت بازتعريف دولت و بازگرداندن آن به كارويژه‌هاي اساسي‌اش تاكيد كرد. شروين وكيلي و جواد حيدري نيز از منظري نظري، يكي با اشاره به تمايز دو سنت تمدني ايراني و غربي، به ميراث خودي بازخواند و ديگري با مروري بر راهكارهاي ارايه شده در سنت مشروطه‌خواهي غربي، از امكان تركيبي ميان امنيت و دريافت‌هاي متفاوت از برابري سخن گفت. در ابتداي اين همايش علي اسمعيلي اردكاني، دبير اجرايي همايش و سيد عبدالامير نبوي، رييس انجمن علوم سياسي بر ضرورت اين همايش در روزگار فعلي سخن گفتند. آنچه مي‌خوانيد، گزارشي از سخنراني‌هاي پنل نخست اين همايش است كه دغدغه‌هايي عمومي‌تر را طرح مي‌كند لازم به ذكر است آنچه اين پژوهشگران درباره سياست امروز ايران مطرح مي‌كنند از منظري علمي و آكادميك است و در نتيجه باب اظهار نظر و انتقاد بر آن گشوده.


محمدرضا تاجيك

هگل مي‌گويد: همه‌ چيز به فهميدن و بيان كردن منوط است. به تاسي از هگل بايد بگوييم همه ‌چيز به ديدن، شنيدن، فهميدن و گفتن ما در شرايط كنوني مربوط است. ما امروز هم بايد در مورد امر واقعي جامعه و هم امر واقع جامعه سخن بگوييم. از دو رخداد آينده صحبت مي‌كنم، يكي رخدادي كه در كار آمدن است، به تعبير دريدا در راه است، رخدادي كه نشانه‌ها و ردپاها و سايه‌هايش در اينجا و اكنون ما حاضر است، اما حضور تام و تمامه‌اش موكول آينده است، دومي رخدادي كه از همه جا و هيچ جا نازل مي‌شود و رد و سايه‌اي ندارد و شبح‌وار حادث مي‌شود و بنيان‌ها را فرو مي‌ريزد، بي‌آنكه قابليت پيش‌بيني داشته باشد، به تعبير بديو يك رخداد و به تعبير لكان يك امر واقع (the real) است.

آنچه بين اين دو رخداد آينده مشترك است را لكان خطر يا تهديد ناميده است. اين هر دو رخداد آينده با خطر همراه هستند و غول‌آسا و هراسناك، به شكل يكديگري تام و تمام جلوه مي‌كنند و تمام بنيان‌ها و شيرازه‌هاي نظم فكري و نمادين و زباني و گفتماني و ايدئولوژيك و سياسي ما را با چالش مواجه مي‌كنند. اين خطري است كه بايد از اين رخدادهاي آينده انتظار داشته باشيم.

اين دو رخداد، وضعيت را به ناوضعيت بدل مي‌كنند. وضعيت به بيان بديو، در شرايطي كه امر كثير به امر واحد و يگانه تبديل مي‌شود، سامان مي‌گيرد. امور كثير، همنشيني و جانشيني مي‌يابند و در زنجيره قرار مي‌گيرند. اما ناوضعيت شرايطي است كه اين تكثر، آنارشيك است و سامان را به هم مي‌ريزد و واقعيت‌ها را تهي و گسل‌هاي گسلنده‌اي را فعال مي‌كند كه بن‌افكن و شالوده‌شكن هستند. رخداد دوم از نمادين شدن و تبيين‌پذير شدن مي‌گريزد و دفعتا حاصل مي‌شود، بي‌آنكه قابليت تخمين داشته باشد. شكلي از آن را در دي‌ماه 96 شاهد بوديم. ما در آينده رخداد نوع دوم را به اشكال گوناگون تجربه مي‌كنيم اما از نشانه‌هاي در راه وقوع رخداد نخست را مي‌توان فهميد. گاهي تدبيرهاي ما انعكاسي عمل مي‌كنند و خود جزيي از مشكل مي‌شوند. ما در شرايط كنوني با يك وضعيت تروماتيك به لحاظ روانكاوي مواجه هستيم. در وضعيت تروماتيك، امري از درون و برون روح و روان و احساس و اعتقاد و باورهاي يك جامعه را مورد هجمه قرار مي‌دهد و از تعادل و انسجام خارج مي‌كند. انسان‌ها در شرايط تروماتيك از برقراري رابطه منطقي و معنايي با پديده‌ها قاصر هستند. امروز عوامل بسياري روح و روان جامعه را آزار مي‌دهد. تا جايي كه شاهد حركت «ريتروتوپيايي» هستيم، يعني يافتن يوتوپيا در گذشته. اين نوعي نوستالژي گذشته را در روح و روان جامعه ايجاد مي‌كند و وضعيت مساعدي نيست. اما اين وضعيت تروماتيك با وضعيتي آپورايي همراه است، شرايطي كه در آن راه برون‌رفت يافت نمي‌شود و تصميم‌گيري و تدبير غيرممكن مي‌شود و آنچه به عنوان نوشدارو تزريق مي‌شود، بر بيماري مي‌افزايد و خود تدبير معضل‌آفرين مي‌شود.

نوعي احساس فقدان هم به اين وضعيت افزوده مي‌شود. جامعه ما هر روز بيشتر احساس مهجوري و بيگانگي و نارضامندي مي‌كند. سوبژكتيويته انسان ايراني امروز منفي است، يعني تعادلي ميان ذهنيت و عينيت او وجود ندارد. ممكن است كسي بورژوا باشد، اما احساس مي‌كند پرولتارياست. اين احساس روح و روان جامعه را آزار مي‌دهد. وضعيت ديگر جامعه ما ناباروري و ستروني است. ديري است كه گفتمان مسلط و ساير جريانات مفاهيم جديدي پديد نمي‌آورند و گويي در جايي از تاريخ ايستاده‌ايم. انديشه و گفتمان جديدي پديد نمي‌آيد و صاحبان و پديدآورندگان گفتمان ما ديري است كه خوابيده‌اند. اين امر شكافي ميان تغيير و تدبير ايجاد كرده است. تغييرات عيني ما با سرعتي فزاينده صورت مي‌گيرند، اما تدبيرات و تصميمات ما در بهترين حالت بسيار كند پيش مي‌روند.

وضعيت ديگر بي‌كفايتي «كفايت نمادين» به تعبير ژيژك است. يعني ديگري‌هاي بزرگي كه توليد ارزش و اسطوره و معنا و سبك مي‌كردند، ديگر كفايت پيشين را ندارند. اين وضعيت نمادين اعم است از فرهنگ، زبان، ايدئولوژي و… در اين وضعيت مشروعيت گروه‌هاي مرجع زير سوال مي‌رود و كفايت‌شان در شكل‌دهي به افق معنايي انسان‌ها، از دست مي‌رود. همچنين شاهد وضعيت تعليق و انحلال هستيم. آنچه در دهه‌هاي پيشين آتشفشان معنا بودند، به سردي گراييده‌اند. حتي شاهد نوعي تعليق مردم از سوي عده‌اي هستيم. در كنار اينها «وضعيت فترت» داريم. اين وضعيت به تعبير گرامشي، دوراني برزخي است كه در آن قديم در حال احتضار است و جديد هنوز متولد نشده است. در اين دوران بسياري از جريان‌هاي كاذب، حقيقت‌نما مي‌شوند، به صورت روزافزون سر بر مي‌آورند و روح و روان جامعه را مشغول خود مي‌كنند، به تعبير بودريار يك «حاد واقعيت» ايجاد مي‌شود كه ذيل آن امكان تشخيص امر واقعي و حقيقي براي انسان‌ها دشوار و سخت مي‌شود.

همچنين شاهد يك خمودگي در بالا و شيزوفرني در پايين هستيم. افراد بيشتر نق مي‌زنند تا راهي بگشايند. كساني كه در بالا هستند، در نقش اپوزيسيون ظاهر مي‌شوند و در پايين نيز افراد در محدوده‌اي قرار نمي‌گيرند و حصارشكني كرده و فراي حصار امر بديع و نو ايجاد مي‌كنند. يك فضاي فرانكشتايني هم در جامعه ما در حال شكل‌گيري است، يعني وضعيتي كه در آن سوژه‌هايي كه فرزندان اين شرايط هستند بر پدران خود مي‌شورند. اين حالت باعث شده كه امكان رمزگذاري افراد و جريان‌ها از سوي سياستگذاران غيرممكن شود. همواره بيرون قاب ارزش افزوده‌اي هست كه توليد معنا مي‌كند.

وضعيت ديگر جامعه ما نوعي استيضاح ستيزشگرانه خود است. يعني مشابه وضعيتي پديد آمده كه به تعبير ژان پل سارتر، ديگري به دوزخ بدل مي‌شود، افراد خودشان يكديگر را استيضاح و محكوم مي‌كنند. يعني در پديد آمدن اين وضعيت، همه نقش دارند و امكان گريز از خود وجود ندارد. همچنين در جامعه ما به تعبير روان‌شناختي، وضعيت سادومازوخيستي و پارانويايي و هيستريك نيز مشهود است. يعني گويي نوعي جنگ عليه همه در حال شكل‌گيري است و عدم تحمل انسان‌ها نگران‌كننده است. نوعي خودآزاري و حذف و طرد يكديگر در جامعه ما مشاهده مي‌شود.

اين وضعيت‌ها ردپاهايي هستند كه اگر تمهيد و تدبيري پيرامون‌شان صورت نگيرد، بايد منتظر رخداد بزرگ از نوع اول باشيم. البته رخداد دوم چنانكه گفتم، پيش‌بيني‌ناپذير است و به قد و قامت نظري در نمي‌آيد. اما در يك وضعيت‌شناسي، اين وضعيت‌هاي گوناگون با هم تجميع و تداخل مي‌يابند و اگر با وضعيت بيروني جمع شوند، مي‌توانند بسترساز يك رخداد بزرگ در جامعه ما باشند. تدبيرگران منزل نبايد اجازه تجميع و تعميق چنين وضعيت‌هايي را دهند، در غير اين صورت تدبير بسيار مشكل و سخت خواهد شد.

اما تخمين من از آينده چگونه است؟ به نظر من در شرايط كنوني اگر روندها و وضعيت‌هاي جامعه به همين صورت بدون تدبير باقي بماند، به سمت ناوضعيتي كه خواهم گفت، حركت مي‌كنيم. جامعه به اجتماع بدل مي‌شود و نوعي اتميزه شدن و فرديت جاي روح جمعي را مي‌گيرد. البته من معتقدم كه ما كماكان در وضعيت ماقبل امر ملي به سر مي‌بريم و در نتيجه فضاهاي گروهي و قبيله‌اي‌مان بر مصالح ملي ارجح است. اما همين تفرد ما در شرايط كنوني افزون‌تر مي‌شود. يعني از جمع‌بودگي به سمت فردبودگي مي‌رويم و نوعي خود اكسپرسيونيستي در جامعه امروز ما شكل مي‌گيرد. همچنين شاهد عبور آهسته از سياست مرسوم و مالوف به سمت اقتصاد هستيم. يعني در آينده ابرمولفه‌اي كه در جامعه ما عمل مي‌كند و به تقاضاها و ميل‌ها و كنش‌ها و واكنش‌ها شكل مي‌دهد، بيش از سياست، اقتصاد است. همچنين شاهد حركت از هويت به پساهويت خواهيم بود. هويت‌ها به تعبير دريدا هيبردي و اختلاطي و چهل تكه مي‌شوند. همچنين از يوتوپيا به رتروپيا گذر خواهيم كرد، يعني ايده‌آل را به جاي آينده در گذشته جست‌وجو مي‌كنيم. از حالت لذت به تعبير روانكاوي به «ژوئيسانس» (كيف) حركت مي‌كنيم، يعني لذت‌ها از حالت نرمال خارج مي‌شوند و حالتي يله و رها ايجاد مي‌شود و نوعي بي‌هنجاري و آنومي شكل مي‌گيرد. نوعي گذر از شريعت مرسوم به طريقت ميان قشرهاي وسيع جامعه شكل مي‌گيرد. نوعي صوفي‌گري‌هاي حتي سرخپوستي و هندي و متاليزم و هوي متاليزم در جامعه ميان جوانان رشد مي‌يابد. از ايدئولوژي‌گرايي عبور و به سمت كلبي مشربي حركت مي‌كنيم. از آرمان‌گرايي به سمت واقع‌گرايي حركت مي‌كنيم. سياست هم حالت يوتوپيايي‌اش را از دست مي‌دهد. زندگي روزمره و سياست روزمره تفوق مي‌يابند… به نظرم نوعي عبور از فلسفه‌بافي به زندگي در جامعه ما رخ مي‌دهد. به تعبير دلوز نخست زندگي كن و بعد فلسفه بباف. نهايتا از روشنفكر عام عبور مي‌كنيم و به روشنفكر خاص به تعبير فوكو مي‌رسيم؛ روشنفكراني كه نمي‌خواهند تمام مشكلات جامعه را حل كنند و تمركزشان را بر مسائل خاص مي‌گذارند.

با تعبيري از دريدا تمام مي‌كنم. معروف است كه سياست علم ممكنات است، دلوز و دريدا مي‌گويند سياست علم ناممكنات است، يعني جايي كه امكان تدبير و تصميمي وجود ندارد، اگر امر ممكني را خلق كردي، سياست‌ورزي. آنجا كه امكان وجود دارد كه همه تصميم مي‌گيرند، جايي سياست معنا مي‌يابد كه تدبير و تصميم قفل مي‌شود. ما امروز بيش از هر زماني نيازمند سياست‌ورزي و سوژه‌هاي سياسي‌اي هستيم كه بتوانند شرايط را فهم كنند. به تعبير بودا، امروز ما چيزي است كه ديروز اراده كرديم. آينده ما نيز موضوع اراده ماست و نه پيش‌بيني ما. اراده زندگي بهتري براي فرزندان و اين مرز و بوم داشته باشيم.


دلوز و دريدا مي‌گويند سياست علم ناممكنات است، يعني جايي كه امكان تدبير و تصميمي وجود ندارد، اگر امر ممكني را خلق كردي، سياست‌ورزي. آنجا كه امكان وجود دارد كه همه تصميم مي‌گيرند، جايي سياست معنا مي‌يابد كه تدبير و تصميم قفل مي‌شود. ما امروز بيش از هر زماني نيازمند سياست‌ورزي و سوژه‌هاي سياسي‌اي هستيم كه بتوانند شرايط را فهم كنند. به تعبير بودا، امروز ما چيزي است كه ديروز اراده كرديم. آينده ما نيز موضوع اراده ماست و نه پيش‌بيني ما. اراده زندگي بهتري براي فرزندان و اين مرز و بوم داشته باشيم.

منبع: روزنامه اعتماد 11 اسفند 97

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 18 =