Home انتخاب سردبیر  آن کس که تو را دید و نرنجید چو من
 آن کس که تو را دید و نرنجید چو من

 آن کس که تو را دید و نرنجید چو من

0
0

فرزانه دشتی

عضو سازمان معلمان ایران

پیام های بسیاری سال های بسیاری توسط بسیاری از رنج بسیاری شنیده ام.

کسانی که نگران تغییرات هورمونی بخش خاصی از مردان بوده و هستند.

کسانی که تا در جامعه حاضر می شوند چیزهایی می بینند که من از دیدنش عاجزم.

در سال جدید سعی کردم مثل آنان تیزبین باشم.
به پارک رفتم و پرواز پرندگان را دیدم. رقص باد لابه لای برگ های رنگارنگ درختان را، ولی نتوانستم دختر و پسری که احتمالا دست در دست هم راه می روند را ببینم.

توانستم طراوت خاک و بوی طبیعت را بشنوم، نتوانستم صدای نجوای عشاق خلوت نشین پارک را بشنوم.

هرچند توانستم عربده های جوانان بیکاری که برای اظهار وجود خواهر و مادر هم را مورد عنایت قرار می دادند بشنوم.

توانستم خاک فرش شده از بنفشه های رنگارنگ را ببینم ولی نتوانستم لباس های رنگین زنان و مردان را ببینم، متاسفانه توانستم آشغال هایی که هرگوشه پارک پرسه می زدند را ببینم.
تعجب می کنم بیش از دهه هاست که مردان و زنان مومن در رنجند و گویا هر سال رنجشان افزون می شود آنها می توانند برجستگی های بانوان را با تمام ظرافت ها و زیبایی ها و لوندی ها ببینند ولی من در خیابان انسان هایی می بینم که چون آوارگان در جستجوی سطل های آشغالند و وقتی آن را می یابند چنان به کاوش می پردازند که گویی گنجی در آنها نهان است.

آنها می توانند سر چهارراه ها ماشین ها و سرنشینانش را با جزئیات ببینند این که آیا چیزی بر سر نهاده یا نه و آیا سگ و گربه ای در ماشین لمیده یا نه، اما چشمان ضعیف من فقط بچه هایی می بیند که یا شیشه شور و دستمال در دست دارند، یا زنانی که یک بچه کوچک را چون کوهان شتر بر پشت بسته اند و اسپندشان هماره پر دود است.

چرا نمی بینم آنچه می بینید و چرا نمی بینید آنچه می بینم؟!

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *