Home دیدگاه آموزگار، ربات نیست!
آموزگار، ربات نیست!
0

آموزگار، ربات نیست!

0
0

مهدی بهلولی

آموزگار

آموزش و پرورش ایران، آموزگار را با ربات آموزشی اشتباه گرفته است و فکر می کند می تواند از دور و نزدیک و با پاداش و تنبیه او را کنترل کند. فکر می کند آموزگار، رباتی است در خط تولید یک کارخانه که هر چه به آن دستور داده شود انجام می دهد و دیگر نمی پرسد که چرا باید دستور را اجرا کند و نمی پرسد که آیا آن دستور از اساس درست است یا نادرست. به همین خاطر مثلا دستورها و دیدگاه های حوزه های علمیه درباره کتاب های درسی را می گیرد و آنها را محرمانه می کند و سپس هر سال بخشی از آنها را در کتاب های درسی اعمال می کند و به آموزگاران می گوید شما هم موظف هستید که آنها را مو به مو درس بدهید و از درستی یا نادرستی درون مایه آنها هم نباید بپرسید. شاید شگفت زده شوید اگر بگویم این دقیقا همان اندیشه ای است که گمان می کند با رتبه بندی آموزگاران می تواند دست به بهسازی آموزش بزند. وجه همپوشان این دو در این است که هر دو سیاست، آموزگار و به ویژه انگیزه های درونی او را به هیچ می گیرند.

برنامه ها و سیاست هایی که در آموزش و پرورش جهان به اجرا درمی آیند و بهسازی آموزشی را دنبال می کنند را می توان بر دو دسته کلی دانست. دسته نخست آنهایی هستند که بر انگیزه های بیرونی استوارند و فکر می کنند با پاداش و تنبیه می توانند به هدف های خود- که در نهایت افزایش نمره ها و درصد قبولی دانش آموزان است- برسند. در این رویکرد در بهترین حالت، آموزگار را یک تکنسین آموزش درنظر می گیرند؛ کسی که می داند چطور درون مایه ی کتاب درسی را به دانش آموزان القا کند و بخوراند و آنها را به گونه ای بار آورد که در آزمون ها، آنها را به خوبی پس دهند. از خودش نیز اختیار ویژه ای ندارد و البته خواستار آن هم نیست. کاری از او خواسته می شود- بالا بردن نمره های آزمونی بچه ها- و او هم متخصص انجام آن است. کارش را انجام می دهد و پولش را می گیرد. اگر خوب انجام داد خوب پول می گیرد(پاداش) و اگر بد انجام داد بد پول می گیرد(تنبیه مالی). راست یا دروغ درون مایه کتاب درسی هم برایش مهم نیست؛ هر چه به او بدهیم را به خوبی به کله بچه ها فرو می برد و خواسته ی ما را برآورده می کند. به این نوع مدیریت آموزشی، مدیریت کارخانه ای هم می گویند و البته برخی کارشناسان بزرگ مدیریتی در سطح جهان همچون ادوادز دمینگ هم هستند که بر این باورند که این رویکرد در کارخانه هم جواب نمی دهد تا چه رسد به جایی همچون مدرسه. همان گونه که یک مامور آتش نشان با پاداش و تنبیه کار نمی کند یک آموزگار هم با پاداش و تنبیه کار نمی کند؛ آنچه در کارهایی از این دست، بایسته و اساس کار است انگیزه های درونی است.

پس دسته دوم از برنامه های بهگرانه ی آموزش، به سراغ انگیزه های درونی می روند. در عین حال که به کارکنان خود، حقوق کافی برای یک زندگی شرافتمندانه می دهند اما بهبود رفتار شغلی و اخلاقی آنها را با توجه به انگیزه های درونی پی می گیرند. بنابراین در مدیریت کلاس و مدرسه و آموزش، به راستی آنها را به عنوان افراد حرفه ای درنظر می گیرند و به آنها خودرهبری می دهند و آنها را در همه سطوح خرد و کلان آموزش، به راستی و در عمل و نه در شعار و حرف، دخالت می دهند. در این رویکرد، فرض بر این است که آموزگار، انسانی است که با عشق و علاقه به دنبال پرورش کودک است و راست و دروغ آنچه می گوید برای او مهم است. به گفته ی هنری ژیرو، آموزش دان معاصر آمریکایی، آموزگار خود را در برابر روایت هایی که در کلاس درس می آفریند مسئول می داند. بنابراین این گونه نیست که هر چه به او دادند را بی چون و چرا به دانش آموز، تلقین کند. پس آموزگار، درون مایه های محرمانه را به دانش آموز درس نمی دهد تا پول بیشتری دریافت کند. درون مایه کتاب درسی، محرمانه نیست و باید در کنش- و – واکنش میان آموزگار و جامعه و حکومت فراهم گردد تا بتواند چیزی باشد که هم کارشناسانه و مفید و به دردبخور باشد و هم به روز، تا جامعه و خانواده و دانش آموز هم آن را با جان و دل بپذیرد. در این رویکرد، آموزگار ربات یا تکنسین آموزش نیست کارشناس آموزش و حتی بالاتر روشنفکر آموزشی است.

منبع: کانال تلگرامی نویسنده(اندیشکده آموزش)

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *